تاریخ تمدن و ملک مهدوی (7) - خیبر

دوره علمی آموزشی صهیونیسم شناسی:

تاریخ تمدن و ملک مهدوی (۷)

۱۱ دی ۱۳۹۷ ۱۵:۰۸

حضرت موسی (ع) شیپور مرس را اختراع می‌کنند. حضرت موسی (ع) سنگی را بر روی زمین می‌گذارد و با عصا بر آن می‌زنند دوازده چشمه از آن ایجاد می‌شود. غذایشان هم من و سلوا بوده که فقط در بین الطلوعین پیدا می‌شد و کسی هم نمی‌توانسته سهم دیگری را بردارد و هرکس بین الطلوعین خواب می‌ماند، آن روز را به گرسنگی سر می‌کرد و اگر کسی اضافه هم برمی‌داشتند غذایش گندیده می‌شد و به این نحو آن‌ها را عادت داد تا در بین الطلوعین بیدار شوند.

به گزارش سرویس قرآن و معارف پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، اولین دوره صهیونیسم شناسی که تابستان سال ۱۳۹۷ در قم با حضور طلاب و فضلای علاقه‌مند و با تدریس برجسته‌ترین اساتید این حوزه برگزار گردید یکی از بهترین دوره‌ها در این زمینه است که ماحصل آن در مطلب ذیل تقدیم علاقه‌مندان می‌گردد. امیدواریم با مطالعه این مطلب مسائل روز مبتلابه جمهوری اسلامی و جهان تشیع و بلکه جهان اسلام با دشمن قدّار صهیونیسم بر همگان روشن گردد و با توجه ویژه به امر خطیر دشمن شناسی، نقشه‌های شوم دشمنان را از قبل تشخیص داده و نسبت بدان موضع‌گیری‌های جدی و کارآمد صورت گرفته و با اخذ تصمیمات درست و موضعگیری‌های صحیح و به‌هنگام از هرگونه نفوذ و ایجاد انحراف در مسیر حق جلوگیری گردد. متن حاضر مباحثی است که «دکتر محمد هادی همایون» در دوره علمی آموزشی صهیونیسم شناسی در تابستان ۹۷ ایراد فرمودند:

دوران حضرت موسی (ع)

تولد حضرت موسی (ع):

پدر حضرت موسی (ع) در برابر دستورهای فرعون مقاومت می‌کرد و می‌گفت که هرسال باید بچه‌دار شوم. آن‌ها حتی از شب منعقد شدن نطفه حضرت موسی (ع) خبر داشتند. برای همین در آن شب، مهمانی در یک اردوگاه در بیابان می‌گیرند و تمام مردان بنی‌اسرائیل را به این جشن دعوت می‌کنند تا پیش همسرانشان نباشند.

نصف شب باد و باران شدیدی می‌شود و همه زن‌ها به دنبال همسرانشان می‌روند. در اثر این مطلب اردوگاه شلوغ می‌شود. ازقضا پدر حضرت موسی (ع) نگهبان کاخ فرعون بوده و نطفه حضرت موسی (ع) بر روی تخت فرعون منعقد می‌شود.

شروع دعوت حضرت موسی (ع) و به پیش شعیب نبی رفتن ایشان:

بعد از به دنیا آمدن حضرت موسی (ع) صندوقچه حضرت موسی (ع) توسط یک قبطی ساخته می‌شود و حضرت موسی (ع) وارد دربار فرعون می‌شود. نکته مهم ولی جزئی این قضیه این است که حضرت موسی (ع) در حال به وجود آوردن کودتای خزنده ولی مخفی است.

حضرت موسی (ع) روز صبح علی الطلوع با لباس مبدل وارد شهر می‌شود که قیام را آغاز کند که یکی از افراد نادان بنی‌اسرائیل در حال دعوا با یکی از قبطی‌ها بوده، او داد می‌زند که‌ ای موسی بیا به داد من برس این دشمن توست و این قضیه لو می‌رود. حضرت موسی (ع) یک‌مشت به او می‌زند و او می‌میرد و آن‌ها جسد او را رها کرده و می‌روند.

کشته شدن آن قبطی اشتباه نبود، چون وی مانع بود و قضیه را هم فهمیده بود. فردا حضرت موسی (ع) دوباره برای تکمیل کار نیمه‌تمام می‌آید ولی دوباره همان فرد از بنی‌اسرائیل را در حال دعوا با یکی دیگر از قبطی‌ها می‌بیند، وی دوباره به حضرت موسی (ع) می‌گوید که یا موسی به دادم برس، حضرت موسی (ع) می‌گوید تو چرا این‌گونه ای و به سمت قبطی حمله‌ور می‌شود، آن بنی‌اسرائیلی فکر می‌کنند که حضرت موسی (ع) به سمت او حمله‌ور شده و می‌گوید یا موسی می‌خواهی مرا هم مثل آن قبطی بکشی و ماجرا لو می‌رود.

حضرت آسیه به حضرت موسی (ع) خبر می‌دهد که فرار کند و حضرت موسی (ع) از همان‌جا فرار می‌کند و دیگر به دربار باز نمی‌گردد و از کنار رود نیل به سمت شبه‌جزیره سینا و سپس به سمت اردن می‌رود و سپس به نزد حضرت شعیب می‌رود. قرار است حضرت موسی (ع) آموزشی خاص ببیند. حضرت موسی (ع) ده سال پیش حضرت شعیب چوپانی می‌کند. حضرت شعیب این سال‌ها را با سنه حساب نمی‌کند بلکه با حج حساب می‌کند. قیافه حضرت موسی (ع) بسیار تغییر می‌کند و در دامنه کوه سینا به پیامبری مبعوث شده و بعد از ورود به مصر کسی او را نمی‌شناسد.

ورود مجدد حضرت موسی (ع) به مصر:

حضرت موسی (ع) در شب بعثت از خداوند همراهی حضرت هارون را می‌خواهد. این سنت است که هر پیامبر در شب معراج یاری کسی را بطلبد و این ماجرا در شب بعثت پیامبر اکرم هم صورت می‌گیرد.

حضرت هارون شریک و وزیر حضرت موسی (ع) بود. زمانی که ساحر‌ها می‌خواهند ایمان آورند، به فرعون می‌گویند که هر کاری می‌خواهی بکنی بکن. آن‌ها برای این‌که می‌خواهند قوی بودن ایمان خود را بیان کنند، می‌گویند به خدای هارون و موسی ایمان آوردیم، یعنی خط بعد از حضرت موسی (ع) را در حضرت هارون می‌بینند.

فرعون عملیات روانی در دربار می‌اندازد و می‌گوید یا موسی تو را بزرگ کردیم و تو آدم کشتی و فرار کردی. حضرت موسی (ع) می‌گوید؛ این چه منتی است که بر سر من می‌گذارید، تو بنی‌اسرائیل را به بندگی خود گرفته بودی وگرنه این‌همه اتفاقات نمی‌افتاد.

سپس بحث‌های عقیدتی میان این دو پیش می‌آید و می‌گویند تو جادوگر هستی و سحر و جادو انجام می‌دهی و حضرت موسی (ع) مانند حضرت ابراهیم (ع) به خرج فرعون جنگ روانی را پیروز می‌شود و فرصت ۴۰ ساله به دست می‌آورد که در مصر بماند.

در این چهل سال فرعون بارها قصد جان حضرت موسی (ع) را می‌کند. در داستان اژدها شدن عصای حضرت موسی (ع) فرعون می‌خواست حضرت موسی (ع) را بکشد ولی اطرافیان وی نگذاشتند.

فرعون بارها قصد جان حضرت موسی (ع) را می‌کند که توسط آن معجزات نه‌گانه که در قران ذکرشده دست نگه می‌دارد و دوباره اقدام می‌کند.

این‌گونه چهل سال می‌گذرد و در این چهل سال قوم بنی‌اسرائیل به سطح فرهنگی بالایی رسید و به‌جایی می‌رسند که می‌توانند این سرزمین را ترک کنند. از ابتدا هم قرار نبود که حضرت موسی (ع) در مصر حکومت تشکیل دهد.

حضرت موسی (ع) به همراه حضرت هارون به فرعون گفتند؛ که ما کاری با تو نداریم، بگذار قوم بنی‌اسرائیل را ببریم چون از اول هم مأموریت در فلسطین بود. تنها قوم خداپرست در آن زمان قوم بنی‌اسرائیل بودند که این قوم هم توسط فرعون اسیرشده بودند و نمی‌توانستند جایی بروند.

رفتن بنی‌اسرائیل به همراه حضرت موسی (ع) به شبه‌جزیره سینا: قوم بنی‌اسرائیل ۶۰۰ هزار نفر بودند و فرعون ۶۰۰ هزار سرباز به فرماندهی هامان را به دنبال آن‌ها فرستاد و خود فرعون تا صبح در مصر یک‌میلیون سرباز جمع کرد و این‌ یک‌میلیون و ششصد هزار سرباز به دنبال آن ۶۰۰ هزار نفر از مصر خارج شدند. آن‌ها از نیل گذر نکردند، بلکه از دریای سرخ گذشتند. دریای سرخ ۲ شاخه می‌شود یک شعبه که مثلثی است و همان شبه‌جزیره سینا است.

وقتی‌که بنی‌اسرائیل به آن شاخه می‌رسند می‌گویند که این چه مسیری است که ما را آورده‌ای؟ فرعون پشت سر ما با این‌همه سرباز است و جلوی ما هم دریا.! تو آورده‌ای که ما را بکشی دیگر؟ حضرت موسی (ع) می‌گوید بزنید به دریا ولی آن‌ها می‌ترسند اگر به دل دریا زده بودند دیگر نیازی به زدن عصا نبود.

یوشع بن نون و کالب بن یوفنا که ایمانشان قوی‌تر بود، با اسب به دل آب می‌زنند. اسب آن‌ها زیرآب نمی‌رود و می‌بینند که ‏سمش بر روی آب است ولی بااین‌حال بازهم به آب نمی‌زنند. حضرت موسی (ع) عصا را به آب می‌زنند و راه باز می‌شود. آن‌ها می‌گویند ما این‌گونه نمی‌رویم، دوازده راه بازکن.وقتی وارد می‌شوند و می‌بینند دیوارها قطور است می‌گویند آب‌ها را مشبک کن که ما بقیه را هم ببینیم.

بعد از رسیدن به آن‌طرف آب قومی بت‌پرست را می‌بینند که بت دارند به حضرت موسی (ع) می‌گویند تو هم بتی برای ما درست کن. یعنی این چهل سال هیچ به هیچ. حضرت موسی (ع) می‌بیند که این‌ها آمادگی ورود به قدس را ندارند پس ۱۵ سال در شبه‌جزیره سینا می‌ماند و دوباره شروع به تربیت این‌ها می‌کند.

تقسیم‌بندی‌شان می‌کند، کار یادشان می‌دهد، علوم یادشان می‌دهد و هر چیزی که آن‌ها الآن دارند مرهون آموزش‌های حضرت موسی (ع) است.

حضرت موسی (ع) شیپور مرس را اختراع می‌کنند. حضرت موسی (ع) سنگی را بر روی زمین می‌گذارد و با عصا بر آن می‌زنند دوازده چشمه از آن ایجاد می‌شود. غذایشان هم من و سلوا بوده که فقط در بین الطلوعین پیدا می‌شد و کسی هم نمی‌توانسته سهم دیگری را بردارد و هرکس بین الطلوعین خواب می‌ماند، آن روز را به گرسنگی سر می‌کرد و اگر کسی اضافه هم برمی‌داشتند غذایش گندیده می‌شد و به این نحو آن‌ها را عادت داد تا در بین الطلوعین بیدار شوند.

سپس به آن‌ها دستور می‌دهد که بروید و ببینید که چه کسانی جای ما را در قدس گرفته‌اند و آن‌ها را کاملاً شناسایی کنید.

آن‌ها از بس ترسو بودند می‌آیند و می‌گویند آن‌ها غول بودند و می‌گویند تو و پروردگارت به جنگ با آن‌ها بروید. این آغاز شکل‌گیری حزب شیطان است. این ترس باعث جدایی آن‌ها از ولایت شد و حضرت موسی (ع) هم آن‌ها را نفرین کرد و چهل سال در این بیابان سرگردان می‌شوند.

 

ورود بنی‌اسرائیل به قدس:

بعدازاین چهل سال که از جایگاه حزب‌الله بودن می‌افتند، وارد قدس می‌شوند. یوشع بن نون فرماندهی آن‌ها را به دست می‌گیرد. وی پیامبری توانا بود و بعد از او ۱۵ پیامبر دیگر آمدند، که بنی‌اسرائیل آن‌ها را پیامبر نمی‌دانند و به آن‌ها داوران یا قضات می‌گویند و آخرین آن‌ها سموئیل نبی بود.

حضرت سموئیل آن‌ها را بسیار منسجم می‌کند در حملات قبلی که به آن‌ها شده بود، تابوت عهد ( این تابوت مجموعه میراث قومی و فرهنگی‌شان بود و تورات در این بوده، عصای حضرت موسی (ع) در این بوده و…) را ازدست‌داده بودند.

تابوت عهد همه هویت بنی‌اسرائیل بوده است و در جنگ‌ها هم این را جلوی سپاه حرکت می‌دادند،حضرت سموئیل این‌ها را جمع می‌کند و به آن‌ها می‌گوید که به جنگ برویم. می‌گویند پادشاهی برای ما قرار بده. و بعد دعا می‌کند که ماجرای طالوت پیش می‌آید و طالوت پادشاه آن‌ها می‌شود. دوباره بهانه می‌گیرند که این فقیر است و بالاخره برای جنگ عازم می‌شوند که ماجرای نهر پیش می‌آید.

در جنگ آن‌هایی که آب‌خورده بودند کم می‌آورند و آن‌هایی که آب نخورده بودند مقاومت می‌کنند. دراین‌بین حضرت داوود، جالوت را می‌کشد و به‌زعم بنی‌اسرائیل، به مقام حکومت می‌رسد.

حکومت حضرت سلیمان

آغاز دوره سوم ملک اینجاست و بعد از حضرت داوود، در دوران حضرت سلیمان این ملک به اوج خود می‌رسد. اگر حکومت حضرت سلیمان واقعاً بزرگ‌ترین حکومت بوده باشد که جنیان در آن خدمت می‌کردند، چرا آثاری از آن معلوم نیست؟ تمدن حضرت سلیمان مختص شام نبود بلکه از شام تا استخر (تخت جمشید، شیراز) بود.

پس این معماری،معماری سلیمانی است نه معماری هخامنشی. این مقطع دوره‌ای است که باهم انطباق پیدا می‌کنند. مکانی که حال به قبر کوروش معروف شده، در دوره اسلامی به محل شهادت مادر حضرت سلیمان معروف بوده است.

یک فرضیه با پشتوانه محکم وجود دارد که می‌گویند تخت جمشید اصلاً ساخته نشد. چون هخامنشیان از بین رفتند و این بنا کامل نشد.این بنایی که ما می‌بینیم ساخت جن است. جالب این است که تمدن یونان هم در این زمان بوده و دقیقاً بنای یونان هم به همین شکل است. هجرت امام‌زاده‌ها و این تمدنی که در زمان حضرت سلیمان در ایران وجود داشته به این دلیل است که ایران آخرالزمان ساز است.

داستان آتش‌سوزی تخت جمشید دروغ است چون هیچ‌وقت شدت آتش به این سنگینی نیست که سنگ را آب کند و به‌تازگی پارچه‌ای پیدا کردند که می‌گویند باقی‌مانده از دوران هخامنشی است. آتشی که سنگ را آب می‌کند پارچه را باقی می‌گذارد؟ بنایی که چنین جنس پارچه‌اش خوب بوده که در آتش نسوخت، کف سازی قصرش باید از خاک باشد؟

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin
لینک خبر : https://kheybar.net/?p=17001

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *