افق استراتژیک قضیه فلسطین - خیبر

افق استراتژیک قضیه فلسطین

۰۱ آذر ۱۳۹۷ ۱۸:۰۴

سلطه رام الله نیازمند هر دو رکن مشروعیت و مردمی بودن است؛ مشروع نیست؛ چون به حکم قانون اساسی فلسطینیان از زمان ۲۰۰۹ م حکومت و ولایتش خاتمه یافته است؛ اما مردمی نیست؛ چون در انتخابات سال ۲۰۰۶ م جناح­های فلسطینی که مذاکرات را قبول داشتند پیروز نشدند و پس از آن نیز تا امروز انتخاباتی برگزار نشده است. بنابراین، مذاکراتی که بدون حضور حکومت مردمی باشد، هیچ اعتباری ندارد.

پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، قضیه فلسطین از ابتدای پیدایش، قضیه همه جهان اسلام بوده و تاریخ آن نشانگر این است که متجاوزان اسرائیلی و قدرت­های بین­‌المللی پشتیبانش، هدف اصلی­‌شان جدایی مساله فلسطین و مقدسات آن از امت اسلامی است و در تحقق این هدف افزون بر به کارگیری نیروی قهری، جنگ، یهودی­‌سازی و شهرک­‌سازی، از وسائل ارتباط جمعی و رسانه­ای مسموم و مشوه و محاصره سخت اقتصادی و برانگیختن جدایی و تفرقه در صف فلسطینی بهره می­‌گیرند تا عواطف و حمایت عربی و اسلامی و جهانی را نابود کنند و در این بین طرح مذاکرات وسیله و فرصت خوبی است که متجاوزان و پشتیبانان آنان برای فراموشی قضیه فلسطین و تثبیت صهیونیست­ها از آن استفاده ­کنند و دولت­های امریکایی یکی پس از دیگری همین سیاست را پیگیری می­‌نمایند، در حالی که این مذاکرات باید وسیله حل نزاع­‌ها و دست­یابی به صلح و امنیت فراگیر در منطقه و عدالت بین طرف­‌های درگیر باشد. اصل این مجموعه مقالات در کتابخانه پژوهشکده حج و به زبان عربی موجود می‌باشد که ترجمه و تلخیص آن ارائه می‌گردد:

متاسفانه در جانب فلسطینی علی­رغم تکرار روش­های سست و دلایل فراوان بر بیهوده بودن این روش­ها، باز هم توهم تاثیر این مذاکرات در حل مشکل فلسطینی باقی مانده است، بدون این­که اصلا در جانب صهیونی چنین قصدی وجود داشته باشد. اخیرا روش جدیدی تحت عنوان مذاکرات غیر مستقیم با وساطت آمریکا مطرح است که در این طرح علاوه بر این­که طرفین نزاع از آن­چه در مذاکرات می­‌گذرد، بی اطلاع هستند، موضوع مهم بی­‌طرفانه بودن واسطه نیز مغفول مانده است زیرا هیچ اعتمادی به بی طرفی او وجود ندارد و جز وقت­‌کشی و فرصت­‌سوزی به نفع اسرائیل، چیز دیگری نیست.

چیزی که درقضیه فلسطین جایش خالی است وجود یک افق استراتژیک برای سیاست­های عربی عموما و فلسطینی خصوصا است و آن این­که قضیه فلسطین قضیه آزادی وطنی است و جوهر آن حق تثبیت بازگشت مردم فلسطین به وطنشان و هر افقی غیر از این مطلقا بی معنا و بی ارزش است. در همین راستا مباحث این مقاله در دو مبحث کلی تقدیم می شود:

مبحث اول: اسباب دهگانه مذاکرات فلسطینی

هدف اصلی این مذاکرات فراموشی قضیه فلسطین است و تاکتیک آن، چنان­که برنارد لوئیس مشاور قدیمی آمریکایی در کنفرانس صلح در سال ۲۰۰۷ م گفته، این است که باید هم­پیمانی ضد خطر ایرانی تشکیل شود و راه جدایی دولت­های عربی و اسلامی تسهیل گردد و بین ترک، عرب، کرد، فلسطینی و ایرانی درگیری و جنگ ایجاد شود، چنان­که همین تاکتیک را آمریکا قبلا درباره سرخپوستان به کاربرد. هدف ما از بیان این اسباب دهگانه این است که هرگونه مذاکره با دشمن صهیونی درباره قضیه فلسطین به طور عام و درباره قضیه قدس و مسجد الاقصی به طور خاص ابطال شود.

سبب اول: مذاکره  ابزاری برای فراموشی فلسطین؛ چراکه آن وقف اسلامی است.

بیش از ۶۰ % شهر قدس و زمین­‌های زراعی آن از وقتی که خورشید  بر آن می­‌تابد، وقف اسلامی است و بخش بزرگی از فلسطین در داخل همین وقف اسلامی قرار دارد. حکومت­های اسلامی یکی پس از دیگری حرمت وقف و مؤسسات آن را حفظ کرده­‌اند و طبق  احکام شرعی و قانونی وقف، هرگونه تصرف و فروش و بخشش و غیر آن­ها در وقف باطل است و از این­رو، بر فرض هم که مذاکرات جدی باشد، هرگونه مذاکره پیرامون زمین فلسطین و مقدسات آن باطل است؛ چراکه زمینش وقفی است و اسناد تاریخی محکمی در این باره وجود دارد که غیر قابل نقض است. بنابراین، قضیه فلسطین غیر قابل مذاکره است.

سبب دوم: مذاکره ابزار فراموشی؛ به خاطره فقدان اهلیت قانونی دو طرف مذاکره

دو طرفی که پیوسته به مذاکره دعوت می­‌شوند؛ یکی طرف اسرائیلی است که غاصب متجاوزی است که اهل سرزمین را بیرون کرده و زمین­هایشان را غصب نموده و با نیروی حیوانی وحشیانه بر آن چیره شده است و طرف دیگر فلسطینی است که مورد سلطه قرار گرفته، درحالی که مکره و مجبور بوده و آزاد نیست و در قانون و فقه همه تصرفات مکره باطل است.

از طرفی در این­جا یک طرف سومی نیز وجود دارد؛ آمریکا و اروپا که همیشه در جانب صهیونی قرار دارند. بنابراین، اگر حتی اجازه دهیم که طرف اول (اسرائیلی ) وارد این مذاکره شود، طرف دوم (فلسطینی) صلاحیت شرعی و قانونی برای این مذاکره را ندارد؛ چراکه مکره بوده است؛ یعنی مذاکره، بین غاصب و مکره جایگاه شرعی و قانونی ندارد و تصرفاتشان نیز باطل است.

سبب سوم: مذاکره ابزار فراموشی؛ به خاطر فقدان اهلیت شرعی دو طرف مذاکره

سلطه رام الله نیازمند هر دو رکن مشروعیت و مردمی بودن است؛ مشروع نیست؛ چون به حکم قانون اساسی فلسطینیان از زمان ۲۰۰۹ م حکومت و ولایتش خاتمه یافته است؛ اما مردمی نیست؛ چون در انتخابات سال ۲۰۰۶ م جناح­های فلسطینی که مذاکرات را قبول داشتند پیروز نشدند و پس از آن نیز تا امروز انتخاباتی برگزار نشده است. بنابراین، مذاکراتی که بدون حضور حکومت مردمی باشد، هیچ اعتباری ندارد.

سبب چهارم: مذاکره ابزار فراموشی؛ زیرا بر پایه حقوق غیر قابل تصرف جریان دارد.

همه موضوعات اعلام شده مذاکره فلسطینی اسرائیلی بر محور سه مسأله اساسی استوار است؛ زمین ، مردم و حاکمیت. برای تشکیل هر دولتی این سه مسأله ضروری است، در حالی که هر سه مسأله  از حقوق غیر قابل تصرف است و حقوق غیر قابل تصرف طبق نظر همه مراجع و قوانین بین­‌المللی؛ مانند معاهدات بین­‌المللی، عرف بین­‌المللی، توافقات بین­‌المللی و سوابق قضایی و تاریخی، خارج از جدول مذاکره قرار می­‌گیرد؛ یعنی غیر قابل مذاکره است.

سبب پنجم: مذاکره ابزار فراموشی؛ چون طرف فلسطینی پشتیبان اسلامی ندارد.

طرف اسرائیلی از زمان پیدایش افزون بر پشتیبانی اروپایی از حمایت نامحدود آمریکایی نیز بهره­‌مند است و دولت آمریکا؛ چه جمهوری خواه و چه دموکرات از این حمایت دست بردار نیستند و آشکارا التزام خود را نسبت به تأمین امنیت رژیم صهیونیستی اعلام داشته و امنیت آن را بخشی از امنیت خود به شمار می­‌آورند، در حالی که طرف فلسطینی هیچ پشتیبانی ندارد، حتی برخی از نظام­های عربی نزدیک به آن حمایت خود را دریغ کرده اند بلکه در راستای دشمن اسرائیلی همواره به آمریکا نزدیک هستند. با این وصف، چه مذاکره­‌ای می­تواند از منافع فلسطین حمایت کند؟ آیا این مذاکره جز خیانت به فلسطین که هیچ تکیه­‌گاهی ندارد، حاصل دیگری دارد؟

سبب ششم: مذاکره در سایه استمرار شهرک­‌سازی ابزار فراموشی است.

در هرگونه آزادسازی وطنی طبق تعریف جهان معاصر همه تصرفات و سلطه­‌های تجاوزکارانه باید متوقف شود؛ یعنی رفتارهای خصومت آمیز در مقابل مردم و زمینی که مورد  تجاوز قرار گرفته باید پیش از جلوس بر سفره مذاکرات تعطیل شود و در کنار آن باید حرکت آزادی وطنی جهت بازگشت آوارگان و پایان تجاوز آغاز و حرکت مقاومت به هر وسیله ممکن ادامه یابد، در حالی که در مذاکرات فلسطینی اسرائیلی وضعیت به کلی بر عکس است؛ یعنی اسرائیلی­‌ها و آمریکایی­‌ها شرط ورود در مذاکرات را توقف حرکت مقاومت اعلام می­‌کنند و این حالت هرگونه مذاکره سیاسی، قانونی و وطنی را ابطال می­‌کند؛ چراکه این حالت هدفی جز تحکیم موقعیت متجاوز ندارد.

سبب هفتم: مذاکره ابزار فراموشی؛ چراکه به تجاوزگر مشروعیتی می­‌بخشد که استحقاقش را ندارد.

از همان اول تسلیم شدن با اندیشه مذاکره بر سر حقوق اصلی غیر قابل تصرف، معنایش مشروعیت قانونی بخشیدن به جرایم تجاوز و قانونی کردن سلطه غاصبانه است و از تجاوز  حمایت می­‌کند ، پس مذاکره در این حالت به معنای اعتراف به کارهای سارقی است که خانه­‌ات را به سرقت برده و مساعدت بر نابودی همه ارزش­های دینی، اخلاقی و انسانی و نیز تشویق صهیونیست­‌های متجاوز در رفتارهای غیر انسانی و متجاوزانه است.

خطر فقط اقرار به تجاوز و غصب نیست، بلکه فراتر از آن اعتراف به مشروعیت رفتارهای غیر اخلاقی و غیر انسانی و همه رذایلی است که قرآن کریم از آن درباره بنی اسرائیل سخن گفته است:

(ان الذین یشترون بعهد الله و ایمانهم ثمنا قلیلا اولئک لا خلاق لهم فی الاخرة ولا یکلمهم الله و لاینظر  الیهم  یوم القیامة و لا یزکیهم و لهم عذاب الیم ) (آل عمران /۷۷). همین سبب به تنهایی برای ابطال این مذاکرات کافی است.

