پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

شبکه‌ای برای شناخت شدیدترین‌‌دشمن

گفت‌وگو| رؤسای‌جمهور آمریکا، مجبور به استفاده از افراد یهودى می‌شدند

رؤساى‌جمهور آمریکا دیدگاه‌هاى گوناگونى درباره حضور یهودیان در دولت خود داشته‌‏اند. برخى از آنان مخالف حضور یهودیان و برخى دیگر با حضور گسترده آنان موافق بوده و معاونان و مشاوران خود را از میان یهودیان انتخاب می‌‏کردند. اما به نظر می‌رسد حتى در میان موافقان، برخى صرفاً به دلیل فشار بیش از حد لابى یهود و صهیونیسم به آن‌ها، مجبور به استفاده از مشاوران و معاونان یهودى می‌شدند.

 

پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، نفوذ اختاپوسی صهیونیست‌ها و تشکیل لابی‌هایی در آمریکا برای خط‌دهی به مقامات ایالات متحده، جزو مهمترین مسائلی است که در حوزه مطالعات آمریکا و صهیونیسم بایستی به آن پرداخته شود. میزان اثرگذاری لابی‌های صهیونیسم بر حکومت آمریکا به قدری زیاد است که می‌توان یهودیان را فرمانروایان پنهان در حکومت ایالات متحده آمریکا دانست.

باتوجه با اینکه پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر یادداشت‌های ویژه‌ای را با موضوع «نفوذ صهیونیسم در سیستم حکومتی آمریکا» منتشر می‌نماید، گفت‌وگوی ویژه‌ای با «دکتر مجید صفاتاج»، نویسنده، پژوهشگر و کارشناس مسائل صهیونیسم ترتیب داده است. این مصاحبه در دو بخش منتشر می‌شود. در ادامه، قسمت اول این گفت‌و‌گو تقدیم می‌گردد:

 

 

خیبر: تأثیرگذارى صهیونیست‌ها بر حکومت آمریکا و نفوذ لابى صهیونیست در هیئت حاکمه این کشور چگونه شکل گرفته است؟

ساختار تشکیلاتى حکومت آمریکا، زمینه را براى فعالیت بسیارى از صاحب نفوذان و وسایل تأثیرگذار آماده کرده است و گروه‌هاى داراى منافع می‌توانند بر نمایندگان منتخب و اعضاى قوه مجریه تأثیرگذار باشند. در کشور آمریکا از ابتداى استقلال تاکنون، دو حزب دموکرات و حزب جمهورى‌خواه در آمریکا فعالیت می‌کنند و هرکدام توانسته در دوره یا دوره‌هایى زمام امور اجرایى و قدرت سیاسى را در این کشور به دست گیرد. لذا صهیونیست‌ها براى اینکه همیشه بتوانند بر آمریکا حکومت داشته باشند و نقش عمده و بسزایى در سیاست‌هاى خارجى و جهانى آمریکا ایفا کنند، همواره با اعطاى کمک‌هاى مالى و تبلیغاتى به این دو حزب تا حدود زیادى توانسته‌‏اند آن‌ها را تحت سیطره خود درآورند.

در این راستا لابى یهود و گروه‌هاى فشار صهیونیستى نقش مهمى را در وارد کردن حکومت آمریکا نسبت به حمایت از طرح صهیونیسم در کلیه مراحل و زمان‌ها ایفا نموده‌‏اند. اصولاً دولت‌هاى مختلفى که در آمریکا بر سر کار آمده‏‌اند، در خود جماعت‌‏هاى صاحب نفوذ یهودى را جا می‌دادند که در تمامى سازمان‌ها و نهادهاى وابسته به دولت، اقتصاد و امور نظامى آمریکا حضور داشتند و در پست‌‏هاى کلیدى و حساس آن فعالیت می‌کردند. برخى از آنان در مراکز تصمیم‏‌گیرى در کاخ سفید یا حداقل در پست‌‏هایى مشغول به کار بودند که بر تصمیم‌گیرندگان دولت آمریکا تأثیر داشتند.

