آسیب‌شناسی جامعه رژیم صهیونیستی




در اسرائیل مناطقی وجود دارند که وضعیت اجتماعی آن‌ها پیچیده‌تر از آن چیزی است که غالباً تصور می‌شود. در این مناطق و یا شهرها ما شاهد تلاقی چندین شکاف مختلف هستیم و این امر بساطت اولیه موضوع را از بین می‌برد و ما با پدیده‌ای مواجه می‌شویم که دارای چندین شکاف می‌باشند. اورشلیم بهترین مثال در این زمینه است.



به گزارش پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، شکاف‌های اجتماعی در رژیم صهیونیستی دارای سطوح و ابعاد متفاوتی است و نهادهای سیاسی، در تعمیق برخی از این شکاف‌ها، مانند شکاف قومی و حفظ شکاف مذهبی- سکولار نقش آفرینند. می‌توان گفت ۴ نوع شکاف در جامعه صهیونیستی وجود دارد. این چهار شکاف عبارت‌اند از: شکاف تاریخی و قومیتی بین اعراب و یهودیان، شکاف نژادی بین گروه‌های یهودی، شکاف دینی بین یهودیان و شکاف طبقاتی در جامعه صهیونیستی.

شکاف‌هایی که در برخی موارد تشدیدکننده یکدیگر هم بوده‌اند و روند تقسیم جمعیتی رژیم صهیونیستی موجب شده است، تهدید شکاف‌ها افزایش یابد. به‌گونه‌ای که رئیس رژیم صهیونیستی به‌عنوان یکی از سخنرانان اصلی در اجلاس مشهور هرتزلیا به وجود شکاف و تفرقه گسترده در جامعه این رژیم اذعان کرد که تهدیدی خاموش برای صهیونیست‌ها به شمار می‌آید.

گسست میان عرب – یهود، قومی طبقاتی، مذهبیون و سکولارها و چپی‌ها و راستی‌ها امنیت این رژیم را تهدید می‌کند.

گسست در عین تلاقی و برخورد و همپایی در اذهان کودکی انسان

آسیب‌شناسی جامعه «اسرائیل» ما را به «فضاهای خالی» در درون این جامعه رهنمون می‌سازد که در طول زمان به‌صورت شکاف‌هایی کم‌وبیش عمیق درآمده‌اند و لذا آینده این جامعه به میزان زیادی درگرو چگونگی این فضاها می‌شود. درمجموع ما چهار نوع شکاف و گسست را می‌توانیم در جامعه اسرائیل مشاهده کنیم.

-گسست میان عرب – یهود

-گسست‌ها قومی طبقاتی

-گسست میان مذهبیون و سکولارها

-گسست میان چپی‌ها و راستی‌ها

 ۱-گسست عربی – یهودی

اگرچه دولت اسرائیل تلاش بسیاری به عمل‌آورده تا از طریق تحقیر فرهنگ عربی و امحای ظواهر آن، ترویج فرهنگ یهودی و جلب نسل تازه اعراب به‌سوی این فرهنگ (سکولاریستی)، آرمان و ایده آل خود را مبنی بر ایجاد یک جامعه کاملاً یهودی تحقق بخشد، لیکن تا وصول به این مرحله راه زیادی در پیش است و هرسال ابعاد تازه‌ای از این شکاف آشکار می‌گردد.

ازجمله آثار ارزنده‌ای که می‌توان دراین‌ارتباط به آن اشاره کرد مقاله «دنا ربینسون دیواین» است که در آن وضعیت اعراب در کرانه باختری و نوار غزه موردبررسی قرارگرفته است. وی ضمن بیان ماهیت شکاف فوق، اثرات اجتماعی آن را موردنظر قرار داده و در این زمینه از نحوه شکل‌گیری انتفاضه سخن به میان می‌آورد.

به نظر وی انتفاضه محصول تعمیق همین شکاف است.«مجید الحاج» نویسنده دیگری است که شکاف عربی یهودی را در منظری تازه موردتوجه قرار داده است. الحاج وضعیت اعراب اسرائیلی را موردپژوهش قرار داده و به این نتیجه می‌رسد که این گروه از اعراب با فعالیت در سطح محلی توانسته است قدری از شکاف موجود را کاهش دهد لیکن به خاطر محدود بودن گستره این فعالیت‌ها و عدم ورود به سطح فعالیت‌های پارلمانی و فرا پارلمانی (سازمان‌های ملی) شکاف عربی یهودی همچنان موجود هست.

 ۲- گسست قومی طبقاتی

«افرایم بن زدوک» و «حنا افک» نویسندگانی هستند که در ارتباط با این پدیده پژوهش‌های معتبر و مستندی را به انجام رسانده‌اند. به‌زعم این دو، مهاجران شرقی که از جوامع سنتی شمال آفریقا و خاورمیانه به اسرائیل آمده‌اند دارای ارزش‌های اجتماعی، آداب‌ورسوم و الگوهای تربیتی خاص خود هستند که در مقایسه باارزش‌های غربی حاکم بر جامعه اسرائیل تشکیل یک جبهه متمایز را می‌دهند.

بدین ترتیب نوعی شکاف در جامعه اسرائیل ایجادشده که در وهله اول ظاهری فرهنگی دارد؛ اما این بعد از شکاف اجتماعی درگذر زمان کم‌رنگ می‌شود و با ورود به دهه ۱۹۷۰ تا حدود زیادی اعتبار خود را از دست می‌دهد به‌گونه‌ای که «بن زادوک» اظهار می‌دارد: دادوستدهای دوطرفه فرهنگی احتمالاً به شکاف موجود در این حوزه پایان خواهد بخشید. بااین‌حال هر دو مؤلف بر این باورند که شکاف‌های طبقاتی ازآنجاکه ریشه در منافع اقتصادی دارند و این گروه‌ها از حیث اقتصادی باهم متفاوت‌اند همچنان استمرار خواهند داشت.

 ۳-گسست مذهبیون و سکولارها

«یوسف شیل هاو» و «گئورگ گلدبرگ» از نامه‌ای آشنای این حوزه پژوهشی می‌باشند. به‌زعم ایشان در درون جامعه یهودی، ما شاهد دو جبهه متمایز از هم هستیم: اکثریت سکولاریستی و اقلیت ارتدکس افراطی.

این اقلیت اگرچه مظاهر، آداب‌ورسوم و ارزش‌های مدرن زندگی تازه را به‌شدت منکر است بااین‌حال از فراورده‌های بی‌طرف تکنولوژی مدرن درزمینهٔ اهدافشان نیز بهره می‌جویند. نتیجه این رویکرد ایجاد نوعی رابطه پیچیده بین این گروه با دولت و ایدئولوژی صهیونیستی هست. به‌طورکلی می‌توان گفت که گروه ارتدکس افراطی بیشتر به حال و هوای جامعه خودش حساس هست و ازاین‌روست که حوزه فعالیتش بسیار محدود است. همین ویژگی باعث شده است تا شکاف چندان تعمیق و افزایش نیابد. بااین‌حال بحث‌وجدل بر روی موضوعاتی همچون تخصیص بودجه، ایجاد سازمان‌های مستقل، حقوق اجتماعی و نیازهای مذهبی آن‌قدر مهم و اختلاف‌برانگیز است که بتواند شکاف بین مذهبیون و سکولارها را همچنان حفظ کند.

 

 

 ۴-گسست چپ و راست

«نیل شرمن» در مقاله ای تحت عنوان «کیبوتز و اوشاو: انتقال از نمادهای ایدئولوژیک به گروه ذینفع»، پرده از روی یک تحول اجتماعی برمی‌دارد. آنچه «شرمن» در ارتباط با اسرائیل بیان می‌دارد به‌طور خلاصه عبارت از این است که: «کیبوتز» و «موشاو» به‌عنوان دو مدل که ایدئولوژی ملت‌سازی را در ابتدای کار در اسرائیل رهبری می‌کرد اندک‌اندک جایگاه خود را ازدست‌داده و این زوال حمایت از ارزش‌های صهیونیسم کارگری را صرفاً نباید حمل بر ایجاد تغییرات فرهنگی و ایدئولوژیک در سطح جامعه کرد بلکه بیشتر از آن بیانگر نارضایتی مردم از سیاست‌های احزابی است که این ارزش‌ها را ارائه کرده‌اند. لذا در پرتو این گرایش‌ها می‌توان حاکمیت احزاب مختلف را توجیه، تفسیر و یا پیش‌بینی کرد.

در انتهای این تقسیم‌بندی جا دارد متذکر شویم در اسرائیل مناطقی وجود دارند که وضعیت اجتماعی آن‌ها پیچیده‌تر از آن چیزی است که غالباً تصور می‌شود. در این مناطق و یا شهرها ما شاهد تلاقی چندین شکاف مختلف هستیم و این امر بساطت اولیه موضوع را از بین می‌برد و ما با پدیده‌ای مواجه می‌شویم که دارای چندین شکاف می‌باشند. اورشلیم بهترین مثال در این زمینه است.

خلاصه کلام اینکه سه مقوله مهم ارزش، منافع و سیاست واژه‌های کلیدی هستند که شکاف‌های چهارگانه مذکور را باوجود می‌آورند. این شکاف‌ها به‌نوبه خود انسجام در اسرائیل را تهدید می‌کنند.

 وی در این کنفرانس گفت: «در دهه نود قرن گذشته، جامعه اسرائیل متشکل از اکثریت بزرگ و اقلیت‌های کوچک بود. اکثریت بزرگ متعلق به صهیونیست‌ها بود که در کنار سه اقلیت صهیونیست‌های مذهبی، اقلیت عرب و اقلیت ارتدکس افراطی (حریدی‌ها) جامعه اسرائیل را تشکیل می‌دادند. شاید هنوز بسیاری در جامعه اسرائیل، در رسانه‌ها و نظام سیاسی اسرائیل فکر می‌کنند جامعه اسرائیل همین شکل را دارد؛ اما از آن زمان تاکنون واقعیت به‌طور اساسی تغییر کرده است. هم‌اکنون کلاس اولی‌های ما شامل ۳۸ درصد صهیونیست‌های سکولار، ۱۵ درصد صهیونیست‌های ملی‌گرا و مذهبی، ۲۵ درصد عرب و حدود ۲۵ درصد نیز ارتدکس افراطی (حریدی) هستند. درهرحال، روند تغییر بافت جمعیتی واقعیتی است که چهره جامعه اسرائیل را شکل می‌دهد. در چنین نظمی، دیگر هیچ گروهی اکثریت بالا را ندارد و دیگر اقلیت کوچک وجود ندارد. متأسفانه این شکاف‌ها در درون همه این بخش‌ها و در میان همه آن‌ها وجود دارد. ساختاری که ازنظر بسیاری از ما نوعی تهدید ازیک‌طرف برای ماهیت سکولار و لیبرال اسرائیل و از طرف دیگر برای جنبش صهیونیسم است».[۱]

بررسی نظری و بازشناسی گسست‌های اجتماعی جامعه رژیم صهیونیستی خود بازگوکننده وجود تعارض‌های حاد و شدیدی در این جامعه است که درنهایت منتهی به شکل‌گیری مؤلفه‌های بی‌ثباتی سیاسی می‌شوند:

– عدم وجود فرایند ملت‌سازی.

– به خاطر مهاجرت گسترده و اشغال سرزمین بومی اعراب، ملت‌سازی به شکل تاریخی و طبیعی آن در اسرائیل شکل نگرفته است.

– بازتولید تعارضات و برخوردها بین بخش عرب نشین و بخش یهودی‌نشین به شکل دائم و پایدار.

– ایجاد شکاف‌های اقتصادی و طبقاتی: درنتیجه سیاست‌های تبعیض‌آمیز علیه اعراب این شکاف‌ها شدیدتر شده‌اند.

– عدم وجود هویت مشترک میان ساکنان اسرائیل.

– شکل‌گیری احزاب و گروه‌های سیاسی با رویکردهای متفاوت و حتی متضاد: وجود قومیت‌ها، نژادها و ادیان مختلف و همچنین گسست در میان آن‌ها، باعث شده تا هریک از این اشکال توسط حزب و گروه سیاسی خاصی در نظام سیاسی نمایندگی می‌شوند، وجود تعارضات میان آن‌ها تا حد زیادی متداول و حاد است.

– تداخل بافت شرقی و بافت غربی در سرزمین‌های اشغالی: یکی از اهداف رهبران صهیونیست، تبدیل بافت شرقی به غربی بود که این خود منجر به شکاف‌های عمیقی در جامعه اسرائیل شد.

– تشکیل هویت‌ها و خرده‌فرهنگ‌های نژادهای یهودی.

– تبعیض و انزوای اجتماعی در همه عرصه‌ها که منجر به اعتراضات یهودیان سفاردیم، روسی و اتیوپی شده است: برای نمونه اعتراض در وادی الصلیب در سال ۱۹۵۹ یهودیان مراکشی با نیروهای امنیتی و درگیری یهودیان سفاردیم و روس در ۱۹۹۹٫

– سکونت یهودیان اشکنازی در مرکز شهرها، یهودیان شرقی در شهرک‌های مرزی و حاشیه شهرها: طبق آمار و ارقام بیشتر جرائم و نابسامانی‌های اجتماعی در حاشیه و حومه شهرها رخ می‌دهد.

– موج معکوس مهاجرت در میان نخبگان اسرائیلی.

– تقابل میان گروه‌ها در تعریف ماهیت دولت و حکومت.

– وجود تبعیض میان اعراب و یهودیان درزمینهٔ قانون مهاجرت: که خود منجر به تفاوت‌ها و اختلافات سازمانی و ساختاری شده است.

– ایجاد نظام آموزشی با تفاوت‌های گوناگون میان اقوام و نژادها.

 


[۱]. سمیه همایون روز، «در کنفرانس ۲۰۱۵ هرتزلیا چه گذشت» خبرگزاری فارس، منتشرشده در تاریخ ۳۰ خرداد ۹۴، قابل بازیابی در پیوند زیر:http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13940330000737