سبب هشتم: مذاکره ابزار فراموشی؛ چراکه فریضه جهاد را نقض می­کند.

همه می­‌دانیم که هرگاه زمین اسلام تصرف و غصب شود و توسط دشمن مورد هتک حرمت قرار گیرد، جهاد بر هر مسلمانی فریضه ای واجب است و ما از حق امتمان  در دفاع از خود و شرفش سخن  می­گوییم؛ نه بیشتر و نه کمتر که همه شرایع آسمانی و قوانین وضعی زمین آن را قبول دارند.

سبب نهم: مذاکره  ابزار فراموشی؛ چراکه مرجعیت قانونی و رسمی ندارد.

در مذاکرات مستقیم یا غیر مستقیمی که فلسطینیان به آن فرا خوانده می­‌شوند، همیشه سخن از حل اختلاف بین دو دولت است؛ بدون این­که مرجعی قانونی و رسمی برای تصمیم­گیری در این باره تعیین کنند. مرجعی که اوباما از آن سخن به میان آورد (اسلو) بدترین مرجع بود و  بیشترین ظلم ر ا بر جانب فلسطینی روا داشت؛ با این وجود دیگر  از آن سخن به میان نمی­آورند و این یعنی به حاشیه راندن  قضیه فلسطین و حقوق مشروع آن و سپس محو آن از ذهن همه مردم جهان اسلام و تلقی آن به عنوان یک امر واقعی و اتفاقی.

اسف­بارتر این­که وقتی سخن از مذاکره می­شود، دیگر از حل عادلانه این قضیه سخن نمی­‌گویند؛ یعنی هیچ مسئول فلسطینی، اسرائیلی و آمریکایی نمی­‌گوید که قضیه فلسطین باید عادلانه حل و فصل شود، در حالیکه سابقا همیشه تاکید می­‌شد که این قضیه باید طوری حل شود که صلح فراگیر و عادلانه برقرار شود و این غفلت از صفت عدالت در خطاب مذاکرات سهوی نیست، بلکه عمدی است تا مرجعیت قانونی برای مشروعیت دولت مخصوص فلسطین اسقاط شود و این اساس مذاکرات را نقض می­‌کند.

سبب دهم: مذاکره ابزار فراموشی؛ چراکه آن آغاز تفریط و سستی است.

همین سبب به تنهایی روشن می­کند که مذاکره نقش مشکل­‌سازی در فراموشی قضیه فلسطین از جهان عرب و اسلام دارد و ورود در مذاکره ضرورتا مایه تنزل و کوتاهی در باره برخی از حقوق مسلم فلسطینیان خواهد بود؛ چراکه مذاکره یعنی فنون چاره سازی میانجی­‌گرانه و دست کشیدن از برخی حقوق، درحالی که این مذاکرات هیچ جایگاهی در خصوص تصمیم­‌گیری درباره حقوق اساسی و غیر قابل تصرف مردم فلسطین ندارد.

بنابراین، پس از بیان اسباب دهگانه باید به فکر تعیین افق استراتژیک برای قضیه فلسطین باشیم که در مبحث دوم بیان می­‌شود.

مبحث دوم: قضیه فلسطین در افق استراتژیک

همه دلایل پیرامون مذاکرات جاری درباره فلسطین نشانگر صلح آمریکایی است؛ یعنی هدف اساسی طرف صهیونی و واسطه آمریکایی، فراموشی قضیه فلسطین در جهان اسلام است و آن­ها در این مذاکرات به هیچ­‌وجه به دنبال اقامه دولت فلسطینی که بتواند به حیات خود ادامه دهد، نیستند؛ چراکه آشکارا بیان می­‌کنند که دولت موعود فلسطین باید خلع سلاح شده و حاکمیت ناقص داشته باشد و قضیه قدس و آوارگان  هیچ محل اعرابی در مذاکرات ندارد. همه این­ها و مسایل دیگر اکنون بر ما فرض می­‌کند که در اندیشه افق استراتژیک عملی باشیم. راه حل عادلانه و دائمی این است که قضیه فلسطین باید از عزلت و حاشیه بیرون بیاید، چنان­که سیاست­های صهیونیستی و مذاکرات آمریکایی با حمایت دولت­های اروپایی این وضعیت را برای فلسطین به وجود آورده­‌اند. تحقق این راه حل به نظر ما در مراحلی صورت می­‌پذیرد که در ذیل بیان می­‌شود:

مرحله اول: این مرحله فقط ۲ تا ۳ سال طول می­‌کشد:

  1. در خلال و اثنای این مرحله به اشغال ضفه، غزه و قدس شرقی پایان داده شود (همه زمین­هایی که با نیروی نظامی در سال۱۹۶۷ اشغال شده است).
  2. این زمین­های آزاد شده پایه و آغازی برای تشکیل دولت مستقل فلسطینی باشد که حاکمیت حقیقی بر زمین­ها، آب ها و امکانات طبیعی دیگر داشته باشد.
  3. دولت فلسطینی کاملا حق داشته باشد که در راستای دفاع وطنی و ملی قوای نظامی تشکیل دهد.
  4. تا رسیدن به حل دائمی مشکل فلسطین، امنیت راه­ها و مواصلات بین این مناطق با نظارت بین­‌المللی فراهم شود.
  5. جا به جایی فلسطینیان از همه امکانات طبیعی که نیروهای اشغال­گر و شهرک­‌نشینان در سال­های اشغال از آن بهره­‌برداری کرده­‌اند.
  6. مرزهای دولت فلسطینی در این مرحله به مدت ده سال در این مناطق تعیین گردد.

مرحله دوم (مرحله انتقال): این مرحله ۸ تا ۱۰ سال طول می­‌کشد:

  1. دولت فلسطین بر حسب خواست و علاقه هموطنانش مؤسسات دموکراتیک و آزاد تاسیس کند.
  2. جامعه بین­‌المللی دوباره کمک­های خود را به منطقه با تمرکز مصلحت دولت و مردم فلسطین ارسال کند.
  3. جامعه بین­‌المللی، اسرائیل را به تفکیک حلقه ایدئولوژی صهیونیستی نژادپرستانه و تعدیل قوانین اساسی به ویژه در زمینه وطن و جنسیت و یهودی­‌سازی دولت مجبور کند.
  4. پس از این مرحله گفت­گوها بین دولت فلسطینی و اسرائیلی با هدف برقراری مرحله سوم و نهایی بر پا شود.

مرحله سوم (نهایی): هدف آن رسیدن به دولت واحد فدرالی که دارای قانون اساسی واحد با رأی همه فلسطینیان پس از بازگشت به وطن باشد و در این رأی­گیری فقط یهودیان اسرائیل که آباء و اجدادشان قبل از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۳۹م در آن­جا بوده­اند، شرکت می­‌کنند و بقیه کسانی که در این مدت به فلسطین آمده­‌اند، به سرزمین­‌های خودشان باز گردانده شوند. در این صورت است که همه هموطنان فلسطینی از حقوق خودشان برخوردار می­‌شوند، بدون هیچ برتری نژادی، گروهی و دینی.

 

جلد۷، مقاله۳، از ص ۱ تا ص۳۰

افق استراتژیک قضیه فلسطین

(مذاکرات به کجا می­انجامد؟)

تهیه کننده:

دکتر ابراهیم البیومی غانم

استاد علوم سیاسی، مشاور رشته افکار عمومی مرکز پژوهش­های اجتماعی و جنایی- مصر

تقدیم به کنفرانس جهانی دوم

جهان اسلام، مشکلات و راه حل­ها

تنظیم کننده: رابطة العالم الاسلامی

مکه مکرمه

۱۴۳۵ه- ۲۰۱۴م

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
لینک خبر : https://kheybar.net/?p=15356

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *