پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

شبکه‌ای برای شناخت شدیدترین‌‌دشمن

تحلیل| هدف نبرد بیولوژیک، از بین بردن موانع پیش‌روی نظام سلطه است

هدف نبرد بیولوژیک فقط انسانی نیست، بلکه آفتی را به یک باره در منطقه‌ای می‌اندازند و محصول منطقه از بین می‌رود و مردم مجبور می‌شوند آن محصول را از جای دیگری تهیه کنند. به همین دلیل غذای آن‌ها در دست مخالفین می‌افتد و اقتصادشان را از بین می‌برند؛ گاهی در شیوع بیماری‌های حیوانی این قضیه صدق می‌کند.

 

پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، جنگ بیولوژیکی به معنی استفاده از عوامل بیولوژیکی، اعم از باکتری‌ها، ویروس‌ها، قارچ‌ها و فراورده‌های آن‌ها به منظور اهداف خصمانه برای کشتن یا ناتوان‌کردن انسان‌ها، جانوران یا گیاهان است. در ادامه، متن صحبت‌های تحلیلی  تبیینی حجت‌الاسلام و المسلمین مهدی طائب که در جلسه درس خارج از فقه ایشان بیان شده، ارائه می‌گردد:

[در جلسه گذشته] گفتیم که نبرد بیولوژیک با جنگ سخت‌افزاری، جنگ‌نرم‌افزاری و عملیات میکروبی متفاوت است چون دیده نمی‌شود. میکروب وجود دارد ولی با چشم چیزی معلوم نیست. وقتی میکروب آمد و درد و عفونت ظاهر شد، از آثار آن می‌توان فهمید که میکروب آمده است ولی در هنگام ورود، با چشم مصلح قابل فهم نیست.

در عملیات شیمیایی، بعضی از گازهایی که بو و رنگ دارد قابل شناسایی است ولی بخشی از گازها که بدون بو و رنگ هستند قابل تشخیص نیستند، بمب‌های گاز سیانور از این دسته هستند. گاز سیانور بویی ندارد و اگر جلوی چشم منفجر نشود، و پخش شود، رنگ ندارد؛ بنابراین گاز سیانور وجود دارد و خفگی را به وجود می‌آورد ولی شخص را دچار تنگی نفس و مرگ می‌کند.

در جبهه، گاز سیانور را زدند ولی توفیق حاصل نشد که به زیارت حضرت عزرائیل برویم، اما مشاهده شد که دوستان شهید شدند. پس نبرد زیستی یعنی هجوم با ابزار تخربی که بر ساختار بدن انسان اثر می‌گذارد و آن را یا به طور کلی از کار می‌اندازد یا ناقص می‌کند، مثل نارسایی کبد و فلج اعضای بدن و ... .

اصل ابتلا به میکروب یا بیماری یا ویروس در تاریخ وجود داشته است، اما همیشه مردم فکر می‌کردند که این بیماری‌ها بلیه‌ی الهی است، البته احتمال هم می‌دادند که هجوم بشری باشد، ولی ابزار آزمایش در دستشان نبوده است. [در قسمت قبلی] بیان شد که وقتی طاعون می‌آمد انگشت اتهام به سمت یهود می‌رفت، ولی بیشتر مردم این‌گونه بیماری‌ها را بلیه‌ی الهی می‌دانستند.

روایتی در این باره ذکر می‌شود؛ این روایت مرفوعه هست: «مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى یَرْفَعُهُ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (ع) قَالَ: دَعَا نَبِیٌّ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ عَلَى قَوْمِهِ فَقِیلَ لَهُ أُسَلِّطُ عَلَیْهِمْ عَدُوَّهُمْ فَقَالَ لَا فَقِیلَ لَهُ فَالْجُوعَ فَقَالَ لَا فَقِیل‏ لَهُ مَا تُرِیدُ فَقَالَ مَوْتٌ دَفِیقٌ یَحْزُنُ الْقَلْبَ وَ یُقِلُّ الْعَدَدَ فَأُرْسِلَ إِلَیْهِمُ الطَّاعُونُ».[1] روزی یکی از انبیای الهی قومش را نفرین کرد. خداوند فرمود: عذاب آن‌ها را در این قرار بدهم که دشمن به آن‌ها حمله کند و جنگ ایجاد شود و نابود شوند؟ گفت: نه. گرسنگی را بر آن‌ها تحمیل کنم؟ نه. خداوند فرمود: چه می‌خواهی؟ گفت: مرگ بسیار دقیقی که افسردگی ایجاد کند و کاهش جمعیت داشته باشد. پس خداوند طاعون فرستاد.

در این روایت نکته‌ای بیان شده که می‌تواند احتمال حمله‌ی طاعون را به وجود بیاورد. در ابتدای روایت آمده که یکی از انبیای الهی قومش را نفرین کرد و خداوند به او گفت: می‌خواهی تا دشمن به آن‌ها حمله کند؛ ظاهر متن به جنگ اشاره می‌کند.

این مسئله شبیه داستان موسی و خضر است. در حوادث پیش‌آمده مردم رخداد طبیعی را می‌دیدند و موسی دست خدا را مشاهده می‌کرد یعنی وقتی کشتی سوراخ می‌شود، مسافران کشتی چکش و دیلم را به دست خضر نمی‌دیدند، خیال می‌کردند که کشتی به صخره‌ای خورده است. موسی بود که دست خضر را دید. وقتی بچه کشته می‌شود اهالی خضر را ندیدند، ممکن است که آن‌ها افتادن بچه و شکستن سر و مردن او را ببینند. این موسی است که می‌بیند خضر بچه را بلند کرد و سرش را به سنگ زد. کسی آبادشدن دیوار را نمی‌دید، موسی بود که دست خضر را می‌بیند.

نبردهایی که در این عالم است: «وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی‏ کِتابٍ مُبین»‏[2] حملۀ صدام خارج از مشیت الهی نیست، اما ما نمی‌دانیم در مشیت الهی چه چیزی وجود دارد. آنچه ما می‌ببینیم حمله‌ی دشمن به ایران است تا ایران و دین را از بین ببرد، ولی ما نمی‌دانیم چه چیزی پشت پرده است.

هیچ‌گاه نفرین انبیا از باب غضب غیر الهی نیست. همیشه نفرین انبیا برای باز ماندن راه الهی است. نوح از روی عصبانیت قوم خود را نفرین نکرد. خداوند در سوره‌ی نوح مقدمات نفرین نوح را فراهم می‌کند تا به همه بگوید نفرین او در خط کمال است.

 

پیشنهاد مطالعه:

تحلیل| یهود و جنگ بیولوژیک

 

وقتی نوح قومش را نفرین می‌کند به خدا می‌گوید: خدایا مرا برای پایداری عبودیت خود مبعوث کردی، اما تبلیغ من اثر نداشت و عبودیت رو به اضمحلال است. زنده‌ماندن عبودیت به بازسازی آن بستگی دارد: «وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرینَ دَیَّارا * إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً کَفَّاراً».[3] وضعیت به گونه‌ای شده که اگر بچه‌هایشان بیایند هرگز هدایت نمی‌شوند.

نفرین از باب عذاب نیست بلکه نفرین از باب کمال است. وقتی می‌گویند راه هدایت بسته می‌شود، عذاب می‌آید تا راه کمال باز شود و دشمن این کار را انجام می‌دهد. نگاه آن زمان این بود که این مسئله بلیه‌ی الهی است و چون ابزار نداشتند دست بشر را نمی‌دیدند.

بنابراین بحث طاعون و بیماری‌های فراگیر در فقه ما هرگز با این عنوان مورد بررسی قرار نگرفته است که پیشینه‌ی تحقیقاتی داشته باشد. درباره‌ی سم بحث‌هایی شده است. در گذشته سم در آب می‌ریختند، اما این بحث به غیر از تهاجم زیستی است؛ زیرا این تهاجم را نمی‌توان دید.

فایده‌ی برپا شدن جمهوری اسلامی این است که فقه از مدرسه بیرون آمد و نگاه حکومتی و سازمانی به خود گرفت. گاهی ربا را در زمانی بررسی می‌کنید که حکومت اسلامی برپاست و گاهی در مدرسه بررسی می‌شود. در مدرسه، نقش پول در ربا و بحث بانک‌ها و تورم مطرح نمی‌شود. در مباحث مدرسه‌ای بحث ربا با طلا و نقره مطرح می‌شود که طلا و نقره و سکه ربا ندارد.

وقتی صد سکه قرض می‌دهید، صد سکه می‌گیرید اما صد تومان می‌دهید که معادل ده دینار بوده و پولی که پس می‌گیرید معادل یک دینار است. این مسائل در مدرسه مطرح نبوده چون حکومتی وجود نداشته، اما الان این مسائل وجود دارد. اگر کسی یک میلیون به کسی قرض بدهد و بگوید سال بعد یک میلیون و صد تومان به من پس بده، به او می‌گویند که این مسئله حرام و رباست.

فرض کنید که هر سکه بهار آزادی دیروز پنج میلیون و پانصد بوده و امروز پنج میلیون و ششصد هزار تومان است. اگر کسی دو سال پیش سکه‌ای را قرض داده باشد در واقع پنج میلیون که هیچ، چهار میلیون تومان هم قرض نداده است. پول به خودی خود اعتبار ندارد، پشتوانه‌ی پول طلاست. وقتی پول بدون پشتوانه چاپ می‌شود تورم به وجود می‌آید.

این مسائل در مدارس مطرح نبود ولی الان مطرح می‌شود. بحث ربا و قرض‌ها و خمس و... به این شکل نبود. شخصی 200 میلیون تومان پارسال سرمایه داشته و  الان 210 میلیون تومان سرمایه دارد. امسال، 200 میلیون تومان، 200 میلیون تومانِ سال پیش نیست که به 10میلیون آن خمس تعلق بگیرد. در واقع به دلیل تورمی که در بازار رخ داده 200 میلیون تومان تبدیل به 100 میلیون تومان شده و او ضرر هم کرده است. این مسائل به شکل حکومتی بررسی نشده است.

در جنگ جهانی دوم، ژاپنی‌ها موش‌هایی را آلوده کردند. نه تنها سربازان بلکه مردم آن منطقه هم درگیر شده بودند. آیا این مسئله در حکم بمباران شهری است؟ آیا کسی که با این بیماری مبارزه می‌کند حکم جهادگر دارد؟ آیا کسی که بر اثر این بیماری می‌میرد شهید است؟

در آن زمان حکومت به دست ما نبود تا آزمایش‌هایی را انجام دهیم. تا دیروز این مسائل مطرح نبود چون حکومتی برقرار نبود، اما امروزه این مسائل مطرح می‌شود. فرق است بین بیماری که به طور طبیعی همه‌گیر می‌شود و بین بیماری که دشمن شیوع می‌دهد. این مسئله پیشینۀ تحقیقی خاصی ندارد و نیاز است که در این روزگار بر روی  این مسئله تحقیق شود.

نبرد اتفاق افتاده است، آیا ماهیت این مسئله جهادی است یا دفاعی؟ چگونه باید با این مسئله مقابله کنیم؟ نظر حقیر این است که جهاد در اسلام دفاع است و حملۀ ابتدایی نداریم. بنده مصداقی در زندگی پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) برای حمله‌ی ابتدایی پیدا نکردم.

در هیچ‌جایی پیامبر (ص) لشکری را نفرستاده که مسلمانان بروند و جهاد کنند. فتح مکه به این شرح است. قرار بود پیامبر (ص) به عمره برود، آن‌ها گفتند که: به مکه نیا، حضرت فرمودند: چه کار کنیم؟ گفتند: بیایید قرارداد صلح بنویسیم. پیامبر (ص) فرمود: مگر من به شما حمله می‌کنم؟ شما همیشه به من حمله می‌کردید. گفتند: با قرارداد صلح دیگر به هم حمله نمی‌کنیم. حتی پیامبر قبول کردند و در برخی از روایات آمده که اگر کسی مسلمان شد نمی‌خواهد به او اجازه دهید تا بیاید کمی بگذارید آنجا بماند، اما اگر کسی مرتد شد اجازۀ بازگشت دارد.

در آن پیمان نوشته شد که هر کسی خلاف این قرارداد عمل کرد، طرف مقابل حق دارد که منطقه‌ی او را بگیرد. مخالفان خلاف قرارداد عمل کردند و پیامبر (ص) به آن‌ها حمله کرد. به همین دلیل، وقتی پیامبر (ص) وارد مکه شد کسی در برابر ایشان نایستاد.

بعد از پیغمبر (ص) حملاتی اتفاق افتاد، اما وقتی امیرالمؤمنین (ع) به حکومت رسید، تمام آن جنگ‌ها را تعطیل کرد. در آن زمان جهادها به جهاد فصلی تبدیل شده بود. به همین دلیل نباید جهاد تعطیل می‌شد اما در پنج سال حکومت امیرالمؤمنین (ع) یکی از این جنگ‌ها اتفاق نیفتاد. حضرت سه نبرد دفاعی داشتند: صفین، جمل و نهروان جنگ‌های دفاعی بود. جنگ صفین را معاویه، جنگ جمل را عایشه و جنگ نهروان را خوارج به راه انداختند. بنابراین نبرد بیولوژیک کاملاً دفاعی است.

چه اهدافی را دشمن در نبرد بیولوژیک دنبال می‌کند؟ دشمن در نبرد بیولوژیک و نبرد زیستی سه هدف بزرگ را دنبال می‌کند:

موانع توسعۀ خود را از سر راه بردارد. این مسئله نیاز به مطرح‌کردن فرضیه ندارد. آمریکایی‌ها فرضیه‌ی دهکده‌ی جهانی را مطرح کردند و آقای «دبلیو بوش» این مسئله را لو داد و گفت: هر که با ماست با ماست، هر که با ما نیست ضد ماست؛ یعنی باید همه‌ی عالم زیر چتر ما بیایند. زیر چتر ما یعنی اقتصادشان، سیاستشان، دانششان، ... دست ما باشد، یعنی بهره‌ی آن به دست ما برسد.

دهکده تعریف شده است. وقتی دنیا دهکده شد، رفتار کدخدامنشانه باب می‌شود. دهکده استاندار و رئیس‌جمهور و... ندارد، دهکده کدخدا دارد. او گفت ما به دنبال دهکده‌ی جهانی هستیم. چه کسی کدخدای دهکده است؟ من کدخدای دهکده هستم. کدخدا حرف اول و آخر را می‌زند. همۀ منافع باید به کدخدا داده شود. خانه‌ی کدخدا باید از همه‌ی خانه‌ها بزرگتر باشد. هر اقتصادی که بخواهد جهان را از دهکده در بیاورد یا تبدیل به مانع شود باید از سر راه برداشته شود.

یکی از اهداف نبرد بیولوژیک، از بین بردن موانع  پیش‌روی داستان سیطره است. اگر بنا باشد جمعیت قسمتی، ازحدی بالاتر رود، باید جمعیت کم شود. اقتصاد کشوری در حال رشد است به همین دلیل رشد اقتصادی آن‌ها، سلطه‌ی کدخدا را به هم می‌زند و باید نابود شود. در کشوری روحیه‌ی مقاومت بالا رفته است، باید  این روحیه از بین برود.

مطلبی هم شایان ذکر است: در گذشته ریسک انتشار بیماری به این حد نبود و ارتباطات گسترده و سریع وجود نداشت، مثلاً اگر کسی می‌خواست از قم به اصفهان برود باید چندین روز راه می‌رفت. وقتی شخصی می‌خواست از مکه به مدینه برود، 400 کیلومتر راه را در عرض دوازده یا سیزده روز می‌پیمودند. شهید ابوترابی هر سال پیاده از تهران به مشهد می‌رفت. پیش از انقلاب، مرحوم شیخ جواد خراسانی با مریدانش از تهران طی 40 روز به مشهد می‌رفتند.

فرض کنید به تهران حملۀ ویروسی می‌شد، اگر این بنده‌ی خدا می‌خواست به مشهد برود تا به مشهد می‌رسید معلوم می‌شد که او مریض شده یا سالم است. در آن زمان سرعت ارتباطات نبود به همین دلیل تهاجم ویروسی در مبدأ اثری نداشت و در مقصد کشتار عظیمی را به بار می‌آورد. در این روزگار، ارتباطات تجاری بسیار بالا رفته است به حدی که کشاورزان و دامداران از بین می‌روند. وقتی کاروان‌های تجاری از مکه به قصد شام حرکت می‌کرد سفر آن‌ها سه یا چهار ماه طول می‌کشید.

هدف نبرد بیولوژیک فقط انسانی نیست، بلکه آفتی را به یک باره در منطقه‌ای می‌اندازند و محصول منطقه از بین می‌رود و مردم مجبور می‌شوند آن محصول را از جای دیگری تهیه کنند. به همین دلیل غذای آن‌ها در دست مخالفین می‌افتد و اقتصادشان را از بین می‌برند؛ گاهی در شیوع بیماری‌های حیوانی این قضیه صدق می‌کند.

 درباره‌ی محصولات تراریخته هم به همین صورت عمل شده است. اگر امروز تحقیقات فراوانی درباره‌ی تهاجم‌های بیولوژیک صورت گیرد، ممکن است محصولات تراریخته زیرمجموعه‌ی نبرد بیولوژیک می‌شود. الزاماً هجوم بیولوژیک با آمدن ویروس نیست، همین قدر که تغییر در تولید، باعث شود که بیماری به بار آید، نبرد بیولوژیک صورت گرفته ولی ما هنوز به این تغییر واقف نیستیم.

بحث تراریخته از بیست سال پیش در آزمایشگاه‌ها آزمایش شده و بعد از چند وقت دیده شده که تولیدات تراریخته بیماری‌های فراوانی را به بار می‌آورد و باعث مرگ انسان‌ها می‌شود. با کسب نتیجه‌ی مطلوب، این محصولات به کشورهای هدف داده می‌شود.

امروزه به دلیل سرعت، ارتباطات ویروس به شدت گسترش پیدا می‌کند. در اروپا شخص مبتلا می‌شود و سه ساعت بعد با پرواز به ایران می‌آید. بنابراین اگر جامعه‌ی ما را مورد تهاجم ویروسی قرار دهند، هیچ ابزاری برای درمان آن وجود ندارد. اگر در هواپیما ابزار کنترلی به کار رود، در قطار و اتوبوس و سواری ابزار کنترلی وجود ندارد.

در اروپا همه‌ی ویزا را برداشتند و این مسئله به راحتی در میان آن‌ها گسترش می‌یابد. امروزه ریسک آوردن ویروس خیلی بالاست، اما هدف آن از بین بردن اقتصاد است. چین از نظر اقتصادی برای آمریکا رقیب بزرگی است. پیش از وقوع کرونا بین دو کشور نبردی رخ داد، و آقای ترامپ صادرات چین به آمریکا را تعطیل کرد. صادرات چین به آمریکا حدود 500 میلیارد دلار در سال بود. اقتصاد آمریکا توسط چین تهدید می‌شد. آمریکا احساس کرد که دارد عقب می‌افتد. به همین دلیل واردات از چین را تعطیل کرد و راه را بست.

چین به آمریکایی‌ها اعلام کرد که با آتش بازی نکنند. چین توانست خودش را از این هجوم نجات دهد و در اقتصاد بماند. در این روزگار، چین برای اقتصاد آمریکا تهدید بزرگی است. آمریکایی‌ها با ویروس کرونا، اقتصاد چین را مختل کردند.

بعضی شبهه کردند که نکند این ویروس کار چینی‌ها باشد، چون چینی‌ها این ویروس را انداخته‌اند و دارند به همه‌ی دنیا ماسک و دستگاه ساخت ماسک را صادر می‌کنند. این علمیات روانی آمریکایی‌هاست. تمام صادرات چین تعطیل شده و آنچه باقی مانده ماسک است. شهر ووهان یکی از زیباترین و مدرن‌ترین شهرهای دنیاست که بسیاری از توریست‌ها به این شهر سفر می‌کردند. صنعت توریست چین تعطیل شده، پس این ویروس می‌خواست چین را به زمین بزند.

 

منابع:

درس خارج جهاد و دفاع حجت‌الاسلام و المسلمین مهدی طائب، مبحث دفاع بیولوژیک، جلسه‌ی دوم، دوشنبه 25/01/1399.

1-قرآن کریم

2-کافی، کلینى، محمد بن یعقوب، 329 ق، غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، کتب اربعه، عربى، ج 8، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ایران، 1407 ق، چهارم.

 

لینک کوتاه: http://khbn.ir/5U2


[1]. کافی، ج 3، ص 260 و 261.

[2]. سورۀ انعام، آیۀ 59. 

[3]. سورۀ نوح، آیۀ  26 و 27.

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

شبکه‌ای برای شناخت شدیدترین‌‌دشمن

امام خامنه ای (حفظه الله تعالی):

امروز دشمن اصلی ما در دنیا، صهیونیست و استکبار است. پلیدتر از آمریکا، دولت صهیونیست، در فلسطین اشغالی است. چرا؟ چون بالاخره دولت آمریکا، یک دولت و متّکی به یک ملت است. در صورتی که اساساً دولت غاصب صهیونیستی، متّکی بر یک ملت نیست! ملت ساکن آن مناطق، ملتی است که امروز آواره است! اسراییل، از اوّل با ظلم و آدمکشی، با دروغ و فریب به وجود آمده است. مردم فلسطین، در خارج از فلسطین، با حال کوخ نشینی و اردوگاه نشینی زندگی می‌کنند. خانه‌های آنها و وطن آنها در اختیار کسانی است که از اروپا، از استرالیا، از آمریکا، از آسیا و از آفریقا به آن جا رفته‌اند و یک ملت جعلی و دروغین به وجود آورده‌اند و در آن جا به نام یک ملت، زندگی میکنند و دولتی هم دارند! اساساً چنین ملتی، وجود و هویّتی ندارد.