نفوذ نئولیبرالیسم در ایران - خیبر

دوره علمی آموزشی صهیونیسم شناسی شماره چهار:

نفوذ نئولیبرالیسم در ایران

۲۱ مهر ۱۳۹۷ ۱۸:۳۸
زرشناس نفوذ نئولیبرالیسم در ایران

غرب قرون‌وسطی که از قرن چهارتا چهارده میلادی استقرار داشت در آن برهه زمانی اصلاً دینی نبود و اگر دقت کنیم حتی تلقی آن‌ها از خداوند شرک‌آلود بوده است. ترکیبی است از یهوه یهودیت و زئوس یونانی و کلمه توحید در آن نیست. طبق آموزه‌های سوره‌ی اخلاص که ارکان توحید را بیان می‌کند، تلقی‌ آن‌ها از خدا مشرکانه است.

به گزارش سرویس سیاسی پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، اولین دوره صهیونیسم شناسی که تابستان سال ۱۳۹۷ در قم با حضور طلاب و فضلای علاقه‌مند و با تدریس برجسته‌ترین اساتید این حوزه برگزار گردید یکی از بهترین دوره‌ها در این زمینه است که ماحصل آن در مطلب ذیل تقدیم علاقه‌مندان می‌گردد. امیدواریم با مطالعه این مطلب مسائل روز مبتلابه جمهوری اسلامی و جهان تشیع و بلکه جهان اسلام با دشمن قدّار صهیونیسم بر همگان روشن گردد و با توجه ویژه به امر خطیر دشمن شناسی، نقشه‌های شوم دشمنان را از قبل تشخیص داده و نسبت بدان موضع‌گیری‌های جدی و کارآمد صورت گرفته و با اخذ تصمیمات درست و موضعگیری‌های صحیح و به‌هنگام از هرگونه نفوذ و ایجاد انحراف در مسیر حق جلوگیری گردد. متن حاضر مباحثی است که «دکتر شهریار زرشناس» در دوره علمی آموزشی صهیونیسم شناسی در تابستان ۹۷ ایراد فرمودند:

در این نوشتار می‌پردازیم به نئولیبرالیسم ایرانی که این بحث اقتضای شبه‌مدرن در ایران است. بهانه و محمل ورود به این بحث شرایط امروز جامعه ایران است؛ زیرا شرایط روز ایران، ابتدابه‌ساکن بهترین گواه و مؤید بر این تئوری و بهترین مدخل برای ورود به این بحث می‌باشد.

به‌طور مشخص بحث آشفته و نابسامان و ناخوشنود کننده اقتصادی اجتماعی امروز ایران برگرفته از ایدئولوژی محوری نئولیبرالیسم و نتیجه‌ی مستقیم همین فرآیند شکل‌گیری ارتجاع شبه‌مدرن است.

این دیدگاه یک نفوذ سازمان‌یافته و یک نفوذ سامانمند را عملیاتی کرده و نتیجه‌ی این نفوذ یک نوع فرآیند استحاله‌ فراگیر است که این استحاله‌ فراگیر در عمل تمام این مشکل‌ها را ایجاد کرده است. مشکلات اقتصادی اجتماعی کشور انکارناپذیر است، این‌قدر واضح است که نیاز نداریم درباره آن توضیح دهیم.

به‌روشنی می‌توان دید وضع موجود نتیجه‌ی مستقیم همین استحاله‌ی فراگیرمی‌توان دید وضع موجود نتیجه‌ی مستقیم همین استحاله‌ی فراگیر است. این فرآیند وضعیت را به‌مراتب بدتر خواهد کرد و شاید ایران را به نقطه ۱۳۵۷ بلکه عقب‌تر از آن برگرداند و حتی از یک منظر شاید تمامِ موجودیت ایران و تمامیت ارزی‌ و وحدت سیاسی‌ آن را خدشه‌دار کند. با یک اتفاق مهم و خطرناک مواجه هستیم؛ نوعی ارتجاع شبه‌مدرن نئولیبرالیسم که در حال عملیاتی کردن یک استحاله‌ی فراگیر است. متأسفانه تا حدودی هم موفق بوده اما به آن معنا نیست که کار تمام‌شده، خیر این‌طور نیست و ظرفیت‌های انقلاب اسلامی آن‌قدر زیاد است که اگر بالفعل شود، می‌تواند به‌راحتی این جریان و تمام عملکرد و فجایعی که ایجاد کرده را خنثی کند.

گمان می‌شود اگر صداوسیما در جنگ نرم منفعل عمل نمی‌کرد در حال حاضر به این نقطه نمی‌رسیدیم؛ اگر از امروز به بعد روشنگری کند، مسئله با کمترین هزینه می‌تواند تمهید شود، اما اگر این روند را پیگیری نکند، آن‌طرف هم عملیات رسانه‌ای دشمن آدرس‌‌های غلط می‌دهد، نتایج تلخی که محصول عملکرد خودشان است را به‌پای نظام و انقلاب و آرمان‌گرایی می‌نویسند. به جامعه این‌طور القا می‌کنند که چون آرمان‌گرا هستید و چون ایستادید و دستاوردهای بزرگ منطقه‌ای داشتید، نتیجه‌ آن وضع کنونی کشور می‌شود. درصورتی‌که این وضع نتایج عملکرد تفکر نئولیبرالیسم است. نتیجه‌ی این است که اقتصاد و فرهنگ در دست آن‌ها است.

طرح چند سؤال
شبه مدرنیته چیست؟
شبه مدرنیته از زمانی که متولد شد تا سال ۱۳۵۷ چه نتایجی برای جامعه‌ ما داشت؟
انقلاب اسلامی ایران در مقابل ایدئولوژی نئولیبرالیسم قرار گرفت، نخست چرا انقلاب اسلامی این تقابل را ایجاد کرد؟ بعد از انقلاب زمانی که این تقابل ایجاد شد، شبه مدرنیته ایرانی کجا قرار گرفت؟ چطور یک انفجار شبه‌مدرن دوباره سر برآورد؟ چگونه ظرف مدت سه دهه یک ارتجاع شبه‌مدرن شکل گرفت که امروز اقتصاد با قدرت زیاد کاملاً تحت کنترل آن‌ها است؛ نیروی رسمی فرهنگی و سیاست‌گذار تقریباً تحت کنترل آن‌ها است؛ فضای رسانه‌ای مکتوب در دست این گروه است، این گروه صدای آنها بلندتر است و در فضای مجازی حضورشان بسیار نیرومند و تأثیرگذار است.
با آن عقبه ارتباط ارگانیک برقرار می‌کنند و در مواقع لزوم آن عقبه را بسیج می‌کنند؟
این ارتجاع چیست و تحت چه شرایطی به این نقطه رسید که توانسته دوباره فرهنگ و اقتصاد را تحت کنترل خود قرار دهد و سهم خواهی سیاسی کند و مانور سیاسی بدهد. این چه چیزی است؟
بحث اول درباره‌ی شبه مدرنیته‌ ایرانی است؛ سپس انقلاب و شبه مدرنیته و بعداز آن‌ هم به ارتجاع شبه مدرن می‌پردازیم. ارتجاع شبه‌مدرن را اگر بخواهیم بشناسیم باید ببینیم که هویت ایدئولوژیک‌ آن چیست؟ هویت ایدئولوژیک ارتجاع شبه‌مدرن ایران، هویت نئولیبرالیسمی است، باید درباره‌ی نئولیبرالیسم ایرانی حرف زد که چه فرقی با گونه‌های دیگر لیبرالیسم دارد و چه تفاوتی با گونه‌های دیگر لیبرالیسم در ایران دارد؟

با نگاه لیبرال افرادی مانند بازرگان و افراد دیگری که داشتیم چه تفاوت‌هایی دارد؟ باید طرح بحث کرد که مقابل این‌ فرایند چه‌کاری می‌توان انجام داد؟ در برابر این ارتجاع شبه‌مدرن که قد علم کرده و این خطرات را ایجاد نموده و خطرساز شده چه باید کرد؟ به اعتقاد نگارنده در مقطع فعلی انقلاب آن‌چنان ظرفیت دارد که به راحتی می‌تواند این‌ها را براند؛ اما به‌هرحال تأثیرگذارند و به‌صورت فراگیر و نیرومند، روندهای کلان اقتصادی و فرهنگی جامعه را تعیین می‌کنند. در مقابلشان چه باید کرد؟ هر جا حرف می‌زنیم، می‌گویند طرح ندارید، طرح آلترناتیو ندارید ولی من باور ندارم که طرح آلترناتیو نداریم، ما هم ذخایرش راداریم، هم‌ظرفیت‌هایش راداریم و هم طرحش راداریم، ولی وقتی دولت دست نیروهای بد و نالایق بیفتد منجر به این اتفاقات می‌شود.

معنای مدرنیته در غرب
نخست باید دانست مفهوم شبه مدرنیته چیست؟ ابتدا سیر تاریخی مدرنیته را در نظر می‌گیریم. از نیمه‌ی دوم قرن چهاردهم میلادی تقریباً از حدود سال‌های ۱۳۴۰ الی۱۳۵۰ میلادی ما شاهد این هستیم که پدیده‌ای به نام غرب مدرن و غرب متجدد ظهور می‌کند. عالم غرب مدرن، یک عالم تاریخی است که در استمرار تاریخ غرب ظهور کرد. اگر نگاهی به تاریخ داشته باشیم، تاریخ غرب در عین این‌که سه نوع صورت تاریخی دارد و این صورت‌ها مثل ماهیت‌های جداگانه‌ای هستند، اما درعین‌حال کاملاً به‌هم‌پیوسته‌ هستند.

تاریخ غرب را اگر در نظر بگیریم حدود ۸ قرن قبل از میلاد در یونان و با صورت‌بندی‌ که می‌شود و آن را صورت‌بندی غرب یونانی ـ رومی یا غرب باستان نامیدند، ظهور می‌کند. تاریخ یونانی ـ رومی در حدود هشت قرن قبل از میلاد شروع می‌شود و تقریباً قرن ۴ و ۵ میلادی این دوره‌ی غرب یونانی-رومی یا باستان تمام می‌شود.

در قرن ۴ و ۵ میلادی، غرب سده‌های میانه یعنی قرون‌وسطی شروع می‌شود و حدود هزار سال، سده میانه به طول می‌انجامد. این دوران که از حدود قرن چهارم شروع می‌شود و تا حدود قرن چهاردهم طول می‌کشد، بعضی می‌گویند از قرن پنجم شروع می‌شود تا پانزدهم که البته برای بحث ما این خیلی اختلاف اعداد مهم نیست.

این دوران را مورخان تحت عنوان عصر کلیسا و ایمان و دین می‌دانند، اما هدف‌شان این است که بگویند این عصر، عصر سیاهی و تاریکی بود تا چنین نتیجه بگیرند که دین هر جا قدرت گرفت سیاهی و تاریکی ایجاد می‌کند. دوستان علاقه‌مند که می‌خواهند در مورد این دوره مطالعه بیشتر کنند می‌توانند در کتابی تحت عنوان درباره‌ی غرب سده‌های میانه را مطالعه کنند.

قرون‌وسطی؛ عصر سیاهی
به اعتقاد نگارنده، غرب قرون‌وسطی که از قرن چهارتا چهارده میلادی استقرار داشت در آن برهه زمانی اصلاً دینی نبود و اگر دقت کنیم حتی تلقی آن‌ها از خداوند شرک‌آلود بوده است. ترکیبی است از یهوه یهودیت و زئوس یونانی و کلمه توحید در آن نیست. طبق آموزه‌های سوره‌ی اخلاص که ارکان توحید را بیان می‌کند، تلقی‌ آن‌ها از خدا مشرکانه است.

درواقع این قرن مسیحی حاصل آموزه‌های توحید و حضرت عیسی (ع) نیست و چیزی است تحت عنوان مسیحیت تاریخی؛ باید بین آن چیزی که در مسیحیت ایجادشده و آن چیزی که آموزه‌های حضرت عیسی (ع) است تفکیک ایجاد کرد. حضرت عیسی (ع) یک پیامبر توحیدی است و بدون تردید دعوت به شرک نمی‌کرد؛ اما نگاه کنیم چیزی که به نام مسیحیت عنوان‌شده و منتسب شده به حضرت عیسی (ع) آیا واقعاً آن توحیدی است؟

تلقی غرب قرون‌وسطی یا غرب مسیحی، تلقی توحیدی نیست. معتقدند خداوند پدر در آسمان‌ها است که این تلقی در غرب هم سابقه داشته است. در یونان، زئوس پدر است و در روم، ژوپیتر پدر است. قبل از یونان نزد تمدن کرت خدا را چیزی شبیه پدر می‌دانستند که بعد حلول پیدا می‌کند، جسمانیت پیدا می‌کند. همه‌ی این عقیده‌ها ازنظر آموزه‌های قرآنی عین شرک است؛ بنابراین تلقی غرب قرون‌وسطی کاملاً مشرکانه است، اما دینی نامیده می‌شود.

آن چیزهایی که درباره‌ی مظلمه می‌گویند اکثراً غلط است. دادگاه‌های تفتیش عقاید و چیزهایی که درباره‌ی سیاهی‌ها می‌گویند، اکثراً تعمیم یک سلسله امور پراکنده است. آن چیزی که تحت عنوان دادگاه‌های تفتیش عقاید می‌گویند دروغ است و عمده این دادگاه‌ها مربوط به قرن ۱۳ به بعد در اسپانیا و ایتالیا است.

آن‌هم علیه سه دسته:
۱٫مسلمانان. دوره‌ای که در اسپانیا، ملکه الیزابت و شاه فردیناند ازدواج می‌کنند و دولت مسیحیت را شکل می‌دهند و این دادگاه‌ها را علیه مسلمانان راه می‌اندازند.
۲٫کابالیست‌ها. کابالیست‌ها تحت عنوان جادوگرهای یهودی، در آن دوره نخستین حلقه‌های ماسونی را تشکیل می‌دادند. این فرقه تفسیر اومانیستی از انسان را رواج می‌دادند. تفسیر اومانیستی ترکیبی از تفکر یونانی، بازخوانی یونانی در افق عالم مدرن و تفسیر کابالیستی است که عنصر یهودی کابالیستی درونش خیلی پررنگ است. نخستین متفکران مدرن مانند نیکولای کوبایی و ماسیلو فیچینو و… همه یهودی مسلک هستند و شدیداً تحت تأثیر یهودیت کابالیستی هستند تا یهودیت خاخامی.
۳٫دادگاهی علیه خود روحانیون کشیش کلیسایی فقیری که علیه اشرافیت روحانیون کاتولیک و پاپ‌ها اعتراض می‌کردند، برگزار می‌شد.
هدف من از طرح این موضوعات دفاع از آن دوره نبود، بلکه هدف بیان واقعه‌ای بود که غربی‌ها می‌گویند این‌گونه نیست. بطلان قرون‌وسطی بر این‌که تلقی این‌ها مشرکانه است کافی است.

ادامه دارد…

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
لینک خبر : https://kheybar.net/?p=13205

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *