پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

شبکه‌ای برای شناخت شدیدترین‌‌دشمن

گفت‌وگو| یهودیان باعث وقوع انقلاب جنسی در جهان شدند

امروز یهودیان و صهیونیست‌ها از رسانه و اینترنت با تمام ابعادشان و از همه امکاناتی که کشف کرده‌اند، برای بیدارکردن حس جنسی جوانان در سنین پایین استفاده می‌کنند. یهودیان طی 100 سال این انقلاب جنسی را رقم زدند و بشر ضربه‌ای خورد که در هیچ جنگی یا حادثه‌ای در طول تاریخ نخورده بود. این ضربه خیلی تکان‌دهنده است.

 

پرونده ویژه‌ی «یهود، صهیونیسم و صنعت فحشا»؛
شماره پانزدهم: گفت‌وگو| یهودیان باعث وقوع انقلاب جنسی در جهان شدند

 

پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، در قسمت‌های پیشین، توضیحاتی پیرامون نقش یهودیان و صهیونیست‌ها در ترویج فحشا ارائه شد. به مسئله فحشای موجود در سرزمین‌های اشغالی و میان مقامات اسرائیلی نیز پرداختیم. در این قسمت، متن گفت‌و‌گوی انجام گرفته با «دکتر غلامرضا منتظمی»، پژوهشگر و دیپلمات سابق جمهوری اسلامی ایران در فرانسه پیرامون نقش یهودیان در ترویج فحشا و وقوع انقلاب جنسی در جهان و غرب تقدیم می‌گردد:

 

خیبر: باتوجه به پژوهش‌های شما در حوزة فعالیت‌های صهیونیسم جهانی، بفرمایید که نقش یهودیان و صهیونیست‌ها در ترویج فحشا و انقلاب جنسی چیست؟

برای نشان‌دادن اینکه یهودیان و صهیونیست‌ها چه نقش و تلاشی برای به فحشا کشاندن و انقلاب جنسی در جهان داشتند، باید ریشه‌ای‌تر به این مسیر و این قضیه نگاه کرد. برای این منظور باید کمی به عقب بازگشت و دو اتفاق مهم را که در غرب فرصت‌های بی‌نظیری برای یهودیان فراهم کرد، تا بزرگ‌ترین ضربات را به ارزش‌های دینی، بشر، خانواده و پاکی‌ها و فضیلت‌های معنوی انسان بزنند، مرور کرد.

دو حادثه بزرگ برای بشر اتفاق افتاد که انقلاب اسلامی و ایران و مکتب اهل بیت (ع) و شیعه در این دو حادثه بازیگر و طرف اصلی هستند. حادثه اول شکل‌گیری تمدن غرب بود، به عنوان اولین تمدن غیر دینی که بر جهان حاکم شد و الگوها و سبک‌زندگی و تمام ارزش‌هایش باعث شد که جهان به آن توجه کند و تمام عالم در مدار و دامنة این تمدن که یک قدرت مغناطیسی بسیار قوی دارد، قرار بگیرد.

اگر این تمدن دینی بود، بحرانی برای بقیه دنیا ایجاد نمی‌کرد. چون تمام 27 یا 28 تمدنی که شکل گرفتند، سنتی بودند و به ماورالطبیعه گرایش و توجه داشتند. از این جهت این تمدن‌های بزرگ در تاریخ به علت دارا بودن ماهیت دینی، هیچگاه برای بشر بحران و انحراف ایجاد نکردند. اما تمدن غرب حادثه بزرگی برای بشر بود که اولین تمدن غیر دینی را در جهان گسترش داد.

تمدن غرب زمانی که با بخش‌های دیگر عالم تماس پیدا می‌کند، ایجاد چالش می‌کند. شاید یکی از قوی‌ترین فیلسوف‌هایی که برای اولین بار 100 سال پیش این چالش را بسیار دقیق تفسیر کرد که بعداً دکتر رضا داوری اردکانی و دکتر سید حسین نصر از فیلسوفان معاصر به این چالش توجه و درباره آن کار کردند و عمیق شدند، رنه‌گنون[1] فیلسوف فرانسوی بود که به ماهیت این چالش و برخورد دو حوزه تمدنی اسلام و غرب توجه کرد و علت ریشه‌ای طوفانی که در تماس دو حوزه تمدنی روی می‌دهد را کشف کرد.  رنه‌گنون، در کتاب «بحران دنیای متجدد» به این مقوله پرداخته است. مطالعة این کتاب بسیار مفید است.

نیچه هم جزو کسانی است که 170 سال پیش در اوج جوانی تمدن غرب، مقابل این تمدن ایستاد و دست روی بحران این تمدن گذاشت. نیچه انسان آواره و بی‌پناه و در مسیر نابودی و انحطاط را که از منشاء ارتباط با خدای خود جدا گشته و در جهان سرگردان رها شده، در قطعه‌ای تکان‌دهنده در کتاب دانش شاد اینگونه تصویر می‌کند: «آیا نشنیده‌اید حکایت آن دیوانه‌ای را که بامداد روز روشن فانوسی برافروخت و به بازار دوید و پیاپی فریاد کشید: من خدا را می‌جویم؟ در آن هنگام بسیاری از کسانی که به خدا ایمان نداشتند، در آن پیرامون ایستاده بودند».

 

پرونده ویژه| رونق همجنس‌گرایی توسط یهودیان صهیونیست

معرفی کتاب| شکست اشغالگران در غزه

پرونده ویژه| تاریخچه همجنس‌گرایی در اسرائیل، بهشت همجنس‌بازان

 

نیچه ادامه می‌دهد: «در آن هنگام بسیاری از کسانی که به خدا ایمان نداشتند، در آن پیرامون ایستاده بودند. و بنابراین دیوانه خنده‌های فراوان برانگیخت. یکی پرسید مگر خدا گم شده است؟ دیگری پرسید مگر همچون کودکی راه خود را گم کرده است؟ یا پنهان شده است؟ مگر خدا به سفر رفته یا مهاجرت کرده است؟ و همینطور می‌خندیند و­ تمسخر می‌کردند. دیوانه به میانشان پرید و با نگاه میخ‌کوبشان کرد و فریاد زد خدا کجا رفته؟ به شما خواهم گفت! من و شما او را کشتیم. ما همه قاتلان اوییم. ولی چگونه این کار را کردیم؟ اکنون زمین به کجا می‌رود؟ ما به کجا می‌رویم؟ ... خدا مرده است، ما او را کشته‌ایم. ما قاتلان سرآمد همه قاتلانیم. او زیر خنجرهای ما آنقدر خون از دست داد تا مرد».

نیچه فیلسوف عمیق و پیچیده‌ای بود، اگر می‌خواست بگوید خدا وجود ندارد، می‌گفت خدا نیست، اما می‌گوید ما خدا را کشته‌ایم. این به معنای یک بیان خدانشناسانه و الحادی نبود. نیچه تصویر می‌کند که بی‌ایمانی به خدا شروع شده است و انسان در بحران و بی‌پناهی و سرگردانی رها شده است. بالاخره اروپا و غرب مسیحی بودند و حدفاصل قرون 11 تا 13، به خاطر اعتقادات مذهبی 200 سال جنگ‌های صلیبی با جهان اسلام داشتند. با این جنگ بحران به جوامع اسلامی و بقیه دنیا تخلیه نشد، چون نبرد بین دو عالَم دینی بود و در حقیقت دو اعتقاد دینی باهم درگیر شدند.

پس با شکل‌گیری تمدن غرب، جهان به دو جبهه تقسیم شد؛ یک عالم دینی و یک عالم غیر دینی. تمام بحث‌ها و دعواهای عالم بر حول محور چالش بین جهان دینی و عالم غیر دینی از این پس جاری شد. در اولین حادثه، انقلاب اسلامی و مکتب اهل بیت (ع) بازیگر و طرف اصلی تمدن غرب است. شاید بهترین کسی که به این نقش توجه پیدا کرد، فیلسوف پست مدرن فرانسوی میشل فوکو[2] بود که گفت: «انقلاب اسلامی پاسخ جهان معنوی به عالم غیر دینی بود».

حادثه دومی که بهتر است از آن با بزرگ‌ترین فاجعه برای بشر یاد کرد، به این موضوع بر می‌گردد که تمام ظرفیت‌های فرهنگی، هنری، رسانه‌ای، اقتصادی، مالی، سیاسی و امنیتی‌ تمدن غرب دچار یک حادثه شد، که بزرگ‌ترین بحران‌ها را که تاریخ سراغ ندارد به دامن بشر ریخته شد. به این صورت که یهود و صهیونیسم کنترل تمدن غرب را در دست گرفت. این همان فاجعه و حادثه بزرگ است. اتفاقی که نباید می‌افتاد و یهود در طول تاریخش به دنبال حکومت جهانی یهود بود، رخ داد.

در این حادثه هم ایران و انقلاب اسلامی به برکت مکتب اهل بیت (ع) اکنون طرف اصلی و بازیگر اصلی در این تقابل است. جریان مقاومتی که متاثر از برکت مکتب اهل بیت (ع) در منطقه شکل گرفته الان با این یهودیان افراطی و صهیونیست‌ها و اسرائیل که سوار بر تمدن غرب شده‌اند، درگیر است. یهودیان با تاریخ چهار، پنج هزار ساله‌ای که دارند، فراز و نشیب‌های بسیاری داشتند، حوادث بسیاری سر راهشان بوده، ولی واقعاً با هوشمندی و تلاش و هزینه‌کردن راه‌هایی را برای تسلط بر تمدن غرب پیدا کردند تا جهان را وارد یک چالش تکان‌دهنده کنند.

یهودیان و صهیونیست‌ها همیشه به سمت منابع مالی توجه داشته‌اند. سعی کرده‌اند در هر جامعه‌ای که هستند، منابع مالی را در اختیار بگیرند؛ اما اتفاقی که در جنگ جهانی دوم افتاد این بود که آلمان، اروپا را اشغال کرده بود و انگلیس مانده بود که اشغال شود و پایان اروپا با سیطره آلمان رقم بخورد. در شرح حال چرچیل هست که تسلیم‌نامه‌اش را آماده کرده بود که در پارلمان بخواند. در این مرحله حساس بود که یهودیان وارد بازی شدند، و با ظرفیت‌ها، ارتباطات و منابع مالی که داشتند، توانستند بین انگلیس و آمریکا معامله‌ای انجام دهند و آمریکا را که تمایل به ورود به این جنگ نداشت، وارد جنگ جهانی دوم کنند. خوب با ورود آمریکا شرایط جنگ تغییر کرد و اروپا که در شرایط سقوط کامل قرار داشت و بویژه یهودیان که در بدترین موقعیت در تاریخ زیر ضربات هیتلر بودند، نجات یافتند.

در پیچیدگی و اسرار جنگ جهانی دوم که اسناد آن را کسی در اختیار ندارد، یک قضیه کاملاً روشن است. درست است که جنگ را اروپا و آمریکا از آلمان بردند، اما پیروز واقعی این جنگ یهود بود. لذا از بعد از جنگ جهانی دوم بود که یهود بر آمریکا و اروپا سیطره کامل پیدا کرد. بی جهت نیست که مایکل کالینز پایپر، اسطوره آمریکایی منتقد یهود و صهیونیسم اسم کتابش را «آمریکا، اورشلیم جدید» نهاد.

از چه اتفاقی می‌شود پی برد که یهود برنده جنگ جهانی دوم بود؟ از تأسیس اسرائیل که بلافاصله سه سال پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت، در حالیکه وعده بالفور مربوط به 1917 بود. چرا در طول این سال‌ها اسرائیل تأسیس نشد؟ زیرا انگلیس به دلیل پیچیدگی و تجربه‌ای که در استعمارگری داشت، این حساسیت را درک می‌کرد، که تأسیس اسرائیل در منطقه نا آرامی و تضاد بین یهودیان و مسلمانان ایجاد می‌کند و این به نفع منطقه و مصالح بلندمدت آن‌ها نیست. لذا در سال 1917م. بیانیه بالفور را صادر کردند، اما اسرائیل