تاریخ تمدن و ملک مهدوی (6) - خیبر

دوره علمی آموزشی صهیونیسم شناسی:

تاریخ تمدن و ملک مهدوی (۶)

۰۹ دی ۱۳۹۷ ۱۲:۳۸

اهمیت فلسطین یک موضوع واقعی است که روی آن ویژگی جغرافیایی و تاریخی سوار شده است و دشمن هم به همین دلیل این سرزمین را غصب کرده است و این منطقه کلید ظهور است. خیلی از حوادث و اتفاقات در اینجا اتفاق افتاده است و این می‌تواند به ما در فهم اتفاقات بین کوفه و قدس کمک کند. مثلاً فرض کنیم اگر در آیات اول سوره اسراء مسجدالاقصی را مسجد کوفه بگیریم، دو باری که علیه این‌ها وارد مسجد می‌شویم می‌توان مسجد کوفه تلقی کرد و نه مسجدالاقصی و قدس، و همچنین ماجرای پرچم‌های سیاه که وارد کوفه می‌شوند، که البته این غیر از جنگی است که با یهود در قدس انجام می‌شود و آن ماجرا بسیار تفاوت دارد.

به گزارش سرویس قرآن و معارف پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، اولین دوره صهیونیسم شناسی که تابستان سال ۱۳۹۷ در قم با حضور طلاب و فضلای علاقه‌مند و با تدریس برجسته‌ترین اساتید این حوزه برگزار گردید یکی از بهترین دوره‌ها در این زمینه است که ماحصل آن در مطلب ذیل تقدیم علاقه‌مندان می‌گردد. امیدواریم با مطالعه این مطلب مسائل روز مبتلابه جمهوری اسلامی و جهان تشیع و بلکه جهان اسلام با دشمن قدّار صهیونیسم بر همگان روشن گردد و با توجه ویژه به امر خطیر دشمن شناسی، نقشه‌های شوم دشمنان را از قبل تشخیص داده و نسبت بدان موضع‌گیری‌های جدی و کارآمد صورت گرفته و با اخذ تصمیمات درست و موضعگیری‌های صحیح و به‌هنگام از هرگونه نفوذ و ایجاد انحراف در مسیر حق جلوگیری گردد. متن حاضر مباحثی است که «دکتر محمد هادی همایون» در دوره علمی آموزشی صهیونیسم شناسی در تابستان ۹۷ ایراد فرمودند:

 

دوران حضرت ابراهیم (ع)
تولد و بزرگ شدن حضرت ابراهیم (ع): در نقل‌هایی که برای ما می‌شود، وضع حمل مادر حضرت ابراهیم (ع) مخفی است، این یعنی چه؟ یعنی داستان به این سبک نبوده است که به‌طوری طبیعی در بابل عده‌ای بت‌پرست شده بودند و این وسط انسان موحدی پیدا شود و علیه بت‌ها قیام کند و این‌ها را بشکند و… دلیل این‌که وضع حمل مادر حضرت ابراهیم (ع) مخفی است، این است که پیش از تولد وی، اتفاقاتی می‌افتد و گروهی رصد می‌کنند، که حضرت ابراهیم (ع) را قبل از اینکه به دنیا بیاید، از بین ببرند. همین ماجرا را در زمان حضرت موسی (ع) داریم و در ماجرای مادر امام زمان (عج) هم همین وضعیت را داریم.

دلیل اشاره به این موضوع این بود که بفهمیم در چه شرایطی هستیم و چون قرار نیست که این‌ها را قصه تلقی کنیم و متوجه شویم که نقش خانم‌ها در این برهه‌های تاریخی چقدر پراهمیت و بی‌نظیر است. مادر حضرت ابراهیم (ع) غیر از اینکه به‌صورت مخفی وضع حمل کرده است، در حاشیه شهر و در غاری ایشان را بزرگ کرده است. هر بار که از غار بیرون می‌رفت، باید تمام جوانب احتیاط را رعایت می‌کرد؛ بچه شیر می‌خواهد، غذا می‌خواهد، مراقبت می‌خواهد و…. این غار در نزدیکی شهر کوفه بود و آنجا جزء قلمرو نمرود بود که یکی از مغضوب‌ترین و ظالم‌ترین حاکمان تاریخ بود، ولی با تمام این مشکلات و سختی‌ها بچه را در غار ۱۸ سال بزرگ کرده است.

حضرت ابراهیم (ع) این‌گونه بزرگ‌شده است و از کوفه به بابل مهاجرت کرده است. بابلی که همه بت‌پرست هستند. به‌گونه‌ای که حتی کسی که حضرت ابراهیم (ع) را بزرگ کرده است، بت‌پرست بود. واقعاً کاری که حضرت ابراهیم (ع) انجام داده‌ است، جرأت و ایمان می‌خواهد؛ اینکه بت‌ها را بشکند و تبر را بر گردن بت بزرگ بیندازد، مانند این است که، زمانی که موصل دست داعش باشد، ما به موصل برویم و وسط میدان موصل بگوییم که شیعه امیرالمؤمنین و ایرانی هستیم، این‌قدر قدرت ایمانی بالایی داشتند. معمولاً انبیا کسی را دارند که تأیید و کمکشان می‌کنند، ولی حضرت ابراهیم (ع) و حضرت عیسی (ع) تنها بودند.

داستان حضرت ابراهیم (ع) و نمرود:

حضرت ابراهیم (ع) همچنین کار سنگینی کرده است و نمرود می‌تواند همان لحظه او را بکشد، ولی چون می‌دانست که این کار خیلی ریشه‌دار است، و نمرود نمی‌خواست فقط ابراهیم را بکشد، بلکه می‌خواست کل ریشه را هم از بین ببرد؛ بنابراین یک عملیات روانی سنگینی را شروع کرد، به‌گونه‌ای که می‌گویند که یک ماه هیزم جمع می‌کنند و پیرزنی می‌رفت، مقداری هیزم می‌آورد تا در ثواب سوزاندن حضرت ابراهیم (ع) شریک باشد، « قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ (ابراهیم ۶۸)». همه مردمان عراق را جمع می‌کند تا آتش زدن حضرت ابراهیم (ع) را ببینند و موضوع از ریشه خشک شود، ولی خداوند به خرج نمرود جلوی چشم همه، آتش را گلستان می‌کند.

نکته جالب اینجاست که این منجنیق را شیطان آموزش داد. کشتی آموزش انبیا است و منجنیق هم کار شیطان است. آتش نتوانست حضرت ابراهیم (ع) را بسوزاند، بعد از این واقعه درحالی‌که نمرود می‌توانست نیزه‌ای بزند و او را بکشد، ولی چون دیگر این توان را نداشت که بعدازاین واقعه چنین کاری کند، ایشان را تبعید نمود. موضوع افکار عمومی مهم است، همین گلستان شدن آتش، عملیات روانی خداوند است و حضرت ابراهیم (ع) در این صحنه ۱۸ سال دارد و بیش از ۵۰ سال در عراق ادامه حیات می‌دهد و در ۷۰ سالگی از عراق خارج می‌شود و در این نیم‌قرن، چون سابقه معجزه در ذهن مردم مانده است، نمرود هم نمی‌تواند کاری کند.همان‌گونه که امروزه فقط قدرت نظامی نیست و افکار عمومی و رسانه‌ها حرف اصلی‌تری را می‌زنند. به همین دلیل است که آمریکا و اسرائیل این‌قدر برای حمله کردن، درگیر افکار عمومی هستند؛ یا در ماجرای یمن هم سعودی‌ها سعی می‌کند تا این جنایات را از چشم افکار عمومی پنهان کنند. نمرود هم دنبال همین‌ها بود ولی رکب خورد و به همین دلیل حضرت ابراهیم (ع)

حدود ۵۰ سال فرصت پیدا کرد تا در عراق به دعوت خود ادامه بدهد. البته در عراق وضعیت بیش‌ازحد خراب بود و در این ۵۰ سال که آنجا بود، تعداد زیادی به او ایمان نیاوردند.

مهاجرت حضرت ابراهیم (ع) به شام:

این مسئله نشان می‌دهد که وضعیت به بن‌بست رسیده است و همان‌گونه که در زمان حضرت نوح (ع) دعوت به دین خدا به بن‌بست رسید و طوفان فرستاده شد و مسئله را حل کرد (البته از هر چیزی که خداوند می‌فرستد، یک گشایش جدیدی برای ما حاصل می‌شود، و طوفان نوح در تاریخ اولین جایی است که ما پدیده تخریبی، ولی با باطنی کاملاً تمدن ساز و مفید را می‌بینیم)، حضرت ابراهیم (ع) مهاجرت کرد. در این دوران، فامن له لوط، فقط حضرت لوط (ع) همراه او بود. زمانی که حضرت ابراهیم (ع) هجرت نمود، فقط حضرت هاجر و لوط همراه ایشان بودند و حضرت لوط (ع) هم خواهرزاده حضرت ابراهیم (ع) بود و با توجه به علاقه‌ای که میان این‌ها بود، حضرت لوط (ع) ایمان آورد و با او به راه افتاد.

اهمیت منطقه شام، که حضرت ابراهیم (ع) به آنجا رفتند در چیست؟ اولین سرزمینی که حضرت ابراهیم (ع) در آنجا بود، کوفه بود. حضرت ابراهیم (ع) از عراق به شام می‌آید، شام جزء همان مناطقی است که حضرت نوح آباد کرده است؛ دیگر جمعیت منحصر به عراق نیست و جمعیت‌ها پخش شدند.

شام ویژگی بسیار مهمی دارد و سر چهارراه زمین قرار دارد. چهارراه زمین قدس و شام است. از سمت غرب آسیا، آخرین نقطه فلسطین است و انتهای شمال شرق آفریقا، غزه است و از سمت مدیترانه اروپا است، یعنی منطقه شام مانند سر چهارسوی بازار است و کسی که مغازه‌اش سر چهارسوی بازار باشد، کارش می‌گیرد و اینجا چهارسوی تبلیغاتی جهان و مرکز ارتباطی جهان است.
کوفه محل پایتخت امام است و این نقش همچنان ادامه خواهد داشت؛ شام و فلسطین مرکز ارتباطی جهان هستند و ازلحاظ جغرافیای منطقه بسیار راهبردی هستند، به همین دلیل هم می‌توانید در آنجا انواع فرهنگ را ببینید. این موضوع را در لبنان خیلی خوب متوجه می‌شوید، پوشش‌های متفاوت خانم‌ها در لبنان خیلی جالب است، از مینی ژوب وجود دارد تا مانتو و پوشیه و… انواع و اقسام تفکرات و دیدگاه‌های متفاوت در آنجا وجود دارد.

ما زمانی نزد علامه فضل‌الله بودیم، ایشان بعد از نماز در محراب مسجد حسنین– مسجدشان خیلی شیک و مدرن بود- برای اهل نماز و مسجدی‌ها صحبت می‌کرد، بعد از صحبت از دری می‌رفت در یک آمفی‌تئاتر شیک برای دانشجویان و جوانانی که خیلی اهل مسجد نبودند صحبت می‌کرد، در آنجا این احتیاجات دائماً وجود دارد. در آنجا تجارت خیلی خوب شکل می‌گیرد و همین فنیقی‌ها اولین تاجران زمین هستند. این منطقه ازلحاظ تبلیغی کاملاً وسط زمین است و این ویژگی هنوز در قدس موجود است.

ما می‌گوییم که قدس از این ‌جهت برای ما مهم است که قبله اول ما و محل معراج پیامبر بود. باید فکر کنیم که اگر قبله اول ما بوده است و چند سالی به آن سمت نماز می‌خواندیم، قبله اول و آخر آن‌ها بوده است و اگر بنا باشد که از این منظر دعوا کنیم، آن‌ها ازاین‌جهت دست پیش را دارند که قدس قبله موقتی شما بود ولی قبله اصلی ماست؛ محل معراج پیامبر هم موضوع اختلافی است و باید مفصل استدلالها و روایات را بیان کنم و معراج از مسجد کوفه شکل‌گرفته است، سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجدالاقصی، اقصی صفت است و اسم نیست، و به‌نوعی به معنای مسجدی دورتر از مسجدالحرام است. بنا به روایات و… محل معراج در مسجد کوفه است، به این‌گونه که از مسجدالحرام به مسجد کوفه و بعدازآن به عوالم بالا که کیفیت آن نکته دیگری است. ممکن است که قدس نباشد و در اهمیت و فضیلت نمازخواندن و ثواب آن و… در مسجد کوفه خیلی بالاتر از قدس است.

اهمیت فلسطین یک موضوع واقعی است که روی آن ویژگی جغرافیایی و تاریخی سوار شده است و دشمن هم به همین دلیل این سرزمین را غصب کرده است و این منطقه کلید ظهور است. خیلی از حوادث و اتفاقات در اینجا اتفاق افتاده است و این می‌تواند به ما در فهم اتفاقات بین کوفه و قدس کمک کند. مثلاً فرض کنیم اگر در آیات اول سوره اسراء مسجدالاقصی را مسجد کوفه بگیریم، دو باری که علیه این‌ها وارد مسجد می‌شویم می‌توان مسجد کوفه تلقی کرد و نه مسجدالاقصی و قدس، و همچنین ماجرای پرچم‌های سیاه که وارد کوفه می‌شوند، که البته این غیر از جنگی است که با یهود در قدس انجام می‌شود و آن ماجرا بسیار تفاوت دارد.

ماجرای صاحب فرزند شدن حضرت ابراهیم (ع):

حضرت ابراهیم (ع) به چنین منطقه‌ای وارد می‌شود و در آن ساکن می‌شود. بعد از ساکن شدن، بلافاصله در قرآن کریم مسئله بچه‌دار شدن حضرت ابراهیم (ع) مطرح می‌شود. بچه‌دار شدن آن حضرت در این سن غریب از ذهن نیست، اما توجهی که قرآن به این موضوع می‌‌دهد به خاطر نقشی است که حضرت اسماعیل (ع) و حضرت اسحاق (ع) ایفا می‌کنند، که حضرت اسماعیل (ع) توسط حضرت ابراهیم (ع) به‌سرعت به سرزمینی دیگر منتقل می‌شود.

این سرزمین، سرزمین سوم موردبحث است و چون قرار است ماجرایی که از حضرت ابراهیم (ع) به حضرت اسحاق (ع) و سپس به حضرت یعقوب (ع) و حضرت یوسف (ع) و حضرت موسی (ع) و حضرت عیسی (ع) در یک بن‌بست ظاهری به اسم دوران حضرت عیسی (ع) قفل شود. جریان انبیا از نسل حضرت اسحاق (ع) قرار است به آخرالزمان برسد، یعنی جریان انبیا از این نسل در زمان حضرت عیسی (ع) متوقف می‌شود و در آخرالزمان ادامه پیدا خواهد کرد و حضرت مسیح (ع) بازخواهد گشت.

بنابراین باید جریان دوم ذخیره الهی وجود داشته باشد، به‌گونه‌ای که وقتی این قفل می‌شود آن‌یکی شروع به کار کند و این تدبیر الهی است. چرا حضرت اسماعیل باید به‌جای دیگری برود؟ سرزمین سومی وجود دارد به اسم حجاز. ما هفت صفحه زمین‌شناختی روی زمین‌داریم، که یکی از این‌ها صفحه عربی (از دریای سرخ تا کوه‌های زاگرس) است، که حجاز بر روی آن واقع‌شده است. اینجا محکم‌ترین قسمت زمین است و مکه در وسط این صفحه واقع‌شده است. اینجا هیچ‌وقت زلزله نمی‌آید، البته به دلیل گود بودن سیل بسیار می‌آید ولی هیچ‌وقت زلزله نیامده است. این سرزمین واقعاً ازاین‌جهت عجیب‌وغریب است و به خاطر اینکه دائم محل رفت‌وآمد باشد تا نطفه پیامبر آخرالزمان در اصلاب شامخه و ارحام مطهره گردش کند تا به آخرالزمان و تولد پیامبر اکرم برسد، قرار نیست که آباد باشد. چه کسی قرار است این مأموریت را آغاز کند؟ حضرت اسماعیل(ع)، حضرت ابراهیم (ع) و هاجر.

شما در گوگل مپ بیابان‌های این مسیر را که حضرت ابراهیم (ع) با هاجر آمدند را ببینید و خود را به‌جای آن‌ها بگذارید. مثلاً فردی که بعد از ده سال فرزندی نصیبش می‌شود چقدر حواسشان به آن فرزند است و آن را بر روی پر قو بزرگ می‌کنند، ولی می‌گویند ساره حسادت کرد و از این قبیل حرفهای بی‌معنا، ساره در این مأموریت مشارکت دارد و هم هجرتی حضرت ابراهیم (ع) است. سر راه عراق که می‌خواستند به فلسطین بیایند از مصر می‌آیند که آن تعرض به ساره صورت گرفت. آن‌ها از مصر به شام می‌‌رفتند.

چون این کشورها باهم خیلی در ارتباط بودند و راه‌هایشان به هم باز بوده است. به‌هرحال برنامه‌ای بود که حداقلش پیدا کردن هاجر است که در مصر بود و باید آن را هم می‌آوردند. ماجرای حضرت اسماعیل ازآنجا آغاز شد و خداوند هزاران تدبیر برای خود دارد که ما یکی از آن‌ها را هم نمی‌فهمیم.

سرعتی که این‌ها می‌آیند فقط این را می‌رساند که حضرت ابراهیم (ع) قرار بوده است این زن و بچه را بیاورد و در بیابانی که هیچ‌کس از آن خبر ندارد رها کند و دیگر به آن‌ها سر هم نزند. اگر انسان در سن پیری بچه‌دار شود و فرزندش هم پسر باشد، بسیار ذوق می‌کند و هر شب به عشق دیدن این بچه به منزل می‌آید؛ ولی حضرت ابراهیم (ع) آن‌ها را به‌سرعت در بیابان می‌گذارد و نه آب برایشان پیدا می‌کند و نه سایه‌بانی برای آنها درست می‌کند. پیامبر خدا مأموریت دارد که این‌ها را بگذار و سریع برگردد؛ می‌فرمایند: «رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ(ابراهیم ۳۷)» برای چه اینهارا آورده‌ام؟ «رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ » این‌ها را آورده‌ام که نماز بخوانند یا «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ» آورده‌ام که اقامه صلات کنند. همه این کارها برای تمکن زمین و ظهور است. یعنی آورده‌اند که با آن‌ها آخرالزمان درست کنند و هاجر چنین مسئولیتی را قبول کرده است. واقعاً آن صحنه‌های مشهور را در ذهن خود بیاوریم و داستان‌ این بچه که پایش را به زمین می‌زند را اگر واقعی تلقی کنیم، می‌بینیم که چقدر این‌ها کار بزرگی کرده‌اند.

اجرای قوم بنی‌اسرائیل:

در ماجرای حضرت اسحاق (ع) و سپس حضرت یعقوب (ع) و فرزندان حضرت یعقوب (ع)، مأموریت این بوده که ۱۲ فرزند حضرت یعقوب (ع) به رهبری ایشان، ۱۲ قبیله درست کنند و این دوازده قبیله با اتحاد باهم یک قوم به اسم قوم بنی‌اسرائیل در بهترین جای جغرافیایی درست کنند تا بتوانند مأموریت آخرالزمان سازی را شروع کنند، که شیطان هم دقیقاً همین‌جا وارد می‌شود. این قوم، قوم آماده‌ای برای آخرالزمان سازی نیستند، چون برادرشان را که قرار است، ولی خداوند شود نمی‌توانند تحمل کنند.

همان‌طوری که قابیل نتوانست هابیل را تحمل کند و دعوای آن‌ها هم بر سر وصایت بود، قرار بود بعد از حضرت آدم هابیل وصی او باشد ولی قابیل نتوانست تحمل کند. آن‌ها می‌‌بایست آزمایش شوند، ولی نتوانستند این بچه را تحمل کنند و زیر بار شیطان رفتند؛ خداوند چه‌کار کرد؟ تدبیری کرد که این ماجراها پیش آمد و حضرت یوسف (ع) عزیز مصر شد و آن حکومتی را تشکیل دهد که پایان حکومت حضرت ابراهیم (ع) است. در پایان حکومت حضرت نوح (ع) با حکومت ذوالقرنین، حکومت به اوج خود رسید و بعدازآن نزول پیدا کرد و حضرت ابراهیم (ع) دوباره شروع به بنیان‌گذاری کرد و پایانش به حکومت حضرت یوسف (ع) رسید؛ البته این حکومت هنوز حکومت کامل نیست، چون حضرت یوسف (ع) عزیز مصر بود و ملک مصر نبود؛ ما پایان حکومت حضرت موسی (ع)، حکومت حضرت سلیمان (ع) را داریم و این اوج جریان است و می‌رود تا آخرالزمان که ملک آخرالزمان، ملک عظیم آل ابراهیم است. این‌ها بر اساس مقاطع اولوالعزم است که این حکومت‌ها در حال رشد است؛ البته این ملک هم به اینجا منتهی نمی‌شود و هر چه درزمینه قیامت جلو می‌رویم این ملک است که گسترش می‌یابد تا جایی که خداوند می‌فرماید ((لمن الملک الیوم)) یعنی این ظهور آن‌قدر آشکار می‌شود که ملک فقط برای خداست و همین‌طور این امر در حال رشد است.

سرگذشت بنی‌اسرائیل در مصر:

حضرت یوسف (ع) به مصر می‌رود و بعدازاینکه جریان آشکار می‌شود، برادران ترک سرزمین اصلی می‌کنند و به مصر می‌آیند. چرا به مصر می‌آیند؟ مصر ازلحاظ جغرافیایی زمین چهارم است. مصر ازلحاظ فرهنگی یکی از جاهای دیدنی زمین است، یعنی درواقع این‌ها را به اردوی فرهنگی می‌آورند. این‌ها قرار بود که درست شوند، ولی در قدس نمی‌شدند. سرزمینی که فرهنگی است و می‌تواند تربیت کند مصر است. در تمام برهه‌های تاریخ مصر ازلحاظ فرهنگی سرآمد جهان عرب است و در آخرالزمان هم که می‌بینیم پایگاه فرهنگی ما در مصر ایجاد می‌شود. آن‌ها در مصر می‌مانند و در زمان حضرت یوسف خاندان سلطنتی می‌شوند.

در زمان وفات حضرت یوسف (ع) و حضرت یعقوب(ع)، آن‌ها ترس به سرانجام نرسیدن این مأموریت را داشتند و در وصیت آخر از آن‌ها می‌پرسند؛ بعد از ما چه را می‌پرستید؟ و آن‌ها می‌گویند: ما خدای تو و اجدادمان را می‌پرستیم. ولی بعد از آن‌ها،‌ میانشان اختلاف می‌افتد و خداوند فرعون را بر آن‌ها مسلط می‌کند. حضرت یوسف (ع) هم به آن‌ها این هشدار را داده بود که فرعون بر شما مسلط می‌شود تا اینکه یکی از فرزندان لاوی به اسم موسی قیام کند. این اولین انتظار منجی است… .

آن‌ها گرفتار فرعون شده و ذلیل می‌شوند. چرا فرعون چنین کاری کرد؟ چون فرعون نیاز به کارگر داشت و این قوم را به کارگری گرفت؟ اگر نیاز به کارگر داشت چرا پسرانشان را می‌کشت و دخترانشان را زنده نگه می‌داشت؟ برای کارگری که باید دختر را بکشد چون هزینه اضافه دارد و پسر را نگه دارد. ماجرا این نیست. گفته می‌شود چون منجمینش تولد منجی از این قوم را پیش‌بینی کرده بودند و او برای این‌که آن پسر به دنیا نیاید همه پسران را می‌کشت. اگر این‌گونه بود چرا بعد از به پیامبری رسیدن حضرت موسی (ع)، هنوز این پسرکشی ادامه داشت؟ یا یک سؤال جدی‌تر، هارون در آن سال‌ها چگونه متولد شد؟ فیلم‌های داعش جواب سؤال ماست.

آن‌ها می‌دانستند که حریف منجی نمی‌شوند، می‌خواستند رعب و وحشت ایجاد کنند تا کسی به منجی نزدیک نشود و آن‌ها را در سطح ترس نگه‌دارند. در این بچه کشی، پسر‌ها را می‌کشتند و زن‌ها را زنده نگه می‌داشتند. چون زن در اثر این ماجراها بیشتر حساسیت ایجاد می‌کند، شیون می‌کشد و بیشتر اعصاب اجتماعی را به هم می‌ریزد. آن‌قدر فرعون کشته بود که اطرافیانش گفتند با این وضع دیگر کلفت و نوکر گیر ما نمی‌آید، بس است. فرعون دستور داد که یک سال بکشند و یک سال نکشند و حضرت هارون در آن سالی به دنیا آمد که نوزادی را نمی‌کشتند.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin
لینک خبر : https://kheybar.net/?p=16861

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *