روشن کردن چهره نفاق، اولین رسالت بعثت است - خیبر

روشن کردن چهره نفاق، اولین رسالت بعثت است

۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ ۰۸:۵۳

وقتی صفحات تاریخ را ورق می زنیم، صفحاتش پر است از حال و روز امروز ما، به همین خاطر است مقام معظم رهبری فرموده اند که تاریخ صدراسلام را میلی متری مطالعه کنید، حتما بسیار شنیده اید که عده ای امروز را با دیروز تشبیه می کنند، لابد از خودتان سوال کرده اید که این چه قیاسی است، وقتی در بطن موضوع می روید شک نمی کنید که ساختار اصلی داستان همان ساختاری است که در گذشته برای ما امروز را بیان کرده است.

حجت الاسلام طائب رئیس شورای قرارگاه راهبردی عمار، در حوزه و دانشگاه مشغول به تدریس می باشند و سخنرانی های بسیاری پیرامون تاریخ یهود و دشمن شناسی وصهیون پژوهی بیان نموده اند. توفیق یار شد که خدمت ایشان برسیم و در گفتگویی اختصاصی با ایشان، مطالبی را درباره دشمن شناسی در عصر نبوی و بعثت، از این استاد گرانقدر بپرسیم. برای تکمیل این مباحث می تواندی به کتاب هایی که از ایشان در دسترس است مراجعه بفرمائید خصوصاً کتاب «تبار انحراف» و «پژوهشی در دشمن شناسی تاریخی» که قبلا از ایشان چاپ شده بود و کتاب «دشمن شدید» که اخیرا از این بزرگوار به عرصه نشر قدم گذاشته است.

ایشان ضمن بیان سختی های آغاز بعثت در ابتدا بیان کردند: به هر ترتیب پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلم، وقتی که دعوت شان را شروع کردند، مبنای ایشان مبنای دین این بود؛ باید دین الهی بر دنیا حاکم شود و حاکمیت های جور همه از بین برود تا راه کمال برای بشر باز بماند و آن راهی که آن ها را به کمال می رساند روی زمین در پیش پای آن ها قرار بگیرد. مستکبرین و آن کسانی که حاکمیت های جور دارند طبیعتا با حرکت ایشان مخالفند و احساس خطر می کنند، دشمنی می کنند و این دشمنی در دو شکل خودش را نشان می دهد: شکل اول ایجاد جنگ ها، تخریب ها، ایجاد مشکلات اقتصادی، مشکلات اجتماعی و تمام این ها علیه پیامبر اکرم انجام شد. جنگ های پی در پی که علیه حضرت انجام دادند و معروف ترین جنگ ها از بدر شروع می شود و آخرینش جنگ موته است، زمانی که دشمن در آن مکان تجمع کرده بود و پیغمبر در بستر بیماری بودند، آماده باش داده بودند که مسلمانان برای دفع این خطر حرکت کنند.

مبعث / تیه / صهیون پژوهی / یهودشناسی

استاد با اشاره به جنگ های روانی دشمن به این نکته پرداختند که: عملیات های روانی در خود مکه و مدینه علیه پیامبر انجام می شد، در مکه با انگ زدن، تهمت زدن، برچسب زدن علیه پیامبر اقدام می کنند و  برچسب دیوانه، فقیر، بی سواد، مقلد را برای تخریب شخصیت ایشان استفاده می نمودند. این بر چسب ها بسیار زیاد است و درباره اش کتابی شاید در جایی نوشته شده باشد.

این گونه امور در مدینه با برچسب های زیاده خواه، انحصار طلب و باز هم در آن موقعیت مکانی مقلد، کسی که تصمیماتش را تند به تند عوض می کند، با چنین چیزی برخورد علنی با ایشان می کردند، در واقع به صورت مبارزه تخریبی می توان از آن یاد کرد. یکی هم برخورد غیر علنی انجام می دهند، یعنی نفوذ دادن افراد در کنار پیامبر و تخریب از درون، افراد بی دینی بودند، وابسته به دشمن که با تغییر جریان ظاهری و قبول ظاهری اسلام  آمدند و در کنار پیامبر ایستادند، به هر ترتیب وقتی می آیند خودشان را جزء افراد اول جا می زنند و در هنگامه های حساس آن کاری که باید انجام بدهند را انجام نمی دهند و یا حرفی را که باید دشمن بزند این ها می زنند در حقیقت افراد نگاه می کنند که یار پیامبر اکرم دارد یک حرفی را می زند، بعد گمان می کنند این حرف، حرف خود پیامبر است در حالی که این فرد حرف دشمن را می زند.

این یک چهره، چهره دوم این است که نه، بیایند در کنار پیامبر بایستند و باعث تخریب دیگران شوند، یعنی رفیق شدن با سایر افرادی که نفوذی نیستند، با جذب آن ها به افکار خودشان و منحرف سازی یاران پیامبر اکرم یکی پس از دیگری که این هم انجام شد و ما در زمان پیامبر اکرم  افرادی داشتیم که مثلا در جنگ بدر وقتی پیامبر اکرم دستور مقاومت دادند، یک عده ای شروع کردند به تضعیف روحیه ها، ما نمی توانیم بجنگیم ما باید عقب نشینی کنیم در حالی که عقب نشینی خواسته طرف مقابل بود، خواسته ابوجهل بود، خواسته همراهان ابوجهل بود، این ها در این طرف تضعیف روحیه می کردند، در حالی که این ها نشان می دادند یاران پیامبر و یا پیغمبر اکرم  وقتی که در مدینه خواستند با یهودیان مدینه درگیر بشوند باز همین افراد آمدند و گفتند نه شما نباید چنین کاری بکنید، شما اگر این کار را بکنید باعث می شود دنیا با ما قطع ارتباط می کنند و ما محاصره اقتصادی می شویم.

طائب / تیه / صهیون پژوهی / یهودشناسی

ما محاصره و منزوی شویم، ما در دنیا در انزوا قرار می گیرم و یا در سایر مسائل که مثلا حضرت خانه های اطراف مسجد، درها را بستند اما در خانه علی بن ابی طالب را باز گذاشتند باز این ها جوّ سازی را آغاز کردند و این مستمر بود تا هنگامی که پیامبر اکرم از دنیا رفتند بعد از پیامبر اکرم حالا به چهره ای دیگری خودش را نشان داد و آن کار اصلی شان را که انجام دادند، باعث شدند که هدف از مسیر منحرف بشود.

– پیامبر اسلام در شعب ابی طالب قیاسش می کنند با الان و می گویند که همان گونه که پیامبر در شعب ابی طالب مقاومت نکردند و الان هم این اتفاق بیفتد آیا آن زمان یک همچنین بحثی مطرح بود؟

ببینید کسانی که چنین عرض می کنند به اعتقاد من در دو مطلب دچار نقص صواب و فراموشی شدند، مسئله اول این است که شعب ابی طالب کار پیامبر نیست، تحمیل بیرونی بر حضرت است، یعنی در حقیقت پیامبر را محاصره اقتصادی می کردند. دلیل هم این است که چرا این حرف ها را می زنی، نباید این حرف ها را بزنی، خوب حالا پیامبر اکرم در برابر این محاصره آن ها دو راه دارد، یک راه این است که دست از حرفش بردارد و یک راه دیگر این است که آن قدر مقاومت بکند تا طرف مقابل دست از حرفش بردارد و روشش را تغییر بدهد، چون حصر اقتصادی مادام العمر نمی تواند ادامه پیدا کند.

به همان اندازه که پیامبر اکرم در خرید و فروش نیازمند به طرف مقابل است. طرف مقابل هم به همان اندازه نیازمند به پیامبر و اطرافیان پیامبر هست، منتهی برای پیامبر اکرم زمان فوری و فوتی تر است، نیاز طرف مقابل در یک زمان طولانی مدت شکل می گیرد، یعنی نیازمندی آن ها به پیامبر، خودش را در دراز مدت نشان می دهد، اما نیازمندی پیامبر و یاران به آن ها خودش را خیلی زود نشان می دهد. به هر ترتیب هر چقدر بتواند بیشتر در برابر سختی ها مقاومت بکند، طرف مقابل می شکند.

پس شعب ابی طالب مسئله اش این بود که پیامبر اکرم را به خاطر مسائل این چنینی برای این که تحت فشار قرار بدهند که از این حرف ها دست بر دارد و راه خودش را کج بکند و بیاید در اختیار دشمن قرار بگیرد، او را محاصره کردند. پیامبر دو راه داشت؛ یکی این که از حرف هایش کوتاه بیاید و رسالت خویش را رها کند، آن ها دوست دارند که تو کوتاه بیایی بعد آن ها هم کوتاه می آیند، یکی هم این که نه مقاومت بکند، آن قدر مقاومت بکنید که طرف مقایل بشکند و در شعب ابی طالب پیامبر راه دوم را انتخاب کردند و سه سال مقاومت کردند، در نتیجه مقاومت پیامبر اوضاع اقتصادی مکه که به هم ریخت اوضاع روانی مکه نیز به هم ریخت.

بعثت / طائب / یهود / تیه / صهیون پژوهی

مظلومیت پیامبر داشت برای همه آشکار می شد و نتیجه اش این می شد که با یک اتفاق الهی که خوردن نامه و قرار داد طرف مقابل توسط موریانه ها بود و پیامبر به آن ها خبر داد و گفت این نامه تان را این جانوران خوردند و اگر خورده است پیمان را می شکنید، گفتند آری، رفتند و دیدند که بله خورده است، طرف مقابل حرفش را شکست نه پیامبر اکرم، یعنی اگر پیامبر اکرم از شعب ابی طالب آمدند بیرون به واسطه دست برداشتن از حرفشان نبود بلکه به واسطه این بود که دشمن آمد دست از حرفش برداشت، پس بنابراین پیامبر اکرم خودشان را در شعب نیانداخته بودند که حالا پیامبر اکرم  بخواهند تا ابد بمانند.

پیامبر اکرم دشمن وادار کرده بود که دست از حرفشان بردارند و بر نداشتند، این قدر حضرت مقاومت کرد تا مقاومت دشمن را شکاند پس اولین کم سوادی یا فراموشی در این است که شعب ابی طالب با دست برداشتن از مقاومت پایان پیدا نکرد. بلکه با شکست مقاومت طرف مقابل این شد.

اما مسئله دوم این است که کسانی این حرف ها را می زنند یا از اول با حرکت امام (ره) به اهداف دیگری همراه شدند یا آرام آرام در مسیر وقتی آمدند و دیدند دنیا یک مزه دیگری دارد یا امام رضوان الله تعالی علیه از اول حرکتی که شروع کردند پرچم عدالت را بالا بردند و صحیفه نور از اول تا آخر هم این فریاد امام هست که ما امیدوایم این پرچم به دست صاحب اصلی برسد و گستره اصلاح عالم توسط امام زمان به سرانجام برسد، چرا؟

طائب / تیه / یهودشناسی / صهیون پژوهی

به دلیل این که ما در شعب ابی طالب دارد زندگی می کنیم، امام زمان ما به تقریر دعای ندبه در اضطرار زندگی می کند و ما پیرو او هستیم، ما نسبت به او مسئول هستیم، ما در آخرت نگه مان می دارند و سوال می کنند که با امام زمانت چه کار کردی؟ تمام تلاش ما باید این باشد که زمینه را یه جوری فراهم کنیم که او از شعب در بیاید، دشمن هم دارد تلاش می کند که ما دست از این اقدام برداریم، حالا این کسانی که شده اند مصداق این آیه در خود زمان پیامبر اکرم این اتفاق افتاد. حضرت وقتی آمدند در مدینه یک عده زندگی برایشان شیرین افتاد، به حضرت گفتند که تا مکه بودیم شعب ابی طالب بود و سختی بس است دیگر، بگذارید دیگر راحت باشییم، آیه نازل شد که یا ایها الذین آمنوا، چه تان شده است؟

وقت این رسیده است که در مسیر خدا به حرکت ادامه بدهید و در برابر دشمن به جلو بروید، چسبیده اید به زمین؟ آیا به همین زندگی دنیایی را داشته باشید و دیگر به آخرت نیازی ندارید، فما متاع حیاه الدنیا اشتباه می کنید. آن چه که الان به دست آورده اید این شما را مغرور کرده است، این شما را گول زده است، این ابزار غرور است، به حرکت پیغمبر جلو بروید و نگذارید بار را روی زمین بگذارید و به مقصد برسید.

پس بنابراین این ها یا از اول به هدف دنیا با آمام آمده بودند و امام را می خواستند پلکانی قرار دهند تا به نان و نوایی برسند یا نه از اول هدفشان خوب بود اما در مسیر وقتی دیدند که مسیر انقلاب و همراهی با انقلاب با مال منالی که به هم زده اند و به آلاف و علوفی رسیده اند، با فرش قرمز که جلوشان پهن می شود، با کارخانه هایی که توی رانت ها به دست آورده اند، با این ها و ماندگاری با انقلاب سازگاری ندارد، آن وقت آمدند و می گویند شعب ابی طالب را با کوتاه آمدن و به هم زدن بشکینم نه با مقاومت و شکستن مقاومت دشمن.

– سوال آخر این است که در اطرافیان پیامبر کاملا همراه بودند و عده ای هم نفوذی بودند ما چطور باید تفاوت بین این ها را پیدا کنیم و تفکیک قائل شویم؟

ما برای ماندن در مسیر یک راه بیشتر نداریم و آن هم شاخص مان رهبری است، در زمان پیامبر اگر حرف های پیامبر خوب عمل می کردند هیچ وقت دچار انحراف نمی شدند، اگر پیغمبر اکرم می گوید که بیایید و نبرد بروید، اگر یک عده ای الان می گویند که به صلاح نیست باید بگویند تو غلط می کنی، پیغمبر فرموده تا بروید، ولی پیغمبر اکرم می گوید که علی.

هر کسی که در مقابل این فرمایش می گوید علی نه؛ هر چی هم قیافش قشنگه، هر چی هم سابقه روزه و نماز و جهاد دارد باید بگویند که تو غلط می کنی، پیغمبر گفته علی علی، الان هم همین طور است وقتی مقام معظم رهبری می فرماید که من انقلابی ام، اگر کسی بیاید بگوید که آقا انقلابی یعنی چی؟ دیگر گفتن انقلابی صلاح نیست، باید بگه آقا این منحرفه، رهبر انقلاب اگر بگوید که من انقلابی ام، یعنی انقلابی هر کی بیاید و خلاف این حرف بزند می گوید که تو غلط کردی شاخص آقا است، شاخص رهبر و حجت رهبری است، رفتیم جلو می توانیم امام زمان را ان شالله یاری بدهیم.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
لینک خبر : https://kheybar.net/?p=1487

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *