نفوذ نئولیبرالیسم در ایران (2) - خیبر

دوره علمی آموزشی صهیونیسم شناسی:

نفوذ نئولیبرالیسم در ایران (۲)

۱۷ دی ۱۳۹۷ ۱۲:۵۷

سیر تفکر ایران با این‌ دیدگاه غرب و مسحیت فرق داشت. ما نه رنسانس داشتیم و نه دوران ظلمانی روشنگری، این ایدئولوژی بر ایران تحمیل شد. غرب مدعی روشنگری می‌باشد، اما عین ظلمت است. عالم غرب مدرن یک مرکزیتی از کشورها را در ایتالیا پیدا کرد و اولین ظهور غرب مدرن در ایتالیا است (در شهر ها ناپولی و ونیز). این روند بسط پیدا می‌کند به سمت اسپانیا و پرتغال و از آن‌جا ادامه پیدا می‌کند به اروپای مرکزیو شمالی و آلمان و فرانسه و انگلستان ورود پیدا کرد. از مجموع این فعالیت‌ها قصد دارند یک نظام جهانی به‌پا کنند که خودشان شوند چند کشور اصلی، کشورهای مادر و مرکزی و متروپل؛ بقیه کشورهای پیرامونی، تابع این کشورها باشند.

به گزارش سرویس سیاسی پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، اولین دوره صهیونیسم شناسی که تابستان سال ۱۳۹۷ در قم با حضور طلاب و فضلای علاقه‌مند و با تدریس برجسته‌ترین اساتید این حوزه برگزار گردید یکی از بهترین دوره‌ها در این زمینه است که ماحصل آن در مطلب ذیل تقدیم علاقه‌مندان می‌گردد. امیدواریم با مطالعه این مطلب مسائل روز مبتلابه جمهوری اسلامی و جهان تشیع و بلکه جهان اسلام با دشمن قدّار صهیونیسم بر همگان روشن گردد و با توجه ویژه به امر خطیر دشمن شناسی، نقشه‌های شوم دشمنان را از قبل تشخیص داده و نسبت بدان موضع‌گیری‌های جدی و کارآمد صورت گرفته و با اخذ تصمیمات درست و موضعگیری‌های صحیح و به‌هنگام از هرگونه نفوذ و ایجاد انحراف در مسیر حق جلوگیری گردد. متن حاضر مباحثی است که «دکتر شهریار زرشناس» در دوره علمی آموزشی صهیونیسم شناسی در تابستان ۹۷ ایراد فرمودند:

غرب جدید
غرب جدید از دوره چهارده میلادی شروع می‌شود و تا الآن هم ادامه دارد. غرب مدرن مثل یک جسمی است که یک جانی دارد که جان آن مدرنیته است، جان را در فارسی داریم و معادل عربی آن نفس است. منظور ما مفهوم قرآنی نفس نیست، چون در قرآن نفس معانی دیگری هم دارد. منظور از جسم و جان از منظر فلسفی مدنظر است و در فلسفه کلاسیک، فلسفه مشاء و حتی فلسفه ملاصدرا منظور جسم و جان است. جان همان چیزی است که مقابل نفس است، حیات‌بخش جسم، تدبیر کننده و مدبر جسم و درواقع تدبیر کننده و راهبر است که این جان را به زبان عربی نفس می‌گویند و به آلمانی به جان «Seele» می‌گویند و به انگلیسی‌soul می‌گویند.

ایده‌ جهان‌گشای غرب
در آراء اندیشمندان غربی‌ ایده‌ی جهان‌گشایی از همان نخستین متفکرانی که داعیان یا مروجان ایده‌های مدرن هستند، بیان می‌شود. به‌عنوان‌مثال، پیر دو بوآ، وی سال ۱۳۲۱ میلادی از دنیا رفته است، به این معنا که عمده عمر او در قرن سیزده میلادی بوده است. او یکی از کسانی است که وجوهی از اندیشه سیاسی مدرن را تبیین کرده که اگر پیام او را بخوانید، می‌بینید که از همان نخست دعوی جهانی‌شدن دارد؛ آنها از همان ابتدا دو ادعا را داشتند:

۱-می‌خواهند جهانی شوند.
۲-می‌خواهند فلسطین را پس بگیرند.

شخص دیگر؛ مارسیلیوس. وی در سال ۱۳۴۳ میلادی فوت کرده است. آراء او شبیه به تفکرات پیر دو بوآ است و ایده‌های آنان چنین است: فلسطین را پس می‌گیریم و به هر شکلی مسلمانان را عقب می‌اندازیم. وجوه اندیشه و تفسیرهای آنها از انسان اومانیستی است و رویکردشان به سیاست رویکرد سکولاریسمی است؛ ایده‌های ناسیونالیستی مانند دولت ملی، وحدت ملی و جدا کردن کلیسا از دولت دارند.

در حرف‌های این دو نفر، این نظرات را مشاهده می‌کنیم و این‌ها نخستین پیام‌آوران اندیشه مدرن هستند. شخص دیگری بانام نیکولای کوبایی که به‌شدت هم مایه‌های یهودی مآبی دارد و از کسانی است که تفسیر اومانیستی از انسان و فهم سوژه انگارانه از انسان را بیان کرده و جزو نخستین کسانی است که به سمت این ایده می‌رود که انسان را یک سوژه خود بنیاد انگار تفسیر‌کند؛ یعنی موجودی که جوهر دوره‌ی مدرن است.

در آرای وی اگر نظر کنیم حس و حال جهانی‌شدن را درک می‌کنیم. به دنبال این هستند که برای تمام دنیا آن چیزی را که تحت عنوان مدرنیته ظاهرشده است را حاکم کنند. ایده‌هایشان را عملی می‌کنند و متأسفانه تا حدودی موفق به تحقق آن می‌شوند. در همان دوره‌ی رنسانس دست به یک اختراع بزرگ می‌زنند، یک انقلاب صنعتی کوچک می‌کنند و یک اختراع بزرگ می‌کنند و موفق می‌شوند که توپ و تفنگ آتشین بسازند؛ یعنی از باروتی که قرن‌ها قبل چینی‌ها اختراع کرده بودند، سلاح ساختند و با همین شروع به جهان‌گشایی کردند. به‌وسیله کشتی‌های اقیانوس‌پیما و با توپ و تفنگ تلاش می‌کردند تا بقیه کشورها را تحت کنترل خودشان بگیرند.

علت نفوذ غربی‌ها به ایران
مقدمات فوق را به این قصد مطرح کردیم که بفهمیم چه شد غرب مدرن به سراغ ایرانی‌ها آمد. چراکه شبه مدرنیته محصول سیر تطور سیاسی ایران نیست و اگر ایران را به حال خود رها می‌کردند هرگز به مدرنیته نمی‌رسید. نه‌فقط به جامعه ایران حتی به جوامع و تفکرهای چینی‌ و هندی‌ هم نمی‌رسید. مدرنیته محصول سیر تطور غرب است. بحث نژادی نیست، بحث تاریخی است.

پیشینه این تفکر در ایران وجود نداشته است. ایران هیچ فهم مشرکانه‌ای از دین نداشته است. ما نه کاسموسانتریک بودیم و نه تئوسانتریک به معنای فهم مشرکانه از دین را نداشتیم اما در نمونه‌های اندیشمندان مسیحی این نوع تفکر را می‌بینیم. در اندیشه سنت آگوستین خدا و انسان هم‌عرض یکدیگر هستند. بشر در جایی قرار می‌گیرد تا در نسبت باخدا، بشریت خودش را اثبات کند. این تلقی را می‌گویند سوبژکتیته (در زبان فرانسوی) که این تفکر را جامعه ایرانی نداشته است.

سیر تفکر ایران با این‌ دیدگاه غرب و مسحیت فرق داشت. ما نه رنسانس داشتیم و نه دوران ظلمانی روشنگری، این ایدئولوژی بر ایران تحمیل شد. غرب مدعی روشنگری می‌باشد، اما عین ظلمت است. عالم غرب مدرن یک مرکزیتی از کشورها را در ایتالیا پیدا کرد و اولین ظهور غرب مدرن در ایتالیا است (در شهر ها ناپولی و ونیز). این روند بسط پیدا می‌کند به سمت اسپانیا و پرتغال و از آن‌جا ادامه پیدا می‌کند به اروپای مرکزیو شمالی و آلمان و فرانسه و انگلستان ورود پیدا کرد. از مجموع این فعالیت‌ها قصد دارند یک نظام جهانی به‌پا کنند که خودشان شوند چند کشور اصلی، کشورهای مادر و مرکزی و متروپل؛ بقیه کشورهای پیرامونی، تابع این کشورها باشند.

هدف کشورهای استکباری برای تشکیل نظام جهانی
هدف آنها در این نظام جهانی چیست؟ هدفشان این است که خودشان را از طریق استثمار و غارت کشورها فربه کنند. یک نظام جهانی بسازند مجمعی از کشورهای مرکزی، همین کشورهایی که استکباری یا امپریالیستی خطاب‌شان می‌کنیم. البته مثل استکبار نیست ولی وجهی از این ماجرا امپریالیسم را بیان می‌کند، استکبار از تمام این اصطلاحات امپریالیسم و متروپل گویاتر است. چند کشور به این‌گونه شکل می‌گیرند و به‌تدریج جهان را به کشورهای پیرامونی خودشان تبدیل می‌کنند. برای این کار لازم دارند که تمام دنیا را در مراتبی مدرن کنند. به‌این‌ترتیب که مراتبی از این مدرنیته را در همه دنیا بسط دهند.

اگر این کار صورت نمی‌گرفت نمی‌توانستند نظام جهانی درهم‌تنیده‌ای که می‌خواهند را اجرا کنند. فرضاً کشورهای دیگر، سرزمین‌های دیگر، ملت‌های دیگر، اقتصادهای خودکفای خودشان و اقتصادهای بومی داشتند، زندگی خودشان و باورهای فرهنگی خودشان را داشتند، دیگر دلیلی نداشتند که به این نظام جهانی روی بیاورند. زمانی مجبور می‌شوند وارد نظام جهانی شوند که ساخت اقتصاد سنتی و بومی آن‌ها نابود شود، فرهنگ‌ها تغییر کنند و الگوهای مصرف و سبک زندگی عوض شود. درواقع مناسباتی پدید می‌آورند که این کشورهای پیرامونی برای ادامه‌ی زندگی‌شان مجبور شوند به شیوه‌ی القایی آن‌ها زندگی کنند و این شیوه را به‌عنوان شیوه ایدئال و شیوه درست بپذیرند.

امکان نداشت بدون این مقدمات بتوانند نفت ایران، مس شیلی و یا نیروی کار بنگلادش را غارت کنند. باید مراتبی را از مدرنیته دراین سرزمین‌ها اجرایی و اعمال می‌کردند.

موج‌های جهانی‌سازی
جهان سازی چند موج دارد. موج سال ۱۳۸۰ میلادی به بعد، موج نئولیبرال است. موج جهانی‌سازی را از رنسانس شروع کردند. درمجموع به سه موج جهانی‌سازی در مقیاس کلان می‌توان اشاره کرد، که هریک از این امواج، امواج ریزتر هم دارد. این فقط حرف ما نیست و همین مباحث را می‌توان در اسناد خودشان هم پیدا کرد. امواج متعدد جهانی‌سازی را شروع کردند. همه‌ی این امواج تحمیلی است و تحمیل‌ها هم گونه‌های مختلف دارد که گاه در قالب حمله‌های نظامی شکل می‌گیرد و گاه در روندهای استعماری و گاه در قالب ایجاد وابستگی‌های اقتصادی است.

شروع موج جهانی‌سازی در ایران
اوایل دوران فتحعلی شاه، نخستین گزارش داده‌شده حاکی از حضور منسجم و سازمان‌یافته‌ی انگلیسی‌ها در ایران است. قبل از آن حضورها پراکنده بوده و حضورهای سازمان‌یافته نبوده است. کارهایی می‌کردند و رفتارهای استعماری هم داشتند و از آن زمان تاکنون در ایران حضور دارند. در سال ۱۲۱۵ هجری قمری آمدند تا ایران را وابسته کنند و ایران هم شود جزو حیاط‌خلوت و کشور پیرامونی آن‌ها و دست به غارت بازار کار و نیروی کار ما بزنند؛ کشور را به بازار تبدیل کنند و منابع ما را غارت کنند، همان کاری که خواستند با تمام دنیا انجام دهند. انگلیسی‌ها آمدند تا هسته‌های فرهنگی درست کنند، جریان روشنفکری پدید بیاورند و به سیاست ما وارد شوند.

بعداز گذشت مدتی به حوزه اقتصاد ایران ورود کردند و در حدود ۱۲۷۰ هجری قمری یعنی اواسط دوران ناصرالدین‌شاه حضور سرمایه‌ی خارجی را به داخل کشور شاهد هستیم. عرصه را بر تولیدات داخلی تنگ می‌کنند. اولین فشار سرمایه خارجی که بر حیات اقتصادی ما تأثیرگذار است و عرصه را بر تولیدات داخلی تنگ می‌کند، از سال ۱۲۷۰ قمری شروع می‌شود.

برای پیشبرد اهدافشان باید مراتبی از مدرنیته را در ایران اجرایی می‌کردند و عینیت می‌بخشیدند. این مراتبی از مدرنیته که می‌خواستند محقق کنند همان چیزی است که شبه مدرنیته نام دارد. پس این‌ها می‌خواهند ما را شبه‌مدرن کنند و با توجه به ظرفیت‌های تاریخی ایران، قصد داشتند.

تمام هویت تاریخی ما شود ماده‌ای برای صورتی که می‌خواهند. این ترکیب ماده تاریخی ایران با صورت استعمارگران را شبه مدرنیته نام‌گذاری می‌کنیم. در سال ۱۲۱۵ شروع می‌کنند به تضعیف سیاسی ما و جدا کردن مناطقی از خاک ما، دخالت در سیاست ما، ورود در حوزه‌ی اقتصاد، این‌ها جزئی از پروژه کلانی است که سال ۱۲۲۴ با اتفاق مشروطه به یک نقطه عطف می‌رسد.

از حدفاصل ۱۲۱۵ هجری قمری تا ۱۳۲۴ مشروطه است و در این صد و ده سال کاری که استعمار انجام می‌دهد این است که یک جریان روشنفکری ایجاد می‌کند و این جریان روشنفکری در سیاست ما نهادینه می‌شود، در فرهنگ ما نهادینه می‌شود و روند ترویج فرهنگ سکولار متجددمآب شروع می‌شود. جالب اینجاست که در سیاست نقش‌شان شبیه نقشی است که همین الآن هم سیاست‌مداران روشنفکر مآب نئولیبرالیست دارند.

با این تفاوت که آن زمان آن‌ها نئولیبرالیست نیستند، چون نئولیبرالیسم به وجود نیامده اما نتیجه‌ی عمل را دارم می‌گویم، مثل میرزا ابوالحسن خان ایلچی، مثل میرزا عسگرخان افشار و مثل میرزا صالح شیرازی، نتیجه‌ی عمل را که می‌بینید همین است.

در زمان مشروطه بخش‌های زیادی از ایران در جنگ ایران و روس با وساطت این روشنفکران و دلالی آن‌ها از بین می‌رود. تضعیف سامانمند و سازمان‌یافته کشور، روندی است که از ۱۲۱۵ تا ۱۳۲۴ هجری قمری دنبال می‌کنند؛ بخش‌هایی را جدا می‌کنند. پیمان گلستان، پیمان ترکمنچای، ماجرای جدایی هرات از ایران که دقیقاً در سال ۱۲۷۳ قمری اتفاق می‌افتد. هیئتی که پیمان صلح پاریس را عملی می‌کند، هیئت روشنفکران است؛ درست مانند هیئت‌های فعلی که می‌روند به بروکسل و بلژیک و امتیاز می‌دهند. سیاست‌مداران ایران بعد از انقلاب نمی‌توانند خیلی کارها را بکنند ولی آن زمان در حد وسعشان عمل می‌کردند.

جالب است می‌بینید شاه وقت، ناصرالدین‌شاه قاجار گاهی جلوی این‌ها می‌ایستاد تا این حد این گروه وقیح بودند که ناصرالدین‌شاه غرب‌زده جلوی این‌ها می‌ایستاد. این گروه، تحت عنوان صلح پاریس هرات را واگذار می‌کنند و حلقه‌هایی از تمام ماسونی‌های اطراف شاه به او فشار می‌آورند، از آن‌طرف هم انگلستان تهدید می‌کند و به ایران فشار نظامی می‌آورد.

نمونه‌ای دیگر در ۱۳۰۶ بخش‌هایی از سیستان را جدا می‌کنند، بخش‌هایی از بلوچستان را جدا می‌کنند. می‌خواهند ایران را تضعیف و وابسته کنند. تبدیل کنند به یک کشور تابع. این اتفاق درنهایت در سال ۱۳۲۴ هجری قمری در قالب مشروطه عملیاتی می‌شود به‌خصوص سال ۱۲۸۵ شمسی یا سال ۱۲۲۴ قمری مشروطه که رخ می‌دهد.

اتفاق مهم‌تر این است که در فاصله ۱۲۸۵ تا ۱۲۸۸ در فرآیند روی کار آمدن محمدعلی شاه و به توپ بستن مجلس در سال ۱۲۸۸، سردار اسد بختیاری و دیگر گروه‌های ماسونی، تهران را تسخیر و فتح می‌کنند و ایران به دست لژهای ماسونی می‌افتد و در آن هنگام سنگ‌بنای این صورت‌بندی و فرا‌ماسون شبه مدرنیته پی‌ریزی می‌شود که نقطه شروع نفوذ آن‌ها است.

آنهایی که باید بخوانید :

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin
لینک خبر : https://kheybar.net/?p=17208

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *