پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

شبکه‌ای برای شناخت شدیدترین‌‌دشمن

یادداشت| تهدید امنیت یا ایجاد ناامنی در جهان اسلام توسط قوم یهود

هر حکومتی حامیانی دارد که سبب تقویت و ثبات آن می‌شوند و دارای موانع و دشمنانی است که البته این دشمنان نیز به دوگونه‌اند: خارجی و داخلی. دشمنان داخلی نیز به چند گروه انشعاب پیدا می‌کنند: عده‌ای موضع خود را با صراحت آشکار می‌سازند و دلایل مخالفت‌شان را بیان می‌کنند؛ گروهی هم ‌موضع خود را صریح ابراز نمی‌کنند خود را دوست نشان می‌دهند تا در فرصت مناسب، ضربه کاری بر پیکره نظام فرود آورند.

 

پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، پیامبراکرم(ص)، اوایل هجرت به مدینه، روزهای سختی را می‌گذراند، از یک‌طرف تعداد مسلمانان کم بود و از طرف دیگر فشار دشمنان اسلام(مشرکان و بت‌پرستان و یهودیان) بیش از حد بود. از جمله حوادثی که در این ایام اتفاق افتاد وقوع جنگ‌های بدر و احد با مشرکین و درگیری‌هایی با قبایل یهودی بنی‌قینقاع و بنی‌نظیر و بنی‌قریظه و یهود خیبر بود که اگر الطاف خفیّه الهی و امدادهای غیبی و فرماندهی قوی و توان‌مند رسول‌ خدا(ص) و ایمان کامل عده‌ای از مسلمین نبود مقاومت در برابر این همه فشار طاقت‌فرسا میسّر نبود. یکی از عوامل خطرساز برای مسلمین در آن زمان، قبایلِ مختلف یهود مدینه بودند که به مواردی از آن به‌طور اجمال اشاره می‌کنیم و بررسی تفصیلی آن را به بعد وامی‌گذاریم.

 
الف. فتنه یهود بنی‌قینقاع

این طایفه در داخل مدینه و در حدفاصل حرّه شرقی و غربی زندگی می‌کردند و از طوایف قدرت‌مند یهود بودند. آنان کشت و زرعی نداشتند و کارشان زرگری و صنعت‌گری بود.1 قبیله بنی‌قینقاع در زمره کسانی بودند که در امضای عهدنامه یا قرارداد حضور داشتند و متعهد به انجام آن بودند؛ ولی بعد از جنگ بدر که قدرت نظامی مسلمانان و قدرت‌نمایی آنان در این جنگ موجب ترس و وحشت آنان شده بود از شدت ناراحتی دست به فتنه‌انگیزی زدند و شعارهای توهین‌آمیزی علیه پیامبر(ص) می‌دادند.2 رسول خدا(ص) چون احساس کرد آن‌ها قصد فتنه دارند جهت اتمام حجت دراجتماع آنان فرمود: «سرگذشت قریش برای شما عبرت‌انگیز است و از آن بترسید که بلایی شما را فراگیرد، از دانشمندان خود بپرسید، من پیامبر(ص) خدا و مبعوث او می‌باشم و خصوصیات نبوت من در تورات است.»3

در این موقع وحی الهی به پیامبر(ص) دستور می‌دهد که آیات زیر را برای آنان تلاوت کند4: « قُل لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُونَ إِلَى جَهَنَّمَ وَبِئْسَ‌الْمِهَادُ، قَدْ کَانَ لَکُمْ آیَةٌ فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَأُخْرَى کَافِرَةٌ یَرَوْنَهُم مِّثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ وَاللّهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَن‌یَشَاءُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَعِبْرَةً لَّأُوْلِی الأَبْصَارِ5؛ به آن‌ها که کافر شدند بگو از پیروزی موقت خود در جنگ احد شاد نباشید و به زودی مغلوب خواهید شد و «سپس در رستاخیز» به سوی جهنم محشور خواهید شد و چه بد جایگاهی است! در دو گروهی که «در میدان جنگ بدر» با هم روبه‌رو شدند نشانه «و درس عبرتی» برای شما بود: یک گروه در راه خدا نبرد می‌کرد و جمع دیگری که کافر بود در راه شیطان و بت درحالی که «گروه مؤمنان» را دو برابر آن‌چه بودند می‌دیدند «و این خود عاملی برای وحشت و شکست آن‌ها شد» و خداوند هر کسی را بخواهد «و شایسته بداند» با یاری خود تأیید می‌کند، در این عبرتی است برای بینایان.»

بنی‌قینقاع به جای استقبال از گفته‌های مدبّرانه آن حضرت قدرت نظامی خود را به رخ پیامبر(ص) کشیدند و گفتند:6 «پیروزی بر قریش تو را مغرور کرده است، قریش گروهی بازرگان بودند و از فنون جنگ آگاهی کامل نداشتند، اگر با ما بجنگی می‌بینی که ما چگونه مردمی هستیم و چگونه با تو می‌جنگیم».7 پیامبر(ص) که اتمام حجت خود را کرده بود سکوت کرد، اما مسلمانان منتظر فرصت و بهانه‌ای بودند که غرور آنان را فرو بنشانند.

یهودیان بنی‌قینقاع اخطار پیامبر(ص) را جدی نگرفتند و هم‌چنان به ناسازگاری خود ادامه دادند. روزی زنِ یکی از انصار در بازار بنی‌قینقاع در کنار مغازه زرگرِ جوانی مشغول فروختن کالا بود. این جوان یهودی اصرار داشت صورت او را ببیند، اما زن امتناع می‌ورزید. زرگر یهودی، دامنِ لباس او را از عقب به پشتش گره زد، وقتی زن برخاست بخشی از بدن او نمایان گردید و مورد تمسخر جوانانِ یهود قرار گرفت. این عمل که «بدون توجه به شخص آن زن» نوعى «عقده‌گشایی» و بی‌احترامی به مسلمانان بود، تشنج آفرید. آن زن از مسلمانان استمداد کرد. مرد مسلمانی تحریک شد و جوان زرگر یهودی را از پای در‌آورد. کشته‌شدن این جوان یهودی سبب شد یهودیان بنی‌قینقاع دسته‌جمعی سرازیر شوند و مرد مسلمان را بکشند.8 اگرچه در این درگیری دو نفر کشته شدند، اما اگر آنان حسن‌نیت داشتند امکان برقراری آرامش مجدد و اتخاذ تدابیر لازم برای جلوگیری از این‌گونه حوادث وجود داشت. اما عجولانه تصمیم گرفتند مغازه‌های خود را ببندند و به دژهای خود پناه ببرند و موضع بگیرند.9

این واکنشِ یهود سببِ صدورِ دستور محاصره دژ آنان از جانب پیامبر(ص) شد. مسلمانان آن‌جا را به محاصره در آوردند و از هر داد و ستد و رفت و آمدی با آنان جلوگیری کردند.10 پس از پانزده روز با وساطت و اصرار و خواهش عبدالله بن ابی11 (خزرجی) که قبلاً با آنان هم‌پیمان بود پیامبر(ص) موافقت کرد سلاح‌های خود را تحویل دهند و از مدینه بروند. آنان به اذرعات12 شام کوچ کردند.13 این واقعه در شوّال سال دوّم هجری رخ داد.14 با اخراج یهودِ بنی‌قینقاع وحدتِ سیاسی به مدینه بازگشت، اما این‌بار وحدت سیاسی امتیاز دیگری را نیز با خود به همراه داشت و آن، توأم بودن وحدت سیاسی با وحدت مذهبی در مدینه بود، زیرا بیش‌تر مردم مسلمانان بودند و بت‌پرستان و منافقان در برابر این وحدت بسیار ناچیز بودند.15

 
ب. فتنه یهودیان به ظاهر مسلمان

هر حکومتی حامیانی دارد که سبب تقویت و ثبات آن می‌شوند و دارای موانع و دشمنانی است که البته این دشمنان نیز به دو گونه‌اند: خارجی و داخلی. دشمنان داخلی نیز به چند گروه انشعاب پیدا می‌کنند: عده‌ای موضع خود را با صراحت آشکار می‌سازند و دلایل مخالفت‌شان را بیان می‌کنند؛ گروهی هم‌موضع خود را صریح ابراز نمی‌کنند خود را دوست نشان می‌دهند تا در فرصت مناسب، ضربه کاری بر پیکره نظام فرود آورند، این دسته از دشمنان خطرشان بیش از گروه‌های دیگر است، چون اگر فردی یا جمعی، دشمن را بشناسد خود را در مقابل او مجهز می‌کند، اما وقتی که ناشناخته باشد چگونه می‌تواند در مقابل تهاجمات وی از خود دفاع نماید.

مکتب نوپای اسلام نیز در مدینه از این قاعده خارج نبود و می‌توان گفت ضربه‌های خطرناک و سنگینی را از جانب آن‌ها متحمل شد. آنان عده‌ای از یهود بودند که به ظاهر اسلام آورده و در باطن بر دین پدران خود بودند و از اسلام و مسلمین کینه و نفرت داشتند. وجود چنین افرادی در مدینه، سد بزرگی در برابر اهداف بلند اسلام بود و مانع رشد سریع و پیشرفت روزافزون حکومت اسلامی می‌شد. قرآن‌کریم چهره منافقانه آنان را در آیات متعدد معرفی می‌کند و پیامبراکرم(ص) را در مقابل اعمال ناشایست آن‌ها دل‌داری می‌دهد، می‌فرماید: « َا أَیُّهَا الرَّسُولُ لَا یَحْزُنکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُم»ْ16: ای فرستاده (خدا)! آن‌ها که در مسیر کفر شتاب می‌کنند و با زبان می‌گویند «ایمان آوردیم» و قلب آن‌ها ایمان نیاورده، تو را اندوهگین نسازد.»

 

منبع: علی جدید بناب، تحلیلی بر عملکرد یهود در عصر نبوی

 

 

پی‌نوشت:

[۱] . رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام سیره رسول خدا «ص»(ص)‌، ج ۱، ص ۴۵۳ و واقدی کتاب المغازی، ج ۱، ص ۱۷۹ و بلاذری، کتاب من جمل انساب الاشراف، ج ۱، ص ۳۰۹.

[۲] . رسول جعفریان، همان، ص ۴۵۳ و واقدی همان، ص ۱۷۹ و بلاذری، همان، ص ۳۰۹ و جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج ۶، ص ۳۱۶.

[۳] . جعفر سبحانی، منشور جاوید، همان و عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، صفحه ۵-۱۵۴ و عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، ج ۳، ص ۵۰.

[۴] . به شأن نزول در همان منابع اشاره شده است.

[۵] . سوره آل عمران /۱۳-۱۲.

[۶] . رهبر یهود بنی قینقاع که این جواب تند را داد مالک بن ضعیف بود. شیخ ابو الفتوح رازی، ج ۲، ص ۲۲۹.

[۷] . جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج ۶، ص ۳۱۷ و عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، ج ۲، ص ۲۰۱ و محمد بن جریر الطبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۳، ص ۹۹۷.

[۸] . جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج ۶، ص ۳۱۷.

[۹] . واقدی، المغازی، ج ۱، ص ۱۷۶ و عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، ج ۳، ص ۲-۵۰ و البلاذری، کتاب من جمل انساب الاشراف، ج ۱، ص ۹-۳۰۸ و الطبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۱، ص ۸-۲۹۷.

[۱۰] . جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج ۶، ص ۳۱۷ و محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۳، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص ۹۹۷.

[۱۱] . . گویا پیامبر«ص» اسلام (ص) وساطت عبدالله بن ابی را به حکم این که وی به ظاهر مسلمان بود و برای حفظ وحدت مسلمانان و جلوگیری از تشنج جدید پذیرفت. (مهدی پیشوائی، جزوه درسی، ص ۱۳۷).

[۱۲] . . رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام سیره رسول خدا «ص»(ص)، ج ۲، ص ۴۵۵. این منطقه اکنون در سوریه در نزدیکی شهر “درعا” است. نک: محمد محمد حسن شرّاب، المعالم الأثیرة فی السنة و السیرة، ص ۲۵.

[۱۳] . عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، ج ۳، ص ۲-۵۱ و واقدی، المغازی، ج ۱، ص ۹-۱۷۷ و محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۳۸-۲۹ و محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۳، ص ۹۷۷.

[۱۴] . محمد بن جریر طبری ، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، همان، ص ۹۹۷.

[۱۵] . جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۵۳۳ و واقدی، المغازی، همان، ص ۱۷۷ و محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، همان.

[۱۶] سوره مائده آیه ۴۱

 

لینک کوتاه: http://khbn.ir/5Ij7v9t

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

شبکه‌ای برای شناخت شدیدترین‌‌دشمن

امام خامنه ای (حفظه الله تعالی):

امروز دشمن اصلی ما در دنیا، صهیونیست و استکبار است. پلیدتر از آمریکا، دولت صهیونیست، در فلسطین اشغالی است. چرا؟ چون بالاخره دولت آمریکا، یک دولت و متّکی به یک ملت است. در صورتی که اساساً دولت غاصب صهیونیستی، متّکی بر یک ملت نیست! ملت ساکن آن مناطق، ملتی است که امروز آواره است! اسراییل، از اوّل با ظلم و آدمکشی، با دروغ و فریب به وجود آمده است. مردم فلسطین، در خارج از فلسطین، با حال کوخ نشینی و اردوگاه نشینی زندگی می‌کنند. خانه‌های آنها و وطن آنها در اختیار کسانی است که از اروپا، از استرالیا، از آمریکا، از آسیا و از آفریقا به آن جا رفته‌اند و یک ملت جعلی و دروغین به وجود آورده‌اند و در آن جا به نام یک ملت، زندگی میکنند و دولتی هم دارند! اساساً چنین ملتی، وجود و هویّتی ندارد.