سابقه حضور یهودیان در دولت‌‏هاى گوناگون به اوایل قرن 19 و بیشتر در نهادهایى مانند وزارت امور خارجه برمی‌گردد، زیرا حساسیت کمترى نسبت به آن از طرف اکثریت و سایر اقلیت‌‏هاى موجود در جامعه آمریکا وجود داشت.

رؤساى‌جمهور آمریکا دیدگاه‌هاى گوناگونى درباره حضور یهودیان در دولت خود داشته‌‏اند. برخى از آنان مخالف حضور یهودیان و برخى دیگر با حضور گسترده آنان موافق بوده و معاونان و مشاوران خود را از میان یهودیان انتخاب می‌‏کردند. اما به نظر می‌رسد حتى در میان موافقان، برخى صرفاً به دلیل فشار بیش از حد لابى یهود و صهیونیسم به آن‌ها، مجبور به استفاده از مشاوران و معاونان یهودى می‌شدند.

نقطه عطف این فشارها به دستگاه هیأت حاکمه آمریکا در زمان «روزولت» بود. زیرا نفوذ محافل صهیونیست از سال 1912م و با شروع ریاست‌جمهورى روزولت به قدرى در دولت آمریکا زیاد شد که سرانجام منجر به ارائه طرح «بالفور» و تأیید آن از سوى «ویلسون» رئیس‌جمهور وقت آمریکا گردید.[1] یعنى اگر حمایت آمریکا و شخص رئیس‌جمهور این کشور در تأیید اعلامیه بالفور اعلام نمى‌شد، دولت انگلستان هرگز به صدور آن اقدام نمى‌کرد.

در سال‌هاى جنگ جهانى اول، یک گروه فشار قوى یهودى در کاخ سفید به وجود آمد که به قدرتمندترین دستگاه فرعى آمریکا تبدیل شد. این گروه در تدوین نامه دوم مارس 1919م ویلسون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا به دولت انگلستان مبنى بر حمایت از تأسیس یک کشور مشترک‌المنافع یهودى در فلسطین بسیار مؤثر بود.

پس از جنگ جهانى دوم، نفوذ و نقش صهیونیست‌ها در آمریکا خیلى گسترش یافت تا جایى که بسیارى از رؤساى‌جمهور این کشور را مغلوب خود ساخته و به زیر سلطه خود درآوردند. البته عده‌‏اى معتقدند که آخرین‌بارى که یکى از رهبران آمریکا توانست در مقابل لابى یهود مقاومت کند «آیزنهاور»[2] بود، اما پس از او هیچ رئیس‌جمهورى به خود اجازه نداده است تا در مقابل منافع یهودیان و گروه‌هاى فشار صهیونیستى مقاومت کند. عمدتاً مواضع آن‌ها، مواضعى تسلیم‌طلبانه در برابر فشارهاى یهودیان، به نفع رژیم صهیونیستى و به ضرر اعراب و حتى گاهى به ضرر منافع آمریکا توصیف می‌شد.

 

خیبر: لطفاً در خصوص نقش لابی صهیونیسم در دوان ریاست‌جمهوری «کندی» هم توضیح بدهید.

لابی‌های اسرائیل پس از آیزنهاور تلاش کردند تا بدون هیچ دغدغه خاطرى به فعالیت بپردازند. براى این منظور یهودیان با آگاهى از مشکلات مالى کِنِدى در مبارزات انتخاباتى، در یک ضیافت شامى که گروه کوچکى از ثروتمندان یهودى در نیویورک ترتیب داده بودند، پیشنهادى از سوى «چارلز بار تولت» روزنامه‌نگار یهودی ارائه کردند. چارلز گفت: «می‌دانم که کندى در مبارزات انتخاباتى با مشکلات مالى روبرو است. یهودیان در قبال یک کمک مالى هنگفت، خواهان اجازه خط‌دهى سیاست خاورمیانه‏ آمریکا در دوران ریاست‌جمهورى وى هستند.»

کندى پس از تحویل‌گرفتن پست ریاست‌جمهورى آمریکا به تعهدات خود در قبال یهودیان گردن نهاد و عملاً به درخواست‌هاى رژیم صهیونیستى در خاورمیانه عمل نمود. پس از او نیز صهیونیست‌هاى آمریکا سعى کردند با اعمال نفوذ در هیأت حاکمه این کشور عملاً سیاست‌هاى خود را بر رؤساى کاخ سفید دیکته کرده و سیاست‌هاى خارجى آمریکا را به سمت اهداف مورد نظر خود سوق دهند. این فشارها آنچنان افزایش یافت که حتى ناخشنودى «ریچارد نیکسون»، رئیس‌جمهور اسبق آمریکا را برانگیخت‏.

وى در خاطرات خود مى‌نویسد: «یکى از بزرگترین مشکلاتى که من همواره با آن دست به گریبان بودم برداشت‌هاى کوته‌بینانه و غیرقابل انعطاف از «با اسرائیل بودن» در محافل متنفذ جامعه یهودیان آمریکا، کنگره، رسانه‌‏هاى گروهى و همچنین در محافل فرهنگى و روشنفکرى بود. یک ربع قرن پس از خاتمه جنگ جهانى دوم این برداشت آنچنان عمیقاً ریشه دوانده و رسوخ کرده بود که براى بسیارى «با اسرائیل بودن» دقیقاً به معناى ضد اسرائیل بودن و یا حتى یهود ستیزى تلقى مى‌شد، بدون آنکه توفیقى داشته باشم کوشیدم آنان را قانع کنم که این طرز تلقى نمى‌تواند مورد داشته باشد.»

 

خیبر: برای آشنایی مخاطبان با دستِ بالای لابی صهیونیست در آمریکا، به نمونه‌ای از تهدیدات مقامات آمریکایی توسط صهیونیست‌ها اشاره بفرمائید.

خلال جنگ 1973م اعراب و اسرائیل، هنگامى که رژیم صهیونیستى احساس کرد که آمریکا تجهیزات نظامى کافى در اختیارش نمى‌گذارد «سیمچا دینیتز»[3]، سفیر اسرائیل در واشنگتن به دیدار «هنرى کسینجر» وزیر خارجه ایالات متحده شتافت و با لحنى تهدیدآمیز گفت: «اگر حمل هوایى انبوه تجهیزات آمریکایى فورأ آغاز نشود من خواهم دانست که ایالات متحده قول خود را زیر پا گذاشته و سیاستش تغییر کرده است و به این ترتیب به نتایج وخیمى خواهیم رسید.»

برادران کالب که براى تهیه بیوگرافى کسینجر یک مصاحبه اختصاصى با «دینتیز» داشتند از این اخطار چنین برداشت مى‌کنند: «دینتیز مجبور نبود پیام خود را شرح و بسط دهد. کسینجر سریعاً دریافت که اسرائیلی‌ها فوراً به افکار عمومى متوسل خواهند شد و این که امواج اسرائیل‌خواهى مى‌توانست اثر فاجعه‌آمیزى روى دولتى که قبلاً تضعیف شده بود، (در نتیجه رسوائى واترگیت)، داشته باشد.»

نمونه دیگرى از این ارعاب و تهدیدها مربوط به مذاکرات «پرزیدنت کارتر» و «موشه دایان»، وزیر خارجه وقت اسرائیل است. در خلال مذاکرات مربوط به روند صلح در سال 1977م کارتر ناگهان موضوع سخن را عوض کرد و گفت: «قدرى درباره سیاست صحبت کنیم.»

کارتر در این گفت‌وگوى خودمانى اعتراف کرد که با کنگره و یهودیان آمریکایى مشکلاتى دارد. این اعتراف ساده‌لوحانه موقعیت درخشانى را در مذاکرات براى دایان فراهم آورد. وزیرخارجه اسرائیل از این اشتباه احمقانه بیشترین بهره را گرفت. وى موافقت با طرح صلح با مصر و سلسله شرایط مختلفى را پیش‌روى رئیس‌جمهور آمریکا قرار داد و موافقت کارتر را با آن شرایط خواستار شد. از جمله اینکه: هیچ‌گونه فشارى از سوى آمریکا براى تحمیل یک توافق نباید وجود داشته باشد، در کمک‌هاى نظامى و اقتصادى به اسرائیل نباید کوچک‌ترین خللى به وجود آید، و بالاخره این که ایالات متحده باید طى یک بیانیه رسمى اعلام کند که اسرائیل مجبور نیست به مرزهاى 1967 بازگردد.

اگر کارتر این شرایط را بپذیرد آنگاه «دایان مى‌توانست به یهودیان آمریکایى بگوید که توافقى صورت گرفته و آن‌ها خوشحال خواهند شد.» دایان اضافه کرد: «اما اگر او (کارتر) مجبور است بگوید که اسرائیل باید با ساف (سازمان آزادی‌بخش فلسطین) براى تشکیل یک کشور فلسطینى معامله کند فریاد اعتراض و جنجال از گوشه و کنار آمریکا و اسرائیل بلند خواهد شد.»

به نظر برخى دیپلمات‌هاى آمریکایى این چیزى همانند یک باج‌خواهى بود اما کارتر اعتراض نکرد و فقط با لحنى ملایم اظهار داشت: «چنین رویاروئى براى اسرائیل هم مناسب نخواهد بود.»

 

خیبر: باتوجه به نفوذ شدید صهیونیست‌ها در کابینه رؤسای‌جمهور آمریکا، به نظر می‌رسد این نفوذ در دوران «ریگان» نیز دنباله‌دار بوده است. لطفاً در خصوص این دوران و نفوذ لابی صهیونیسم توضیح دهید.

پس از کارتر و روى کار آمدن «رونالد ریگان» گروه‌هاى فشار صهیونیستى از نظر نفوذ و قدرت خود در دستگاه هیأت حاکمه آمریکا به آنچنان قدرتى رسیدند که «هدریک اسمیت» خبرنگار کهنه‌کار نیویورک تایمز از آیپک به عنوان «اَبَر گروه فشار» نام برد و نوشت:

«آیپک آنچنان قدرت سیاسى کسب کرده است که در سال 1985م پرزیدنت ریگان را مجبور کرد قولى را که به ملک حسین پادشاه اردن براى انجام یک معامله تسلیحاتى داده بود، زیر پا بگذارد. در سال 1986م این گروه فشار طرفدار اسرائیل موفق شد ریگان را از انجام معامله فروش جت‏‌هاى جنگنده به عربستان سعودى باز دارد. کار به جایى رسید که «جورج شولتز» وزیر خارجه به جاى مشورت با رهبران کنگره با مدیر اجرایى آیپک به گفت‌وگو نشست تا دریابد چه میزان فروش سلاح به عربستان سعودى از نظر آیپک قابل تحمل است.»

به قدرى آیپک بر کابینه ریگان مسلط بود که «توماس داین»، مدیر اجرایى آیپک در بیست‌وهفتمین کنفرانس خط‌مشى سالیانه در سال 1986م اظهار داشت: «روابط بین اسرائیل و آمریکا (و تلویحاً براى آیپک) هیچ‌گاه بهتر از این نبوده است.»

وى همچنین گفت: «در سایه این پیشرفت یک مجموعه کلان از حمایت‌هاى اسرائیل شخصاً در محدوده‌‏اى که ما بیشترین ضعف را داریم در حال شکل‌‏گیرى است. در میان مقامات دولتى در وزارت خارجه، وزارت دفاع، خزانه‌دارى، سیا و همچنین در زمینه‌‏هاى علوم، بازرگانى، کشاورزى و سایر زمینه‌‏ها نفوذ خود را گسترش می‌دهیم.»

در سال 1988م «کاتلین کریستى سُن»[4]، تحلیلگر سازمان اطلاعات مرکزى آمریکا «سیا» در مجله مطالعات فلسطین درباره تأثیر گروه‌هاى فشار صهیونیستى بر دستگاه هیأت حاکمه آمریکا چنین نوشت: «در دوران پرزیدنت ریگان، آیپک به صورت یکى از تعیین‌کنندگان خط‌مشى سیاسى درآمد. نفوذ کمیته روابط عمومى اسرائیل و آمریکا در کاخ سفید و همچنین در کنگره و در جریان تصمیم‌گیری‌ها آنچنان عمیق و همه‌جانبه است که امکان ندارد بتوان تشخیص داد در چه مقطعى فشار آن‌ها پایان یافته و اندیشه‏‌هاى مستقل ریاست‌جمهورى آغاز مى‌شود.»

 

ادامه دارد... .

 

 

لینک کوتاه: http://khbn.ir/ss8Susg


[1]. طراح اصلى اعلامیه بالفور «لوئى براندیس»، یهودى مقیم آمریکا و وزیر خارجه وقت بود که با پافشارى و سماجت وى این اعلامیه مورد تایید ویلسون رئیس‌جمهور آمریکا قرار گرفت و بعدها بالفور وزیر خارجه انگلستان آن را اعلام نمود.

[2]. وى در سال 1953 بیان داشت: «تا زمانى که اسرائیل کار حفر کانال را که براى تغییر مسیر رود اردن شروع کرده و با این کار که توافقنامه آتش‌بس در سال 1949 را نقش نموده است، متوقف نکند، روند اعطاى کمک به این کشور متوقف خواهد شد.»

پس از این موضع‌‏گیرى آیزنهاور لابی‌های یهود طرفدار اسرائیل حملات خود را از طرف مختلف از جمله اعمال فشار در داخل کنگره و نوشتن مقالات تحریک‌‏آمیز در رسانه‌‏هاى تبلیغاتى آمریکا و ارسال هزاران نامه تلگرام به کاخ سفید علیه او آغاز کردند. اما تمامى این اقدامات آیزنهاور را تسلیم نکرد بلکه اسرائیل مجبور شد کار کانال را متوقف نماید.

[3]. simcha Dinitz

[4]. Kathleen Christison

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

شبکه‌ای برای شناخت شدیدترین‌‌دشمن

امام خامنه ای (حفظه الله تعالی):

امروز دشمن اصلی ما در دنیا، صهیونیست و استکبار است. پلیدتر از آمریکا، دولت صهیونیست، در فلسطین اشغالی است. چرا؟ چون بالاخره دولت آمریکا، یک دولت و متّکی به یک ملت است. در صورتی که اساساً دولت غاصب صهیونیستی، متّکی بر یک ملت نیست! ملت ساکن آن مناطق، ملتی است که امروز آواره است! اسراییل، از اوّل با ظلم و آدمکشی، با دروغ و فریب به وجود آمده است. مردم فلسطین، در خارج از فلسطین، با حال کوخ نشینی و اردوگاه نشینی زندگی می‌کنند. خانه‌های آنها و وطن آنها در اختیار کسانی است که از اروپا، از استرالیا، از آمریکا، از آسیا و از آفریقا به آن جا رفته‌اند و یک ملت جعلی و دروغین به وجود آورده‌اند و در آن جا به نام یک ملت، زندگی میکنند و دولتی هم دارند! اساساً چنین ملتی، وجود و هویّتی ندارد.