غزوه بنی‌نضیر و پیمان شکنی یهود - خیبر

به مناسبت سالروز غزوه بنی النضیر در سال چهارم هجری:

غزوه بنی‌نضیر و پیمان شکنی یهود

۱۳ آذر ۱۳۹۷ ۱۱:۲۷

پس از شکست ذلت بار قوم بنی‌نضیر و بسته شدن قرار داد آنان تا جایی که می توانستند تلاش کردند تا تمام اموال خود را با خود ببرند تا جایی که بعضی‌ها چار چوب دروازه‌های منازل را می‌کندند و روی شتر می‌گذاشتند و با خود می‌بردند. بنی‌نضیر از ثروتمند ترین مردم منطقه بودند. دارایی‌هایشان بار کاروانی متشکل ازششصد شتر را تشکیل داده بود.


پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، دشمنی یهود و فتنه انگیزی آن‌ها از ابتدای هجرت پیامبر(صلی الله علیه وآله) به مدینه آشکار شد. از آمدن علماء و احبار یهودی نزد پیامبر و سوال پرسیدن تا اشکال گرفتن و مسخره کردن مسلمانان. آن‌ها با این که یقین به نبوّت او داشتن ولی چون پیمبر اسلام از بنی‌اسرائیل نبود و از فرزندان اسماعیل محسوب می‌شد شروع به دشمنی با او کردند. با این که همه اقوام یهود اطراف مدینه در آغاز ورود پیامبر( صلی الله علیه و آله) به مدینه، با او پیمان نامه صلح نوشتند، اما یکی پس از دیگری عهد خود را با پیامبر زیر پا گذاشتند و به آن حضرت و مسلمانان خیانت کردند. یک از این اقوام بنی‌نضیر بود.۱

عامل اصلی جنگ بنی نضیر علماء و بزرگان این قوم بودند. از این روی اسامی آنان در ابتدای بحث آورده می شود تا مخاطب با کلیدی بودن نقش این افراد در واقعه کاملاً مشخص شود. اسامی آنا عبارتند از: حُیی بن اخطب و دو برادرش جُدَی بن اخطب و ابو یاسر بن اخطب، سلام بن ابی الحقیق، سلام بن مشکم و عمرو بن حَجاش.

غزوه بنی‌نضیر:
بنی‌نضیر و بنی‌قریظه طایفه‌ای از جذام بودند (جذام نام محلی درنزدیکی شام و تحت سلطه قیصر روم و دین مسیحیت بود). گفته می‌شود که این دو قوم در روزگار «عادیا بن سمؤل» یهودی شدند و هر یک در کنار کوهی به نام نضیر و قریظه ساکن و به آن نام معروف شدند.۲

ماجرا اینگونه بود که عمرو بن امیه، نجات یافته حادثه «بئر معونه»، هنگام بازگشت به سوی مدینه، در وادی قنات با دو نفر از اقوام عامر بن مالک برخورد نمود. کینه و نفرتی که از رفتار جنایتکارانه عامر بن طفیل در وجود عمرو بن امیه پدید آمده بود، موجب شد او بی‌درنگ با آن دو درگیر شده و هر دو را به قتل برساند. در حالیکه نمی‌دانست آنان با پیامبر خدا سلام الله عهد و پیمان بسته‌اند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز تصمیم گرفتند خونبهای آن دو را به خانواده‌های آنان پرداخت نماید.

بعد از قتل آن دو نفر، عده‌ای از بنی‌عامر نزد پیامبر آمدند و اظهار داشتند که ما در جریان بئر معونه با عامر بن طفیل همکاری نکردیم. آن دو نفر هم که کشته شدند. برای گرفتن پیمان و ابراز استوار بودن بر پیمان سابق نزد تو فرستاده شدن، به همین دلیل دستور بده تا دیه آن دو نفر را تحویل دهند.۳

وفا به عهد و پیمان، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) را مجبور ساخت تا خون بهای آنان را پرداخت کند. چون بنی‌نضیر هم پیمان پیامبر بودند و بنی‌نضیر با بنی‌عامر هم پیمان بود، پیامبر می‌خواستند از آن‌ها به عنوان واسطه استفاده کند.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) همراه گروهی وارد قلعه بنی‌نضیر شد و بنی‌نضیر با خوشروئی به آنان خوشامد گفتند. آنان پس از شنیدن ارشادات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گفتند: بله ای ابالقاسم، با شما همکاری خواهیم کرد. آنگاه آنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) و همراهانشان را در فضای داخل قلعه کنار دیوار نشاندند و خود از جلسه بیرون رفتند.

«حُیّ بن اخطب» به میان یهودیان آمد و گفت: «ای جماعت هرگز محمد به این آسانی در دسترس نخواهد بود. او را عدتی و لشکری نیست، نیکو آنست که یک تن بر بام شود و سنگی بر سر او بغلتاند و ما را از زحمت او برهاند».

«عمر بن جحش بن کعب» که به روایتی بنیامین نام اوست، گفت من حاضرم و این خدمت را انجام می‌دهم. «سلام بن مشکم» گفت: «ای مردم این بار نصیحت مرا گوش کنید و بقیه عمر من را فراموش کنید. سوگند به خدا که چون تصمیم به این کار بگیرید، او را از آسمان خبر می‌دهند، پیمان شما شکسته و امان شما گسسته گردد.»۴ (قابل توجه خواننده محترم باشد که شخص سلام بن مشکم اصلاً خیر خواه پیامبر و مسلمانان نبود. در جنگ سویق که بعد از غزوه بدر رخ داد، مشرکان به سوی قلعه بنی‌نضیر آمدند و درخواست کمک داشتند ولی حی بن اخطب آن‌ها را راه نداد. بلکه همین سلام بن مشکم که خزینه دار احبار و بزرگ بنی‌نضیر بود در بر آن‌ها گشود، ثانیاً این شخص بعد از غزوه بنی‌نضیر مسلمان نشد با این که معتقد بود پیامبر(صلی الله علیه و آله) با خدا و آسمان در ارتباط است. این مسأله در تاریخ طبری ذکر شده است.)

افرادی که می‌خواستند نقشه پلید خود را اجرا نمایند کاملاً آماده شده بودند. یک نفر پشت بام رفته بود و دیگران داخل کمین گاه‌ها رفته و منتظر اجرا نقشه بودند تا با چشمان خود این صحنه را ببینند. پیامبر اسلام به وحی الهی از نیت شوم یهودیان با خبر شد. از این روی به نیت قضاء حاجت و بدون این که یهودیان مشکوک شوند از جمع فاصله گرفت. او پنهانی و بدون آنکه به کسی خبر دهد به سمت مدینه برگشت و قاصدی فرستاد تا یاران را از ماجرا با خبر کند.

پیامبر فرمود: «یهودیان می‌خواستند مرا بکشند و خدای عزّ وجلّ به من خبر داد. بگویید محمد بن مسلم بیاید. چون آمد به او گفت: پیش یهودیان برو و بگو چون قصد خیانت و پیمان شکنی داشتید، از این منطقه بیرون روید و دیگر اینجا ساکن نشوید». ۵

وقتی یهودیان از غیبت ناگهانی حضرت آگاه شدند «کِنانة بن صُوَیراء» گفت: ای قوم می‌دانید چرا محمد از مجلس برخواست؟ گفتند: ما نمی دانیم. گفت: «به حق تورات که من می‌دانم. خدای متعالی محمد را از مکر شما آگاه کرد. خود را فریب ندهید که محمد رسول خدا و خاتم الانبیاء است. شما پنداشته‌اید که خاتم النبیین از ابنای هارون است و خدا این دولت را به هر که بخواهد داده و در این سعادت بر روی هر که سزاوار باشد گشوده می‌شود. ما هر چه در تورات از صفات او (خاتم الانبیاء) خواندیم، بی‌زیاده و نقصان محمد را به آن صفات یافتیم. و مرا چنان به خاطر رسیده که حکم به جلاء شما خواهد کرد و شما به آن راضی نشده و کودکان شما ضایع و منازل شما خالی و زنان شما تلف خواهد شد. اکنون مصلحت آن است که به محمد ایمان آرید تا اموال شما ضایع نگردد. گفتند: مفارقت تورات اختیار نکنیم و دست از دین موسی بر نمی‌داریم. گفت: دیگر آن است که چون فرمان دهد که از این دیار بیرون روید قبول کنید، چون در صورت قبول کردن بیرون رفتن، کشتن شما و ضبط اموال جایز نخواهد بود. گفتند: صبر کنیم که جلاء وطن بر ما آسان تر از ترک دین موسی است.»۶

نکته: خواننده محترم باید توجه کند که پیشنهاد کنانه به مسلمان شدن نه به خاطر پذیرش دین اسلام بلکه به دلیل حفظ پول خانه واموال است، چراکه این مطلب هم از نوع سخنان پیداست و هم این که او بعد غزوه بنی نضیر مسلمان نشد و علاوه برمسلمان نشدن از عوامل ایجاد جنگ احزاب بوده است.

وقتی محمد بن مسلم نزد یهودیان رفت و پیام پیامبر را رساند و آنان خروج از وطن را قبول کردند. پیامبر نیز به آنان ده روز وقت داد.۷ در این بین عبد الله بن ابیّ که از منافقان و دشمنان پیامبر محسوب می‌شد۸ به بنی‌نضیر پیام داد که شما مقاومت کنید و من هم با دو هزار نفر شما را یاری خواهیم کرد.۹
بعد از رسیدن پیام عبد الله، سلام بن مشکم به حُی بن اخطب گفت: آنچه محمد گفته بپذیر مبادا از این بدتر شود زیرا شرف ما به اموالمان است. حُی گفت: از این بدتر چیست؟ سلام گفت: اموالمان را ببرند و زن فرزند به اسیری گیرند و مردان را بکشند. حُی کفت عبدالله قول همکاری داده. سلّام گفت: حرف ابن اُبیّ ارزشی ندارد، بلکه او می‌خواهد که تو را در مهلکه بیندازد تا تو با محمد درگیر شوی و او در خانه‌اش به استراحت بپردازد. او به بنی‌قَینُقاع هم قول همکاری داده بود و آن‌ها با اعتماد به حرف او به درگیری با محمد پرداختند و نقض پیمان کرده و در قلعه‌های خویش پناه گرفتند و منتظر یاری ابن اُبیّ ماندند، امّا او در خانه‌اش نشست و محمد، بنی قَینُقاع را محاصره کرد و آن‌ها را مجبور کرد که حکم او را بپذیرند. اما حُی سخن سلام را نپذیرفت و جدی بن اخطب را سوی پیامبر خدا فرستاد که ما محل خود را ترک نمی‌کنیم هر چه خواهی انجام بده.۱۰

یهودیان برای جنگ در خیابان‌ها خندق کردند، سنگ‌های زیادی را بر بالای بام‌ها، برج‌ها و قلعه‌های خود ذخیره کردند. به اندازه یکسال آذوقه در قلعه ذخیره کردند. آب هم که به اندازه کافی داشتند. به این صورت آنان خود را برای جنگ و آمادگی در مقابل محاصره‌ای طولانی تجهیز کردند.

جدی سوی عبد الله بن اُبی رفت که از او کمک بخواهد، اما مشاهده کرد زمانی که شیپور جنگ در بین مسلمانان به صدا درآمد؛ فرزند عبد الله سلاح گرفت و راهی جنگ شد. به همین دلیل از کمک عبدالله ناامید شدم و به هنگام بازگشت ماجرا را برای حی تعریف کردم.

سپاه اسلام به سرعت بنی‌نضیر را محاصره کرد. اما برج‌های آنان بسیار بلند و نفوذ ناپذیر بود. علاوه بر این آنان با پرتاب تیر و سنگ مانع از نزدیک شدن سپاه به دیوارهای قلعه می‌شدند. کاملاً مشخص بود فتح چنین قلعه‌ای بسیار سخت خواهد بود و ممکن است ماه‌ها به طول انجامد. از طرف دیگر با توجه به کمبود مواد غذایی، نیروهای مسلمان باید نقشه جدیدی طرای می‌کرد.

نقشه جدید:
حرص شدید، حب مال و پرستش پول و ثروت یکی از خصایص دیرینه یهود است. یهودیان از زمانی که شناخته شده‌اند به این خصایص معروف بودند. به همین خاطر پیامبر(صلی الله علیه وآله) تصمیم گرفت جهت تضعیف روحیه آنان روی این نکته انگشت بگذارد.

نخلستان یهود بیرون قلعه بود و به دست سپاه اسلام افتاده بود و طبعاً مال مسلمین شده بود اما این امر برای یهودیان غیر قابل باور بود. پیامبر دستور داد نخل‌هارا قطع کرده یا به آتش بکشند. آنان نمی‌توانستند این مطلب را درک کنند و بفهمند که سپاه اسلام عزم راسخ دارد تا آنان را از این سرزمین اخراج کند و آن نخل‌ها چه بسوزند و چه سالم بمانند دیگر مال آن‌ها نیستند. اما با بلند شدن دود از نخلستان، دود از کله‌هایشان برخاست. گویی نخل‌ها هنوز متعلق به آن‌هاست.

روحیه یهودیان به شدت متزلزل شد. تعادل فکری خود را از دست دادند، پریشان و عصبانی شدند و به سوی خیمه پیامبر(صلی الله علیه و آله) شروع به تیر اندازی کردند. یهودیان سخت مقاومت کرده و می‌جنگیدند. آنان بی‌صبرانه منتظر بودند تا منافقین که قبلاً قول همکاری داده بودند، به کمک آن‌ها بیایند در حالی که نمی‌دانستند نامردتر از آن هستند که بتوانند وارد جنگ شوند. آنان زبونانه به خانه‌هایشان رفته بودند و هم پیمانان دیگر بنی‌نضیر هم هیچ فردی را برای کمک نفرستادند.

انتظار یهود طولانی شد و از کمک‌ها خبری نبود. کم کم احساس کردند که گول خورده‌اند و احدی حاضر نیست در کنارشان بایستد. رعب و وحشت سراسر وجودشان را فرا گرفت. نیرو اراده خود را از دست دادند و رفته رفته به این نتیجه رسیدند که مقاومت در مقابل سپاه اسلام بیهوده و فایده‌ای ندارد. از آغاز درگیری و محاصره، بیست روز نگذشته بود که سران یهودی تصمیم گرفتند تسلیم شوند. لذا نمایندگانی خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرستادند تا در مورد شرایط تسلیم شدن گفتگو و مذاکره کنند. پس از مذاکرات بالاخره طرفین بر اجرای قرارداد ذیل به توافق رسیدند.

۱- یهود بنی‌نضیر از منطقه یثرب به طور کامل خارج شوند وهر کجا که دلشان خواست بروند. (طبری گفته که پیامبر آنان را به اذرعات شام تبعید کرد.)
۲- یهود تمام سلاح و ساز و برگ جنگی خود را به مسلمین تحویل داده و هنگام خروج کاملاً بی‌سلاح باشند.
۳- غیراز ادوات جنگی تمام اموال و داریشان را از هر نوع که باشد، تا جایی که قدرت دارند و می‌توانند، با خود ببرند.
۴- بعد از کوچ یهود هر چه از اموال منقول و غیرمنقول بر جا بماند، مال مسلمین و جزو غنایم جنگی به شمار می‌رود.

چگونگی کوچ بنی‌نضیر:
پس از شکست ذلت بار قوم بنی‌نضیر و بسته شدن قرار داد آنان تا جایی که می توانستند تلاش کردند تا تمام اموال خود را با خود ببرند تا جایی که بعضی‌ها چار چوب دروازه‌های منازل را می‌کندند و روی شتر می‌گذاشتند و با خود می‌بردند. بنی‌نضیر از ثروتمند ترین مردم منطقه بودند. دارایی‌هایشان بار کاروانی متشکل ازششصد شتر را تشکیل داده بود.

یکی از سران قوم، به نام «سلام بن ابی الحقیق» (که از جمله احبار یهود محسوب می‌شد؛ و اصلاً آل ابی الحقیق یکی از خانواده‌های ثروتمند بودند که در جریان جنگ خیبر هم به همین دلیل ثروت زیاد کشته شدند) پوست گاوی را از طلا و جواهر پرنموده و بر شتر گذاشته و با خود می‌برد. وی هنگام خروج از مدینه، با دست به آن پوستی که انباشته از طلا و جواهر بود، می‌زد و خطاب به مسلمین به گونه‌ای تهدید آمیز می‌گفت: این آن چیزی است که ما برای تصرف زمین آماده کرده بودیم. اگر ما در این جا نخل به جا گذاشتیم در خیبر نخل فراوان است. آنان حتی برای آنکه مسلمین نتوانند از خانه‌های به جا مانده استفاده کنند، سقف خانه‌ها را نیز ویران کرده و چوب‌های سقف را بیرون کشیده و اگر می‌توانستند با خود می‌بردند .

از تمام مطالب بیان شده چنین فهمیده می‌شود که مهمترین عامل و محرک قوم یهود، علماء و احبار آن‌ها بوده و خود مردم یهود تابع مطلق بزرگان خود هستند. دلیل بر این مدعا این است که در طول جریان غزوه بنی‌نضیر این علماء یهود بودند که تصمیم می‌گرفتند و در مقابل، مردم و قبیله آن‌ها هیچ اعتراضی نمی‌کردند. خدای متعال نیز در سوره توبه آیه ۳۱ به این صفت زشت یهود اشاره می‌کند:
اِتَّخَذُوا اَحبارَهُم و رُهبَانَهُم اَربَاباً مِن دُونِ اللهِ و المَسیحَ ابنَ مریمَ و مَا اُمِرُوا اِلَّا لِیَعبُدُوا اِلُهاً وَاحِداً. ترجمه: علماء و راهبان خود را به مقام ربوبیّت شناخته و خدا را نشناختند و نیز مسیح پسر مریم را به اُلُوهیت گرفتند در صورتی که مامور نبودند جز آنکه خدای یکتا را پرستش کنند.

همچنین در دشمن شناسی دینی باید به این نکته توجه داشت که یهود تحت تاثیر دو عامل، دشمنی خود را ابراز می‌کند؛ اوّلی علماء یهود که امروزِ به حاخام معروفند و مورد دوم که از اوّلی هم مهم‌تر است تعلق و وابستگی شدید آنان به ثروت و دنیا می‌باشد.

پی‌نوشت:
۱ – تاریخ تحقیقی اسلام، محمد هادی یوسفی غروی، ترجمه: حسین علی عربی، ج۲، ص۲۲۵-۲۲۴٫
۲- تاریخ یعقوبی،ج۱، ص ۴۰۸تا۴۱۱
۳- ناسخ التواریخ، لسان الملک میرزا محمد تقی سپهر، ج۲، ص۳۵٫
۴- ناسخ التواریخ، لسان الملک میرزا محمد تقی سپهر، ج۲، ص۳۶٫
۵- تاریخ طبری، محمد بن جُریر طبری، ترجمه: ابو القاسم پاینده، ج۳٫
۶- تاریخ روضة الصفا فی سیرة الانبیاء و الملوک و الخلفاء، محمد بن خاوند شاه بن محمود، تصحیح و تحشیه: جمشید کیوان فر.
۷- تاریخ طبری، محمد بن جُریر طبری، ترجمه: ابو القاسم پاینده، ج۳٫
۸- عبد الله بن ابی قرار بود توسط یهود حاکم مدینه شود که این برنامه با آمدن پیامبر بِهم ریخت.
۹- آیه یازده سوره حشر به این مطلب اشاره دارد.
۱۰- تاریخ طبری، محمد بن جُریر طبری، ترجمه: ابو القاسم پاینده، ج۳٫

میلاد پور عسکری

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin
لینک خبر : https://kheybar.net/?p=15846

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *