پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

شبکه‌ای برای شناخت شدیدترین‌‌دشمن

یادداشت| عاشورا، بصیرت و مقاومت؛ گفتاری در مبانی عاشورایی گفتمان مقاومت

انبیاء و ائمه‌اطهار(علیهم‌‎السلام) به‌عنوان مهم­‌ترین خواص جریان حق که رهبری این جریان را بر عهده داشتند همواره تلاش می­‌کردند عوام را به مسیر حق هدایت کنند. خداوند نیز در قرآن می­‌فرماید که اگر خدا بخواهد می­‌تواند مردم را مؤمن به حق کند ولی گویا این ایمان سفارشی اعتباری ندارد و مردم باید با ارتقای بینش، خودشان‌ ایمان را بر کفر برگزینند.

 

پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، یکی از دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران، ایجاد و گسترش فرهنگ مقاومت در جهان اسلام بود. انقلاب‌ اسلامی این هنر را داشت که این فرهنگ را هم در نسخه شیعی و هم در نسخه سنی به جهان ارائه کند به نحوی که امروزه فراتر از جمهوری ‌اسلامی ‌ایران، هسته‌­های مقاومت در نقاط مختلف جهان، ایستادگی در مقابل نظام سلطه را به فرهنگی فراگیر تبدیل کرده‌­اند. گفتمان مقاومت مؤلفه‌­هایی دارد که برخی از آن‌‌ها عبارت‌اند از: جهاد، ولایت و بصیرت. مبانی فرهنگ شیعی این مؤلفه­‌ها را تولید کرده است و نظام سیاسی شیعی مبتنی بر آن‌‌ها در تعامل با دشمن، گفتمان مقاومت را به منصه ظهور رسانده است. یکی از مهم‌­ترین این مبانی را باید در عاشورا دانست که نمادی جاودانه از گفتمان مقاومت است. همه گروه­‌های مقاومت از جمله حزب الله لبنان، ارتباطی وثیق با عاشوار دارند و با الگوگیری از این منشأ فیض، تداوم مسیر خود را تقویت می­‌کنند. چنان‌که مجموعه مقالات دانشگاه تلاویو در سال ۱۹۸۴ در کتابی با عنوان«تشیع، مقاومت و انقلاب»، عاشورا  و نهضت حسینی از مهم­‌ترین مبانی فرهنگ مقاومت و ایستادگی در مقابل رژیم اشغال‌گر قدس بیان شده است.

 

خواص و عوام؛ مردم عامل عینیت­‌بخشی به حق و باطل در تاریخ
امروزه بروز فرهنگ مقاومت در ایران، لبنان، فلسطین، عراق، یمن و نیجریه حاصل حضور رهبرانی فرهیخته و مردمی انقلابی است که نظام سیاسی شیعه را عینیت بخشیده است. در یک تقسیم‌­بندی ساده و دم­‌دستی می­‌توان کنش‌گران در عرصه تاریخ را به دو بخش کلی تقسیم کرد: عوام و خواص. خواص نیز در دو بخش قابل تحلیل‌اند: سردمداران جریان حق و سردمداران جریان باطل. تصویر تاریخ از تلاش سردمداران جریان حق و باطل در جلب عوام به سوی حق و باطل شکل می­‌گیرد. هر یک از بروزات حق و باطل در طول تاریخ بدون حضور و حمایت مردم ممکن نیست و صرف حضور خواص جریان حق و باطل در تحقق عینی حق و باطل کافی نبوده است. البته این مطالب به معنای مشروعیت­‌بخشی به مردم نیست. بلکه بحث در مورد تحقق عینی حق در عرصه جامعه است نه بیان ملاک­‌های حق و باطل. به‌ عبارت دیگر بحث ما در مقام بیان اثبات است نه ثبوت. مردم ملاک مقبولیت حق‌اند نه ملاک مشروعیت. انبیاء و ائمه‌اطهار(علیهم‌السلام) به‌عنوان مهم‌­ترین خواص جریان حق که رهبری این جریان را بر عهده داشتند همواره تلاش می­‌کردند عوام را به مسیر حق هدایت کنند. خداوند نیز در قرآن می­‌فرماید که اگر خدا بخواهد می­‌تواند مردم را مؤمن به حق کند ولی گویا این ایمان سفارشی اعتباری ندارد و مردم باید با ارتقای بینش، خودشان‌ ایمان را بر کفر برگزینند. (ر.ک: یونس:۹۹) چنان‌که حضرت زهرا(س) امام را به کعبه تشبیه کرد که مردم باید حول او بگردند. (ر.ک: بحار الانوار ، ج ۳۶ ، ص ۳۵۳) اما واقعیت تاریخ این است که خواص حق در جریان دعوت مردم به حق گاهی موفق می­‌شوند و گاهی موفق نمی­‌شوند؟ چرا؟ این یکی از مهم­‌ترین سوالات تاریخ است. آیا مشکل از خواص حق‌­مدار است یا عوام یا هیچ­کدام؟ موضوع خیلی ساده است. جریان باطل، در مقابل جریان حق،‌ همواره در تلاش است تا مردم را به سوی خود جلب کند. طبیعی است که عوام به سوی راحتی نفس تمایل دارند و از تلاش خواص حق برای رسیدن به کمال انسانی و رعایت حرام و حلال چندان استقبال نمی­‌کنند و خواص جریان باطل با تکیه بر دنیاگرایی و عافیت­‌طلبی تلاش می­‌کنند عوام را از آرمان‌‌های جریان حق دور کنند. چه بسا در طول تاریخ مشاهده می­‌کنیم که جریان باطل با توهم سایه جنگ،‌ عوام را ترساندند و مانع از پیروزی جریان حق شدند. البته مشاهده اوضاع عوام پس از عبور از این سایه جالب است؛‌ آن‌‌ها هیچ‌گاه به آسودگی ادعایی جریان باطل دست نیافتند و به عزتی که در عدم همراهی با جریان حق از دست دادند، افسوس خوردند.
 
دوگانه عزت و عافیت
این‌گونه بود که مردم،‌ امام حسن(علیه‌السلام) را در مقابل خدعه­‌گری معاویه تنها گذاشتند. مردم در گزینش دوگانه عزت و عافیت،‌ به بی­راهه رفتند ولی زمان لازم بود تا آن‌‌ها به بصیرت دست‌یابند. به‌این ‌ترتیب مردم در مثلث بصیرت، ‌عافیت و عزت قرار گرفتند و تاریخ را در تعامل با خواص حق و باطل ساختند. تاریخ گذشت تا این‌که جریان باطل برای پیروزی بر جریان حق و جلب عوام، خواص را به سوی خود جلب کرد. آن‌چه جالب است تعلل و لغزش خواص حق در گرویدن به رهبر جریان حق و بسیج کردن مردمی بود که در صفوف محبین امام حسین(علیه‌السلام) قرار داشتند. آری حادثه کربلا بیش از آن‌که توسط انبوهی از مردم کوفه در همراهی با بنی­‌امیه شکل بگیرد، حاصل تعلل و لغزش خواص جریان شیعه بود. آن‌‌ها یا فریفته جریان باطل شدند و یا این‌که با برخی مصلحت­‌سنجی­‌های غیرقابل قبول و عافیت­‌طلبی­‌های دین­‌گریزانه، همراهی با امامشان را ترک کردند و به فرصتی دیگر موکول کردند ولی زمانی به خود آمدند که دیگر امامشان در میان آن‌‌ها نبود. حادثه عاشورا از این جهت آزمونی بود که خواص و عوام در آن مردود شدند چرا که آن‌‌ها بصیرت لازم برای مقاومت و همراهی با امام را نداشتند. عوام نیز به تبع خواص مردود شدند.
 
جنگ روانی و سایه جنگ

یکی از واژه‌­ها در گفتمان مقاومت، تهدید است. یکی از کارویژه­‌های دشمن تهدید است؛ تهدیدی که به معنای وجود پشتوانه عینی نیست. مهم‌­تر از تهدید دشمن، اقدام ما در مقابل تهدید دشمن است: مقاومت یا وادادگی و تسلیم. یکی از بزرگ­ترین دستاوردهای محور مقاومت، ایستادگی در مقابل تهدیدهای دشمن و اثبات توخالی بودن آن‌‌ها بوده است. این کار ضمن این‌که قدرت محور مقاومت را افزایش داده است، روحیه آن‌‌ها را در مقابل دشمن بیش‌تر کرده است و دشمن را نیز در این مواجهه دچار افت روحیه کرده است. به عبارت دیگر جنگ روانی که دشمن علیه محور مقاومت ایجاد کرده بود، به خود آن‌‌ها برگردانده شده است و اکنون آن‌‌ها در جنگ روانی محور مقاومت اسیر شده‌­اند. البته در سطحی قوی­تر که تهدیدها فقط به ایجاد ترس در رژیم صهیونیستی ختم نمی­‌شود بلکه به عملیات­های تلافی­‌جویانه محور مقاومت منجر می­‌شود. فعل تهدید2 از آن‌جا که برخاسته از یک «غیر» است، سبب می­‌شود در افراد تهدیدشونده هویت جمعی و وحدت و به دنبال آن عنصر مقاومت در جامعه به وجود آید. نکته مهم در این‌جا این است که ایستادگی, ایستادگی می­‌آفریند3؛ یعنی قدرت و توان مردمی که به خاطر تهدید، تسلیم شده­‌اند با دیدن نشانه­‌های پیروزی جریان «مقاومت» بالا می­‌رود. افزون بر این تداوم جریان مقاومت، توانمندی­‌های جریان مقاومت را افزایش و توانمندی­‌های جریان تهدید را کاهش می­‌دهد. به عبارت دیگر زمان در رابطه بین مقاومت و تهدید عامل کاستن شدت تهدید و افزایش قوت مقاومت است. به این ترتیب عامل «شرایط» به نفع جریان مقاومت برخواهد گشت و به این نحو، جریان «مقاومت» می­‌تواند به جریان «سلطه» غلبه یابد.4 از این جهت تهدید دشمن می­‌تواند به فرصتی برای شکل­‌گیری و تقویت گفتمان مقاومت منجر شود. اما تهدید دشمن گاهی بیش از آن‌که جنبه عینی داشته باشد جنبه روانی دارد. در واقع دشمن جنگ روانی را در دستور کار قرار می­‌دهد. دشمن همواره تهدید می­‌کند ولی جنگ روانی دشمن مهم‌‌تر از جنگ عینی دشمن است. جنگ روانی مبتنی بر اموری است که وجود بیرونی ندارد؛ تردستی نگاه­‌ها و افکار است و فراتر از عالم ذهن نمی­‌رود. جنگ روانی مبتنی بر نوعی روان­شناسی جامعه خودی ایجاد می­‌شود که نتیجه تهدید دشمن به ترس نیروهای خودی از مواجهه با دشمن و ترک میدان مبارزه ختم شود. هدف دشمن از جنگ روانی، قوی جلوه دادن خود و ضعیف نشان دادن جبهه مقابل است. حاصل این فرایند احساس ضعف جبهه خودی و خودداری از مواجهه با دشمن است و این به معنای میدان دادن به دشمن و ترک میدان به نفع دشمن است. به‌این ترتیب دشمن بدون پرداخت هزینه و با ایجاد تشتت در جبهه مقابل به اهدافش دست می­‌یابد.

 
عاشورا حاصل ترسی بود که در بین شیعیان کوفه ایجاد شد

عاشورا حاصل ترسی بود که در بین شیعیان کوفه ایجاد شد از تهدید ابن‌زیاد در مورد ارتش شامی که در راه است و هیچ‌گاه محقق نشد. سایه جنگ و تهدید به سپاهی که در راه است و خواهد آمد، ترسی را در بین شیعیان کوفه ایجاد کرد که آن‌‌ها را از میدان مبارزه خارج کرد. همین خالی شدن صحنه هر چند به صورت موقتی و کوتاه مدت برای معدود کسانی که همراه ابن‌زیاد به کوفه آمده بودند کافی بود تا سست‌عنصران و منافقان، متحد شوند و امام حسین(علیه‌السلام) را در حالی که یارانش او را تنها گذاشته بودند به شهادت برسانند. فراموش نکنیم که کوفه کانون قیام­‌های شیعیان در خون‌خواهی امام حسین(علیه‌السلام) بود. اکنون این سوال مطرح می­‌شود این شیعیان شورانگیز در زمانی که امام حسین(علیه‌السلام) آن‌‌ها را به یاری طلبید و نماینده­ای را برای آن‌ها در پاسخ به دعوت کوفیان فرستاد، کجا بودند و چه می­‌کردند؟ آری! آن‌ها به ترس از لشکر موهومی که از شام در راه بود به گوشه خانه‌های‌شان در کوفه خزیده بودند. این‌گونه بود که سپاه چندین هزار نفری شیعیان کوفه که با مسلم‌ا‌بن‌عقیل بیعت کرده بودند ناگهان، همگی میدان را ترک کردند و با دستان خود مسلم­‌ابن‌عقیل را به ابن‌زیاد تحویل دادند. بنابراین گویا همراهی با امام(علیه‌السلام) و بودن در رکابش، افزون بر ایمان و شور و حماسه به عامل دیگری نیز نیاز دارد.

 
بصیرت شرط همراهی با ولایت

تاریخ نشان داده کسانی که بصیرت نداشتند، نتوانستند همراه ولایت بمانند. همراهی با امام‌(علیه السلام) و پیش‌برد امور شیعه، افزون بر ایمان و حماسه، به بصیرتی نیاز دارد که همراهی با امام را بر عافیت‌طلبی ترجیح می­دهد و او شیعیان را از افتادن در دام توطئه دشمنان نجات می­‌دهد. جریان مقاومت ضمن پای‌بندی به ولایت­مداری، فهم بالای خود را در تعاملات داخلی(ملی) و بین­‌المللی نشان داده است و مبتنی بر عقلانیت و فهم دقیق از تحولات، ضمن تداوم بقا، سطح کنش‌گری­اش را ارتقا داده است. چنان‌که برای بقای ایمان در عرصه عرفان و اخلاق و تربیت به عمل‌‎صالح نیاز داریم و ایمان و عمل‌صالح مکمل یک‌دیگرند، در عرصه سیاست نیز ایمان و بصیرت مکمل یک‌دیگرند و هر یک از آن‌ها به تنهایی کافی نیست. بصیرت بدون ایمان حاصل نمی‌شود و ایمان بدون بصیرت در عرصه سیاسی و اجتماعی باقی نمی‌ماند. برای انقلاب و تشکیل نظام سیاسی فقط ایمان کافی نیست. امام آن‌گاه که بر عرصه اجتماع و سیاست وارد می‌شود فقط به مردمان مؤمن نیاز ندارد بلکه به مردمانی نیاز دارد که هم مؤمن‌اند و هم بصیر. البته بهتر است بگوییم ایمان کامل ایمانی است که در عرصه فردی باقی نمی­‌ماند و در عرصه اجتماعی نیز تبلور می­‌یابد و حفظ می­‌شود. این ایمان اجتماعی و سیاسی شده را بصیرت می­‌نامیم که شرط بقا و توسعه و کمال ایمان در عرصه فردی هم هست.

 
قیام توابین

آن‌ها که در کنار امام حسین(علیه‌السلام) بودند ولی حضرت را تنها گذاشتند همان شیعیان با انرژی و پرشور و عشق و علاقه کوفه بودند که پس از شهادت حضرت هیچ‌گاه خود را نبخشیدند و همواره آه و ناله داشتند. آن‌ها بی‌­ایمان نبودند، بلکه بی­‌بصیرت بودند یا این‌که بهتر است بگوییم ایمان‌شان از حیطه فردی به عرصه اجتماعی راه نیافت و به‌این‌ترتیب ایمان فردی­شان نیز به خطر افتاد. چراکه آن‌چه سبب شد امام حسین(علیه‌السلام) به شهادت برسد، فقط تلاش دشمن نبود، بلکه شیعیانی که امام‌شان را تنها گذاشتند نیز به همان اندازه مقصر و گناه‌کار بودند. البته توبه آن‌ها که قیام توابین را ایجاد کرد نیز دستاوردی نداشت؛ زیرا آنها نه آن‌موقع که امام‌شان را ترک کردند بصیرت داشتند و نه آن‌موقع که به خون‌خواهی امام‌شان به میدان آمدند. آن‌ها بیش از آن‌که بصیرت داشته باشند، هیجان داشتند و بیش از آن‌که به دنبال تحقق اوامر و فرامین امام‌شان باشند به دنبال تحقق تشخیص خود بودند.

محتوا و ماهیت سیاسی شیعه سبب شده است که ایمان در آن مختصاتی متفاوت از ایمان در اهل تسنن داشته باشد. بر این اساس شیعه بدون بصیرت سیاسی نمی­تواند به حیات خود ادامه دهد و دشمن در صدد حذف و تقلیل این بعد از ایمان شیعیان بوده است؛ چراکه ولایت در شیعه تنها ابعاد معنوی و تربیتی ندارد و کاملاً در ارتباط با نظام سیاسی تعریف می­‌شود.

 
عاشورا و مقاومت، عافیت­‌طلبی و انقلاب

‌عبرت عاشورا در جریان­شناسی سیاسی­اش این است که انقلابی ماندن مهم‌­تر از انقلابی بودن است و ماندن در صحنه انقلاب و حفظ دستاوردهای انقلاب مهم‌‌تر از انقلاب کردن است. دشمن منتظر است تا هر موقع که مؤمنان از انقلابی­گری خسته شدند، انقلاب را مصادره کند. یکی از مهم‌­ترین عوامل پویایی و پایایی محور مقاومت، ایستادگی آن‌ها در مقابل مشکلات و انقلابی ماندن است. با گذشت چندین دهه از تأسیس محور مقاومت، اصول انقلابی آن، کاسته که نشده بلکه افزوده و تقویت شده است. این ایستادگی است که قدرت محور مقاومت را بیش‌‌تر کرده است. گاهی مذاکره و گاهی تهدید، از ابزارهای دشمن هستند برای این‌که مقاومت مؤمنان را در مقابل جبهه باطل در هم بشکند. تاریخ نشان داده است که هرگاه مؤمنان از موضع قدرت با حربه مذاکره و تهدید دشمن مواجه شده­اند پیروز شده­اند. هر یک از جنگ خیبر و فتح مکه بعد از یک مذاکره حاصل شدند؛ یکی مذاکره با یهود و دیگری مذاکره با کفار. بعد از مذاکره اگر مردم انقلابی بودند پیروز شدند. هدف دشمن از مذاکره این است که مقاومت ما را در هم بکوبد. فقط انقلابی بودن است که این حربه را می‌شکند. مردم در زمان امام حسن(علیه‌السلام) خسته شده بودند و به دنبال نوعی عافیت­طلبی طوری از صلح استقبال کردند که به مفاد و نحوه و نتیجه آن توجه‌ای نکردند. این عافیت­طلبی عزت آن‌ها را از بین برد. این انقلابی باقی نماندن ادامه پیدا کرد تا عاشورا محقق شد. تاریخ شیعه گواه این است که هرگاه مؤمنان انقلابی باقی نماندن شکست خوردند و هر گاه انقلابیون بصیر در رکاب ولایت بودند، دستاوردهای ایمان‌شان را شیرینی دریافت کرده‌­اند.

 

 

نویسنده: محسن محمدی (دانش‌آموخته حوزه علمیه قم، دکتری مطالعات انقلاب‌ اسلامی)

 

 

پی‌نوشت:

[1] . ر.ک: کالبدشکافی تهدید, اصغر افتخاری, ص۹۴, دانشگاه امام حسین(علیه‌السلام) تهران, ۱۳۸۵.

[2] . مقام معظم رهبری  این مسئله را به زیبایی در تاریخ صدر اسلام تبیین نموده­اند. ر.ک: بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مسئولان نظام به مناسبت مبعث حضرت رسول اعظم(ص) , ۹/۵/۱۳۸۷.

[3] . ر.ک: مقالات برگزیده همایش نظریه بیداری اسلامی در اندیشه سیاسی حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی و آیت‌الله‌العظمی خامنه‌­ای, “تاثیر مقاومت بر بیداری اسلامی در اندیشه سیاسی حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌­ای”, کمیل خجسته, ص۷۲۷-۷۵۱.

 

لینک کوتاه: http://khbn.ir/iGclCql

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

شبکه‌ای برای شناخت شدیدترین‌‌دشمن

امام خامنه ای (حفظه الله تعالی):

امروز دشمن اصلی ما در دنیا، صهیونیست و استکبار است. پلیدتر از آمریکا، دولت صهیونیست، در فلسطین اشغالی است. چرا؟ چون بالاخره دولت آمریکا، یک دولت و متّکی به یک ملت است. در صورتی که اساساً دولت غاصب صهیونیستی، متّکی بر یک ملت نیست! ملت ساکن آن مناطق، ملتی است که امروز آواره است! اسراییل، از اوّل با ظلم و آدمکشی، با دروغ و فریب به وجود آمده است. مردم فلسطین، در خارج از فلسطین، با حال کوخ نشینی و اردوگاه نشینی زندگی می‌کنند. خانه‌های آنها و وطن آنها در اختیار کسانی است که از اروپا، از استرالیا، از آمریکا، از آسیا و از آفریقا به آن جا رفته‌اند و یک ملت جعلی و دروغین به وجود آورده‌اند و در آن جا به نام یک ملت، زندگی میکنند و دولتی هم دارند! اساساً چنین ملتی، وجود و هویّتی ندارد.