سادات رضوی در شبه قاره؛ هجرت امام رضا علیه السلام به ایران و تقویت شیعه در شبه قاره




در زمان حکومت بنی امیه در سراسر قلمرو امپراتوری اسلامی، اهل بیت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و حضرت علی علیه السّلام مورد لعن قرار میگرفتند.بنا به نوشته فرشته، اتباع پادشاهی«غوریه»از این روش زشت و ناپسند تبعیت نکردند.



پایگاه صهیون پژوهی خیبر، در مورد تاریخ اسلام و شیعه در شبه قاره اقوال مختلفی بیان شده است. ظهور تشيع در شبه قاره هند،‌ با ورود مسلمانان به اين منطقه آغاز شد. تاجران عرب که در زمان پیامبر اکرم «صلّی اللّه علیه و آله» اسلام آورده بودند، اسلام را در مناطق ساحلی و جزایر جنوب هند، رواج دادند. فتح عراق و ایران در زمان عمر، خلیفه دوم، دروازه تهاجمات به بلوچستان و بنادر سند را گشود. «مکران» در بلوچستان پایگاهی برای تهاجمات بعدی شد.[۱]

در زمان خلافت حضرت علی بن ابی طالب «علیه السّلام» نیروهای عرب از مرزهای سند عبور کردند و پس از تسخیر سیستان، نظام اداری آن را تجدید سازمان نمودند. بخشی از مردم «جات» در منطقه سند، ارادتی عمیق نسبت به حضرت علی «علیه‌السّلام» داشتند، تا آن جا که بعضی از آنان با انتساب الوهیت به حضرت علی «علیه‌السّلام»، موجب برانگیخته شدن خشم آن حضرت شدند. اعتقادات مربوط به جسم بودن خداوند، که آن را از سابقه هندو بودن خویش به ارث برده بودند، آنان را به شیعیان «غلات» تبدیل کرد.[۲]

رفتار انساني كارگزاران حكومت امام علي (ع) در سند، باعث برانگيخته شدن عشق و ارادت عميق مردم شبه قاره هند به حضرت علي(ع) و اهلبيت «عليهم‌السلام» شد. بنا به بيان برخي از مورخان، در دوره امام علي(ع) يعني در سال‌هاي ۳۵ تا ۴۰ هجري، و در اواخرسال ۳۸ و اوايل ۳۹ هجري، ايشان حارث بن مره عبدي را براي لشكركشي به حدود هند فرستادند.[۳]

بنا به گفته «منهاج سراج»، مؤلف کتاب طبقات ناصری، «شنسب» جد غوریان-که فاتح شمال هند بود به دست حضرت علی بن‌ابی‌طالب علیه‌السّلام اسلام آورد، با امام علیه‌السّلام پیمان وفاداری بست و از ایشان مقررات و دستورالعمل‌هایی را گرفت. با به پایان رسیدن دوران حاکمیت شنسب، در مراسم تاج‌گذاری حاکم جدید، میثاقی که حضرت علی بن‌ابی‌طالب علیه‌السّلام نوشته بود، به زمامدار جدید تحویل داده شد و او نیز متعهد شد که به شرایط و مفاد آن عمل کند.[۴]

آنان مریدان حضرت علی علیه‌السّلام بودند و عشق آن حضرت و اهل‌بیت پیامبر «صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌‌آله» عمیقا در عقایدشان ریشه دوانده بود.

در زمان حکومت بنی‌امیه در سراسر قلمرو امپراتوری اسلامی، اهل بیت پیامبر صلّی‌اللّه‌علیه و آله و حضرت علی علیه‌السّلام مورد لعن قرار می‌‏گرفتند. بنا به نوشته فرشته، اتباع پادشاهی «غوریه» از این روش زشت و ناپسند تبعیت نکردند.[۵]

متفکران و دانشمندان این منطقه به ملاقات ائمه علیهم السّلام می‌‏رفتند و با روش و مسلک آنان آشنا می‌‏شدند؛ به عنوان نمونه، ابو خالد کابلی از مریدان امام زین العابدین علیه‌السّلام بارها به مدینه رفت و با امام محمد باقر علیه‌السّلام و امام جعفر صادق علیه‌السّلام دیدار نمود. [۶]

سلسله شنسبانی، ابو مسلم خراسانی را در قیام‌هایش علیه بنی امیه حمایت و پشتیبانی می‏‌کردند و دشمنان اهل‌بیت علیهم السّلام را از بین می‏‌بردند. در اوایل دوران حکومت بنی‌عباس، بازداشت و حبس ائمه علیهم السّلام، ارتباط رهبران این مناطق را با ایشان قطع کرد و آن‌ها به دست سلاطین بنی‌عباس قتل عام گردیدند.

در دوران امامت امام زین العابدین علیه‌السّلام ارادت و علاقه مردم «سند» به تشیع، بعد تازه‏‌ای گرفت. یکی از همسران امام علیه السّلام اهل سند بود.[۷]

پسری که او از امام زین العابدین علیه السّلام به دنیا آورد، همان زید شهید بود. از زمانی که مسلمانان به سند حمله کرده بودند، وجود مذهب شیعه در شبه قاره هند در کتاب‌ها ثبت شده است، چنان که می‏‌بینیم، تذکره‌‏های آل‌محمد علیهم السّلام در مولتان از سال ۷۶۰‌م. آغاز شده و اولین مبلّغ شیعه مذهب، به نام «علی» به آن جا رسیده است.[۸]

عبد‌اللّه بن محمد که به فاصله پنج پشت شجره نامه وی به حضرت علی علیه‌السّلام می‌‏رسد، برای تبلیغ به سند آمده بود.[۹]

در زمان تصدی حجاج بن یوسف به عنوان فرماندار عراق، برادر زاده و دامادش محمد‌بن‌قاسم، سند و مولتان را به تصرف خود درآورد. (۹۰-۹۳ ق/۷۱۱-۷۱۴ م). بعد از کشته شدن محمد بن قاسم[۱۰] در زندان واسط(عراق)به دست خلیفه اموی سلیمان بن عبد‌الملک، اداره سند به هم خورد، بعضی از شیعیان برجسته که تحت آزار و اذیت خلفای بنی‌امیه بودند، در مناطق دور از خلافت بنی امیه پناهگاهی برای خود به دست آوردند. سند، غور، خراسان و ماوراء النهر، به مراکز قیام‌­های شیعی تبدیل شدند. فردی به نام «زیاد هندی» یا سندی که در رکاب زید بن زین العابدین علیه السّلام جنگید، در سال ۱۲۱ ق/ ۷۳۹ م کشته شد.[۱۱]

منصور، خلیفه دوم عباسی «عمرو بن حفص» را به عنوان حاکم سند تعیین کرد. ابن اثیر، عمرو بن حفص را نیز که در سال ۱۵۱ ق استاندار سند بود، شیعه نوشته است.[۱۲] علمای شیعه به نحوی به تبلیغ مذهب شیعه پرداختند که در نتیجه آن، بیشتر مردم در سند و مولتان، شیعه مذهب شدند و حکومت شیعی به وجود آمد.[۱۳]

شیعیان هند در میان اصحاب اهل بیت علیهم السلام

از همان ابتدا شیعیان هند بروز و حضور پررنگی داشتند تا جایی که برخی از آن‌ها در سلسله نقل حدیث قرار گرفتند و از اصحاب ائمه شدند؛ برخی از آنها عبارتند از:

۱٫ابان بن محمد البزاز (السندی، الکوفی)

صاحب اعیان الشیعه درباره ایشان می‌گوید: «قاضی ابوعبدالله جعفی خبر داده است که احمد قلانسی در کتاب نوادر از ابان تعریف کرده که او ثقه و وجیه اصحاب بود.»[۱۴] نجاشی او را از علمای شیعه شمرده است.[۱۵] آقای خویی در معجم الرجال اقوال علما را ذکر می‌کند و می‌گوید روایات ابان در کتب رجال به عنوان سندی بن محمد آمده است.[۱۶]

۲٫ابان بن محمد ابوالفرج السندی

بنابر تصحیح سید بن طاووس، ابان محمد صاحب اصل است و از اصحاب امام صادق علیه السلام است ولی با وجود این، علمای رجال وی را ذکر نکرده‌اند.[۱۷]

۳٫ابراهیم بن سندی الکوفی

ایشان از اصحاب امام صادق علیه السلام می‌باشد.[۱۸] ولی شیخ طوسی ایشان را مجهول الحال معرفی می‌کند.[۱۹] آقای خویی ۱۵ روایت از ایشان در کتب شیعی بیان می‌کند.[۲۰]

۴٫اسباط بن سالم بیاع الزطی

ایشان از راویان حدیث در قرن دوم و از شاگردان امام صادق علیه السلام می‌باشد و کتاب نوادر داشته است.[۲۱] آقای خویی بیش ا ز ۱۵ روایت از ایشان نقل می‌کند.[۲۲]

۵٫خلاد سندی

ایشان از یاران امام صادق علیه السلام و صاحب کتاب بوده[۲۳] که علامه مجلسی کتاب او را با عنوان «اصل خلاد» از منابع بحار معرفی می‌کند.[۲۴]

۶٫نجیح بن عبدالرحمان ابومعشر سندی

شیخ طوسی ایشان را از اصحاب امام صادق علیه‌السلام می‌داند[۲۵] که از بزرگان روایت نقل کرده است.[۲۶] روایتی از ایشان در اصول کافی آمده است.[۲۷]

افزون بر این بزرگان می‌توان از «هیثم ابن عبدالله هندی» نیز نام برد که از اصحاب امام صادق علیه‌السلام بودند.[۲۸]

هجرت امام رضا علیه السلام به ایران و سادات هند

مدینه شهر پیامبر و پایتخت علمی و معنوی جهان اسلام بود که با حضور صحابه و تابعین جایگاه ویژه‌­ای در جهان اسلام داشت. حضور اهلبیت‌(ع) در مدینه بر جایگاه این شهر بیش از پیش افزوده بود و این شهر را به پایگاهی برای بنی­‌هاشم تبدیل کرده بود.

مامون، امام رضا (ع) را به طوس کشانید تا این پایگاه تشیع را تضعیف کند ولی امام این تهدید را به فرصتی جدید تبدیل کرد؛ چراکه به دنبال حرکت امام رضا (ع) به ایران بسیاری از بنی­‌هاشم به ایران مهاجرت کردند. به این ترتیب نه تنها مدینه به عنوان پایگاهی به عنوان تشیع باقی ماند بلکه ایران نیز به عنوان پایگاه جدید شیعه تقویت شد.

بازتاب این هجرت پربرکت به اطراف ایران نیز سرایت کرد به طوری که بیشتر سادات هند، رضوی هستند. روابط گسترده فرهنگی و دینی ایرانیان و هندیان این اثرگذاری را تقویت کرد به خصوص که حضور امام رضا «علیه‌السلام» در ایران در منتها الیه ایران در خراسان بود که هم­ مرز هند در ان دوران بود. به عبارت دیگر در ان دوران مرز ایران و هند در خراسان بود. لذا هندیان در قیام ابومسلم خراسانی شرکت کردند.

 

دکتر محسن محمدی

 

[۱] . بلاذری، فتوح البلدان، (لیدن، ۱۹۶۸ م)، ص ۴۳۲؛ابن اثیر، الکامل، ص ۳۵، ۶۷، ۷۷، ۹۷، ۱۰۱-۱۰۰٫
[۲] . ابن اثیر، الکامل، ج ۳، ص ۴۶-۴۵٫
[۳] . سياوش ياري، تاريخ اسلام در هند، قم، نشر اديان، ۱۳۸۸، ص ۸۰ .
[۴] . منهاج سراج جوزجانی، طبقات ناصری، (کلکته، ۱۸۶۴ م)، ص ۲۹٫
[۵] . فرشه(محمد قاسم هندوشاه استرآبادی)، گلشن ابراهیمی، ج ۱، ص ۲۷٫
[۶] . فرشه(محمد قاسم هندوشاه استرآبادی)، گلشن ابراهیمی، ج ۱، ص ۲۷٫
[۷] . ابن قتیبه، المعارف، (مصر)، ص ۳۷؛مقاتل الطالبیین، (قاهره، ۱۹۴۹ م)، ص ۱۲۷؛ عبد الرزاق نجفی، زید الشهید، (نجف)، ص ۵٫
[۸] . عبد الرحمن طارق، آئینه ملتان، (مولتان، پاکستان)، ص ۳۸۲٫
[۹] . محمد اسحاق، فقهای هند، ج ۱، ص ۳۸۲٫
[۱۰] . ابن اثیر، الکامل، ج ۴، ص ۵۸۸؛علی بن حامد بن ابی بکر الکوفی، چاچ نامه، ص ۱۴٫
[۱۱] . مقاتل الطالبیین، ص ۱۴۳٫
[۱۲] . ابن اثیر، الکامل، ج ۵، ص ۵۹۵٫
[۱۳] . عبد الحی، نزهة الخواطر، (حیدر آباد، هند، ۱۹۴۷ م)، ج ۱، ص ۵۲-۵۱٫
[۱۴]. اعیان الشیعه، حسن امین عاملی، ج ۲، ص ۱۰؛ رجال السند و الهند، قاضی محمد اطهر مبارک پوری، ص ۱۱۲٫
[۱۵]. رجال، ابوالعباس النجاشی، ج ۱، ص ۸۲، مؤسسه انتشارات سالامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۸هـ .ق، ۱۳۷۶ش.
[۱۶]. معجم رجال الحدیث، سید ابوالقاسم خویی، ج ۱، ص ۱۷۲٫
[۱۷] . ر.ک: تنقیح المقال, عبدالله مامقانی, تحقیق محی الدین مامقانی, موسسه ال البیت لاحیاء التراث, قم ۱۴۱۲ق.
[۱۸]. اعیان الشیعه، سید محسن الامین، ج ۲، ص ۱۴۳، مطبع الاصناف، بیروت، ۱۳۷۰ق، ۱۹۵۱م.
[۱۹]. رجال، محمد بن حسن طوسی، ص ۱۴۴٫
[۲۰]. معجم رجال الحدیث، ابوالقاسم خویی، ج ۱، ص ۲۳۱٫
[۲۱]. رجال، احمد بن علی بن عباس الاسدی الکوفی، ج ۱، ص ۲۶۶٫
[۲۲]. معجم رجال الحدیث، ابوالقاسم خویی، ج ۳، ص ۱۸۵٫
[۲۳]. رجال، احمد بن علی بن احمد بن عباس الاسدی الکوفی، ج ۱، ص ۳۱۰؛ رجال، محمد بن حسن طوسی، ص ۱۸۷٫
[۲۴]. بحارالانوار، ج ۱، ص ۴۵٫
[۲۵]. رجال، ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، ص ۳۲۵٫
[۲۶]. معجم رجال الحدیث، سید ابوالقاسم خویی، ج ۹، ص ۱۲۹٫
[۲۷]. کافی، ج ۴، باب مایلبس المحرم من الثیاب و ما یکره له لباسه، ص ۳۴۳٫
[۲۸]. اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۱۴۳؛ معجم رجال الحدیث، ج ۱۹، ص ۴۸۹؛ رجال شیخ طوسی، ص ۱۴۸٫