پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

شبکه‌ای برای شناخت شدیدترین‌‌دشمن

یادداشت| ایجاد اتحادیه‌های ضد اسلامی توسط یهودیان

یهودیان بنی‌نضیر در سال چهارم هجرت به سبب پیمان‌شکنی از مدینه اخراج شدند و قسمتی از اموالشان نیز ضبط شد. عده‌ای از بنی‌نضیر به «خیبر» و عده‌ای به سوی «شام» رفتند. این اخراج به سبب پیمانی بود که خود امضا کرده بودند.  همین عمل باعث شد که سران بنی‌نضیر، دست به توطئه‌ای دیگر بزنند و قصد مکه نموده و قریش را به جنگ با پیامبر«ص» بشورانند.

 

پایگاه صهیون پژوهی خیبر، پیشرفت روز افزون اسلام و گرایش بسیار بت‌پرستان و مشرکان، حتی تعدادی از یهودیان به دین اسلام، قوم یهود را نگران می‌کرد، بنابراین به ایجاد تشکل‌هایی برای مقابله با آن دست زدند یا قبایل کوچک و بزرگ را در قالب تشکل های مختلف سازماندهی کردند.[۱] با مشرکان اوس و خزرج و کسانی که در ایمان و اسلام خود مردد بودند رابطه برقرار کردند، ابتدا به صورت مخفی و پس از گذشت زمانی به صورت آشکارا به مبارزه با مسلمانان پرداختند، حتی کار به جایی کشید که در نبردهای مسلمانان با قریش به نفع بت‌پرستان شدید فعالیت می‌کردند[۲] و آنان را از حیث اقتصادی و نظامی یاری می‌رساندند. البته بیشتر این دسیسه‌ها از جانب سران یهود صورت می‌گرفت که با ترفندهای مختلف عوام یهود را نیز با خود همراه می‌کردند، از جمله کارهایی که در این زمینه صورت گرفت:

 
 
توطئه سران بنی نضیر در شکلگیری احزاب

یهودیان بنی نضیر در سال چهارم هجرت به سبب پیمان‌شکنی از مدینه اخراج شدند و قسمتی از اموالشان نیز ضبط شد. عده‌ای از بنی نضیر به «خیبر» و عده‌ای به سوی «شام» رفتند.[۳] این اخراج به سبب پیمانی بود که خود امضا کرده بودند.[۴]  همین عمل باعث شد که سران بنی نضیر، دست به توطئه‌ای دیگر بزنند و قصد مکه نموده و قریش را به جنگ با پیامبر«ص» بشورانند.[۵] می‌توان گفت آتش‌افروزان جنگ احزاب،[۶] سران یهود «بنی نضیر» و گروهی از «بنی وائل» بودند.[۷] ضربه سنگینی که « بنی نضیر» از مسلمانان خوردند کینه و دشمنی‌شان با پیامبر«ص» شدت یافت و همین سبب شد نقشه دقیقی برای نابودی اسلام طراحی نمایند که در طول تاریخ عرب کم نظیر بود.[۸]

سران یهود بنی نضیر مانند «سلام بن ابی الحقیق» و «حیی بن اخطب» در رأس هیئتی وارد مکه شدند و با سران قریش تماس گرفتند و چنین گفتند: «محمد شما و ما را هدف قرار داده و یهودیان «بنی قینقاع» و «بنی نضیر» را مجبور به ترک وطن کرد. شما گروه قریش برخیزید و از هم پیمانان خود کمک بگیرید و ما نیز هفتصد تن شمشیرزن یهودی (بنی قریظه) در دهانه مدینه داریم که به یاری شما می‌شتابند. اگر چه آن‌ها با محمد به ظاهر پیمان دفاعی دارند، ولی ما آن‌ها را وادار می‌کنیم که پیمان خود را نادیده بگیرند و به شما بپیوندند».[۹]

سران یهود با امید و نشاط از مکه خارج شدند و به سوى «نجد» رفتند تا با قبیله «غطفان» که دشمنی سر سختی با اسلام داشتند مذاکره کنند. از این قبیله، تیره‌های بنی فزازه و بنی مره و بنی اشجع موافقت کردند، به شرط این که محصول یک ساله خیبر به آن‌ها پرداخت شود. قریش نیز با امیدواری هم‌پیمان خود «بنی سلیم» را از نقشه آگاه کردند و توافق آن‌ها را جلب نمودند، «غطفان» هم با هم پیمانان خود «بنی اسد» مکاتبه کردند، بالاخره بیشتر قبیله‌های بت‌پرست و یهودی نظامی دعوت شدند و در روز معین قصد حمله به مدینه را کردند.[۱۰]

 
تحریک سران بنی قریظه

حدود ده هزار نفر،[۱۱] بنابر نقل مورخان، جهت براندازی نظام نوپای اسلامی گرد هم آمدند و در قالب سه لشکر به طرف مدینه حرکت کردند.[۱۲] سران جنگ ابتدا فکر می‌کردند در کوه‌های احد با سپاه اسلام روبرو خواهند شد، ولی وقتی به آن منطقه آمدند کسی را نیافتند. به طرف مدینه پیشروی کردند. نزدیک مدینه، فرماندهان جنگ همه شگفت‌زده شدند، چون اطراف مدینه بصورت خندق کنده شده بود و هیچ کسی را توان عبور از آن نبود، بنابراین همه متعجب شدند و بعضی از آن‌ها گفتند این طرح کار عرب نیست بلکه آنرا یک ایرانی پیشنهاد داده است.[۱۳]

سران سپاه شرک از نفوذ به مدینه و عبورکردن از خندق مأیوس شدند و در لب خندق اردو زدند و در اندیشه نفوذ از خندق بودند. آنان چندین بار هم اقدام کردند، ولی با عکس‌العمل شدید مسلمانان مواجه شدند و به ناچار برگشتند. بدین جهت آنان نزدیک به یک ماه پشت خندق ماندند و نتوانستند از خندق نفوذ کنند و همین باعث شد با مشکل جدی مواجه شوند، زیرا تأمین آذوقه 10هزار نفر و علوفه شتران و اسب‌های آنان کار بسیار مشکلی بود و با گذشت زمان اراده آن‌ها جهت ماندن ضعیف‌تر می‌شد.

حیی بن اخطب، با مشاهده چنین وضعیتی، چاره‌ای جز این ندید که با سران یهود بنی قریظه ارتباط برقرار کند و آن‌ها را به پیمان شکنی فراخواند. وی در یافته بود تنها راه پیروزی این است که سران بنی قریظه را به عهدشکنی با پیامبر«ص» وا دارد تا سپاه کفر با شعله‌ورشدن جنگ میان بنی قریظه و مسلمانان بتواند از خندق عبور کند و کار مسلمانان را یکسره سازد؛ از این روی به طرف «دژ بنی قریظه» رفت و خواست با «کعب بن اسد» گفتگو کند، ولی به دستور کعب در را باز نکردند.

«حیی بن اخطب» با لجاجت پشت در ماند و با سخنان تحریک‌کننده‌ای چون «آیا از نان و آبت می‌ترسی» کعب را تحریک کرد تا این که دستور داد در را باز کردند. حیی بن اخطب وارد دژ آن‌ها شد و با کعب به سخن پرداخت و از نقشه سپاه شرک و جمعیت 10هزار نفری آن‌ها خبر داد که با تجهیزات کامل جهت از بین بردن دشمن مشترک در کرانه‌های خندق فرود آمده‌اند و قول داده‌اند تا محمد و مسلمانان را محمد قتل‌عام نکنند به جایگاه خود باز نگردند.[۱۴]

کعب زیر بار نمی‌رفت و می‌گفت: سپاه عرب در نظر من همانند ابر بی باران است که غرش می‌کند، ولی قطره‌ای نمی‌ریزد؛ ای فرزند اخطب، دست از سر ما بردار. ملکات فاضله «محمد» مانع از آن است که ما پیمان خود را با او نادیده بگیریم، ما از او جز صدق و صفا، درستی و پاکی چیزی ندیده‌ایم، چگونه به او خیانت کنیم»..[۱۵]

اما حیی بن اخطب از روی مکر و حیله آن قدر سخن گفت تا کعب بن اسد را برای پیمان‌شکنی آماده کرد، به او قول داد اگر سپاه عرب بر محمد «ص» پیروز نشود، خودش وارد «دژ» گردد و او را در مشکلات رها نکند.[۱۶]

کعب، رؤسای یهود را فراخواند، شورایی تشکیل داد و از آن‌ها نظرخواهی کرد؛ آن‌ها آمادگی خود را اعلام کردند.[۱۷] «زبیر باطا» پیرمرد سالخورده گفت: «من در تورات خوانده‌ام در آخرالزمان از سرزمین مکه پیامبری طلوع می‌کند و به سوی مدینه مهاجرت می‌کند، آیین او جهان را فرا می‌گیرد و هیچ سپاهی در برابر او تاب تحمل ندارد، اگر محمد همان باشد این سپاه پیروز خواهد شد».[۱۸]

محیی بن اخطب برای این که آنان را از توجه به گفته‌های پیرمرد بازدارد گفت: «آن پیامبر«ص» از بنی اسرائیل می‌باشد و محمد و از فرزندان اسماعیل است که از در حیله و سحر وارد شده و این گروه را گرد آورده است». سرانجام آن‌ها را به پیمان‌شکنی مصمم کرد. سپس عهدنامه‌ای را که میان آنان و محمد نوشته شده بود خواست و در برابر چشم‌شان پاره کرد و گفت: «کار پایان یافت، آماده جنگ باشید».[۱۹]

بدین ترتیب سران بنی قریظه به احزاب پیوستند تا با سرنگونی مکتب نوپای اسلام به چپاولگری‌های خود ادامه دهند.

 
توطئه و تجاوز بنی قریظه

یهودیان بنی قریظه با اینکه به پلیدی سپاه کفر ایمان داشتند و می‌دانستند اگر مشکلی پیش آید، آن‌ها را تنها خواهند گذاشت[۲۰] و به وفاداری و صداقت و صفا و صمیمیت سپاه اسلام به ویژه پیامبر«ص» اقرار می‌کردند.[۲۱] پیمان امنیتی سیاسی خود را با مسلمین نادیده گرفتند، به امید اینکه بتوانند با این ائتلافات ریشه اسلام را بخشکانند اما در حقیقت خودشان را در معرض شکست و ذلت قرار دادند.

پیامبر«ص» وقتی از پیمان‌شکنی یهودیان بنی قریظه اطلاع یافت برای اطمینان افرادی را مأمور کرد[۲۲] تا اطلاعاتی در این زمینه به دست آورند. اخبار به دست آمده هم عمل یهود بنی قریظه را تأیید می‌کرد و این باعث تضعیف روحیه عده‌ای از مسلمین می‌شد. رسول خدا «ص» جهت سست نشدن اراده سپاه اسلام به آنان وعده پیروزی داد[۲۳] و بدین طریق آن‌ها را به ادامه مبارزه و دفاع از پایگاه اسلام امیدوار کرد؛ البته برای در امان بودن مدینه از دسیسه‌های یهود عده‌ای را مأمور کرد در مدینه گشت بزنند و مردم مدینه و خانواده‌های مسلمین را از تجاوزات احتمالی یهود حفظ و حراست نمایند.[۲۴]

یهود بنی قریظه بعد از پیمان‌شکنی، چاره‌ای جز مقابله با اسلام ندیدند بنابراین به شیوه‌های مختلف کارشکنی خود را ابراز کردند. اولین طرح آن‌ها این بود که مدینه را غارت کنند و زنان و کودکان مسلمین را که به خانه‌ها پناهنده شده‌اند بترسانند و این طرح خود را به تدریج در مدینه عملی کردند. جنگجویان یهود به طور مشکوک به تردد در شهر می‌پرداختند. صفیه دختر عبدالمطلب در این باره می‌گوید: «من در قلعه‌ای که حسان بن ثابت» نیز با زن خود در آن زندگی می‌کرد بودم. ناگهان مردی یهودی را دیدم که به طور مرموز در اطراف قلعه مشغول گشت است. حسان را از سوء قصد مرد یهودی آگاه کردم، ولی او از ترس نتوانست بیرون برود، خودم با قطعه آهنی او را از پای در آوردم».[۲۵]

یهود بنی قریظه طبق نقشه دیگر حدود 2هزار نفر از قریش وغطفان سرباز خواست تا به مدینه هجوم بردند و شهر را غارت کنند. وقتی این خبر به پیامبر«ص» رسید رسول خدا «ص» بلافاصله به دو افسر نظامی خود به نام «زید بن حارثه» و «مسلمه بن اسلم» مأموریت داد با 500 نفر از مسلمانان در داخل شهر گشت زنند و تکبیر گویان از تجاوزات یهود «بنی قریظه» جلوگیری کنند، تا بدین وسیله زنان و کودکان با شنیدن صدای تکبیر آرام بگیرند.

قرآن کریم درباره تأثیر پیمان‌شکنی یهود بنی قریظه در روحیه عده‌ای از مسلمانان می‌فرماید: «إِذْ جَاءُوکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا: زمانی که از بالا و از پایین [لشکرگاه] تان به سویتان آمدند، و آنگاه که دیده‌ها [از شدت ترس] خیره شد و جان‌ها به گلو رسید، و به خدا آن گمان‌ها [ی ناروا] را [که خود می‌دانید] می‌بردید».

مرحوم علامه طباطبائی در ذیل این آیه می‌گوید: «لشکری که از بالای سر مسلمانان یعنی از طرف مشرق مدینه آمدند قبیلة غطفان و یهودیان بنی قریظه و بنی نضیر بودند و لشکری که از پایین مسلمانان آمدند، یعنی از طرف غرب مدینه آمدند قریش و هم‌پیمانان آنان از احابیش و کنانه بودند».[۲۶] و در ادامه می‌نویسد: «این دو وصف یعنی کجی چشم و رسیدن جان‌ها به گلو، کنایه از کمال ترس بر آدمی است و مسلمانان در آن روز، آنقدر ترسیدند که به حال جان دادن افتادند که در آن حال چشم، تعادل خود را از دست می‌دهد و جان به گلوگاه می‌رسد».[۲۷]

در این زمان نعیم بن مسعود، که تازه مسلمان شده بود و از طایفه بنی قریظه بود، محضر رسول خدا «ص» شرفیاب شد و از او جهت اجرای یک تاکتیک و حیله نظامی اجازه خواست. پیامبر«ص» به او چنین اجازه‌ای داد و او از این طریق توانست رابطه بین سران احزاب و بنی قریظه را تیره سازد. سپس پیامبر«ص» حذیفه را به حضور طلبید و به او مأموریت داد شبانه به طرف آن‌ها رفته و شیوه برخورد سران احزاب و یهود بنی قریظه را زیر نظر گرفته و جریان را به پیامبر«ص» گزارش دهد.[۲۸]

نقشه نعیم بن مسعود کارساز شد و شبانگاهان موقعی که فرماندهان دو گروه همدیگر را ملاقات کردند منازعه لفظی بین آن‌ها شروع شد و رفته‌رفته شدت یافت تا جایی که ابوسفیان فرمانده قبیله قریش عقب‌نشینی کرد و از ادامه جنگ منصرف شد. بدین طریق احزاب نیز از هم پاشیده شدند و هر قبیله‌ای به موطن خود بازگشتند.

وقتی این خبر را حذیفه به پیامبر«ص» رساند. صبح روز بعد آن حضرت به همراه مسلمین به مدینه برگشت، ولی همان روز وقتی نماز جماعت ظهر به امامت پیامبر«ص» اقامه شد. جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و دستور الهی را مبنی بر تنبیه بنی قریظه رساند. رسول خدا «ص» نیز بدون این که نماز عصر را اقامه کند دستور حرکت را صادر فرمود.

دژهای بنی قریظه را سپاه اسلام محاصره کرد و چون یهودیان بنی قریظه بر خلاف پیمان‌نامه‌ای که با پیامبر«ص» بسته بودند عمل کرده بودند بر اساس مفاد پیمان‌نامه با آنان رفتار کردند.[۲۹]

 

پی نوشت:

[۱] سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۶-۵۵۵ و شواهد ذکر شده در: جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۴۶۶

[۲] جعفر سبحانی، همان

[۳] جعفر سبحانی، همان، ج ۱، ص ۹-۴۶۶؛ واقدی، المغازی، ج ۲، ص ۴۴۱ و عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، ج ۳، ص ۲۰۱

[۴] جعفر سبحانی، همان، ص ۴۶۶

[۵] واقدی، المغازی للواقدی، همان / عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، همان، ص ۲۲۵/ محمد بن یوسف الصالحی الشامی، سبل الهدى والرشاد، ج ۴، چاپ ۱، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۴ قمری، ص ۳۶۳/ سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۶، ص ۲۹۸/ على بن ابراهیم قمی۔ تفسیر القمی، ج ۲، ص ۷-۱۷۶/ الطبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۸، ص ۵۳۳.

[۶] از آن جا که در این جنگ از قبایل مختلف یهود و مشرکین مکه و مدینه شرکت داشتند جنگ احزاب نام گرفت و از یک جهت هم چون اطراف مدینه را به صورت خندق در آورده بودند، جنگ خندق گفته می شد (جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج ۲، ص ۱۲۳)

[۷] جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج ۲، ص ۱۲۳ و الصالحی الشامی، همان.

[۸] عبدالملک بن هشام، همان، ص ۲۲۵ و الصالحی الشامی، همان

[۹] واقدی، المغازی، ج ۲، ص ۴۴۱؛ ابن هشام، همان، ج ۳، ص ۲۰۱؛ سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۶، ص ۲۹۸؛ طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۸، ص ۵۳۳ و علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج ۲، ص ۱۷۷

[۱۰] واقدی، همان، ص ۴۴۳؛ ابن هشام، همان، ص ۲۲۶؛ بیهقی، همان، ج ۳، ص ۹-۳۹۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۶۵، الصالحی الشامی، همان، ج ۴، ص ۳۶۴؛ سید محمد حسین طباطبائی، همان، طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، و على بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، همان

[۱۱] واقدی، همان؛ ابن هشام، همان، ص ۲۳۰؛ الصالحی الشامی، همان؛ سید محمد حسین طباطبائی، همان، ص ۲۹۴؛ طبرسی، همان و علی بن ابراهیم قمی، همان.

[۱۲] ابن سعد، همان، ص ۶۶ و واقدی، همان، ص ۴۴۴

[۱۳] جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج ۲، ص ۱۲۸؛ ابن سعد، همان، ج ۲، ص ۶۸ و سید محمد حسین طباطبائی، همان، ج ۱۶، ص ۲۹۶

[۱۴] ابن هشام، ج ۳، ص ۲۳۲؛ جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ص ۱۳۱؛ سید محمد حسین طباطبائی، همان، ص ۲۹۵؛ طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۸، ص ۵۳۶ و علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج ۲، ص ۱۸۰.

[۱۵] . ابن هشام، همان، ج ۲، ص ۲۳۲؛ جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج ۲، ص ۱۳۱؛ بیهقی، همان، ج ۳، ص ۴۰۱ و صالحی الشامی، سبل الهدی و الرشاد، ج ۴، ص ۳۷۳

[۱۶] سید محمد حسین طباطبائی، همان، ج ۱۶، ص ۲۹۸؛ طبرسی، همان، ج ۸، ص ۵۳۳

[۱۷] واقدی، المغازی، ج ۲، ص ۶-۴۴۵ و علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج ۲، ص ۱۷۷.

[۱۸] جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، همان و علی بن ابراهیم قمی، همان

[۱۹] محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۲۰، ص ۲۲۳؛ واقدی، همان، ج ۲، همان؛ سید محمد حسین طباطبائی، همان، ص ۲۹۶ و علی بن ابراهیم قمی، همان، ص ۱۸۰.

[۲۰] واقدی، همان، ج ۲، ص ۲۵۶؛ ابن هشام، همان، ج ۳، ص ۲۳۲؛ سید محمد حسین طباطبائی، ج ۱۶، ص ۲۹۵ و طبرسی، همان، ج ۸، ص ۵۳۶.

[۲۱] ابن هشام، همان؛ طبرسی، همان و الصالحی الشامی، همان، ج ۴، ص ۳۷۳

[۲۲] واقدی، همان، ص ۸-۲۵۷؛ ابن هشام، همان، الصالحی الشامی، همان، ص ۳۷۴؛ سید محمد حسین طباطبائی، همان، ص ۶-۲۹۵؛ طبرسی، همان و علی بن ابراهیم قمی، همان، ج ۲، ص ۱۸۱

[۲۳] واقدى، همان، ج ۲، ص ۲۵۹؛ ابن هشام، ج ۳، همان، ص ۲۳۳؛ صالحی الشامی، همان، ص ۳۷۳؛ سید محمد حسین طباطبائی، همان، ص ۶-۲۹۵ و طبرسی، همان، ص ۵۳۶

[۲۴] على بن برهان الدین حلبی، ج ۲، ص ۳۳۵؛ واقدی، همان، ص ۴۶۰ و ابن هشام، همان، ص ۲۳۲

[۲۵] جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج ۲، ص ۱۳۳ و واقدی، همان، ج ۲، ص ۳-۴۶۲ (واقدی تعداد یهود را ده نفر نقل می کند که وقتی می بینند صفیه یکی از آنها را کشت بقیه فرار می کنند). و در سبل الهدى و الرشاد، ج ۴، ص ۳۷۲ نیز مثل نقل واقدی است.

[۲۶] سید محمد حسین طباطبائی، همان، ج ۱۶، ص ۲۸۵ و طبرسی، همان، ج ۸، ص ۵۳۲

[۲۷] سید محمد حسین طباطبائی، همان، ص ۲۸۵ و طبرسی، همان، ص ۱۲۴

[۲۸] ابن هشام، السیرة النبویة، ج ۳، ص ۱۹۸

[۲۹] ابن هشام، همان، ج ۳، ص ۲۰۴

 

لینک کوتاه: http://khbn.ir/U2qD9s

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

شبکه‌ای برای شناخت شدیدترین‌‌دشمن

امام خامنه ای (حفظه الله تعالی):

امروز دشمن اصلی ما در دنیا، صهیونیست و استکبار است. پلیدتر از آمریکا، دولت صهیونیست، در فلسطین اشغالی است. چرا؟ چون بالاخره دولت آمریکا، یک دولت و متّکی به یک ملت است. در صورتی که اساساً دولت غاصب صهیونیستی، متّکی بر یک ملت نیست! ملت ساکن آن مناطق، ملتی است که امروز آواره است! اسراییل، از اوّل با ظلم و آدمکشی، با دروغ و فریب به وجود آمده است. مردم فلسطین، در خارج از فلسطین، با حال کوخ نشینی و اردوگاه نشینی زندگی می‌کنند. خانه‌های آنها و وطن آنها در اختیار کسانی است که از اروپا، از استرالیا، از آمریکا، از آسیا و از آفریقا به آن جا رفته‌اند و یک ملت جعلی و دروغین به وجود آورده‌اند و در آن جا به نام یک ملت، زندگی میکنند و دولتی هم دارند! اساساً چنین ملتی، وجود و هویّتی ندارد.