پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

شبکه‌ای برای شناخت شدیدترین‌‌دشمن

معرفی شخصیت| امیرکبیر و خنثی‌سازی نفوذ لابی‌های یهود در دربار قاجار

با حذف امیرکبیر از صحنه قدرت و سیاست ایران، عوامل یهودی و عوامل بیگانه و عناصر وابسته انگلیسی، ماسونی و صهیونی در این زمان برای تضعیف ایران، علاوه بر ایجاد فتنه و نا امنی در داخل و مناطق پیرامونی ایران، در داخل دربار و میان دولتمردان خصوصا شخص شاه تحرکات شدیدی را انجام دادند.

پایگاه صهیون پژوهی خیبر؛ وقتی زندگانی شاهان قاجار را مطالعه می‌کردم، برایم عجیب بود که چرا یهودیان متعددی در بین اطرافیان شاه بوده‌اند!؟ از پزشکان اطراف شاه گرفته تا مادر شاه که بسیار متأثر از آنان است. عده‌ای یهودی، مسیحی، بابی، فراماسون و اطراف شاه چه می‌کردند؟ بله، دشمن این را خوب فهمیده است که تغییر در حاکمیت، یک شبه ممکن نیست؛ آرام آرام باید نفوذ کرد و نظام را تغییر داد .

 

لابی یهودی به دنبال تغییر در رفتار حاکمیت

با روی کار آمدن میرزاتقی خان امیرکبیر، به عنوان صدراعظم ناصرالدین شاه، در فاصله‌ای بسیار کوتاه، تحولات اصلاحی بسیار اساسی و عمده در حوزه امنیت سیاسی و اجتماعی ایران صورت پذیرفت.

این اصلاحات و تحولات در حوزه‌های نظامی، صنایع، چاپارخانه، آموزشی و نیز بسیار جدی و چشمگیر بود که تأسیس مدرسه دارالفنون سرآمد آنها بود. برای نمونه تدابیر و اقدامات منحصر به فرد در زمینه بهداشت و مبارزه با بیماری‌های مسری از طریق آبله کوبی و در دوران او، آنچنان قابل توجه بود که بعضی از اروپائیان را در همان زمان به اعتراف و تحسین واداشته بود.

 

امیر کبیر و خنثی کردن فتنه صهیونیستی بابیه

امیرکبیر توانسته بود فتنه ماسونی صهیونی باب را خاموش سازد؛ فتنه و توطئه‌ای که عوامل و محافل یهودی برای برهم زدن ثبات سیاسی، ساختار اجتماعی و هویت فرهنگی مردم ایران طراحی کرده و حتی بسیاری را تحت تأثیر قرار داده بودند. این تدابیر و اقدامات امیرکبیر در ایران، با برنامه ای که از طریق قدرتهای جهانی و تحت دسیسه همان کانونهای یهودی طراحی و پیاده می‌شد، کاملاً ناسازگار بود.

هوشمندی امیرکبیر در ساماندهی امور داخلی از یک سو و خنثی کردن توطئه‌های فتنه انگیز دشمنان از سوی دیگر او را بسیار برجسته و مغضوب غرب کرده بود؛ آن چنان که م. واتسون، تاریخ نگار معروف انگلیسی به صراحت اعتراف کرده که امیرکبیر در میان همه رجال مشرق زمین مقام بی نظیری داشت. همه اینها دلیل محکمی‌بود تا او از سر راه برداشته شود. این چنین بود که با برنامه ریزی و طراحی کانون‌های صهیونی و لژهای ماسونی و عوامل و ایادی داخلی آنها و به دستور ناصرالدین شاه قاجار امیرکبیر در حمام فین کاشان به قتل رسید.

با حذف امیرکبیر از صحنه قدرت و سیاست ایران، میرزاآقاخان نوری به جای او صدراعظم ایران شد. در دوران او نه فقط حضور و نفوذ بیگانگان در سیاستگذاری و برنامه ریزی کشور افزایش یافت، بلکه شیرازه امنیتی که امیرکبیر برپا و برقرار ساخته بود از هم گسست و اوضاع مملکت دچار بی نظمی‌و هرج و مرج گردید. عوامل یهودی و عوامل بیگانه و عناصر وابسته انگلیسی، ماسونی و صهیونی در این زمان برای تضعیف ایران، علاوه بر ایجاد فتنه و نا امنی در داخل و مناطق پیرامونی ایران، در داخل دربار و میان دولتمردان خصوصا شخص شاه تحرکات شدیدی را انجام دادند.

 

نفوذ یهودییت در دربار، از مادر شاه تا پزشکان شاه

قتل میرزاتقی خان امیرکبیر توسط ناصرالدین شاه قاجار و تحت دسیسه برخی اشخاص ذی نفوذ از جمله مهدعلیا مادر شاه از جمله حوادث تلخ و تکان دهنده آن دوران است. این رویداد، آنگاه اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بدانیم هم ناصرالدین شاه تحت نفوذ اسرارآمیز پزشک یهودی خود یعقوب ادوارد پولاک و پس از او دکتر ژوزف دزیره تولوزان بود و هم مهدعلیا تحت تأثیر حکیم یحزقل معروف به حق نظر طبیب یهودی مخصوص و مورد علاقه خود قرار داشت.

حبیب لوی نویسنده یهودی در جلد سوم کتاب تاریخ یهود ایران، ص ۶۳۵، به علاقه مهدعلیا مادر ناصرالدین شاه به یحزقل طبیب یهودی خود تصریح کرده است.

حضور و نفوذ حکیم یحزقل در دربار قاجار، چه زمان محمدشاه و چه ناصرالدین شاه آن چنان بود که محافل یهودی از او به عنوان «مُردخای دربار قاجار» یاد کرده و او را معادل مُردخای دردربارخشایارشا دانسته اند. به همین دلیل ازاو به بزرگی درمیان قوم یهود نام برده اند.

 

یاکوب(یعقوب) ادوارد پولاک، پزشک یهودی ناصرالدین شاه

یاکوب ادوارد پولاک یهودی از سال ۱۸۵۵ تا ۱۸۶۰م/ ۱۲۳۴ تا ۱۲۳۹ش، به عنوان پزشک مخصوص ناصرالدین شاه قاجار از موقعیت و نفوذی شگرف در دربار شاه برخوردار بود.

دکتر ژوزف تولوزان معروف به حکیم باشی نیز از سال ۱۸۵۹ تا ۱۸۹۷ به مدت ۳۸ سال، تا مدتی پس از قتل ناصرالدین شاه طبیب مخصوص دربار بود و از نفوذ و تأثیر بسیاری در دربار قاجار برخوردار بود. آنچنان که نوشته اند امتیاز تأسیس بانک و انحصار تنباکو به وسیلة او به خارجی‌ها واگذار شد. وی در سال ۱۸۹۷ مبلغ ۶۰۰۰ تومان حقوق از دربار دریافت می‌کرد که کم نظیرترین در ایران آن زمان بود.

علاوه بر این انگلیسی‌ها با استفاده از شخصیت‌های دسیسه گر فراماسون مثل میرزاآقاخان نوری، و نیز دامن زدن به هرج و مرج به وسیله عوامل داخلی خود، زمینه جداسازی افغانستان از ایران را فراهم آوردند.

بدون شک رویدادها و تحولات ایران آن دوران را نمی‌توان با سیر حوادث و رخدادهای مشابه در امپراتوری عثمانی بی ارتباط و یا اتفاقی دانست. نمایندگان اعزامی از سوی کانونهای یهودی از یک سو و نمایندگان سفارتخانه‌های اروپایی مستقر در ایران از سوی دیگر، وضعیت داخلی ایران را کاملاً تحت نظر داشتند. علاوه بر این، مستنداتی وجود دارد که برخی رهبران و پیشوایان یهود ایران با زرسالاران و کانون‌های یهودی مستقر در اروپا ارتباط داشتند.

مکاتبه رهبران یهودی همدان با موشه مونتفیوری در ماه مارس ۱۸۶۵ یهودی و نامه‌های ارسالی ملاربی اسحق پیشوای یهودیان تهران به سازمان صهیونیستی «آلیانس اسرائیلیت اونیورسال» یعنی همان اتحادیه جهانی یهود، مستقر در فرانسه، در سال ۱۸۶۵ از این واقعیت حکایت می‌کند.

مذاکرات و گفت و گوهای کمیته مرکزی آلیانس در جلسه ماه مه ۱۸۶۵، در خصوص اوضاع داخلی و مسائل مربوط به یهود ایران و تصمیم گیری اعضای کمیته جهت برپایی مراکز ویژه وابسته به آلیانس در ایران، همه نشان از برنامه‌های سازمان‌های صهیونی در ایران دارد.

حبیب لوی نویسنده یهودی تاریخ یهود ایران، درباره ارتباط میان یهود ایران و حرکت سیدعلی محمد باب، اعتراف می‌کند که شمار قابل توجهی از خواص یهود به او پیوستند. حبیب لوی حتی تصریح کرده است که «سیدعلی محمد باب شیرازی اغلب با یهودیان شیراز برای کسب اطلاعات تماس می‌گرفت.» ص ۶۰۴، ج سوم.

نویسنده، ماجرا و دعوای سیدعلی محمد باب در سال ۱۸۴۴ را عامل جدیدی می‌داند که در سرگذشت هزاران نفر از یهودیان ایران به خصوص همدان، کاشان، اراک و بعدها تهران تأثیر بسزایی داشت و می‌افزاید:

این نهضت جدید و در پیرو آن نهضت میرزاحسینعلی بهاءالله تماس فراوانی با جامعه یهود ایران داشت و این تماسها و علل دیگر موجب شد که عده کثیری از یهودیان ایران ترک جامعه خود کرده» و به این حرکت جدید بپیوندند.

این کانون در همان دوران و به طور دقیق در سال ۱۸۶۲ در تتوان مراکش، در سال ۱۸۶۴ در طنجه مراکش، در سال ۱۸۶۵ در بغداد و در سال ۱۸۶۷ در آدرنه عثمانی موفق شده بود شعبه‌های آلیانس یا اتحادیه جهانی یهود را که یک سازمان کاملاً صهیونیستی بود دایر کنند.

بر این اساس آنها همزمان در ایران نیز دست به تکاپوی جدی و گسترده زدند و در این راه از حمایت و پشتیبانی جدی سفارتخانه‌های انگلستان و فرانسه نیز برخوردار بودند. حتی نمایندگان سازمان یاد شده در قالب یک هیأت علمی‌انگلیسی به تهران اعزام شدند.

این تکاپو تا سفر اول ناصرالدین شاه به اروپا در سال ۱۸۷۳ به طور بی وقفه ادامه داشت. تا این که در سفر یادشده نمایندگان و رؤسای سازمان‌ها و کانون‌های ذی نفوذ یهودی اروپا با شاه ایران ملاقات و مطالبات خود را که از جمله آن ایجاد شعب مؤسسه صهیونیستی آلیانس در ایران بود به او اعلام کردند. شاه و میرزاحسین خان سپهسالار، صدراعظم، نیز ضمن اعلام موافقت، قول دادند که در تهران خواسته‌های آنها را دنبال و اجرا و عملی سازند.

به هر روی در زمان مظفرالدین شاه قاجار و حدوداً در سال ۱۸۹۸م مراکز وابسته به آلیانس در تهران و یکی پس از دیگری در نقاط مختلف ایران برپا شد تا اهداف و برنامه این تشکیلات صهیونیستی را در سرزمین ایران تعقیب و دنبال کند. به هر روی این تکاپو تا زمان جنگ جهانی اول به طرز شگفت انگیز و خزنده در ایران استمرار و جریان داشت.

انتهای پیام/

منابع:

کتاب سفرنامة پولاک، ترجمة کیکاوس جهانداری

کتاب تاریخ یهود ایران نوشته حبیب لوی

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر

شبکه‌ای برای شناخت شدیدترین‌‌دشمن

امام خامنه ای (حفظه الله تعالی):

امروز دشمن اصلی ما در دنیا، صهیونیست و استکبار است. پلیدتر از آمریکا، دولت صهیونیست، در فلسطین اشغالی است. چرا؟ چون بالاخره دولت آمریکا، یک دولت و متّکی به یک ملت است. در صورتی که اساساً دولت غاصب صهیونیستی، متّکی بر یک ملت نیست! ملت ساکن آن مناطق، ملتی است که امروز آواره است! اسراییل، از اوّل با ظلم و آدمکشی، با دروغ و فریب به وجود آمده است. مردم فلسطین، در خارج از فلسطین، با حال کوخ نشینی و اردوگاه نشینی زندگی می‌کنند. خانه‌های آنها و وطن آنها در اختیار کسانی است که از اروپا، از استرالیا، از آمریکا، از آسیا و از آفریقا به آن جا رفته‌اند و یک ملت جعلی و دروغین به وجود آورده‌اند و در آن جا به نام یک ملت، زندگی میکنند و دولتی هم دارند! اساساً چنین ملتی، وجود و هویّتی ندارد.