آیا ایران پاداش بزرگ آمریکا خواهد بود یا لقمه‌ای که در گلویش گیر می‌کند؟




هدف از این همه هیاهو، تغییر نظام ایران نیست، چون هزینه‌های فراوانی برای آمریکا دارد و چه بسا ابرقدرت بودنش را از دست بدهد، و حتی ممکن است چنان ضربه‌ای به اسرائیل وارد شود که هرگز نتواند روی پای خودش بایستد.



پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، هدف از همه هیاهوهایی که رخ می‌دهد، تغییر نظام در ایران نیست، به چند دلیل، از جمله: چنین هدفی در شرایط کنونی و بدون هزینه به دشوار محقق می‌شود و شاید به پایین کشیده شدن آمریکا از جایگاه فعلی‌اش به عنوان بزرگ‌ترین قدرت شکست‌ناپذیر منجر شود و شاید باعث شکست وحشتناکی برای اسرائیل شود که پس از آن هرگز نتواند روی پای خود بایستد، و شاید همپیمانان آمریکا دچار لرزش‌هایی شوند که دامنه آن روشن نباشد، و ممکن است به سقوط بسیاری از این نظام‌ها منجر شود، گاوهای شیردهی که ترامپ با اخاذی آنها را می‌دوشد تا میلیارد میلیارد به خزانه آمریکا پمپاژ کند، و این تاثیر فراوانی در بهبود سطح اقتصادی آمریکا داشت و این دقیقا مهم‌ترین دستاوردی است که ترامپ برای انتخاب مجدد در انتخابات آمریکا خود روی آن حساب می‌کند.

اسقاط پهباد

افزون بر آن پایان ندادن سریع به جنگ، ترامپ و حکومتش را در موقعیتی دشوار قرار می‌دهد، که شاید نه تنها به عدم انتخاب مجدد او منجر شود بلکه ممکن است منجر به سقوط دولتش پیش از پایان دوره اول آن شود. افزون به همه این، توانایی‌هایی ایران برای آمریکا ناشناخته است، گرچه در سطح آمریکا نیست ولی کسی میزان تاثیر ایران را در جنگ نمی‌داند، و شاید بهترین مثال برای آنچه می‌گوییم اسقاط پهباد بسیار پیشرفته آمریکا توسط ایران باشد.

محاصره اقتصادی

تضمینی برای سرنگونی نظام ایران از طریق محاصره اقتصادی، که هدف ترامب و دولتش است، وجود ندارد، درست است که محاصره اقتصادی به مردم ایران آسیب می‌رساند، و شاید موجب هرج و مرج شود و آرامش داخلی را بر هم بزند، اما در کلیت نظام ایران تاثیری نخواهد داشت.

شاید مقاومت کوبا که تنها چند کیلومتر از آمریکا فاصله دارد در طول بیش از ۶۰ سال، و مقاومت حال حاضر ونزوئلا، بهترین نمونه برای این است که محاصره بی‌فایده است و جز رژیم‌های در حال سقوط را سرنگون نخواهد کرد. آمریکایی‌ها بهتر از دیگران می‌دانند که نظام ایران جز با جنگ سرنگون نمی‌شود، حتی اگر جنگ را هم بپا کند، هیچ اطمینانی به سرنگونی نظام نخواهد بود.

تغییر نظام ایران

خواسته ترامپ که بارها آن را بیان کرده، تغییر رفتار نظام ایران است و نه سرنگونی آن، و تغییر رفتار از نظر او به معنی کودتای ایران علیه خود است، که این خواسته بنا بر اطلاعات کنونی محال است.

اصلاح رفتار نسبت به مسأله فلسطین

در صدر تغییر رفتار، اصلاح رفتار نسبت به اسرائیل و مسأله فلسطین است و چیزهای دیگر، مانند موضع‌گیری نسبت به حزب الله لبنان، سوریه و عراق. تنها جزئیات و موارد فرعی آن موضع‌گیری اساسی است. ارزیابی می‌شود که موضع‌گیری نسبت به اسرائیل و مسأله فلسطین مسأله‌ای است که دست‌کم در سیاست علنی ایران اولویت دارد و بدون تردید آمریکا در این مسأله شکست سختی را تحمل خواهد کرد.

توافق هسته‌ای

دومین مورد مسأله هسته‌ای است. بر اساس توافق هسته‌ای، از ایران خواسته شده در طول ۱۵ سال ذخیره هسته‌ای خود را به ۲/۲۰۲ کیلوگرم با خلوص ۶۷/۳ درصد کاهش دهد، این زمان را توافق‌نامه مشخص کرده است.

پس از هشدار ایران به اروپا، حجم ذخیره ایران به ۵/۲۱۷ کیلوگرم با خلوص ۵/۴ درصد افزایش یافت. برای ساخت یک بمب هسته‌ای، ایران به ۱۰۵۰ کیلوگرم اورانیوم غنی شده با غلظت ۶۷/۳ درصد نیاز دارد.

مضحک آن است که آمریکا شکایتی به سازمان ملل متحد برده و ایران را متهم به نقض توافق هسته‌ای کرده است، توافقی که خودش و به صورت یک جانبه از آن خارج شده و زیر پا گذاشته شده است!

بمب هسته‌ای تنها یک ادعای گزاف است

در این راستا، به نظر می‌رسد هر دو طرف فرصت برای توافق دارند. چرا که ایران قصد ساخت بمب هسته‌ای را ندارد که با فتوای رهبر آن حرام است، و ادعای تلاش ایران برای دستیابی به بمب هسته‌ای تنها یک ادعای گزاف و سرپوش نهادن بر مسائل دیگر است. می‌توان در برابر برداشتن تحریم‌ها و عادی کردن اوضاع در منطقه، به توافق هسته‌ای بازگشت یا برخی بندهای آن را تعدیل کرد بدون پرداختن به مسائل خارج از آن، این احتمال ارجحیت بیشتری دارد چون گزینه دیگری وجود ندارد.

موضع ایران در قبال چین

موضوع مهم دیگری که اهمیتش از آنچه گذشت، کمتر نیست؛ موضع ایران در قبال چین است، هدف حال حاضر و آینده آمریکا.

تقریباً همه دریاها برای آمریکاست، می‌توان گفت که در واقع چین محاصره دریایی شده است. این خود یک خطر نابود کننده برای چین است که پیش روی خود راهی جز خشکی و ایجاد روابط با همسایگان و کشورهای آسیایی نمی‌بیند.

این روابط با استمرار پروژه‌های بزرگ با این کشورها از راه‌های خشکی و با فناوری برتر پیشرفت می‌کند، جاده ابریشم یک نمونه قابل توجه است، همچنین خطوط راه آهن جدید و بنادر جدیدی مانند بندر گوادر پاکستان، چین در این زمینه با توجه به منافع مشترک با کشورها همکاری می‌کند و برایش تفاوت ندارد که این کشورها در گذشته با او دشمن بودند مانند هند و تایلند و یا دوست بودند، ملاک منافع مشترک است، در حالی که آمریکا بر خلاف چین رفتار می‌کند و همسایگانش را همراه با اخاذی و اعمال فشار، تحریم می‌کند مانند کوبا، ونزوئلا و کانادا و دیوار مانع بین خود و مکزیک کشیده و هزینه آن را یا دست کم بخشی از هزینه آن را به عهده مکزیک گذاشته تا مخارج امیال ترامپ را بپردازد.

کشور پژمرده

دو شیوه و دو رفتار که اشاره به کشوری دارد که رو به پیشرفت است و راه پیش روی خود را با همکاری که منافعش به همه طرف‌ها بر می‌گردد می‌پیماید و کشوری که خورشیدش در حال غروب است و تلاش برای منزوی شدن خود حتی از همسایگانش دارد، و این نشانه پژمردگی است که بدون تردید در راه است.

موضع ایران چه خواهد بود؟ آیا با قدرتی رو به افول که تاریخی ناپسند دارد همراه خواهد شد، یا با کشوری رو به پیشرفت که دست همکاری برای ساخت جهانی امن‌تر دراز کرده است؟ احتمالا می‌رود ایران موضع خود را تعیین کرده باشد، بنابر این اجازه نخواهد داد که چنین انتخابی روی میز مذاکره قرار گیرد.

 

به قلم: صباح علي الشاهر، نویسنده عراقی
منبع: رأي الیوم
ترجمه: پایگاه صهیون پژوهی خیبر