نفوذ نئولیبرالیسم در ایران (7) - خیبر

دوره علمی آموزشی صهیونیسم شناسی:

نفوذ نئولیبرالیسم در ایران (۷)

۲۸ بهمن ۱۳۹۷ ۱۶:۱۳

نتیجه عرصه فرهنگ شبه مدرن، فقط سند ۲۰۳۰ و مانند آن نیست. ۲۰۳۰ تنها یک نمونه از آن است. در تمام سیاست‌گذاری‌های فرهنگی آقایان باید جزءبه‌جزء وارد شد. سیاست آقایان در خصوصی‌سازی آموزش‌وپرورش، سیاست آقایان در خصوصی‌سازی بهداشت؛ سیاست آقایان در نظام دانشگاهی، تغییر علوم انسانی، خطی که شورای عالی انقلاب فرهنگی تا الآن رفته است؛ خطی که وزارت عالی رفته است؛ خط وزارت آموزش‌وپرورش و در همه حوزه‌ها. سبک زندگی که از طریق مطبوعات ترویج می‌کنند و از طریق بازار نشر کتاب و از طریق سینما و حتی در سال‌های اخیر از طریق فعال کردن عرصه‌های تئاتر کار می‌کنند. فرهنگ در یک‌طرف و اقتصاد طرف دیگر؛ ارتجاع شبه مدرن با محوریت نوعی نئولیبرالیسم یک جنگ است؛ ایدئولوژی نئولیبرالیسم برخاسته است و می‌خواهد از طریق استحاله فراگیر، انقلاب را عقب براند و حاکمیت مجدد فرماسیون غرب‌زدگی شبه مدرن بر ایران را عینیت ببخشد.

به گزارش سرویس سیاسی پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، اولین دوره صهیونیسم شناسی که تابستان سال ۱۳۹۷ در قم با حضور طلاب و فضلای علاقه‌مند و با تدریس برجسته‌ترین اساتید این حوزه برگزار گردید یکی از بهترین دوره‌ها در این زمینه است که ماحصل آن در مطلب ذیل تقدیم علاقه‌مندان می‌گردد. امیدواریم با مطالعه این مطلب مسائل روز مبتلابه جمهوری اسلامی و جهان تشیع و بلکه جهان اسلام با دشمن قدّار صهیونیسم بر همگان روشن گردد و با توجه ویژه به امر خطیر دشمن شناسی، نقشه‌های شوم دشمنان را از قبل تشخیص داده و نسبت بدان موضع‌گیری‌های جدی و کارآمد صورت گرفته و با اخذ تصمیمات درست و موضعگیری‌های صحیح و به‌هنگام از هرگونه نفوذ و ایجاد انحراف در مسیر حق جلوگیری گردد. متن حاضر مباحثی است که «دکتر شهریار زرشناس» در دوره علمی آموزشی صهیونیسم شناسی در تابستان ۹۷ ایراد فرمودند:

 

درباره نئولیبرالیسم
در دهه شصت حساسیت و شناخت نسبت به این حرکت خزنده وجود نداشت، اما بعد از انقلاب یک نوع ارتجاع شبه مدرن نئولیبرالیسم متولد می‌شود. ارتجاع ماسک نفاق دارد که به این راحتی نمی‌توانیم آن را بشناسیم؛ باید در متن حوادث خود را آشکار کند؛ در دهه شصت خیلی سخت می‌شد این ارتجاع را شناخت . متأسفانه این‌ افراد قدرت و نفوذ داشتند و نفوذ این‌ها به‌گونه‌ای است که برخی مراکز امنیتی دست این‌ها بود و با خط دهی این‌ها انفجار صورت می‌گرفت و یک عده شهید می‌شدند. شما این‌ها را شوخی نگیرید؛ یعنی نفوذ این‌ها در سیستم در حدی است که من نمی‌خواهم وارد بعضی از چیزها بشوم ولی شما پرونده هشت شهریور را می‌دانید که پرونده قابل‌تأملی است؛ یعنی این جریان خیلی نیرومند است؛ ماسک نفاق خیلی چیزها را می‌پوشاند؛ واقعاً آن زمان نمی‌شد خیلی از حرف‌ها را فهمید، بیان کرد، خیلی آدم‌های خاصی می‌خواست که آن زمان این خط را بفهمند.

وزارت ارشاد آن زمان کامل دست نئولیبرال‌ها بود (البته الآن هم هست، اما آن زمان به شکل دیگر بود)؛ همه انقلابی و همه با ریش‌های بلند، اما خوب سیاست نئولیبرالی را پیش‌گرفته بودند. تذکرات و توصیه‌های حضرت امام خامنه‌ای که آن زمان رئیس‌جمهور بود، موجود است. ایشان چه هوشمندی و درایتی داشتند. آن زمان یکی دو بار ایشان را نمایشگاه کتاب برده‌اند؛ حضرت امام خامنه‌ای تذکراتی که آنجا به این‌ها می‌دهد، نشان از هوشمندی عجیبی است که ایشان دارند؛ می‌فرمایند که این کتاب‌ها خوب است؛ اما چند درصد از این‌ها برای ما است؟ چند درصد از این‌ها انقلابی است؟ یعنی مسئله تهاجم فرهنگی را می‌دانند و آن زمان شروع به مطرح کردن می‌کنند.

فضای جامعه آن‌قدر پرشور و پرهیجان بود و بخش جهاد و شهادت قوی بود که فهمیدن اینکه یک خط و جریانی این‌چنینی وجود دارد، سخت بود. عده‌ای از علما مقابل انتقادی که از عبدالکریم سروش می‌شد می‌ایستادند و از وی دفاع می‌کردند؛ زیرا شناخت نداشتند. خیلی‌ها هم حمل بر صحت می‌کردند؛ تا سال ۷۲ و بعدازآن خیلی‌ها می‌گفتند که نه سروش اشتباه می‌کند، سروش تفسیر خطا می‌کند، سروش باورش این نیست، اشتباه می‌کند؛ خیلی‌ها این را می‌گفتند.

سال ۶۸ بنده خودم در روزنامه کیهان سلسله مقالاتی را با امضای مستعار “شین راشب” در نقد تئوری آقای سروش منتشر می‌کردم، خیلی از بزرگان در قم به ما نامه می‌دادند که این‌ها چیست که می‌گویید؛ تازه ما خیلی محترمانه با او حرف می‌زدیم و نتایج حرف‌هایش را آشکار نمی‌کردیم؛ ما فقط آخر مطلب می‌گفتیم که این چیزهایی که شما می‌گویی درنهایت این می‌شود؛ فقط سعی می‌کردیم که باطن را آشکار کنیم و این را آقایان برنمی‌تافتند؛ می‌گفتند که چرا آبروی مؤمن را می‌برید؟ عین عباراتی که شنیدید می‌گویم؛ آدم‌هایی که بعداً در سال‌های ۷۸، ۷۷، ۷۶ در نقد سروش کتاب نوشتند، در نقد سروش درس گفته‌اند؛ این آدم‌ها به ما گفتند که شما چرا آبروی مؤمن را می‌برید.

عبدالکریم سروش آن زمان ایدئولوگ تلقی می‌شد؛ کتاب درس دینی سال چهارم دبیرستان را عبدالکریم سروش می‌نوشت؛ آن زمان در رادیو و تلویزیون برنامه هفتگی داشت؛ برنامه هفتگی تلویزیون با دستور حضرت امام آن اواخر قطع‌شده بود؛ ایدئولوگ رسمی نظام تلقی می‌شد؛ خیلی سخت است که شما این نقاب را بیندازید؛ خود او به این امر کمک کرد و وقتی سال ۷۲ مستقیم جلوی روحانیت و نظام قرار گرفت، خیلی‌ها فهمیدند که چه چیزی می‌گوید و عده‌ای حتی تئوری قبض و بسط او را حمل بر صحت می‌کردند.

هر چه در نقد آن گفته می‌شد که این، در تئوری خود خیلی روشن بیان می‌کند که دین باید قبض و بسط پیدا کند؛ آن‌هم به‌حسب جامعه و زمانه، عقل زمانه (عقل زمانه هم عقل مدرن است) و این خیلی روشن می‌گوید که ما باید تفسیری متناسب از دین ارائه دهیم را علما نمی‌پذیرفتند.

این مانند یکی از داستان‌های غربی است که می‌گفتند شخصی آدم‌ها را می‌دزدید و روی تختی می‌آورد، اگر این آدم‌ها پایشان از تخت بلندتر بود ارّه می‌کرد تا به‌اندازه تخت شوند، اگر کوتاه‌تر بود می‌کشید تا به‌اندازه تخت شوند. قبض و بسط بر اساس این طرح می‌داد.عبدالکریم سروش دین را می‌آورد با معیار مدرنیته بسط می‌داد و تختش مدرنیته است. دین را روی تخته مدرنیته می‌گذارد و ادعا می‌کند آنجایی که لازم است باید تو را بسط دهم که با مدرنیته سازگار شوی و آنجا که لازم نیست قبض می‌کنم و دقیقاً این کار را می‌کند. عده‌ای می‌گفتند که این همان عنصر زمان و مکان اجتهاد امام را می‌گوید، ولی اگر منظور 

 

وی آن است چرا آن‌طور بیان می‌کند؟ این کل دین را می‌گوید و بحث اجتهاد و احکام نیست؛ چه می‌گویید؟ اجتهاد امام در چارچوب فقه سنتی است؛ او شریعت را معادل دین می‌گیرد و می‌گوید که دین باید دچار قبض و بسط شود و مدعی است که جامعه باید فربه می‌شود، دین باید پیراهن و جامه پاره کند؛ یعنی باید بسط پیدا کند و منطبق با جامعه و عقل زمانه شود؛ این خیلی واضح است؛ شخصی قصد داشت اصل را دینی کند، اما او می‌خواهد دین را اصلی کند؛ دین اصلی، حرفش واضح بود؛ منتها همین آقایان در نمی‌یافتند؛ تا زمانی که سال ۷۳ و ۷۴ رسماً علیه حوزه و روحانیت حرف زد و بعد گفت که این‌ها اسلامشان متعبدانه است و ما باید اسلام محققانه برویم و با حکم امام درباره سلمان رشدی مخالفت کرد و تا زمانی که حکومت دموکراتیک را مطرح کرد آقایان متوجه نبودند.

 

نفوذ نئولیبرالیست‌ها در دستگاه‌های اجرایی کشور
روشنفکری ایران قبل از انقلاب، ایدئولوژی‌های متنوع و مختلفی داشته است و در آن لیبرالیسم کلاسیک، سوسیال‌دموکراسی لیبرال، مارکسیسم و حتی نئومارکسیسم، فاشیسم، فمینیسم، ناسیونالیسم باستان گرا، ناسیونالیسم لیبرال، ناسیونالیسم‌های پان‌ایرانیسم و خیلی گرایش‌های متعددی دیگر موجود بود. بعد از انقلاب، روشنفکری ایران به دوشاخه اصلی تقسیم می‌شود، یک شاخه آشکارا و غیرمذهبی است که به آن آتئیسم می‌گوییم و شاخه دیگر که مدعی دین‌داری است، اما تفسیرهای التقاطی از دین ارائه می‌دهد و بر اساس مدرنیته دین را تفسیر می‌کند.

این‌هایی هم که تفسیر مدرنیستی از دین ارائه می‌دهند بسته به ایدئولوژی‌شان متفاوت هستند و یک عده تفسیر مدرنیستی از دین ارائه می‌دهند و‌ ایدئولوژی مبنایی‌شان مارکسیسم و سوسیالیسم است (مانند سازمان منافقین، مجاهدین، فرقان، آرمان مستضعفین)، یک عده تفسیر التقاطی از دین ارائه می‌دهند، ایدئولوژی مبنایی‌شان لیبرالیسم است (مانند مهندس بازرگان) و یک عده دیگر بازتفسیر مدرنیستی از دین ارائه می‌دهند، التقاطی هستند، ولی ایدئولوژی مبنایی‌شان سوسیال‌دموکراسی لیبرال است (مانند رضا علیجانی و چشم‌انداز ایران فردا). بعد از انقلاب این شاخه روشنفکری التقاطی به‌اصطلاح دینی یک گرایش ایدئولوژیک جدید پیدا می‌کند که گرایش نئولیبرال است و عبدالکریم سروش لیدر تئوریک این گرایش است و از دل قوه مجریه زاییده می‌شود و رشد می‌کند و ارتجاع شبه مدرن را به وجود می‌آورد. این گرایش در سال ۶۸ چون دولت کامل در کنترلشان است، سیاست‌های خودشان را شروع می‌کنند و در اقتصاد، اقتصاد شبه مدرن ایران را شروع می‌کنند و بر اساس اقتصاد نئولیبرالی مبانی اقتصادی را بازسازی می‌کنند.

 

در فرهنگ هم عملاً یک تهاجم فرهنگی را حمایت می‌کنند؛ یعنی به مجریان جنگ نرم سرویس می‌دهند و برای جنگ نرم اتوبان ایجاد می‌کنند، جاهایی نیز خودشان هم مجری‌گری می‌کنند. در فرهنگ، تهاجم فرهنگی را و در اقتصاد، اقتصاد نئولیبرالی شبه مدرن را سازمان می‌دهند و در هر دو عرصه مدل مبنایی‌شان نئولیبرالیسم است. هدف این است که این ارتجاع شبه مدرن می‌خواهد از طریق تغییر در وضعیت اقتصادی و فرهنگی یک استحاله سیاسی را رقم بزند و کاری کند که هم جامعه و هم نظام استحاله شود، این‌ها به دنبال براندازی نرم از طریق استحاله هستند. استحاله ایدئولوژیک نظام جمهوری اسلامی، استحاله هویتی جامعه ایرانی و براندازی سیاسی.

می‌گویند که ساخت اقتصادی را در دست بگیریم و نئولیبرالیزه کنیم؛ ساخت فرهنگی را نیز در دست بگیریم و نئولیبرالیزه کنیم و از طریق تعامل این دو به ساخت سیاسی می‌رویم که این کارها را کردند و دوم خرداد نشان دادند و بعدازآن دوباره جریان هجده تیر و بعدازآن فتنه سال ۸۸ را به پا کردند. هاشمی رفسنجانی و دولتش به این جریان چطور کمک کردند؟ هاشمی رفسنجانی معمار نئولیبرالیزم ایرانی است؛ او معمار تئوریک سیاسی این ایده و لیدر سیاسی‌شان است؛ اقتصاد نئولیبرالِ شبه مدرنِ ناعادلانۀ ظالمانۀ ناکارآمدِ بیمارِ امروز ما محصول این آدم است. اگر او از سال ۶۸ تئوری‌های خود را عملی نمی‌کرد، امروز این نتایج را نداشتیم.

نفوذ در بخش خصوصی‌سازی: آن چیزی که امام خامنه‌ای و امام خمینی در رابطه با خصوصی‌سازی می‌گفتند، خصوصی‌سازی مردمی بود؛ یعنی شما باید وزن سرمایه‌های کوچک و متوسط را در اقتصاد زیاد کنید که سرمایه بزرگ نتواند حکم سازی کند. تحت عنوان خصوصی‌سازی می‌گویند: خصوصی‌سازی یعنی سرمایه‌های کوچک و متوسط باید رشد کنند. امام خمینی در دو سال آخر عمرشان وحشتناک علیه سرمایه‌داری موضع می‌گرفتند، چون خطر را حس کرده بودند و دائم راجع به اسلام آمریکایی و سرمایه‌داری صحبت می‌کردند.

چرا باید این‌طور بگویند؟ چرا شروع می‌کند که جمهوری اسلامی نباید به خاطر خوشایند چند لیبرال از مواضعش عقب بکشد (این‌ها عملاً احساس خطر است). حملاتی که امام در آن دو سال آخر، موضع‌گیری‌هایی که علیه سرمایه‌داری می‌کند به خاطر این است که حس می‌کند در حال تولد است؛ یک نوع سرمایه‌داری بعد از انقلاب در حال برخاستن است. دستورالعمل‌های امام خامنه‌ای را ببینید؛ توصیه‌های مؤکد ایشان درباره خصوصی‌سازی مطالعه شود؛ درباره توان گرفتن سرمایه کوچک و سرمایه متوسط صحبت می‌کنند. برای این‌که نگذارند سرمایه بزرگ حکم سازی کند.

مدل آقای هاشمی چه بوده است؟ مدل آن‌ها نئولیبرالی بود و تحت عنوان خصوصی‌سازی تمام کارخانه‌ها و شرکت‌ها. درروند واگذاری و خصوصی‌سازی، مدیران دولتی (دولت مهندس موسوی) بودند که سهام و اراضی را به زیر قیمت و با وام بانک مرکزی می‌خریدند. در ده سال اول همه‌چیز را در خصوصی‌سازی به همین آدم‌ها که تحت عنوان مدیران دولت موسوی که رئیس بودند و اکثرشان هم ورشکسته بودند، به زیر قیمت و با وام بانک مرکزی، واگذار کرده بودند. مثلاً کارخانه چندمیلیاردی را زیر قیمت، شخصی از بانک مرکزی وام می‌گرفت که اگر خوش‌حساب بود وام را پس می‌داد؛ بعد کارخانه را زیر قیمت می‌خریده است و بعد ابزارآلات را می‌فروخته و کارخانه را تبدیل به برج می‌کردند.

یعنی آقایان با اقتصاد ایران این کار را کردند، خصوصی‌سازی آن‌ها این است؛ خصوصی‌سازی نئولیبرال در تمام دنیا همین است، در آرژانتین و در اروپا و اسپانیا و فرانسه هم همین‌طور است. تاریخ نئولیبرالیسم و کارهای سوزان ژورژ و دیوید هاربی را در نقد نئولیبرالیسم را ببینید و ببینید که خصوصی‌سازی نئولیبرال چه در کشورهای متروپل و چه در کشورهای پیرامونی همیشه همین بوده است و نئولیبرالیست‌ها این بلا را سر مردم آوردند. در اوایل انقلاب، تحت عنوان خصوصی‌سازی حلقه فوقانی بروکرات-تکنوکرات‌ها را (کسانی که در دولت مهندس موسوی بودند و در دولت بعدی هم بودند) سرمایه‌دار کردند و تمام امکانات مالی را دست این‌ها دادند. این‌ها هم یک عقبه برای خود ساختند تا بتوانند اراده کنند و همه هم منوپل و واردات شدند. بازار ارز و دلار دست همین آقایان و بچه‌هایشان است.

مشکل اقتصاد ایران عدم توازن ساختاری‌اش بود و این آقایان با این نسخه نئولیبرال وضعیت را بدتر کردند و برای همین است که وضع کشور این‌طور شده است. این‌ها را جامعه باید بفهمد؛ جامعه باید بفهمد آن‌کسی که مدیر تکنوکرات-نئولیبرال، مدیر تکنوکرات-بروکرات بود، مقصر این وضعیت است و تا زمانی که آن سرکار است و تا زمانی که نسخه آن هست وضع همین است. یک پیوندی در جامعه ایرانی ایجادشده است، بین آن‌هایی که در مقیاس جهانی خواهان وادادگی، خواهان هضم شدن در نظام جهانی، مخالف استقلال و مخالف ایستادگی در مقابل نظام جهانی هستند، همان‌ها در داخل طرفدار بدترین نوع سرمایه‌داری و وحشی‌ترین نوع سرمایه‌داری، یعنی سرمایه‌داری نئولیبرالیسم هستند. همان‌ها در داخل مخالف عدالت هستند؛ همان‌ها در داخل طرفدار مدیران نجومی بگیر رانت‌خوارِ اشراف‌منش متکبرِ بریده از مردم هستند.

 

یک مدیریت رانت‌خوار، اشراف‌منش و غیرمسئول داریم که حاضر نیست بابت هیچ کاری عذرخواهی کند؛ در رفتار وزرا مشاهده‌شده است، خودشان هم همه میلیاردر و صاحب هجده شرکت و پانزده فلان و چهار کارخانه و منوپل واردات هستند.. رویه‌های اشرافی، همه رانت‌خوار، این‌ها را از رانت خصوصی‌سازی به دست آورده‌اند؛ این‌ها دقیقاً در اقتصاد نئولیبرال هستند و در سیاست خواهان وابستگی به خارج می‌باشند و تحت عنوان تعامل سازنده با دنیا انقلاب را واگذار کنیم؛ مردم ما باید این را بفهمند که نئولیبرالیسم یعنی ظلم و وابستگی و مقابلش هم یک رویکرد است که خواهان عدالت و استقلال است. این را حضرت امام خامنه‌ای سال ۱۳۹۶ اول فروردین گفتند که دو رویکرد در جامعه وجود دارد؛ یک رویکرد این است که به آرمان‌های انقلاب وفادار است و هم استقلال و هم عدالت را می‌خواهد و اگر این رویکرد حاکم شود، درنتیجه معیشت مردم بهتر می‌شود، امنیتشان بالاتر می‌رود، اقتدار افزوده می‌شود، به‌طور تام و تمام استقلال پیدا می‌کنیم، عزت ملی افزایش پیدا می‌کند و بازگشت به فرهنگ خود می‌کنیم. رویکرد دیگر هم مقابل این رویکرد است؛ رویکردی است که استقلال را اصلاً قبول ندارد و تحت عنوان تعامل سازنده با دنیا می‌خواهد ما را در حلقوم نظام جهانی ببرد.‌

حتی اصلاً فکر نمی‌کنم که این‌ها از وابسته شدن هم ناراحت شوند و ما را به وابستگی هم می‌رسانند. در اقتصاد هم طرفدار هارترین شکل سرمایه‌داری یعنی سرمایه‌داری نئولیبرال هستند که کاملاً از آن حلقه متنفذ بهره‌مند شده و بقیه له شوند. این رویکرد نئولیبرال متأسفانه در اقتصاد و فرهنگ الآن قوی و حاکم است و اگر ما توانستیم این رویکرد را کنار بزنیم، علیه آن روشنگری و مبارزه کنیم و آن را عقب برانیم، می‌توانیم کشور را نجات دهیم.

نتیجه عرصه فرهنگ شبه مدرن، فقط سند ۲۰۳۰ و مانند آن نیست. ۲۰۳۰ تنها یک نمونه از آن است. در تمام سیاست‌گذاری‌های فرهنگی آقایان باید جزءبه‌جزء وارد شد. سیاست آقایان در خصوصی‌سازی آموزش‌وپرورش، سیاست آقایان در خصوصی‌سازی بهداشت؛ سیاست آقایان در نظام دانشگاهی، تغییر علوم انسانی، خطی که شورای عالی انقلاب فرهنگی تا الآن رفته است؛ خطی که وزارت عالی رفته است؛ خط وزارت آموزش‌وپرورش و در همه حوزه‌ها. سبک زندگی که از طریق مطبوعات ترویج می‌کنند و از طریق بازار نشر کتاب و از طریق سینما و حتی در سال‌های اخیر از طریق فعال کردن عرصه‌های تئاتر کار می‌کنند. فرهنگ در یک‌طرف و اقتصاد طرف دیگر؛ ارتجاع شبه مدرن با محوریت نوعی نئولیبرالیسم یک جنگ است؛ ایدئولوژی نئولیبرالیسم برخاسته است و می‌خواهد از طریق استحاله فراگیر، انقلاب را عقب براند و حاکمیت مجدد فرماسیون غرب‌زدگی شبه مدرن بر ایران را عینیت ببخشد.

اگر فرماسیون شبه مدرن دوباره بر ایران حاکم شود؛ به شکلی که اقتصاد، فرهنگ و سیاست ایران به‌طور کامل در دست این‌ها بیفتد، جمهوری اسلامی علی‌الظاهر بماند و محتوایی نداشته باشد یا اصلاً جمهوری اسلامی هم نباشد؛ یا جمهوری اسلامی باشد، اما استحاله شود و محتوای انقلابی نداشته باشد و محتوای آن نئولیبرال شود؛ اگر چنین وضعی پیش آید، بی‌تردید، وضع اقتصادی مردم فلاکت‌بار خواهد شد. از امروز خیلی بدتر خواهد بود. هیچ ملجأ و پناهی برای تکیه نخواهد بود که امید به عدالت داشته باشیم که آن را محقق کنیم؛ استقلال سیاسی ما حتماً از بین خواهد رفت؛ این آقایان با نسخه خود ایران را وابسته خواهند کرد و شکی در آن نیست.

فراتر از آن، آمریکا و نظام جهانی، دیگر حاضر نیست یک ایران تمام پیوسته و دارای وحدت را بپذیرد و به‌محض اینکه تیغ این‌ها ببرد، ایران را تجزیه خواهند کرد؛ حداقل به این جهت که نقشه این‌ها برای خاورمیانه بزرگ شامل کشورهای چندتکه است عملی بشود. یکی از چهره‌های سیاستمدار آمریکایی گفت: ایرانی‌ها ملت یاغی هستند. در صدسال سه انقلاب بزرگ کردند؛ این‌ها نمی‌خواهند بگذارند که این موجودیت ادامه پیدا کند که دوباره یک ماجرا درست کنند. دقیقاً این را گفت و درست هم می‌گوید؛ ایرانی‌ها جنبش نفت را راه انداختند، عدالت‌خانه‌ای راه انداختند که روشنفکران آن را مصادره کردند. عدالت‌خانه‌ای که ما راه انداختیم قبل از همه کشورهای آسیا بود؛ جنبش ملی شدن نفت ایران حتی قبل از کانال سوئز بود؛ یک انقلاب هم به وسعت انقلاب اسلامی کردیم که کل منطقه و کل منافع این‌ها را در مقیاس جهانی به هم‌ریخت و هنوز اسیر آن هستند.

در برنامه پنتاگون طرح براندازی آمده است و این‌ها نمی‌گذارند که ایران به این شکل باقی بماند. ایران باید پنج تکه و عراق سه‌تکه می‌شد. اگر این‌ها قدرت بگیرند، مسئله فقط این نیست که تنها جمهوری اسلامی و انقلاب را کنار بگذارند؛ این‌ها ایران را هم نابود می‌کنند.

اگر یک عده آدم هستند که امروز جمهوری اسلامی اصلاً برایشان مهم نیست و اسلام و انقلاب هم برایشان مهم نیست، اگر این‌ها وحدت ملی ایران را هم می‌خواهند، نباید بگذارند که آمریکا دوباره بر این کشور مسلط شود؛ چون تصاحب مجددش همه‌چیز را نابود می‌کند.

آمریکایی‌ها ضربه بزرگی از روحانیت خوردند، نمی‌گذارند که بماند. آن روحانیانی که با این‌ها همراهی می‌کنند چقدر ساده‌اندیش هستند؛ اگر آمریکا در این کشور قدرت بگیرد مگر می‌گذارد که نهادی به نام روحانیت باقی بماند؟ ردی از اسلام و تشیع باقی بماند؟ از زمانی که به عنصر هژمونی نظام جهانی بدل شدند، بزرگ‌ترین ضربه را از روحانیت شیعه در ایران خوردند؛ مگر می‌گذارند که دوباره این سازمان بماند؛ آن را از بین خواهند برد.

واقعاً نمی‌دانم که کسانی که این همراهی‌ها را با این سیاسیون آمریکایی می‌کنند، چرا این‌قدر ازنظر سیاسی ضعیف هستند و متوجه نیستند که عدالت، معیشت، استقلال، تمامیت ارضی، هویت دینی، همه الآن درگرو این است که ما در مقابل این جریان نئولیبرال بایستیم و این جریان نئولیبرال را عقب برانیم.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin
لینک خبر : https://kheybar.net/?p=18537

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *