پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

شبکه‌ای برای شناخت شدیدترین‌‌دشمن

یادداشت| یزید بن معاویه؛ از رذایل اخلاقی تا نسب یهودی

از دیگر افراد تأثیرگذار در زندگی و شخصیت یزید و حوادث سیاسی‌ای که منجر به فاجعه عاشورا شد به «سرجون بن منصور رومی» می‌توان اشاره کرد؛ وی از مسیحیان شام و غلام معاویه بود. او در دوران حکومت معاویه، کاتب و مشاور او در امور حکومت بود و نیز مسئولیت نوشتن دیوان خراج معاویه را بر عهده داشت.  نفوذ سرجون در دربار معاویه و یزید به قدری زیاد بوده که بنابر نقلی سرجون، دبیر و همه‌کاره‌ی حکومت آن‌ها به شمار می‌رفته است.

 

پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، شناخت شخصیت «یزید بن معاویه» به‌عنوان تأثیرگذارترین شخصیت در واقعه کربلا، اولین مرحله از بازخوانی نقش بازیگردانان و رقم‌زنندگان این مصیبت عظیم است؛ البته یزید به جهت اخلاقیات و رفتارهای زشت خود شهره عام و خاص است، اما آشنایی و اشاره به برخی از صفات رذیله او مقدمه مناسبی برای بحث واکاوی فاجعه عاشورا است.

 
رذایل اخلاقی یزید

تاریخ گواهی می‌دهد که شخصیت یزید، بسیار کثیف و پلید بوده است؛ او در شهوت‌رانی و سرپیچی از احکام الهی، باده‌نوشی، حیوان‌بازی و بدزبانی سرآمد روزگار خود بود و در وحشی‌گری از هیچ فعل اشتباهی شرم نداشت. این اوصاف، گویای پشت‌پرده پیچیده و مرموزی است که تنها از سیاستی یهودی برمی‌آید. منابع تاریخی و روایی مملو از گزاره‌ها و روایاتی است که به این‌گونه اخلاقیات پست و زشت وی اشاره کرده است، تا آن‌جا که قلم از نگارش آن‌ها شرم دارد. برای مثال «عبدالله بن حنظله» در مورد شخصیت یزید می‌گوید: «او با کنیزان بچه‌­دار و دختران و خواهران زنا می­‌کند، شراب می­‌خورد و تنبور می‌­نوازد و کنیزان آوازه­‌خوان برایش می‌­نوازند و با سگ‌ها بازی می‌­کند.»

مسعودی نیز درباره یزید بن معاویه چنین می‌گوید: «یزید اهل ساز و آواز و سگ‌ها و میمون‌ها و پلنگ‌ها و بزم‌های باده‌­نوشی بود؛ این رفتار او به اطرافیانش نیز سرایت کرده بود. او میمونی به نام ابوقیس داشت که در بزم خود حاضرش می‌­ساخت و بالشی برای او قرار می‌­داد و او را بر الاغی وحشی سوار می­‌کرد و به مسابقه اسب­‌دوانی می­‌فرستاد. او بر این میمون لباس‌های گران‌­قیمت می­‌پوشانید.

طبیعتاً ریشه این‌گونه رفتارها و حرکات را باید در تربیتی هدف‌دار از سوی دشمنان اسلام و به‌خصوص اهل کتاب و یهود کنکاش کرد.

 
ریشه‌ی یهودی بنی‌امیه

درخصوص اصل و نسب یزید و دیگر امویان نیز بایستی گفت اصالت این خاندان بسیار مخدوش و مرموز است؛ هم‌چنین استنادات و قرائنی وجود دارد که دلالت آشکار یا ضمنی بر رومی و یهودی‌بودن این خاندان دارد. منابع تاریخی تصریح دارند که «امیه»، فرزندخوانده شخصی به نام «عبدشمس» است که از روم آمده بود. امیه پس از پدرش جانشین وی شد و امویان را رهبری کرد. خصومت و دشمنی وی با عمویش«هاشم» عجیب و سرسختانه بود، تا آن‌جا که همین امر سبب اخراج و تبعید او برای مدت ۱۰ سال به شام شد. تأمل در رفتن دوباره وی به منطقه روم و ارتباط نامشروع با کنیزى یهودى از قبیله «لخم»، از اهل «صفوریه» و به دنیا آمدن شخصیت پلیدی هم‌چون «ذکوان» از نکات قابل توجه در نسب‌نامه بنی‌امیه است. جالب آن‌که امیه، کنیه‌اش را «ابو عمرو» گذاشت که بعد از او نسل بسیاری از بنی‌امیه از این فرد ادامه پیدا می‌کند. بنابراین اصل و نسب پدری یزید کاملاً مخدوش بوده و یهودی‌الاصل بودن وی امری است که در تاریخ بدان تصریح شده است.

 
میسون، مادر مسیحی یزید

از سوی دیگر یکی از نکات مهم زندگی یزید، «میسون»، مادر اوست. شواهد، گویای آن است که وی پیرو آئین مسیحیت بوده است. میسون دختر «بجدل کلبی» از قبیله «کلب» بود که تا آن زمان همگی مسیحی بودند. منابع تاریخی در مورد تولد یزید از این زن به دوگونه اشاره کرده‌اند که در هر دو صورت نسب وی مخدوش است: برخی منابع اشاره کرده‌اند که این زن پس از چندی سکونت در قصر معاویه، حال و هوای بیابان و لباس خشن عشایر و سگ‌های گله به سرش زد و همین مسئله باعث شد معاویه، میسون را درحالی که به یزید حامله بود طلاق دهد. بنابر نقل برخی دیگر از منابع، زمانی که میسون با معاویه ازدواج کرد، باکره نبوده و نطفه‌ی یزید نیز زمانی که میسون با غلام پدرش رابطه برقرار کرد، بسته و از او حامله شده است. به هر حال خاندان مسیحی میسون، پس از مرگ معاویه، نقش سازنده­ای در حوادث سیاسی و به‌خصوص واقعه دردناک عاشورا داشتند.

 
سرجون بن منصور، مشاور معاویه و یزید

از دیگر افراد تأثیرگذار در زندگی و شخصیت یزید و حوادث سیاسی‌ای که منجر به فاجعه عاشورا شد به «سرجون بن منصور رومی» می‌توان اشاره کرد؛ وی از مسیحیان شام و غلام معاویه بود. او در دوران حکومت معاویه، کاتب و مشاور او در امور حکومت بود و نیز مسئولیت نوشتن دیوان خراج معاویه را بر عهده داشت.  نفوذ سرجون در دربار معاویه و یزید به قدری زیاد بوده که بنابر نقلی سرجون، دبیر و همه‌کارةحکومت آن‌ها به شمار می‌رفته است.

سرجون پس از مرگ معاویه، در حکومت یزید و در ماجرای عاشورا نقش فعال و به‌سزایی داشته است، تا آن‌جا که نقل شده هنگامی که شیعیان کوفه با «مسلم بن عقیل» بیعت کردند، یزید ابتدا با سرجون به مشورت پرداخت و با رأی و نظر او بود که «عبید الله ابن زیاد» را برای سرکوب نهضت مردم کوفه، به امارت کوفه گماشت. جالب آن‌که سرجون، عهدنامه‌ای از معاویه را به یزید نشان داد و ادعا کرد: «معاویه در حال مرگ، این نامه را نوشته که اگر در کوفه شورشی صورت گرفت، عبیدالله بن زیاد مأمور(سرکوب) آن‌جا شود.»

«ابن اثیر» نیز در این‌باره می‌نویسد: «چون نامه‌‏ها به یزید رسید، سرجون را احضار کرد و نامه‏‌ها را به او داد که بخواند و با او مشورت کرد که چه شخصى را امیر کوفه کند. سرجون به یزید گفت: آیا فکر می‌کنی اگر معاویه دوباره زنده شود و با او مشورت کنى، به عقیده او عمل خواهى کرد؟ گفت: آرى. سرجون فرمان انتصاب عبیدالله بن زیاد را به عمارت کوفه که در زمان معاویه نوشته‌ شده بود را به او نشان داد. یزید هم عمارت کوفه و بصره را باهم به نام عبیدالله صادر نمود. آن فرمان را ‌توسط مسلم بن عمرو باهلى فرستاد و به او امر کرد که مسلم بن عقیل را بکشد یا تبعید کند.»

حال سؤالات و ابهامات موجود این‌ها هستند: چرا معاویه در زمان حیات خود عبیدالله را والی کوفه نکرده بود؟ چرا خود معاویه به یزید این نوشته و نامه را نداده بود؟ چرا لااقل معاویه، به صورت شفاهی یزید را به این امر سفارش نکرده بود؟ چرا سرجون مسیحی باید امین، مورد اعتماد و حافظ اسرار خلفای مدعی خلافت اسلامی می‌بود؟

 

نویسنده: سید محمد مهدی حسین‌پور

 

لینک کوتاه: http://khbn.ir/uJ48

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

شبکه‌ای برای شناخت شدیدترین‌‌دشمن

امام خامنه ای (حفظه الله تعالی):

امروز دشمن اصلی ما در دنیا، صهیونیست و استکبار است. پلیدتر از آمریکا، دولت صهیونیست، در فلسطین اشغالی است. چرا؟ چون بالاخره دولت آمریکا، یک دولت و متّکی به یک ملت است. در صورتی که اساساً دولت غاصب صهیونیستی، متّکی بر یک ملت نیست! ملت ساکن آن مناطق، ملتی است که امروز آواره است! اسراییل، از اوّل با ظلم و آدمکشی، با دروغ و فریب به وجود آمده است. مردم فلسطین، در خارج از فلسطین، با حال کوخ نشینی و اردوگاه نشینی زندگی می‌کنند. خانه‌های آنها و وطن آنها در اختیار کسانی است که از اروپا، از استرالیا، از آمریکا، از آسیا و از آفریقا به آن جا رفته‌اند و یک ملت جعلی و دروغین به وجود آورده‌اند و در آن جا به نام یک ملت، زندگی میکنند و دولتی هم دارند! اساساً چنین ملتی، وجود و هویّتی ندارد.