تاریخ تمدن و ملک مهدوی (3) - خیبر

دوره علمی آموزشی صهیونیسم شناسی:

تاریخ تمدن و ملک مهدوی (۳)

۱۰ آذر ۱۳۹۷ ۱۸:۳۶

در آموزش انبیاء ماجراهایی اتفاق افتاد که بازهم نمی‌توانیم مفصل توضیح دهیم. داستان زندگی انسان اگر این باشد که در قرآن کریم می‌فرماید که حق را می‌گوید با توحید و با علم شروع می‌شود، این‌جوری نیست که انسان‌هایی نمی‌فهمیدند و یک روزی مثلاً رعدوبرق زد ترسیدند بعد رفتند فکر کردند و گفتند یک جادو بعد امثالهم که آخرش رسید به خدا که به خدا برسد به علم امروز یعنی منشأ رعدوبرق و آن موقع نمی‌فهمیدند می‌گفتند شیطان بوده و جادو بوده، بعد انبیاء آمدند گفتند خدا وجود دارد، بعد علما آمدند گفتند منشأ رعد و برق یک عوامل طبیعی است و از خدا نیست.

به گزارش سرویس قرآن و معارف پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، اولین دوره صهیونیسم شناسی که تابستان سال ۱۳۹۷ در قم با حضور طلاب و فضلای علاقه‌مند و با تدریس برجسته‌ترین اساتید این حوزه برگزار گردید یکی از بهترین دوره‌ها در این زمینه است که ماحصل آن در مطلب ذیل تقدیم علاقه‌مندان می‌گردد. امیدواریم با مطالعه این مطلب مسائل روز مبتلابه جمهوری اسلامی و جهان تشیع و بلکه جهان اسلام با دشمن قدّار صهیونیسم بر همگان روشن گردد و با توجه ویژه به امر خطیر دشمن شناسی، نقشه‌های شوم دشمنان را از قبل تشخیص داده و نسبت بدان موضع‌گیری‌های جدی و کارآمد صورت گرفته و با اخذ تصمیمات درست و موضعگیری‌های صحیح و به‌هنگام از هرگونه نفوذ و ایجاد انحراف در مسیر حق جلوگیری گردد. متن حاضر مباحثی است که «دکتر محمد هادی همایون» در دوره علمی آموزشی صهیونیسم شناسی در تابستان ۹۷ ایراد فرمودند:

 

تقسیم بندی تاریخ بر اساس دیدگاه دینی و قرآنی
۱.هبوط حضرت آدم
مرحله‌ی اول داستان هبوط آدم و بعد دوران زندگی برزخی اوست (اجمالاً بدانید که زندگی آدم در سیاره و ستاره و جای دیگر نبوده است در عالمی دیگری آن‌ها بودند ولی زندگی همین‌جا بوده و از همین‌جا آغازشده است.).

ما معتقد هستیم از حضور آدم و ذریه آدم بر روی زمین نهایتاً ۱۲ هزار سال بیشتر نمی‌گذرد، خیلی بخواهیم تاریخ را بیشتر کنیم ۲۸ هزار است و پیشتر از این کسی به نام آدم وجود نداشته است. این درحالی است که امروزه ما زیر زمین کشفیاتی می‌کنیم و از دل خاک استخوان‌هایی را در می‌آورند مربوط به چند صد هزار سال پیش و این نشان می‌دهد که انسان قبل از این هم زندگی می‌کرده و این باعث شده که ما بگوییم انسان‌ها بودند، ولی حضرت آدم اولین انسان مسئول بوده است، اولین انسانی است که تعهد کرده یا اولین نبی خداوند است و قبل از آن پیامبری وجود نداشت؛ ولی واقعاً این‌طور نیست و اولین انسان طبق فرمایش‌های قرآن حضرت آدم است.

این‌هایی که قبل از حضرت آدم زندگی می‌کردند ما نبودیم، یک موجوداتی که شبیه ما هستند که طبق روایت اسمشان نسناس است. این‌ها در تنها چیزی که با ما مشترک بودند تقریباً در همین قیافه و چهره ظاهری و ازلحاظ توان هوشی و توان عقلی بسیار شبیه ما بودند. این‌هایی که روی دیوار غار نقاشی می‌کشیدند و میوه‌های جنگلی و شکار دست جمعی می‌کردند و… ما نبودیم. حواسمان به این نکات حتماً باید باشد چون برای آغاز زندگی ما روی زمین، باید یک تصویر به دست بیاید که ما چگونه زندگی کردیم.

انسان این‌گونه نبوده که هیچ نداند. مثلاً می‌گویند کشاورزی این‌گونه کشف شد که زمانی گروهی از انسان‌ها مقداری دانه‌های گندم دستشان بود ریختند و رفتند سال بعد آمدند بعد دیدند این‌ها رشد کرده و این کشاورزی است! این حرف مسخره است، چگونه می‌شود انسان چیزی را که اصلاً تجربه نکرده است این‌گونه بفهمد. انبیاء همه‌چیز را بلد بودند «علّم آدم َ الأسماءَ کلّها»، این موجوداتی به نام نسناس که قبل از ما زندگی می‌کردند و بعداً نسلشان براثر جنگ‌های داخلی یا جنگ‌هایی که جنیان در آن مشارکت داشتند منقرض شد. که ابن عباس نقل کرده البته قول ضعیفی است که ابلیس از بازمانده‌های همان جنگی است که نسل نسناس از زمین برداشته‌شده است. احتمالاً هیچ‌وقت این‌ها با انسان‌ هم زمان نبودند چون بعضی از این نظریات مدرن می‌گویند یک دوره‌ای در زمین با انسان‌ها هم‌زمان زندگی کردند و انقراض آن‌ها هم این بوده که انسان‌ها آن‌ها را خوردند! یعنی اگر این حرف‌ها را ما می‌زدیم می‌گفتند خرافی است.

توضیحی که متون دینی ما دارد، این است که این‌ها براثر نزاع‌های داخلی کشته شدند و این همان تصمیمی است که شیطان در ذهن خود دارد، یعنی یکی از کارهایی که شیطان می‌خواهد کند و خیلی مهم است، این است که شیطان نمی‌خواهد حزب‌الله را منقرض کند و شکست دهد و یک حکومت شیطان بر روی زمین برپا کند، اصلاً هم‌چین چیزی در ذهنش نیست که شیطان با تمام قدرتش در زمین حاکم شود و یک مؤمن هم روی زمین باقی نماند؛ شیطان می‌خواهد بین انسان‌ها اختلاف بیاندازد تا همدیگر را بکشند و آن‌قدر این ماجرا را تکرار می‌کند تا یک نفر از انسان‌ها روی زمین نماند. فلسفه‌ی سلاح کشتارجمعی، فلسفه‌ی جنگ‌های این ‌چنینی و چیزهایی که در مورد آرماگدون گفته می‌شود که همه کشته خواهند شد و… این است.

شیطان دنبال این است مثل همان دوره نابودی نسناس‌ها (که حالا خودش بوده یا نه)، انسان‌ها را نیز از بین ببرد. پس یادمان باشد آن چیزی که قبل از آدم زندگی می‌کرده، اگرچه شبیه ما بوده و خیلی هوش بالایی داشته مثل همین شامپانزه که خیلی شبیه ما است، این‌ها مقدمات حضور و ورود انسان در زمین است، به‌هیچ‌وجه این‌ها آدم و فرزندان آدم نیستند. نسل منقطع شده و نسل جدیدی درست‌شده و نه اینکه در اثر تکامل باشد.

محل زندگی حضرت آدم همین منطقه‌ی کوفه و نجف بوده، یعنی آغاز زندگی بشر از کوفه شکل می‌گیرد، ماجرای سجده ملائک در همین نجف شکل‌گرفته است، آدم اینجا خلق شد؛ البته عرض کردم که در حال برزخی و در یک زندگی برزخی، ولی به‌هرحال ماجرا از کوفه آغاز می‌شود و آنجا در واقع مرکز زمین است یعنی اگر شما بخواهید همراه این بحثی که باهم بحث می‌کنیم یک سیر جغرافیایی هم ببینید اینجا را به‌عنوان اولین منطقه‌ی راهبردی جغرافیایی در زمین باید ببینید.

تمدن ازاینجا شکل گرفت. نه اینکه فرض کنید تمدن‌ها، گروه‌های انسانی همین‌جوری کنار نیل یا کنار دجله و فرات و کنار آمازون درست شد و این‌ها همین‌جوری درگذر زمان رشد کردند و گروه‌های انسانی تشکیل دادند. ما این نظریه را قبول نداریم و به حضرت آدم که در همین سرزمین بوده معتقدیم. عرض کنم که حضرت آدم اینجا زندگی را آغاز می‌کند و اصل زندگی بشر از این منطقه است «مرکز تمدنی جهان».

در آموزش انبیاء ماجراهایی اتفاق افتاد که بازهم نمی‌توانیم مفصل توضیح دهیم. داستان زندگی انسان اگر این باشد که در قرآن کریم می‌فرماید که حق را می‌گوید با توحید و با علم شروع می‌شود، این‌جوری نیست که انسان‌هایی نمی‌فهمیدند و یک روزی مثلاً رعدوبرق زد ترسیدند بعد رفتند فکر کردند و گفتند یک جادو بعد امثالهم که آخرش رسید به خدا که به خدا برسد به علم امروز یعنی منشأ رعدوبرق و آن موقع نمی‌فهمیدند می‌گفتند شیطان بوده و جادو بوده، بعد انبیاء آمدند گفتند خدا وجود دارد، بعد علما آمدند گفتند منشأ رعد و برق یک عوامل طبیعی است و از خدا نیست.

ما به این سبک به این قضیه نگاه نمی‌کنیم و می‌گوییم، انسان وقتی به زمین آمد هم عالم بود و هم موحد. ما داستانمان با توحید و علم آغاز شد و این‌طور نبود که بعداً بفهمیم چیست. وظیفه حضرت آدم این بود که نه‌تنها تعالیم الهی را بلکه حتی زندگی روی زمین را آموزش دهد چون از روی همین باید حرکت به سمت آسمان آغاز شود. از همین نوع زندگی انسان‌ همه‌چیز بلد بود «علَّم آدم الاسماءکلَها» و همه‌چیز را یاد گرفته بود، اینکه قابیل برادرش هابیل را کشت و بلد نبود او را دفن کند، به خاطر این بود که خارج از چارچوب برنامه آدم حرکت کرده بود. یعنی اگر به‌طور طبیعی می‌مردند حضرت آدم کفن ‌و دفن را یادشان می‌داد، قتل را مرتکب شده بود و بعد آن کلاغ به او یاد داد که چگونه این کار را انجام دهد.

قربانی‌هایی که این‌ها کردند، گوسفند و گندم بود. یعنی این‌ها کشاورز و دامدار بودند نه اینکه کشاورزی و دامداری بعد از مدت‌ها تازه ایجادشده باشد و یاد گرفته باشند، چون همه‌ی این میزانی که برای زندگی خود نیاز داریم، به‌واسطه انبیاء از روز اول تأمین‌شده است. درعین‌حال شیطان هم با آدم و حوا هبوط‌کرده بود و به زمین آمد. اولین کارش را از یک موضوعی در زمین محکم کرد که هنوز هم ادامه دارد و آن اختلاف بین برادران است که این ابزار شیطان است. از همان روز اختلاف بین برادران را شروع کنید تا بیاید و به ماجرای حضرت یوسف برسید. دوباره می‌بینید که در جدی‌ترین مقطعی که در این تمدن پیگیری می‌شد که برای مقدمات آخرالزمان شکل بگیرد، اما دوباره شیطان از راه اختلاف بین برادران آمده است.

دوباره همین امروزمان را نگاه کنیم که به ماجراهای شیعه و سنی دامن زدند و هنوز که هنوز است موضوع اختلاف بین انسان‌ها و برادرهاست و شیطان هم از اینجا وارد می‌شود. خب این مباحث دوران آدم و درس‌هایی که دارد و اصولی که می‌شود از آن استنباط کرد. اجمالاً من خیلی وقت‌ها برای اینکه جدی‌ترین نوع روابط را بفهمم به دوران حضرت آدم مراجعه می‌کنم. معمولاً من به دو بخش تاریخ مراجعه می‌کنم:

۱) یکی در دوره حضرت آدم که انسانی بر روی زمین آمد تا ببینم که به‌صورت خالص چگونه رفتار می‌کرد.
۲) یکی هم دوران امام عصر(عج)، یعنی ما در اوج تکامل چگونه خواهیم بود.

این وسط می‌تواند طراحی کند که الآن مفاهیم به چه معنا است؟ مثلاً جایگاه خانواده کجا است؟ روابط زن و مرد چگونه است؟ نهاد قدرت کجا شکل می‌گیرد؟ اقتصاد چه شکلی است؟ همه‌ی این‌ها در این دو قالب هستند.

۲٫از حضرت آدم تا حضرت نوح (ع)
خب بعد از حضرت آدم چند نسل که اسامی آن‌ها هم در تاریخ موجود است، مثل حضرت ادریس(جد دوم حضرت نوح) که در این میانه است. حضرت ادریس جد دوم حضرت نوح (ع) است. اولین رگه‌های تمدن سازی در زمان حضرت ادریس با موضوع علم ایجاد می‌شود، یعنی بنیان‌گذاری نهاد آموزش که یکی از مهم‌ترین جلوه‌ها و پایه‌ها‌ی تمدن سازی است. ولی هنوز نمی‌دانیم در این مقطع تمدن داریم یا نه. اگرچه من خیلی چیزها پیدا کردم که زمان حضرت آدم شریعت، قانون و کتاب بوده است ولی آن چیزی که مشهور است این است که می‌گویند این اتفاق زمان حضرت نوح (ع) افتاد و بعد اولین اولوالعزم هم ایشان است. این جریان علمی که البته به‌صورت تقیه شکل می‌گرفت، چون‌که بعد از هابیل، انبیاء رفتند و به‌اصطلاح انبیاء مخفی شدند و تقیه می‌کردند، تا زمان قیام حضرت نوح(ع). یعنی همه‌ی این بحث‌هایی که می‌بینیم، تقیه است، ازجمله آموزش‌های حضرت ادریس که خیلی از اختراعات هم به حضرت ادریس منصوب است، یعنی زندگی بشر را انبیاء پیشرفت دادند.

۳٫زمان حضرت نوح (ع)
مرقد حضرت نوح (ع) دقیقاً در همین کوفه است. یعنی بشر هنوز از کوفه تکان نخورده است. شاید در هیچ جای زمین به‌جز کوفه و منطقه‌ی بین‌النهرین آمادگی سکونت ایجاد نشده بود. یعنی ما تازه از دوران یخبندان بیرون آمدیم، ۱۲ هزار سال پیش که باید دوران حضرت آدم باشد، پایان دوران یخبندان است و تا حدود ۶ هزار سال پیش که طوفان نوح (ع) است دورانی است که زمین حرکت از آخر دوران یخبندان به سمت اعتدال را طی کرده و احتمالاً خود طوفان نوح (ع) در این اعتدال نقش اول را دارد، چون یکی از کارکردهای طوفان نوح (ع) ایجاد اعتدال زیست‌محیطی برای اینکه انسان بتواند همه جای زمین زندگی کند، بوده است.

حضرت نوح (ع) در همین کوفه زندگی را آغاز می‌کند و آن زمانی بود که بت‌پرستی به اوج خودش رسیده بود: «وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا،و گفتند: خدایانتان را وا مگذارید ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر راترک مکنید». (سوره مبارکه نوح، آیه ۲۳)
خداوند ۵ بت را در همین دوران حضرت نوح (ع) اسم می‌آورد و این نشان می‌دهد بت‌پرستی خیلی جدی بود. یعنی شیطان توانسته بوده خودش را کاملاً محکم کند و این را عرض کنم که شیطان هیچ الگویی برای تمدن سازی ندارد. همین بت‌پرستی هم که شما می‌بینید برگرفته از الگو‌های الهی است و الگو‌های الهی تمدنی را می‌گیرد و تحریف می‌کند.

مثلاً همین موضوع ائمه معصومین علیهم‌السلام و واسطه‌ی فیض بودن ایشان و اعتقاداتی که ما در شیعه داریم را گرفته و تحریف کرده و به شکل بت درآورده است و این یعنی خودش از خودش تمدن ندارد. تمدن غرب هم ساخته و پرداخته‌ی خود شیطان نیست و این تمدن زمین‌خورده‌ و منحرف‌شده‌ی تمدن اسلامی است. برگردیم به بحث که در آن زمان بت‌پرستی به اوج خودش رسیده بود و حضرت نوح (ع) قیام می‌کند، یعنی اولین پیامبری که بعد از کشته شدن هابیل قیامش را علنی می‌کند، حضرت نوح (ع) است.

۹۵۰ سال دعوت می‌کند اینکه می‌گوییم ۹۵۰ سال مثلاً ما در قصه فرض می‌کنیم خیلی مشکلی نیست، ولی اینکه می‌گوییم ۹۵۰ سال کتک می‌خورد، بی‌هوش می‌شد، خونریزی می‌کرده و دوباره به هوش می‌آمده است. به‌جز ماجرای قتل قابیل، ظاهراً آدم کشتن سازمان‌دهی شده را زیاد یاد نگرفته بودند و احتمالاً از زمان حضرت یوسف به این‌طرف این‌ها برادرکشی را یاد گرفتند، ولی اجمالاً جای دیگری هم نبوده که بخواهند تبعیدش کنند.

حضرت نوح (ع) ۹۵۰ سال در این وضعیت دعوت می‌کرد تا به یک جایی برسد، نه اینکه حضرت نوح (ع) آزرده می‌شود؛ آدمی که بتواند ۹۵۰ سال دوام بیاورد خیلی سخت است. چند نفر در ۹۵۰ سال به او ایمان می‌آورند؟ ۸۰ نفر نهایتاً ایمان آوردند، ۸۰ نفر در ۹۵۰ سال! یعنی من ارفاق کردم در هر ۱۲ سال یک نفر ایمان می‌آورد خیلی مقاومت و شخصیت محکمی می‌خواهد که آدم بتواند برای دین خداوند بایستد، این‌همه او را کتک بزنند، به او توهین کنند و با این دست آورد که بعد از ۹۵۰ سال نهایتاً ۸۰ نفر ایمان بیاورند، ولی بازهم بایستد. در بعضی مواقع، خداوند وحی می‌کند که بیشتر از این نخواهد شد! یعنی سیستم شیطان کار را قفل کرده است و حضرت نوح (ع) هرچقدر می‌خواهد جلوتر برود، نمی‌شود. در دعا‌هایی خود ایشان دارد که نفرینی که ایشان ‌می‌کند، از سر استیصال نیست بلکه آموزش الهی است برای اینکه مجری اراده الهی قرار بگیرد، وگرنه مستأصل نشده بود، می‌فرماید:
«نُوحٌ وَقَالَ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا، و نوح (ع) گفت:‌ای پروردگار من، بر روی زمین هیچ‌یک از کافران را مگذار»
«إِنَّكَ آن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا: که اگر بگذاریشان، بندگانت را گمراه می‌کنند و جز فرزندانی فاجر و کافر نیاورند» (سوره مبارکه نوح، آیه۲۶ و ۲۷)

می‌گوید بچه‌های این‌ها آدم‌حسابی نخواهد بود مثل زمان امیرالمؤمنین «ع» نقل داریم که می‌فرمایند: «به چهره‌ی این‌ها نگاه می‌کنم اگر در نسلشان مؤمنین بودند نمی‌کشتم». حضرت نوح (ع) هم می‌گوید در نسلشان مؤمن نخواهد بود و نفرین می‌کند و ماجرای طوفان رخ می‌دهد، طوفان نوح (ع) از همین کوفه آغاز می‌شود دقیقاً از همین مسجد کوفه، مشرف شدید مسجد کوفه و حوضی که وسط مسجد کوفه هست اینجا دقیقاً محل طوفان است، ظاهراً کشتی همین‌جا ساخته‌شده و از هم اینجا بر خواسته و هم در اینجا نشسته، اینکه می‌گویند در کوه‌های آرارات یک کشتی‌ پیدا کردند، بیخود و دروغ می‌گویند. «وَ قَالَ‌ ارْکَبُوا فِيهَا بِسْمِ‌ اللَّهِ‌ مَجْرَاهَا وَ مُرْسَاهَا إِنَ‌رَبِّي‌ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ‌؛ او گفت: به نام خدا بر آن سوار شوید! و هنگام حرکت و توقف کشتی، یاد او کنید، که پروردگارم آمرزنده و مهربان است!» (سوره مبارکه هود، آِیه ۴۱)

این یک تکنولوژی است که آن موقع داشتند ولی ما الآن نداریم، می‌گفتند بسم‌الله راه می‌افتاد. بعد این‌ها یک چوب بزرگی در کشتی که در کوه آرارات پیدا کردند می‌گویند لنگر است تازه چوب است و آهن نیست، آن ‌هم کشتی‌ای که باید در این طوفان دوام بیاورد.

به‌هرحال نشانه‌ی آغاز طوفان مثل ما که دنبال نشانه‌های ظهور هستیم، جوشش آب از درون تنور خانه‌ی حضرت نوح (ع) یا اینکه می‌گویند پیرزنی کنار مسجد کوفه بود، به‌هرحال در آن منطقه بوده که وقتی این اتفاق می‌افتد حضرت نوح (ع) خیلی سریع عکس‌العمل نشان می‌دهد. این ۸۰ نفر جمع می‌شوند، حیوانات را جمع می‌کند و سوار این کشتی می‌شوند. کشتی تولید انبیاء است و اینکه ما می‌گوییم تکنولوژی این کشتی از کجا آمده و ماجراهای حضرت آدم و حضرت ادریس که در مورد ایشان گفتیم، نشان می‌دهد که انبیاء متولی همین تکنولوژی‌های گذرای زندگی ما هم بودند؛ البته یادتان باشد از آن موقع به بعد ما کشتی در تاریخ داریم، کشتی اقیانوس‌پیما داریم که عرض کرد ثمره‌ی این در کشف آمریکا و فتح آمریکا معلوم می‌شود.

کشتی بسیار عظیم بود و سه ماه روی آب بودند، یک‌بار هم گذرشان به کربلا می‌افتد (می‌دانید که همه‌ی انبیاء یک‌بار از کربلا عبور داده‌شده‌اند.) و اتفاقاتی آنجا افتاد، که در پی سؤالشان که ماجرای کربلا در محور تاریخ چیست، توجیه شدند. همه انبیاء باید نسبت خود را با عاشورا تنظیم می‌کردند، یعنی به این ماجرا کمک می‌کردند، یعنی اگر بخواهند مقدمات ظهور را فراهم کنند، باید تا قبل از عاشورا مقدمات عاشورا فراهم می‌کردند و بعد از عاشورا مقدمات ظهور را فراهم کنند؛ همان‌گونه که ما در ماجرای اربعین امروز می‌بینیم و خیلی به استدلال نیاز نیست. به‌هرحال به کربلا می‌رسند و در آنجا کشتی درگیر‌ طوفانی عظیم‌تر از طوفان اول می‌شود، «نَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظيمِ» یکی از تفاسیر این آیه این است که این‌ها در کربلا گرفتار طوفان شدند. بعد از کربلا به مکه می‌آیند، تنها جایی که زیر آب نرفته بود و خشک بود، کعبه بود.

آنجا حضرت نوح (ع) از کشتی پیاده می‌شود و می‌گویند تا کمر داخل آب بود، اطراف منطقه‌ای هوا بود (آن موقع هنوز کعبه ساخته نشده بود) و دستور می‌دهد آنجا را حفر کنند، تابوتی را درمی‌آورند که متعلق به حضرت آدم بود. یعنی حضرت آدم از کوفه به آنجا آمده بود؛ همه انبیاء (حتی قبل از بنای کعبه) حج را بجا می‌آوردند؛ احتمالاً به دلیل همین سفر‌هایی که می‌کردند (حج را بجا می‌آوردند) قبر حضرت حوا باید در جده باشد. بعد تابوت را به داخل کشتی می‌آورند و سفر ادامه می‌یابد تا کشتی در کوفه فرود می‌آید و مستقر می‌شوند و تابوت حضرت آدم را در ظهر کوفه (پشت کوفه که نجف است) دفن می‌کنند و حضرت نوح (ع) یک قبر هم برای خودش و یک قبر هم برای امیرالمؤمنین حفر می‌کند، که آن شبی که حسنین(ع) جنازه امیرالمؤمنین بر روی دوش ملائک آوردند، لوحی را پیدا کردند که نوشته بود “این قبری است که حضرت نوح نبی (ع) برای برادرش علی در آخرالزمان…”. این‌ها در کوفه درون قریه‌ای به نام ثمانین، نزدیک مسجد کوفه مستقر می‌شوند.

اگر فیلم رابینسون کروزو را دیدید، این‌ها می‌شوند رابیسون کروزو که بلاها و اتفاقاتی برای آن‌ها می‌افتد، هشتاد نفر بخواهند آنجا زندگی کنند گرگ دنبالشان می‌کند، می‌خواهند غذا درست کنند باید هوای همدیگر را داشته باشند و…. ما فکر می‌کنیم که اگر این تکنولوژی معاصر نباشد، انسان‌ها چیزی نمی‌دانند و باید مثل حیوان زندگی کنند، درصورتی‌که قرآن برای نوح نبی اینگونه تعبیر دارد (سَلَامٌ عَلىَ نُوح فىِ الْعَالَمِینَ) و به‌عنوان نبی بزرگ خدا، این گروه را رهبری می‌کردند و از طوفان آن‌ها را گذراند، این‌ها آدم‌های طوفان دیده‌ای و مجرب بودند، می‌توانستند کنار همدیگر زندگی کنند، این آغاز تمدن سازی است و شریعت از این زمان شکل می‌گیرد و حکومت نیز از این زمان شکل می‌گیرد. این نکته خیلی مهمی است، چون دولت اولین چیزی است که ما داریم و یکی از ویژگی‌های مشترک وجود امام عصر(عج) و انبیاء، همین اشتراک با حضرت نوح (ع) در گستردگی دولت آن‌ها است.

بنیاد تمدن با این جریان آغاز می‌شود و برای تمدن دار شدن تقیه کنار می‌رود، حکومت شکل می‌گیرد، و نهاد‌ها اعم از اقتصاد، حقوق، فقه، خانواده، قضایی و… شکل می‌گیرد و این اولین تمدن بشر بر روی زمین است.

اگر این‌جوری که من فهمیدم باشد اگر داستان‌های حضرت آدم که خدمت شما عرض کردم کاملاً درست باشد، نشانه‌های وجود دارد که بتوانیم این داستان‌ها را نادیده بگیریم، با این ‌وجود بازهم این مقطع، یک مقطع از تاریخ است. بعدازاینکه این زندگی را آغاز می‌کنند، بجای اینکه به یکدیگر بچسبند که حیوانات آن‌ها را نخورند، حضرت نوح (ع) به‌سرعت وارد مرحله گسترش حکومت می‌شود و این‌ها را توزیع می‌کند، یعنی چیزی که ما در روایات داریم این است که حضرت نوح (ع) انسان‌ها را بانظم خاصی در شهر‌ها (نه شهری که از قبل ساخته‌شده بود چون همه‌چیز را طوفان نابود کرد.) جا داد.

طوفان زمینه زندگی در مکان‌های مختلف را فراهم کرده و درواقع حضرت نوح (ع) این جماعت را در مکان‌های مختلف، در زمینی که می‌شناسد پراکنده می‌کند و به‌صورت کاملاً استراتژیک می‌داند که در چه مکان‌هایی باید پایه‌های تمدن را بگذارد.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin
لینک خبر : https://kheybar.net/?p=15722

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *