نفوذ نئولیبرالیسم در ایران (5) / کوروش از دروغ تا واقعیت! - خیبر

دوره علمی آموزشی صهیونیسم شناسی:

نفوذ نئولیبرالیسم در ایران (۵) / کوروش از دروغ تا واقعیت!

۰۹ بهمن ۱۳۹۷ ۱۱:۵۲

قضیه بابل و کوروش که حقوق بشر از آن صحبت می‌کند، کاملاً کذب است. کوروش در معبد مردوخت احترام می‌گذارد، اما چرا؟ چون کاهنان معبد مردوخت دروازه شهر بابل را برای کوروش باز کردند؛ اما از آن‌طرف معبد اله سین را خراب می‌کند. این‌چنین نیست که کوروش به ادیان و حقوق بشر احترام می‌گذاشته است. جریان تخریب معبد اله سین در کتاب نه شرقی نه غربی انسانی زرین‌کوب آمده است. این زرین‌کوب هم فراماسون است و در آن کتاب می‌خواهد اعمال کوروش را توجیه کند، در کتاب می‌گوید: درست است که کوروش جنگاور است و حمله می‌کرد، اما این حملات را نمی‌شود گفت که تجاوز است. چراکه قبلاً هم مادها به بابل حمله می‌کردند. خوب این اصلاً چه ربطی دارد و در ثانی چرا نمی‌شود اسم این حملات را تجاوز گذاشت؟ بروید و کتاب فراماسون‌ها و فراموش‌خانه در ایران که نویسنده آن اسماعیل رایین است را بخوانید. زرین‌کوب هم انکار نمی‌کرد و می‌گفت، زمانی ما تحت تأثیر تقی‌زاده فراماسون شدیم.

به گزارش سرویس سیاسی پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، اولین دوره صهیونیسم شناسی که تابستان سال ۱۳۹۷ در قم با حضور طلاب و فضلای علاقه‌مند و با تدریس برجسته‌ترین اساتید این حوزه برگزار گردید یکی از بهترین دوره‌ها در این زمینه است که ماحصل آن در مطلب ذیل تقدیم علاقه‌مندان می‌گردد. امیدواریم با مطالعه این مطلب مسائل روز مبتلابه جمهوری اسلامی و جهان تشیع و بلکه جهان اسلام با دشمن قدّار صهیونیسم بر همگان روشن گردد و با توجه ویژه به امر خطیر دشمن شناسی، نقشه‌های شوم دشمنان را از قبل تشخیص داده و نسبت بدان موضع‌گیری‌های جدی و کارآمد صورت گرفته و با اخذ تصمیمات درست و موضعگیری‌های صحیح و به‌هنگام از هرگونه نفوذ و ایجاد انحراف در مسیر حق جلوگیری گردد. متن حاضر مباحثی است که «دکتر شهریار زرشناس» در دوره علمی آموزشی صهیونیسم شناسی در تابستان ۹۷ ایراد فرمودند:

کوروش از دروغ تا واقعیت
در مورد کوروش باید گفت که آن‌ها آمدند و از کوروش برای ما یک قهرمان ساختند. کوروش اصلاً کیست؟ این داستان‌ها را رها کنید و ببیند آخرین منبع تاریخی در مورد کوروش را ببینم. قدیمی‌ترین منبع اطلاعاتی که در رابطه با کوروش داریم هرودت است. هرودت راجع به کوروش چنین نقل می‌کند: کوروش ۵۵۱ سال قبل از میلاد طبق منابع تاریخی در ایران به پادشاهی رسید و به‌اصطلاح ماد را شکست داد و ۵۳۱ سال قبل از میلاد را زمان مرگ کوروش می‌دانند. در جنگ با ماساژت‌ها می‌میرد. ماساژت‌ها چه کسانی هستند؟ قبایلی هستند در منتهی‌الیه شمال شرقی ایران، یکی از جمهوری‌هایی که از شوروی جداشده است. در آن منطقه قبایلی بودند به اسم ماساژت‌ها که شاه‌ آنان زنی به نام توموریس بود.

که بعد از هرودت منابع اطلاعاتی مثل استراتگونز و فانس هم هستند، اما قدیمی‌ترین منبع همان هرودت است. هرودت ۴۲۵ سال قبل از میلاد فوت کرده است. عمده اطلاعاتی که از کوروش در دست داریم از هرودت است. منبع این مطالب تاریخی است نه افسانه‌ها و داستان‌هایی که رایج است. تصویر هرودت از کوروش: هرودت، کوروش را یک فرد فقط جنگ‌جو معرفی می‌کند. ژنرالی که همیشه در حال کشورگشایی است. بامطالعه تاریخ کوروش را یکسره در حال جنگیدن می‌بینیم. هرودت کوروش را خشن و بی‌رحم می‌داند. هرودت جیره‌خوار جمهوری اسلامی و انقلابی و حزب‌اللهی و مسلمان نیست، هرودت یک فرد یونانی است که ۴۲۵ سال قبل از میلاد فوت کرده است.

 

قضیه بابل و کوروش که حقوق بشر از آن صحبت می‌کند، کاملاً کذب است. کوروش در معبد مردوخت احترام می‌گذارد، اما چرا؟ چون کاهنان معبد مردوخت دروازه شهر بابل را برای کوروش باز کردند؛ اما از آن‌طرف معبد اله سین را خراب می‌کند. این‌چنین نیست که کوروش به ادیان و حقوق بشر احترام می‌گذاشته است. جریان تخریب معبد اله سین در کتاب نه شرقی نه غربی انسانی زرین‌کوب آمده است. این زرین‌کوب هم فراماسون است و در آن کتاب می‌خواهد اعمال کوروش را توجیه کند، در کتاب می‌گوید: درست است که کوروش جنگاور است و حمله می‌کرد، اما این حملات را نمی‌شود گفت که تجاوز است. چراکه قبلاً هم مادها به بابل حمله می‌کردند. خوب این اصلاً چه ربطی دارد و در ثانی چرا نمی‌شود اسم این حملات را تجاوز گذاشت؟ بروید و کتاب فراماسون‌ها و فراموش‌خانه در ایران که نویسنده آن اسماعیل رایین است را بخوانید. زرین‌کوب هم انکار نمی‌کرد و می‌گفت، زمانی ما تحت تأثیر تقی‌زاده فراماسون شدیم.

پلورالیزم دینی می‌گوید که باید با همه ادیان خوب بود؛ اما کوروش نیز از یک دین طرفداری می‌کرد و ادیان دیگر را رد می‌کرد. این همان چیزی است که الآن همه دارند انجام می‌دهند یک دینی را طرفداری می‌کنند و یک دین دیگر را زیر سوال می‌برند، این نگاه حقوق بشری نیست. کوروش تمدن‌سازی یا کار فرهنگی انجام نداد و حتی یک شهر را آباد نکرد، این فرد فقط در حال جنگ و کشورگشایی است. هرودت می‌گوید کوروش به ماساژت‌ها حمله می‌کند و ملکه توماریس (همان ملکه ماساژت‌ها) به کوروش نامه می‌نوسید و می‌گوید؛ ای کسی که خونخواه هستی برگرد به سرزمین خودت و به ما کاری نداشته باش.

کوروش همراه با پادشاه لیدی در جنگ با ماساژت‌ها، پسر ملکه ماساژت‌ها را فریب می‌دهد و او را دستگیر می‌کند. بعد اتفاقی می‌افتد و این پسر کشته می‌شود. توموریس کینه کوروش را به دل می‌گیرد و بعد هم این دو باهم می‌جنگند و در این جنگ کوروش کشته می‌شود. این توموریس آن‌قدر از کوروش متنفر شده بود که می‌رود و جنازه کوروش را قطعه‌قطعه می‎کند و سر کوروش را در خیک خون فرومی‌کند و می‌گوید ای خون‌خوار، بخور آنچه را که می‌خواهید. این بهترین تصویر کوروش در تاریخ است.

-چطور ممکن است که در منتهی‌الیه شمال شرقی ایران بدن تکه‌تکه کوروش را منتقل کنند در منتهی‌الیه جنوب – غربی ایران در پاسارگاد؟
-چرا در پاسارگاد (قبر کوروش) حتی یک استخوان مرد پیدا نشده است؟ استخوان دو زن در قبر پیداشده است؟ اگر آرامگاه کوروش است پس چرا استخوان مردی در آنجا پیدا نشده است؟
جواب در این است که قبل از اینکه استعمارها شروع شود، به این آرامگاه می‌گفتند مقبره مادر حضرت سلیمان (ع)، قبر کوروش معروف بوده به ننه سلیمان.
اگر کوروش آن‌قدر در تاریخ مهم بود، چرا در تاریخ ادبی ایران هیچ اسمی از آن برده نشده است؟ چرا در آثار فردوسی که در مورد شاهان قدیم است اثری از نام کوروش به چشم نمی‌خورد؟ چرا درنهایت ۱۰۰ سال گذشته این صحبت‌ها باب شده است؟ چرا در تاریخ قدیمی‌تر ایران هیچ نامی از کوروش پیدا نمی‌شود؟ اسم کیومرث، جمشید و داریوش آمده، اما چرا نام کوروش نیست؟ چرا باید این کوروش و آریایی‌ها در ۸۰ سال یا ۱۰۰ سال پیش وارد تاریخ ما بشوند؟

اگر پاسارگاد مقبره کوروش است، پس چرا معماری یونانی دارد؟ این نوع معماری برای معابد یونانی استفاده می‌شد، احتمالاً این مقبره از معابد یونانی بوده که بعد از سلطه اسکندر ساخته‌شده است. چون بعد از غلبه اسکندر، ایران بین سرداران اسکندر تقسیم می‌شود. یک‌قسمتی از ایران تحت تسلط سولوکوس سردار یونانی اسکندر قرار می‌گیرد. از ۳۱۳ سال قبل از میلاد سلسله سولوکیه در ایران شکل می‌گیرد.

کوروش خیلی پیش‌تر در جنگ با ماساژت‌ها کشته‌شده بود و بعد از چندین سال اسکندر و بعد از اسکندر پاسارگاد کنونی به دست سولوکوس می‌افتد و معبدی بنا می‌کند.

تمام این‌ها یک داستان خیالی است که آمدند کوروش را نماد شجاعت و حقوق بشر و نماد ایرانیان کردند. منشور کوروش هم که بحث مفصلی دارد که این منشور چهار خط است که اولاً باید این را اثبات کرد که این را چگونه خواننده خوانده است؟ این خودش محل بحث است چون در کنارش به دو زبان مُرده دیگر هم نوشته‌شده است که روی‌هم ۳ تا زبان مُرده است. حالا چگونه این را ترجمه کردند بماند. حالا فرض می‌کنیم که شما توانستید که این را ترجمه کنید. اصلاً کوروش دارد چه می‌گوید؟ کدام بحث حقوق بشر را به میان می‌آورد؟

 

مورخان مؤثر در تاریخ ایران
۱٫ سر جان ملکم. روشنگری‌هایی که در مورد تاریخ ایران است را باید صداوسیما انجام دهد که متأسفانه انجام نمی‌دهد و اجازه می‌دهد کذب‌های تاریخی پخش شوند. وقتی رضاشاه به قدرت رسید، در سال ۱۳۰۶ هجری شمسی دستور داد که بر این اساس یک تاریخ ایران نوشته شود.

باید بگویم که این روایت که تاریخ ایران را تبدیل به ایران قبل از اسلام و بعد از اسلام می‌کند و به کوروش شخصیت می‌دهد و سلسله‌ها را نام می‌برد، اولین بار توسط یک انگلیسی به نام سر جان ملکم که یکی از نمایندگان دولت انگلستان بود و در سال ۱۲۲۶ هجری قمری فوت کرد و پدرش یهودی بود و خودش هم معلوم نبود چه دینی داشته است، در سال ۱۲۱۵ هجری قمری مطرح می‌شود. سر جان ملکم در سال ۱۲۱۵ هجری قمری کتابی می‌نویسد به نام تاریخ ایران و نسخه این کتاب هنوز موجود است. این کتاب اولین کتاب تاریخی بود که این نوع تاریخ از ایران را نقل می‌کرد. از سلسله‌های باستانی و هخامنشیان و ساسانیان و… تعریف و تمجید خاصی می‌کند و اینکه اسلام به ایران حمله کرده و آن را نابود ساخته است.

البته این را بگویم که این سرملکم را با میرزا ملکم خان خودمان اشتباه نگیرید، محمدرضا فشاهی که یکی از روشنفکران مارکسیسم بود، کتابی به اسم «تحولات فکری-اجتماعی در جامعه فئودالی ایران» دارد که قبل از انقلاب به رشته تحریر درآورده است. در این کتاب نقل می‌کند که میرزا ملکم خیلی شبیه به ولتر است؛ اگر میرزا ملکم قدری ازنظر شخصیتی انسان درستی بود و صفات اخلاقی خوبی داشت، ما می‌توانستیم وی را نماد روشنفکری ایران قلمداد کنیم. چون هم باسواد بود و هم مؤثر اما چون شخصیت بی‌اخلاقی بود، اگر وی را نماد می‌کردیم بدتر آبروی‌مان می‌رفت.

بعد وقتی‌که پهلوی اول شاه می‌شود، در سال ۱۳۰۶ شمسی دستور می‌دهد که این تاریخ را بنویسند و تاریخی که به دستور رضاشاه نوشته‌شده، در تمامی مدارس و دانشگاه‌ها به‌صورت تکه‌تکه تدریس می‌شد، روالی که رایج شد و متأسفانه هنوز هم رواج دارد. رضاشاه به چه کسانی دستور نگارش تاریخ را می‌دهد؟ بخش اول از کتاب که ایران باستان است را بر عهده حسن پیرنیا می‌گذارد. بخش دوم که از دوره سقوط ساسانیان است تا آمدن مغولان را بر عهده حسن تقی زاده. بخش سوم را هم به عباس اقبال آشتیانی می‌دهد. دو نفر اول که ماسون هستند، نفر سوم ماسون نیست ولی به‌شدت تجدد مآب و از طرفدارهای پروپاقرص دربار است.

۲ حسن پیرنیا. حسن پیرنیا کسی است که کتابی دارد به اسم ایران باستانی و بعدازاین کتاب، کتاب سه‌جلدی می‌نویسد به اسم ایران باستان. ایران باستان مفصل شده ایران باستانی است. این فرد مروج ناسیونالیسم باستان‌گرایی است که در حوزه ایران باستان کار می‌کند و حرف‌های مستشرقین غربی که اکثراً یهودی هستند را می‌زند. این فرد یک شخصیت ماسونی است و برادرش حسین پیرنیا هم ماسون است. رشته تاریخ که از رشته‌های مهم علوم انسانی در دانشگاه‌های ما هست بانی آن حسن پیرنیا است و رشته اقتصاد را حسین پیرنیا بانی آن شده است.

این دو شخص فرزندان میرزا نصرالله مشیر الدوله غفاری هستند. میرزا نصرالله کیست؟ اولین نخست‌وزیر مشروطه که فراماسون است. این فرد امتیاز دارسی را واگذار کرد و بابت این کار پورسانت کلانی گرفت و از آن زمان سرمایه‌دار شد. وی دلال امتیاز دارسی و از روشنفکران شبه‌مدرن دوره ناصری و بعد از ناصری است. در قضیه مشروطه و تحمیل مشروطه به مظفرالدین شاه نقش اساسی دارد. بعد از تأسیس مشروطه اولین رئیس مجلس آن سمیع الدوله است و اولین نخست‌وزیر آن همین میرزا مشیر الدوله است. در سال ۱۳۱۹ هجری قمری وقتی کاوشگران انگلیسی در مسجدسلیمان به نفت می‌رسند در واگذاری امتیاز نفتی ما به دارسی، میرزا مشیرالدوله نقش داشت.

ماسون‌ها ترجیحاً خانوادگی عضو می‌گیرند اما نه همیشه، وقتی میرزا مشیر الدوله ماسون شد پسرانش هم ماسون کرد.
حسن پیرنیا از چهره‌های روشنفکری در دوره پهلوی اول است که هم تئوریسین است و هم بوروکراتیک تکنوکرات است. هم دولت‌مرد است و هم بانی رشته تاریخ است که در رشته حقوق و علوم سیاسی هم تأثیر داشته است. رشته‌های اصلی علوم انسانی ما در دانشگاه را فراماسون‌ها درست کردند. حقوق و علوم سیاسی رو پیرنیا و فروغی درست کردند. تاریخ را حسن پیرنیا و اقتصاد را حسین پیرنیا، روانشناسی را علی‌اکبر سیاسی و بانی علوم اجتماعی هم یک فرد پوزیتیویست به نام دکتر صدیقی است که ماسون نیست ولی لیبرال ناسیونالیسم است.

 

ساخت فرهنگ شبه‌مدرن ایران پنج مؤلفه دارد:

۱-یک نفر می‌خواهد ما را دچار ازخودبیگانگی کند و متأسفانه تا حدودی هم موفق بوده است.
۲-دومی انقطاع بین اسلامیت و ایرانیت انجام بدهد که ایران را از طریق باستان‌گرایی می‌خواهد به طرفی بکشد و اسلامیت را تضعیف کند.
۳-سوم کاملاً سکولار است که می‌خواهد سکولار را در ایران ترویج کند.
۴-چهارم سبک زندگی شبه‌مدرن یا مجدد مآب را می‌خواهد در ایران رواج دهد.
۵-پنجم نوعی فرهنگ مصرفی را می‌خواهد بین ایرانیان ترویج دهد که منطبق با آن سبک زندگی سکولار شبه‌مدرن است.

 

شاخه فرهنگی شبه مدرن
ساخت فرهنگی ایجادشده شبه مدرن، درست به‌موازات ساخت اقتصادی است و ویژگی‌هایی دارد. این ساخت فرهنگی کاملاً سکولاریسمی است و می‌خواهد یک نوع فرهنگ سکولاریسمی اومانیستی را ترویج کند؛ این ساخت فرهنگی، سبک زندگی متجدد مآبانه و شبه مدرن را وارد کشور کرده و ترویج می‌کند و به دنبال این هستند که یک نوع سکولاریست شبه مدرن را در ایران نهادینه کنند و سبک زندگی بر آن اساس بسازند.

ویژگی دیگر این ساخت فرهنگی این است که یک انقطاعی بین اسلامیت و ایرانیت ایجاد می‌کند. وجه ایرانی این هویت را طوری تفسیر می‌کند که به ناسیونالیسم بازخوان گرا وصل می‌کند و مقابل اسلامیت قرار می‌دهد و آن را برجسته می‌کند. درواقع اسلامیت را نماینده تاریکی و انحطاط و شکست و زوال و ایرانیت را نماینده غرور ملی و تجسم غرور ترسیم می‌کند. چنین می‌خواهد که این ایرانیت ناسیونالیستی شبه مدرن را برای ترویج سبک زندگی و هویتی که دارد محمل قرار دهد. همچنین وقتی اسلامیت را تضعیف می‌کند، روحانیت، جامعه سنتی، متدینین، سبک زندگی اسلامی را کنار زده و به عقب می‌راند.

یک ویژگی دیگر این سبک زندگی، ترویج زندگی مصرفی است. چون اقتصاد شبه مدرن را دیدیم که غیر مولّد است؛ این اقتصاد غیر مولّد دائماً نیازمند این است که گردش آن بر اساس مصرف باشد. این‌ها به دنبال این هستند که سبک زندگی مصرفی را درست کنند که بتوانند این رویکرد اقتصادی را پیش ببرند.

یکی دیگر از ویژگی‌های این فرهنگ، خودباختگی و ازخودبیگانگی است. در این عملکرد فرهنگی می‌خواهند این احساس را به ایرانیان بدهند که ایرانی‌ها بخصوص ایرانی امروز و مسلمان، اگر متجدد و ناسیونالیست نشود هیچ کاری نمی‌تواند انجام دهد؛ به‌عنوان‌مثال تفکری که دولت‌مردان زمان محمدرضاشاه و رزم‌آرای معروف داشتند، چنین بود که ایرانیان نمی‌توانند هیچ‌چیزی بسازند و دولت‌مردان فعلی ما نیز این تفکر رادارند؛ دولت نئولیبرال ما هم می‌گوید که ایرانیان فقط آبگوشت را خوب می‌توانند درست کنند و می‌خواهند اعتمادبه‌نفس ملی، عزت ملی و احساس “ما می‌توانیم” را از بین ببرند؛ چون می‌خواهند ایرانی احساس استقلال نکند، ایرانی از هویت اسلامی خود زدوده شود، از بحث استقلال و استقلال‌طلبی زدوده شود که در یک حالت پیرامونی بماند و این حالت پیرامونی را حالت خوبی بداند. در دوران شاه یکی دیگر از اهداف سکولار و شبه مدرن، زدودن آرمان‌گرایی بود که البته موفق به انجام آن نشدند، چون ظرفیت آرمان‌گرای فرهنگ شیعه، مراسم و مناسک شیعه، یادواره‌های شهدای شیعه، همه مروج و مقوم آرمان‌گرایی هستند. همین کربلا و واقعه عاشورا، تجسم آرمان‌گرایی است.

رژیم شاه خیلی تلاش کرد که آرمان‌گرایی زدایی کند؛ چون هر حکومتی، وقتی خودش تجسم آرمان‌گرایی و استقلال‌خواهی و عدالت‌خواهی نداشته باشد، ناگزیر است که استقلال‌طلبی و عدالت‌خواهی و آرمان‌گرایی را از بین ببرد و اگر این کار را نکند، خودش از بین می‌رود. رژیم شاه در این بخش ماجرا موفق عمل نکرد. جامعه ایران بخصوص بعد از پانزده خرداد، وجه آرمان‌گرایی، روحیه آرمان‌گرایی و هویت آرمان‌گرایی‌اش تقویت شد.

تقویت این بخش آرمان‌گرایی درست هم‌زمان با ایجاد نوعی حس مقاومت نسبت به غرب و پیدایش نوعی خودآگاهی و غرب‌ستیزانه، تحت مفهوم غرب‌زدگی است؛ دقیقاً بعد از واقعه پانزده خرداد، تعبیر غرب‌زدگی وارد کشور ما می‌شود و طرفداران زیادی پیدا می‌کند. نفوذ این گفتار غرب‌زدگی و مقابله با غرب‌زدگی به‌قدری قوی است که حتی در لایه‌هایی از روشنفکری ایران تأثیر می‌گذارد و مرحوم دکتر علی شریعتی فارغ از اینکه چه قدر خروج فکری داشت یا نداشت (که به‌هرحال یک مقدار اشکال در اندیشه‌اش بود) اما به نظر می‌رسد که شخصیت او کمابیش معتقد و مخلص بود و با این‌که ازنظر اندیشه دچار مشکل بود، ولی به‌هرحال شخصیت او آرمان‌گرا است و آرمان‌گرایی را ترویج می‌کرد.

بخشی از روشنفکری ایران هم تحت تأثیر این شعار قرار می‌گیرند و کار به‌جایی می‌رسد، که شخصی مانند احسان نراقی مجبور می‌شود بیخ گوش شاه این را مطرح کند، که یک نوع بازگشت به خود را مطرح کنیم تا دیگران آن را دست‌خوش تفکرات خود نکنند. در سال ۱۳۵۲ و ۵۳ سمینارهایی می‌گیرند، احسان نراقی کتاب «آنچه خود داشت» را می‌نویسد؛ نه به این منظور که این‌ها بازگشت به خود اصیل را می‌خواهند؛ این‌ها می‌خواهند آلترناتیو کنند، بازگشت به خود کاذبی را مطرح کنند که حس و حال بازگشت به خود اسلامی که جامعه مطرح می‌کند را در برنگیرد.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin
لینک خبر : https://kheybar.net/?p=17889

1 دیدگاه در حال حاضر

  1. سلام

    لطفا علیه سخنرانی های رائفی پور کوروش پرست روشنگری کنید. حرف هایی که زده خیلی گیجم کرده.

    تو کانال تلگرام @masaf میتونید با جستجوی کوروش و جستجوی ذوالقرنین فایل ها رو پیدا کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین اخبار

معرفی کتاب