طريقت مِركَبه



شکل‌گیری تصوف یهود

اگر بخواهیم برای تصوف یهود ادواری را ذکر کنیم، باید آن را در سه سنت مركبه، قباله (کابالا) و حسیدیم، ارزیابی نماییم. اولین سنت عرفانی یهود که مربوط به اوایل دوره خاخامی می‌شد، مرکبه نام داشت.



پایگاه صهیون پژوهی خیبر، اگر بخواهیم برای تصوف یهود ادواری را ذکر کنیم، باید آن را در سه سنت مركبه، قباله (کابالا) و حسیدیم، ارزیابی نماییم. اولین سنت عرفانی یهود که مربوط به اوایل دوره خاخامی می‌شد، مرکبه نام داشت.[۱]

این عرفان گویا به جدایی میان انسان و خدا انگشت می‌نهاد.[۲] ظاهرا آموزه‌های سری در محافل زهدگرای حکیمان تلمودی، همراه با تفسیر «داستان خلقت» و «رؤیای‌حزقيال‌نبی»، سرانجام موجب مکاشفاتی برای ایشان شد که به شهود «ارابه‌الهي» در آسمان هفتم می‌انجامید. واژۀ مركبه به معنای «ارابه» است. ربّی‌ها این اصطلاح را برای اشاره به مجموعه تفکرات و مشاهدات، درباره جلال عرش و ارابه‌ای که آن را حمل می‌کند و هر آنچه در آن عالم الوهی حضور دارد، به کار برده‌اند:

(Scholem, 1997, MERKABAH ,Vol 11, p1386).
بیشتر بخوانید:
شکل‌گیری تصوف یهود
وجه نام گذاری طريقت مِركَبه

وجه نام گذاری این طریقت آن است که «يورده مرکاوا»[۳] پس از طی مراحل و مقدماتی که بیشتر شبیه تمرکز و ریاضت‌های ذن یا یوگا بود، در یک سفر خیالی و درونی، موفق به دیدن ارابه حامل عرش الهی می‌شد.[۴] این ارابه در تالار یا آسمان هفتم قرار داشت و سالك مركبه بایست برای رسیدن به این تالار شایستگی‌های لازم را می‌داشت.

برای رؤیت عرش الهی سالک مجبور بود از هفت تالار (هخالوت)[۵] عبور کند. هر تالار، دارای رمز و فرشته نگهبانی بود که سالک با دانستن آن رمز اجازه می‌یافت به تالار بعدی صعود نماید. این رمزها نام مراقبه‌ای بودند که از ترکیب حروف الفبای عبری ساخته می‌شدند.[۶] صعود، معمولا با تمرینات مرتاضانه تحصیل می‌شد که از دوازده تا چهل روز ادامه می‌یافت. یورده مرکاوا باید روزهای متوالی روزه می‌گرفت و سرش را بین دو زانو قرار می‌داد و ادعیه و سرودهای روحانی خاصی را تلاوت می‌کرد، تا در این حالت به شهود باطنی دست یابد.[۷]

پدر و بنیانگذار عرفان مركبه

شاید بتوان ربی یوحنان بن زکای[۸] را پدر و بنیانگذار عرفان مركبه پنداشت.[۹] او از معلمان میشنایی قرون اول و دوم میلادی به شمار می‌آید. فعالیت او و شاگردانش در ایجاد محافلی برای تمرکز بر اسرار خلقت با نام «معسه بریشیت»[۱۰] همچنین ماهیت عرش الهي معسه‌مركبه»، باعث پی‌ریزی ادبیات مخالوت در قرون پنجم و ششم میلادی شد.[۱۱]

«کتب هخالوت» در حقیقت منابع مهم مركبه هستند که در زمان رونق این طریقت نگارش یافتند. مهم‌ترین این آثار عبارت است از: هخالوت اصغر یا هخالوت ربي عقيوا، هخالوت اكبر یا هخالوت ربی اسماعیل و متون خنوخی که شامل سه متن می شود؛ کتاب اول تا سوم خنوخ[۱۲] مضمون هر سه نسخه از کتب خنوخ، گزارش مسافرت روحانی شخصی به نام خنوخ به آسمان، بهشت و جهنم، همچنین مطالبی مربوط به عذاب فرشتگان، نهایت جهان نیز انتظار جهان برای دیدار مسیحا و… می‌باشد. خنوخ از شخصیت‌های مورد اشاره در کتاب مقدس است که با ادریس پیامبر در اسلام یکی دانسته شده است.[۱۳]

وفور عناصر و اوراد جادویی

وفور عناصر و اوراد جادویی در لابه لای «متون هخالوت» فصل مشترک این آثار است. به خصوص هخالوت اصغر مملو از این مباحث می‌باشد [۱۴] اسمای جادویی و مهرها در حقیقت همانند حفاظ‌ها و سپرهایی، سالک را در مسیر سلوک، از خطرات در امان می‌داشت.

پیوند تصوف یهود با امور جادویی بر اساس شواهدی که شولم بیان می‌کند، انکار ناشدنی است. استفاده از سحر و جادو، طلسم‌ها و تعويذهایی که سالک، با توسل بدان طی طریق می‌کند، از تفاوت‌های این طریقت با عرفان ادیان توحیدی است.

گویا در مسیر عبور از تالارهای هفت گانه تا رؤیت عرش الهی، تنها عامل نجات بخش برای سالک، مهرهای جادویی است که او بر خود می‌زند تا به مدد آن با شیاطین و ملائکه دوزخ به ستیز بپردازد.

کلید جادو روشنگر مسیر سالک

علائم جادویی با صعود به مراتب بالاتر بیشتر می‌شود تا در تالارهای آخر، فقط کلید جادو روشنگر مسیر سالک است.[۱۵] سالک با ذکر این اوراد و رموز عرفانی و حرکات سری پیچیده سعی می‌کند در مسیر سعود به تالار هفتم از دروازه‌های بسته که مانع پیشروی او هستند عبور کند.

بدان جهت که مركبه، سنتی باطنی بود، استادان این فن، مراقب بودند تا آموزه‌های این طریقت فقط به فردی که از پیش با مفاهیم عرفانی، آشنایی کامل داشت انتقال یابد، از این رو آموزش مبانی مرکبه، در یک زمان و تنها به یک نفر امکان داشت.[۱۶] استقبال یهودیان از این سنت عرفانی بی ارتباط با روزگار پریشانی و آوارگی ایشان نبود.

«یهودیان می‌خواستند به جهانی که در آن آزار می‌بینند و طرد می‌شوند، پشت کنند و به قلمرو خدایی نیرومندتر روی آورند. آن‌ها خدا را شاه قدرتمندی می‌پنداشتند که فقط با گذر خطر بار از هفت آسمان می‌توان به او نزدیک شد»[۱۷]

هواداران این مکتب معتقد بودند که با تمرین‌های سخت روحی و ریاضت‌های بدنی اجازه می‌یابند تا احساس کنند روحشان در حال صعود از این آسمان به آسمان هفتم است. روح‌هایی که به آسمان هفتم می‌رسیدند. بر اسرار آفرینش، راه‌های آمد و شد فرشتگان و زمان ظهور ماشیح آگاه می‌شدند.[۱۸]

با وجود اندیشه‌های جادویی موجود در این طریقت، متصوفة يهودی، با سنت خاخامی نزدیکی بسیار احساس می‌کردند و حکیمان بزرگی مانند خاخام عقيوا (حدود ۵۰-۱۳۵م.) خاخام ییشماعل[۱۹] و خاخام يوحنان بن زکای را قهرمانان این معنویت می‌دانستند. گفته شده رؤیت مركبه و مکاشفاتی از این دست نزد این حکیمان آن چنان قداستی داشت که یوحنان بن زکات در جایگاه حکیم میشنایی هنگام شنیدن یا خواندن آن مکاشفات، ردای دعا به تن می‌کرد و حال تواضع به خود می‌گرفت.[۲۰]

 

منبع: فاطمه مهدیه، بررسی و نقد مبانی نظری کابالیسم

 

 

[۱] هیتلز، ۱۳۸۹، ص ۴
[۲] آرمسترانگ، ۱۳۸۲، ص۲۴۵
[۳] Yorde Merkabah: کسانی که در ارابه فرود می آیند.
[۴] آرمسترانگ، ۱۳۸۲، ص ۲۴۷
[۵]           Hekhaloth
[۶] هینلز، ۱۳۸۹، ص ۴۴۴
[۷]  شولم، ۱۳۸۵، ص ۹۹
[۸] ben Zakkai
[۹] ایستاین، ۱۳۸۵، ص ۲۷۲
[۱۰]          Masseh Berashit
[۱۱] المسيری، ۱۳۷۲- ۱۳۸۴ ج ۵، ص ۱۷۷
[۱۲]          Enoch
[۱۳] حاج منوچهری، ۱۳۸۷، ج۷، ص۳۳۶
[۱۴] شولم، ۱۳۵۸، صص۱۰۰-۱۰۱
[۱۵] همان.
[۱۶] مینلز، ۱۳۸۶، ص ۴۴۴
[۱۷] آرمسترانگ، ۱۳۸۲، ص۲۴۵
[۱۸] المسیری، ۱۳۷۲- ۱۳۸۴ ج ۵، ص ۱۷۷
[۱۹] Rabbi Ishmael
[۲۰] پیترز، ۱۳۸۴، ج ۳، ص ص ۲۸۹- ۲۹۳