زندگی غیر واقعی یک جاسوس - خیبر

معرفی کتاب 20 سال جاسوسی در اسرائیل:

زندگی غیر واقعی یک جاسوس

۲۳ خرداد ۱۳۹۷ ۱۶:۳۹

نامه ابهام آمیز در دست مردی بود که پشت میز نشسته، برخلاف کوتاهی و کم بودن متن، اما دارای مفاهیم زیادی بود. عزیز جبالی یکی از اعضای جلسه و رفقای دیوید شارل به حساب می‌آمد. گفت که لازم است بر جنازه او نماز بخوانیم و مقدمات این کار را فراهم کنیم و به طور مخفی به برمه رفته و بر جنازه‌اش نماز بخوانیم.

به گزارش سرویس فلسطین و مقاومت پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، کتاب ۲۰ سال جاسوسی در اسرائیل نوشته صالح مرسی صالح منتشر شد و عبد الصاحب سعید‌ی آن را ترجمه نمود که در سال ۱۳۷۶ توسط انتشارات کیهان به دست چاپ رسید. این کتاب رمان بر اساس زندگی واقعی یک جاسوس نوشته شده که در دوره خود پرفروش‌ترین کتاب بوده و در سه جلد منتشر شده است.

جلد اول کتاب با چنین نامی معرفی می‌شود که نامه اسرارآمیزی را می‌نویسد که مردی از آلمان غربی به قاهره آمده و وقت ملاقات فوری برای دیدار با سرهنگ محمد سعید ماحی رئیس کل سازمان امنیت مصر گرفت تا درباره موضوع مهمی با وی صحبت کند.

این مرد حامل نامه‌ای از طرف خانم هلن سمحون بود و بسیار نامه مهمی تلقی می‌شود که برای او تدابیر امنیتی مهمی دیده است، نامه را به مدیر امنیت مصر می‌سپارند و محمد سعید ماحی آن را می‌خواند که متن نامه از این قرار است. «سرور من در ۱۷ نوامبر ۱۹۷۸ آقای دیوید شارل سمحون وفات یافت است.»

دفتر مدیر خدمات دانشگاه امنیت عمومی مصر جلسه‌ای را ترتیب داد و نامه ابهام آمیز در دست مردی بود که پشت میز نشسته، برخلاف کوتاهی و کم بودن متن، اما دارای مفاهیم زیادی بود. عزیز جبالی یکی از اعضای جلسه و رفقای دیوید شارل به حساب می‌آمد. گفت که لازم است بر جنازه او نماز بخوانیم و مقدمات این کار را فراهم کنیم و به طور مخفی به برمه رفته و بر جنازه‌اش نماز بخوانیم.

وی ادامه داد که خانم سمحون غم و اندوه فراوانی دارد، وقتی که دیوید در حالت مرگ بود؛ حرفی‌هایی را به همسرش زد که او را بسیار آشفته کرد و مجبور شد تا این نامه را برای ما بفرستد. خانم هلن بسیار از به خطر افتادن جان فرزندانش می‌ترسید و به همین دلیل احتیاط می‌کرد و در فردای ارسال نامه دو جوان به دیدار خانم هلن ‌آمدند و نصف یک سکه را به ایشان نشان دادند.

 

تاجر یهودی یا شوهر قاهری

خانم سحون از آن دو جوان پرسید که این چیست؟ آن دو پاسخ دادند: این سکه نصفش در دست ماست و نصف دیگرش در دست آقای دیوید است. خانم سمحون نصب سکه جوانان را در کنار نصف سکه همسرش قرار داد و وقتی دو نیم سکه همدیگر را کامل می‌کردند، این جمله به چشم می‌خورد: «هلن به این دو مرد هم وطن من اعتماد کن.»

این اتفاق آبی بر آتش بی‌اعتمادی هلن ریخت تا نسبت به این جوان‌ها تردیدی نداشته باشد و همین چند کلمه باعث شد تا خیالش راحت شود. پس از این، دو جوان مذکور به خانم هلن گفتند که به بهانه دیدن خواهرش به فلورا برود و در همین مسیر به قاهره بیاید. خانم هلن ترسید و پرسید چرا قاهره؟ ولی آن دو جوان اطمینان دادند که اتفاقی نخواهد افتاد و به این ترتیب خانم سحون این سفر را پذیرفت.

او به صورت سری برای شناخت همسر مرحومش به سفری سخت رفت تا به حقیقت حرف‌های آخر مرگ شوهرش دست پیدا کند، حرف‌هایی که نه او را اسرائیلی می‌خواند و نه یهودی، بلکه می‌گفت که مصری و مسلمان است. چهره‌ای که دیوید سمحون برای خودش ساخته بود، تاجری اسرائیلی بود که در قراردادی با همسرش آشنا شد.

این آشنایی منجر به ازدواج گشت، پس از سفر هلن به قاهره و مستقر شدن در هتل همان شهر با استقبال خوبی از طرف مصری‌ها مواجه شد که مدیر کل امنیت مصر چنین گفت: کسی جزء عزیز جبال نمی‌داند دیوید شارل کیست و قرار بر این شد تا به سراغ عزیز جبال بروند و تمام سوال‌هایشان به پاسخ‌هایی صریح تبدیل شود.

عزیز جبال: نمی‌دانم از کجا بگویم و شروع کنم ولی بگذارید بگویم که نام شوهر شما آن چیزی که می‌دانید نیست، بلکه نام ایشان رأفت الهجان است و پس از انقلاب مصر در سال ۱۳۵۳ و با تحولات بعد از انقلاب روبرو شد که به خاطر مردم اداره‌ای با نام طرح و بررسی‌ دایر گشت.

جاسوسان بدون ملیت

نام غریبی بود، چرا که آن زمان مصر در التهابات سیاسی و جوشش‌های مردمی پایتخت فرو رفته بود و بخشی از سازمان امنیت مصر به اداره طرح و بررسی‌ها انتقال یافت که دو نفر از کارکنان این سازمان به نام‌های محسن ممتاز و حسن صفر به این نتیجه رسیدند تا در یک کشور پیشرفته باید به دنبال یک سازمان امنیتی قوی باشند و به همین دلیل به دنبال ایجاد سازمان امنیتی خودشان بودند تا بتوانند به کشور، پیشرفت بخشند.

این در حالی بود که مصر در ضعف امنیتی اطلاعاتی به سر می‌برد و اسرائیل به عنوان کشور همسایه مصر، دشمنی سرسخت برای او به حساب می‌آمد، این گروه نیز دارای سازمان جاسوسی قوی و روش‌های پیچیده‌ای بودند که همان‌ها را اجرا می‌کرد.

به عنوان نمونه افراد ماهر و خبره را به عنوان جاسوس می‌فرستادند تا اطلاعاتی را از اسرائیل خارج کند و در همین دوره بود که گزارش یک فرد بدون ملیت را دادند، فردی در زندان پیدا شده بود که ملیتی مجهول داشت. پس از تحقق مشخص شد، نام او رأفت الهجان است که از پرشوران و انقلابیون بود، برای اینکه به لیبی برنگردد نام خود را تغییر داده بود. وی سختی زیادی کشیده بود تا رشته تجارت را به اتمام برساند و به خاطر دعوا با برادرش از خانه فرار می‌کند و در سینما مشغول به کار می‌شود.

رأفت برای کار به پالایشگاه می‌رود و در همان‌جا هم زیاد نمی‌ماند و بعد از چندی اخراج می‌شود، بعد از آن در اداره پلیس هواپیمایی مشغول کار می‌شود که در آنجا هم با تهمت دزدی او را اخراج می‌کنند و تحت تعقیب چند کشور از جمله آمریکا، فرانسه و آلمان قرار می‌گیرد و در آخر انگلیس او را به عنوان یهودی گریخته به زندان مصر می‌اندازد و سپس توسط ممتاز آزاد می‌شود.

آرام آرام ممتاز همه چیز را به رأفت گفت که باید خود را به عنوان اسرائیلی جا بزند و با نام تقلبی یاکوب بنیامین خود را معرفی کند. رأفت آنقدر خوب عمل کرده‌ بود که تمام کافه و رستوران‌های یهودی او را می‌شناختند و از تمام یهودی‌ها آتشش برای رفتن به اسرائیل تندتر بود.

این کتاب می‌تواند به عنوان یک داستان زیبا و جذاب درباره خاطرات یک جاسوس ماهر به حساب بیاید که با خواندن آن از اوضاع مصر و روابط میان رژیم صهیونیستی و مصر مطلع شد. مصری که سال‌ها درگیر تنش با اسرائیل بود و سالیان سال در میان کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی اوضاع شکرآبی حاکم بود. نوشته حاضر ما را به دوران جنگ‌های شش روزه و بعد از آن می‌برد که کشورهای عربی در چه اوضاعی بودند.

خبرنگار: حسین جلیل

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
لینک خبر : https://kheybar.net/?p=5644

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *