تاریخ تمدن و ملک مهدوی (8) - خیبر

دوره علمی آموزشی صهیونیسم شناسی:

تاریخ تمدن و ملک مهدوی (۸)

۱۵ دی ۱۳۹۷ ۱۲:۰۳

در مورد ازدواج پیامبر حرفی گفته شد و عایشه به آن دامن زد که حضرت خدیجه چهل سال داشته درحالی‌که پیامبر ۲۵ سال داشتند. اصلاً ماجرا این‌گونه نیست هر دو هم سن بودند و حدوداً هر دو ۲۵ ساله بودند. حضرت خدیجه یک نسبت قوم‌وخویشی با پیامبر اکرم دارد. یعنی خواهرشوهر صفیه است. صفیه که زن بسیار شجاعی هم بود، خواهر تنی حضرت حمزه و مادر زبیر است و زبیریان با حضرت خدیجه نسبت دارند. حضرت خدیجه همسر پیامبر می‌شود و عوام شوهر صفیه.

به گزارش سرویس قرآن و معارف پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، اولین دوره صهیونیسم شناسی که تابستان سال ۱۳۹۷ در قم با حضور طلاب و فضلای علاقه‌مند و با تدریس برجسته‌ترین اساتید این حوزه برگزار گردید یکی از بهترین دوره‌ها در این زمینه است که ماحصل آن در مطلب ذیل تقدیم علاقه‌مندان می‌گردد. امیدواریم با مطالعه این مطلب مسائل روز مبتلابه جمهوری اسلامی و جهان تشیع و بلکه جهان اسلام با دشمن قدّار صهیونیسم بر همگان روشن گردد و با توجه ویژه به امر خطیر دشمن شناسی، نقشه‌های شوم دشمنان را از قبل تشخیص داده و نسبت بدان موضع‌گیری‌های جدی و کارآمد صورت گرفته و با اخذ تصمیمات درست و موضعگیری‌های صحیح و به‌هنگام از هرگونه نفوذ و ایجاد انحراف در مسیر حق جلوگیری گردد. متن حاضر مباحثی است که «دکتر محمد هادی همایون» در دوره علمی آموزشی صهیونیسم شناسی در تابستان ۹۷ ایراد فرمودند:

 

سرگذشت بنی‌اسرائیل بعد از حضرت موسی (ع) تا تولد حضرت عیسی (ع)
بعد از دوران حضرت سلیمان کشور اسلامی سقوط می‌کند. ایران، یونان و مابقی گرفتار شیطان می‌شوند. بنی‌اسرائیل در همان قدس دو کشور می‌شوند، یهودیه به پایتختی اورشلیم در جنوب و کشور اسرائیل به پایتختی سامره(منظور از سامره سامرا نیست و نام‌گذاری سامرا به این نام به خاطر یک اشتباه تاریخی و مشتبه شدن با سامره است.) در شمال. یهودیه آشوری‌ها را علیه اسرائیل تحریک می‌کند و یک نسل‌کشی بسیار زیادی در میان خودشان ایجاد می‌کند. یعنی این‌طور که می‌گویند ده قبیله از ۱۲ قبیله بنی‌اسرائیل در اسرائیل وجود داشته است و این‌ها قتل‌عام می‌‌شوند. این قتل‌عام واقعی یهود بوده است ولی به‌اندازه‌ای که هولوکاست شنیده‌شده است، این مطلب شنیده نشده است. در این واقعه آن‌قدر از این‌ها می‌کشند که تعداد یهودیان سامره خیلی کم است و بسیار هم به درویش‌های ما شباهت دارند مثل درویش‌ها لباس‌های سفید بلند ریش‌های سفید بلند دارند که به آن‌ها یهودیان سامری گفته می‌شود و گدای سامری هم برخاسته از این موضوع است که ما بعد سامرا را هم پشت سر این گذاشتیم و….

این‌هایی که سقوط می‌کنند از کل ماجرای بنی‌اسرائیل کشور یهودی باقی می‌ماند. کشور یهودیه بعداً برنامه‌ریزی می‌کنند در جنگ بین بابلی‌ها و مصری‌ها، حمله به این‌ها کنند که این از قبل برنامه‌ریزی‌شده است. حال که شیطان میان این‌ها نفوذ کرده اشکالی ندارد که از خود هم کشته دهند، که به آن اسارت بابلی می‌گویند و قبل از هولوکاست این غمگینانه‌ترین واقعه آن‌هاست که می‌گویند بخت‌النصر به ما حمله کرد. بخت‌النصر آن‌ها را به عراق تبعید می‌کند. عراق کجاست؟ عراق همان‌جایی که گفت این مرکز تمدنی جهان است و قرار است آخرالزمان در آن ایجاد شود. آن‌ها قصد ورود به عراق را داشتند ولی بی سروصدا. آن‌ها در عراق نه اسیر بودند نه تحت ظلم بودند و نه هیچ‌چیز دیگر.

تجارت عراق را دست گرفتند، زمین‌های عراق را خریدند و حتی مسئولیت دولتی داشتند. اینجاست که این‌ها وقتی عراق را به دست می‌گیرند، شخصیتی به اسم کوروش را پیدا می‌کنند. کوروش برای ایران نیست برای منطقه شمالی روسیه است و مانند صدام که کشفش کردند کوروش را هم کشف کردند و بعداً به وی سلاح و پول دادند و از بالا شروع به حمله کرد و وارد ارمنستان شد و بعد ایران و بعدازآن عراق را گرفت. اینکه می‌گویند کوروش ما را آزادکرده، دروغ محض است، کوروش آن‌ها را در منطقه مستقر کرد، یعنی حکومت یهود بی سروصدا آمد در این منطقه‌های آخرالزمانی. در سرزمین‌های کفر یک سرزمین داریم به اسم ترک و یک سرزمین داریم به اسم روم و فهمی که ما از ترک در این زمان‌داریم با آن زمان کاملاً متفاوت است. از دریاچه آرال تا مرز چین را سرزمین ترک می‌گفتند یعنی قرقیزستان و مغولستان و ازبکستان و… همه ترک هستند.

این سرزمین ترک که ازلحاظ ویژگی‌های تمدنی به دلیل اینکه روی عرض جغرافیایی شکل‌گرفته و سرد شده، هیچ‌گونه تمدنی به‌طور طبیعی آنجا شکل نمی‌گیرد، در آخرالزمان شکل خواهد گرفت ولی در کل آنجا تمدن ساز نیست و این نوع سرزمین‌ها تمدن ستیزند. هر وقت قرار باشد تمدنی شکل بگیرد، این‌ها حمله می‌کنند و غارت می‌کنند، اما این‌ها قدرت تمدن سازی ندارند و با دست آورد‌های خود زندگی بیابانی خود را می‌کند و چون در زمان سلجوقیان عده‌ای از این ترک‌ها را به رم انتقال دادند و به آن‌ها اسکان دادند. که از ترکیه به این‌طرف روم است و به آن‌ها سلاجقه روم می‌گفتند و چون این‌ها ترک بودند اسم آنجا شد ترک و چون اسم آنجا شد ترک، اسم ما هم شد ترک و به‌تناسب این همسایگی که داریم والا اینجا همه ایرانی‌اند و ایرانی‌ها به این معنا ترک نیستند.

به ازای این‌ها ما در اروپا وایکینگ‌ها را داریم. آن‌ها هم در زمان تشکیل تمدن حمله و غارت می‌کردند و جالب است که به ترک‌ها حمله کردند و روس نام گرفتند. برای همین در شوروی ما دو نوع صورت دارم: یک نوع چشم کشیده که همان ترک‌ها هستند و یک نوع پوست سفید که همان روس‌ها که همان وایکینگ‌ها هستند. اینکه مغول حمله کرد به تمدن اسلامی، به این خیال خام بود که اگر همیشه از اینجا به ما حمله کنند، ما ضربه‌پذیر هستیم و مغول می‌آید و تمدن ما را از بین می‌برد.

مغول تمدن ما را از بین نبرد، بلکه شکوفا کرد و بزرگ‌ترین دوران تمدن اسلامی دوران ایلخانان و تیموریان است. وضعیت در دوره دوم بنی‌عباس به‌گونه‌ای بود که ذیل عنوان اهل سنت، موجوداتی مثل داعش در حال نابود کردن شیعیان بودند. حمله مغول باعث شد که این زمین یک شخم کامل خورد. اعم از شیعه و سنی و آن بذری که آماده رشد بود (شیعه) رشد کرد. خیلی ظاهرش سخت است ولی حمله مغول برای ما نعمت خداوند بود و ما را نجات داد.

این وضعیت تمدنی در ایران که وجود داشت و حمله مغول و تمام این اتفاقات، حکومت صفویه را برای ما درست کرد که این ظرفیت شیعه تخلیه شود. اصلاً این حکومت صفویه قرار نبود شیعی باشد، قرار بود این ظرفیت شیعی تخلیه شود که بگویند بفرما، این هم حکومت شیعی. قبل از آن‌هم عثمانی را در برابر ما ایجاد کردند تا شیعه و سنی همدیگر را بکشند. آن‌وقت می‌گویند عثمانی سد محکمی بود در برابر هجمه اروپاییان به این‌طرف. درصورتی‌که در آن مقطع زمانی اروپاییان اصلاً تمدن نداشتند که بخواهند به این سمت بیایند و عثمانی جلوی رفتن تمدن اسلامی به اروپا را گرفته بود و بعد که تمام زمینه را آماده کردند و خواستند که اروپا یک تمدن یهودی جدید پیدا کند، که فتح قسطنطنیه پیش آمد و اروپای شرقی زمین خورد، این گسترش ایجاد شد و دانشمندان اروپای شرقی فرار کردند، رفتند و تمدن اسلامی را که در اثر مجاورت گرفته بودند به اروپا بردند و آنجا ادامه دادند.

تبدیل شدن بنی‌اسرائیل به یهود: یهودی‌ها بعدازاین ماجراها و داستان حکومت هخامنشی در زمین پخش می‌شوند. در داستان اول به ایران آمدند و عده‌ای از آن‌ها هم ذیل حکومت هخامنشی به قدس برگشتند و در همان یهودیه، دین یهود را سوار کردند و یهود دینشان، قومشان و ملیتشان شد و بنی‌اسرائیل کلاً یهود شد. عده‌ای از ایشان در عراق باقی ماندند و عده‌ای هم به ایران آمدند که ماجرای هولوکاست خونین ایران را راه انداختند و عده‌ای هم به شبه‌جزیره حجاز رفتند و منتظر پیامبر آخرالزمان ماندند که آنجا جلوگیری کنند. یعنی بعد از این ماجرا یهودیان پخش می‌شوند و عده‌ای هم که با اسم انتظار ظهور پیامبر آخرالزمان رفته بودند در اصل برای ترور پیامبر رفته بودند.

در دوران اسارت بابلی، مسجدالاقصی به آتش کشیده می‌شود و می‌گویند تورات هم در آنجا سوخت. آن‌ها در آن دوران تورات نداشتند و بعدازاینکه توسط هخامنش به قدس بازگردانده می‌شوند، رهبر مذهبی به اسم عزرا (ظاهراً آن عزیر که در قرآن کریم آمده نیست) دارند که می‌گوید من تورات را حفظ هستم، می‌گویم و شما بنویسید. بعدازاین قضیه آن‌ها می‌گویند ما تورات را در نصف روز کامل می‌خواندیم ولی این را در دو هفته می‌توانیم ختم کنیم؛ یعنی آن فرد بسیار این کتاب را تحریف کرد. تابوتی در ته جهنم است که ۱۲ نفر در آن هستند ۶ نفر از پیشینیان و ۶ نفر از آیندگان یکی از آن پیشینیان این فرد است.

دوران حضرت عیسی (ع)

حضرت عیسی (ع) آخرین حجت برای قوم یهود: خداوند به‌وفور برای آن‌ها پیامبر می‌فرستد بلکه این‌ها هدایت شوند و آن‌ها هم همه پیامبران را تا زمان حضرت عیسی (ع) شهید می‌کنند. حضرت عیسی (ع) در نگاه اینان شاگرد حضرت یحیی (ع) است. می‌گویند حضرت یحیی (ع) شاگردی به اسم یعسوب ناصری داشت که بعد ادعای مسیحا بودن کرد. مسیحا ایده‌ای بود که در یهود باقی‌مانده بود و دقیقاً منطبق بر منجی آخرالزمان است، یعنی کسی که در آخرالزمان خواهد آمد. این‌ها حضرت مسیح (ع) را چون در ادامه حضرت موسی (ع) به آن ماجراها بود، مسیحا نامیدند و گفتند این همان منجی‌ای است که قرار بود بیاید و آن‌ها گفتند که او دروغ‌گو است. گفتند ناصری دروغ‌گویی است که این کار را مرتکب شد و بعد هم او را کشتیم.

حضرت مسیح (ع) در شرایطی که ظهور کرد، آخرین حجت بر قوم یهود بود برای اینکه این قوم به طریقی اتصال خود را با آخرالزمان حفظ کنند. برای همین هم می‌بینیم که حضرت مسیح (ع) هنوز زنده است و ماجرای دین حضرت موسی (ع) و حضرت عیسی (ع) تازه در آخرالزمان شروع می‌شود. مسیحی‌ها هستند که تازه‌وارد دین خدا می‌شوند در نماز صبحی که در قدس برگزار می‌شود، حضرت مسیح (ع) ظهور می‌کند و پشت سر امام زمان نماز می‌خواند، که امام زمان به او می‌گوید شما نماز بخوانید بالاخره حضرت مسیح (ع) پشت سر امام زمان نماز می‌خواند.

حضرت مسیح (ع) دو بار با سخنش مردم را از فتنه نجات می‌دهند، یک‌بار در قنداق و یک‌بار در آخرالزمان که مسیحی‌ها متوجه می‌شوند حقیقت چیست و این صحنه بسیار زیبایی است. حضرت مسیح (ع) وقتی‌که ظهور می‌کند هیچ‌کسی کمک او نبوده است و در آن ماجرا تنها کمکی که وجود داشت این بود که حضرت مسیح (ع) در قنداق صحبت می‌کند و به خاطر همین معجزه، حضرت مسیح (ع) فرصت پیدا می‌کند تا در این قوم زندگی کند.

سرگذشت حضرت عیسی (ع): حضرت مسیح (ع) در چنین شرایطی بزرگ می‌شود و دعوتش را آغاز می‌کند. یکی از وجه‌تسمیه‌های حضرت مسیح (ع) به این نام، به خاطر سیاحت‌های ایشان است. اینکه ما فکر می‌کنیم نعوذبالله او خیلی صلح‌طلب بود و جنگ که نمی‌خواست کند، پس بیکار بود و الکی سیاحت می‌کرد، نیست. از ویژگی‌های مشترک پیامبران و وجود مقدس امام زمان (عج) همین ویژگی سیاحت است. این ماجرا هم در مورد حضرت مسیح (ع) و هم در مورد امام زمان (عج) کاملاً یک مسئله امنیتی است. یهودی‌ها در تعقیب حضرت مسیح (ع) بودند حکومت روم پشت این‌ها بود سربازها پشت این‌ها بودند.

ولی این‌که ما فکر کنیم روم برای خودش به دنبال کشتن حضرت مسیح (ع) بود اشتباه است، و یهودی‌ها به خاطر ادعاهای حضرت مسیح (ع)، روم را تحریک کردند تا حضرت مسیح (ع) را دستگیر و حضرت مسیح (ع) را بکشند. رومیان موجودات معلوم‌الحالی هستند که بهانه آن‌ها برای این کار حضور یهودیان بود وگرنه روم به این شدت به دنبال گرفتن حضرت مسیح (ع) نبودند. ما فکر می‌کنیم یهودا اسخریوطی از حواریون حضرت مسیح (ع) وی را لو داد، ولی درواقع او پیش‌مرگ حضرت مسیح (ع) شد. در ماجرای شام آخر حضرت مسیح (ع) به آن‌ها گفت امشب به فلان جا بیاید و ما هم در آنجا جمع شدیم، قدیم‌ها، از وسط خانه‌ها یک جوب می‌گذشت. حضرت مسیح (ع) ازآنجا وارد خانه شد.

حضرت مسیح (ع) تمام ماجرا را برای آن‌ها شرح داد و گفت که امشب شام آخر است کدام‌یک از شما حاضرید که پیش‌مرگ من شوید و من به معراج بروم؟ یهودا اعلام آمادگی کرد؛ حضرت مسیح (ع) دعا کرد و یهودا شبیه او شد و رومی‌ها یهودا را گرفتند و حواریون می‌گویند که قبل از رسیدن رومی‌ها به چشم خود دیدیم که حضرت مسیح (ع) به معراج رفت. رومی‌ها وارد منزل شدند یهودا را گرفتند و بردند و به شهادت رساندند. مسیحی‌ها می‌گویند حضرت مسیح (ع) را این‌ها کشتند و پس از سه روز از قبر بیرون آمد و به معراج رفت. ولی یهودیان می‌گویند ما حضرت مسیح (ع) را کشتیم و اصلاً مسیحی در کار نبود.

سرآغاز تحریف در دین مسیحیت:

بعد از حضرت مسیح (ع) پطروس و شمعون که جد حضرت نرجس خاتون است و این‌گونه اتصال بین حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و رومیان وصل می‌شود و ایرانی‌ها هم از طریق شهربانو. ایشان قرار بوده که وصی حضرت مسیح (ع) باشد و آن جریانی که در مورد وصایت حضرت علی (ع) اتفاق افتاد اینجا هم اتفاق می‌افتد و مخالفت‌ها با شمعون و پطروس هم آغاز می‌شود. در اینجا شخصیتی به اسم پائولس وجود دارد که از علمای یهود است و کار او کشتن مسیحیان است. حکومت روم پشت وی است و جماعت مسیحی را پیدا می‌کند و به شهادت می‌رساند.

می‌گوید در یکی از این سفرها که به سمت دمشق می‌رفتم، چون خبر رسیده بود یک سری مسیحیان هستند، در بیابان نوری به من تجلی کرد و من نابینا شدم، پرسیدم تو کیستی؟ گفت: من مسیح هستم. آیا زمان توبه نرسید؟ من متحول شدم و آنجا به یک مسافرخانه رفتم و چندی بعد دوباره همان نور بر من تجلی کرد و من بینا شدم و به من مأموریت داد که تو برو و مسیحیت را تبلیغ بکن و این‌گونه پطروس و شمعون را کنار زد. ورود این شخصیت به دین توسط انجیل برنابا بود و بعد هم تقسیم وظایف کرد و گفت تبلیغ در بین امت یهود باشما و بین امت‌ها دیگر با من؛ یعنی من معاون بین‌الملل می‌شوم، چون از این به بعد گسترش مهم است. تحریف انجیل هم این‌گونه شکل گرفت و آدم دوم آن ۱۲ نفر که در تابوت جهنم هستند، این فرد است و این‌گونه مسیحیت شروع به تحریف می‌شود. پدر، پسر و روح‌القدس و از این نمونه از تحاریف این آدم است.

دوران نبی اکرم محمد مصطفی صلی‌الله علیه و آله و سلم

فاصله بین حضرت مسیح (ع) تا پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم در تاریخ قمری و میلادی ۶۰۰ سال است. امام باقر علیه‌السلام می‌فرمایند صدسال آن اشتباه است و پانصد سال است. یعنی این انشالله جزو اصلاحیات تاریخ خواهد بود. در این ۵۰۰ سال دوره‌ای است خالی از رسول و نبی اما نه دقیقاً دورانی مشابه دوران غیبت.

از حضرت اسماعیل (ع) به پیامبر اسلام می‌رسیم. یهود رد پیامبر را ازلحاظ نسبی می‌زنند و شروع به ترور اجداد پیامبر می‌کنند و این ماجرا در یک فضای امنیتی پر از ترور پیش می‌رود. حتی در مورد وجود مقدس خود پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم از بچگی تا آخرین لحظات حیات ایشان هم این ماجرا اتفاق می‌افتد. آن‌ها شروع به کار می‌کنند ولی هر بار دیر شده تا به زمان پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم می‌رسیم که پدر آن حضرت در طی آن ماجراها شهید شدند. اینکه پیامبر می‌گویند وقتی اجداد من را شمرده‌اید و به عدنان رسیدید دیگر جلوتر نروید، به خاطر چیست؟

من زندگی عدنان را مطالعه می‌کردم دیدم که در زندگی او هم ترور وجود دارد که ظاهراً ناموفق بوده است. ولی این‌که در نسل پیامبر اکرم ممکن است ساحران کاری کنند، همه حدس است و به ما گفتند که دنبال این ماجرا را نگیرید و خیلی‌ها هم این را گوش ندادند و این ماجرا مسئله امنیتی جدی دارد. ولی به‌هرحال پیامبر اکرم به دنیا می‌آیند.

حوادث تولد تا بعثت پیامبر اکرم
برای محافظت از پیامبر اکرم، ابوطالب که خود ثمره یکی از این ترورها است، پدر او هاشم ابن عبد مناف را ترور کرده بودند، محافظت از پیامبر اکرم را به عهده می‌گیرد. بچه را تحت عنوان اینکه قرار است شیر بخورد پنج سال از مکه خارج می‌کنند. کسی نمی‌دانست که او کجاست. بعدازاینکه ماجرا لو می‌رود، حلیمه او را برمی‌گرداند و تحویل عبدالمطلب می‌دهد. حلیمه در این جریان کمک جدی بوده و نقش جدی در این دوره شدید و پنج‌ساله دارد. حضرت خدیجه، حضرت حلیمه و حضرت ابوطالب سه شخصیت مهم در رشد اسلام هستند.

بعدازاین دوران ماجرای نوجوانی و شناسایی‌هایی که اتفاق می‌افتد پیش می‌آید. مثلاً ماجرای بحیرا راهب و تنها چیزی که می‌گوید این است که این بچه را از دست یهود حفظ کنید.

در مورد ازدواج پیامبر حرفی گفته شد و عایشه به آن دامن زد که حضرت خدیجه چهل سال داشته درحالی‌که پیامبر ۲۵ سال داشتند. اصلاً ماجرا این‌گونه نیست هر دو هم سن بودند و حدوداً هر دو ۲۵ ساله بودند. حضرت خدیجه یک نسبت قوم‌وخویشی با پیامبر اکرم دارد. یعنی خواهرشوهر صفیه است. صفیه که زن بسیار شجاعی هم بود، خواهر تنی حضرت حمزه و مادر زبیر است و زبیریان با حضرت خدیجه نسبت دارند. حضرت خدیجه همسر پیامبر می‌شود و عوام شوهر صفیه.

حوادث و ماجراهای تحریف‌شده بعثت پیامبر که همه آن‌ها تحریف‌شده و نقش حضرت خدیجه باقی‌مانده، نشان می‌دهد که زبیریان این جریان را تحریف کردند.

حضرت خدیجه خبر داشته است که قرار است پیامبر آخرالزمان ظهور کند، این نشان می‌دهد که همه می‌دانستند چه خبر است و قرار است چه اتفاقی بیافتد و اصلاً اتفاقی نبود که جوانی که لقب امین دارد ادعای پیامبری کنند و تازه مردم بفهمند که او پیامبر است.

در عروسی پیامبر شعری گفته‌شده است که هنوز موجود است که می‌گوید؛ خداوند چه نعمتی به تو داد که تو همسر پیامبر آخرالزمان شده‌ای و این همان پیامبر است که حضرت عیسی (ع) و حضرت موسی (ع) بشارتش را دادند.

چه جریان‌هایی از ظهور پیامبر اکرم آگاه بودند؟ ببینید درصحنه ظهور پیامبر اکرم چند جریان هستند که از ماجرا خبردارند. یکی اجداد پیامبر هستند که از حضرت اسماعیل به این‌طرف این موضوع را به‌عنوان یک راز حفظ کردند. گروهی دیگر مؤمنانی مثل حضرت خدیجه هستند که بر سر راه دیر زده تا روزی که پیامبر اکرم ازآنجا رد می‌شود و به او ایمان آورد، حضرت خدیجه اولین زنی است که ایمان آورده و محافظت از پیامبر را با همه جان و مالش شروع کرده و گروه دیگر بنی‌امیه هستند.

اجداد پیامبر مسیحی هستند و نه یهودی، این به دلیل شدت امنیتی بودن مسئله است؛ یعنی اگر یهودی یا مسیحی می‌شدند که قاعدتاً هم باید می‌شدند. وقتی‌که دین جدید می‌آمده، باید هرکسی که به دین قبلی متدین بود، به این دین می‌گروید، ولی این‌ها به‌هیچ‌وجه نیامدند و اصلاً خود را وارد مقوله یهودیت و نصرانیت نکرده‌اند. اکثر آدم‌های موحد شبه‌جزیره، موحد به دین حضرت ابراهیم (ع) بودند. البته مسیحیت و یهودیت آنجا خیمه زده بودند، نه اینکه آنجا را بگیرند بلکه حضور داشتند.

گروه دیگر بنی‌امیه هستند که اصلاً از قوم‌وخویش پیامبر نیستند بلکه رومی هستند. امیه فرزند خوانده عبدالشمس بود و او را از روم آورده بودند، که طی ماجراهایی با هاشم درگیر شد و بیرون رفت و دوباره بازگشت. یک موجود پیچیده و عجیب‌وغریبی بود، امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند ما و خاندان بنی‌امیه دو خاندان هستیم که به خاطر خدا باهم درگیر شدیم. آن‌ها می‌گویند خدا دروغ گفت و ما می‌گوییم خدا راست گفت. پیامبر با ابوسفیان، معاویه با امیرالمؤمنین و این روند ادامه دارد تا در آخرالزمان سفیانی هم با امام زمان (عج).

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin
لینک خبر : https://kheybar.net/?p=17134

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *