پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

شبکه‌ای برای شناخت شدیدترین‌‌دشمن

یادداشت| طریقت مِرکَبه

وجه نام‌گذاری این طریقت آن است که «یورده مرکاوا» پس از طی مراحل و مقدماتی که بیش‌تر شبیه تمرکز و ریاضت‌های ذن یا یوگا بود، در یک سفر خیالی و درونی، موفق به دیدن ارابه حامل عرش الهی می‌شد.

 

پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، اگر بخواهیم برای تصوف یهود ادواری را ذکر کنیم، باید آن را در سه سنت مرکبه، قباله(کابالا) و حسیدیم، ارزیابی نماییم. اولین سنت عرفانی یهود که مربوط به اوایل دوره خاخامی می‌شد، مرکبه نام داشت.1 این عرفان گویا به جدایی میان انسان و خدا انگشت می‌نهاد.2 ظاهراً آموزه‌های سری در محافل زهدگرای حکیمان تلمودی، همراه باتفسیر «داستان خلقت» و «رؤیای‌حزقیال‌نبی» ، سرانجام موجب مکاشفاتی برای ایشان شد که به شهود «ارابه‌الهی» در آسمان هفتم می‌انجامید. واژۀ مرکبه به معنای «ارابه» است. ربّی‌ها این اصطلاح را برای اشاره به مجموعه تفکرات و مشاهدات، درباره جلال عرش و ارابه‌ای که آن را حمل می‌کند و هر آن‌چه در آن عالم الوهی حضور دارد، به کار برده‌اند: (Scholem, 1997, MERKABAH ,Vol 11, p1386).

 
وجه نام‌گذاری طریقت مِرکَبه

وجه نام‌گذاری این طریقت آن است که «یورده مرکاوا»3 پس از طی مراحل و مقدماتی که بیش‌تر شبیه تمرکز و ریاضت‌های ذن یا یوگا بود، در یک سفر خیالی و درونی، موفق به دیدن ارابه حامل عرش الهی می‌شد.4 این ارابه در تالار یا آسمان هفتم قرار داشت و سالک مرکبه بایست برای رسیدن به این تالار شایستگی‌های لازم را می‌داشت. برای رؤیت عرش الهی سالک مجبور بود از هفت تالار (هخالوت)5 عبور کند. هر تالار، دارای رمز و فرشته نگهبانی بود که سالک با دانستن آن رمز اجازه می‌یافت به تالار بعدی صعود نماید. این رمزها نام مراقبه‌ای بودند که از ترکیب حروف الفبای عبری ساخته می‌شدند.6 صعود، معمولاً با تمرینات مرتاضانه تحصیل می‌شد که از دوازده تا چهل روز ادامه می‌یافت. یورده مرکاوا باید روزهای متوالی روزه می‌گرفت و سرش را بین دو زانو قرار می‌داد و ادعیه و سرودهای روحانی خاصی را تلاوت می‌کرد، تا در این حالت به شهود باطنی دست یابد.7

 
پدر و بنیان‌گذار عرفان مرکبه

شاید بتوان ربی یوحنان بن زکای8 را پدر و بنیان‌گذار عرفان مرکبه پنداشت.9 او از معلمان میشنایی قرون اول و دوم میلادی به شمار می‌آید. فعالیت او و شاگردانش در ایجاد محافلی برای تمرکز بر اسرار خلقت با نام «معسه بریشیت»10 هم‌چنین ماهیت عرش الهی «معسه‌مرکبه» ، باعث پی‌ریزی ادبیات مخالوت در قرون پنجم و ششم میلادی شد.11 «کتب هخالوت» در حقیقت منابع مهم مرکبه هستند که در زمان رونق این طریقت نگارش یافتند. مهم‌ترین این آثار عبارت است از: هخالوت اصغر یا هخالوت ربی عقیوا، هخالوت اکبر یا هخالوت ربی اسماعیل و متون خنوخی که شامل سه متن می‌شود؛ کتاب اول تا سوم خنوخ12 مضمون هر سه نسخه از کتب خنوخ، گزارش مسافرت روحانی شخصی به نام خنوخ به آسمان، بهشت و جهنم، هم‌چنین مطالبی مربوط به عذاب فرشتگان، نهایت جهان نیز انتظار جهان برای دیدار مسیحا و می‌باشد. خنوخ از شخصیت‌های مورد اشاره در کتاب مقدس است که با ادریس پیامبر در اسلام یکی دانسته شده است.13

 
وفور عناصر و اوراد جادویی

وفور عناصر و اوراد جادویی در لابه‌لای «متون هخالوت» فصل مشترک این آثار است. به خصوص هخالوت اصغر مملو از این مباحث می‌باشد 14 اسمای جادویی و مهرها در حقیقت همانند حفاظ‌ها و سپرهایی، سالک را در مسیر سلوک، از خطرات در امان می‌داشت. پیوند تصوف یهود با امور جادویی بر اساس شواهدی که شولم بیان می‌کند، انکار ناشدنی است. استفاده از سحر و جادو، طلسم‌ها و تعویذهایی که سالک، با توسل بدان طی طریق می‌کند، از تفاوت‌های این طریقت با عرفان ادیان توحیدی است. گویا در مسیر عبور از تالارهای هفت‌گانه تا رؤیت عرش الهی، تنها عامل نجات‌بخش برای سالک، مهرهای جادویی است که او بر خود می‌زند تا به مدد آن با شیاطین و ملائکه دوزخ به ستیز بپردازد.

 
کلید جادو روشن‌گر مسیر سالک

علائم جادویی با صعود به مراتب بالاتر بیش‌تر می‌شود تا در تالارهای آخر، فقط کلید جادو روشن‌گر مسیر سالک است.15 سالک با ذکر این اوراد و رموز عرفانی و حرکات سری پیچیده سعی می‌کند در مسیر سعود به تالار هفتم از دروازه‌های بسته که مانع پیش‌روی او هستند عبور کند. به‌ آن جهت که مرکبه، سنتی باطنی بود، استادان این فن، مراقب بودند تا آموزه‌های این طریقت فقط به فردی که از پیش با مفاهیم عرفانی، آشنایی کامل داشت انتقال یابد، از این‌رو آموزش مبانی مرکبه، در یک زمان و تنها به یک نفر امکان داشت.16 استقبال یهودیان از این سنت عرفانی بی‌ارتباط با روزگار پریشانی و آوارگی ایشان نبود. «یهودیان می‌خواستند به جهانی که در آن آزار می‌بینند و طرد می‌شوند، پشت کنند و به قلمرو خدایی نیرومندتر روی آورند. آن‌ها خدا را شاه قدرت‌مندی می‌پنداشتند که فقط با گذر خطر بار از هفت آسمان می‌توان به او نزدیک شد.»17 هواداران این مکتب معتقد بودند که با تمرین‌های سخت روحی و ریاضت‌های بدنی اجازه می‌یابند تا احساس کنند روح‌شان در حال صعود از این آسمان به آسمان هفتم است. روح‌هایی که به آسمان هفتم می‌رسیدند. بر اسرار آفرینش، راه‌های آمد و شد فرشتگان و زمان ظهور ماشیح آگاه می‌شدند.18 با وجود اندیشه‌های جادویی موجود در این طریقت، متصوفة یهودی، با سنت خاخامی نزدیکی بسیار احساس می‌کردند و حکیمان بزرگی مانند خاخام عقیوا(حدود ۵۰-۱۳۵م.) خاخام ییشماعل19 و خاخام یوحنان بن زکای را قهرمانان این معنویت می‌دانستند. گفته شده رؤیت مرکبه و مکاشفاتی از این دست نزد این حکیمان آن‌چنان قداستی داشت که یوحنان بن زکات در جایگاه حکیم میشنایی هنگام شنیدن یا خواندن آن مکاشفات، ردای دعا به تن می‌کرد و حال تواضع به خود می‌گرفت.20

 

فاطمه مهدیه، بررسی و نقد مبانی نظری کابالیسم

 

 

 

 پی‌نوشت:

[۱] هیتلز، ۱۳۸۹، ص ۴
[۲] آرمسترانگ، ۱۳۸۲، ص۲۴۵
[۳] Yorde Merkabah: کسانی که در ارابه فرود می آیند.
[۴] آرمسترانگ، ۱۳۸۲، ص ۲۴۷
[۵]           Hekhaloth
[۶] هینلز، ۱۳۸۹، ص ۴۴۴
[۷]  شولم، ۱۳۸۵، ص ۹۹
[۸] ben Zakkai
[۹] ایستاین، ۱۳۸۵، ص ۲۷۲
[۱۰]          Masseh Berashit
[۱۱] المسیری، ۱۳۷۲- ۱۳۸۴ ج ۵، ص ۱۷۷
[۱۲]          Enoch
[۱۳] حاج منوچهری، ۱۳۸۷، ج۷، ص۳۳۶
[۱۴] شولم، ۱۳۵۸، صص۱۰۰-۱۰۱
[۱۵] همان.
[۱۶] مینلز، ۱۳۸۶، ص ۴۴۴
[۱۷] آرمسترانگ، ۱۳۸۲، ص۲۴۵
[۱۸] المسیری، ۱۳۷۲- ۱۳۸۴ ج ۵، ص ۱۷۷
[۱۹] Rabbi Ishmael
[۲۰] پیترز، ۱۳۸۴، ج ۳، ص ص ۲۸۹- ۲۹۳

 

لینک کوتاه: http://khbn.ir/Dw2uGVB

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

شبکه‌ای برای شناخت شدیدترین‌‌دشمن

امام خامنه ای (حفظه الله تعالی):

امروز دشمن اصلی ما در دنیا، صهیونیست و استکبار است. پلیدتر از آمریکا، دولت صهیونیست، در فلسطین اشغالی است. چرا؟ چون بالاخره دولت آمریکا، یک دولت و متّکی به یک ملت است. در صورتی که اساساً دولت غاصب صهیونیستی، متّکی بر یک ملت نیست! ملت ساکن آن مناطق، ملتی است که امروز آواره است! اسراییل، از اوّل با ظلم و آدمکشی، با دروغ و فریب به وجود آمده است. مردم فلسطین، در خارج از فلسطین، با حال کوخ نشینی و اردوگاه نشینی زندگی می‌کنند. خانه‌های آنها و وطن آنها در اختیار کسانی است که از اروپا، از استرالیا، از آمریکا، از آسیا و از آفریقا به آن جا رفته‌اند و یک ملت جعلی و دروغین به وجود آورده‌اند و در آن جا به نام یک ملت، زندگی میکنند و دولتی هم دارند! اساساً چنین ملتی، وجود و هویّتی ندارد.