نقش استعماری انگليس در اشغال فلسطين - خیبر

نقش استعماری انگليس در اشغال فلسطين

۱۳ آذر ۱۳۹۷ ۲۲:۵۰

 براي تبیین و تفسیر مسئله‌ی «نقش استعمار انگليس در اشغال فلسطين» ضروري است سياست و عملكرد انگليس در ارتباط با فلسطين از زمان شروع جنگ جهاني اول تا پس از جنگ جهاني دوم مورد مطالعه قرار گيرد. به همین جهت در این یادداشت به بررسی و تبیین این مسئله می‌پردازیم.

به گزارش سرویس سیاسی پایگاه صهیون پژوهی خیبر، براي تبیین و تفسیر مسئله‌ی «نقش استعمار انگليس در اشغال فلسطين» ضروري است سياست و عملكرد انگليس در ارتباط با فلسطين از زمان شروع جنگ جهاني اول تا پس از جنگ جهاني دوم مورد مطالعه قرار گيرد. به همین جهت در این یادداشت به بررسی و تبیین این مسئله می‌پردازیم.

الف: پس از جنگ جهاني اول

سال ۱۸۸۲م، انگلستان مصر را اشغال كرد، مصادف بود با آغاز جنبش صهيونيسم. اين جنبش در سال ۱۸۹۷م، پس از كنگره بال سوئيس اعلام موجوديت كرد. در سال ۱۹۰۲م، حكومت آرتور بالفور (نخست وزير انگليس) تصميم گرفت تا در شرق آفريقا و منطقه عريش،وطني به يهوديان اختصاص دهد، اما تلاش‌هاي وي ناموفق ماند. در سال ۱۹۰۳ م، بعضي يهوديان درباره تأسيس كشوري براي خود در سينا با حكومت انگليس مذاكره کردند. اين كار مي‌توانست زمينه را براي دستيابي و تسلط بر فلسطين فراهم كند. پس از آن، هرتزل، بنيانگذار صهيونيسم، به انگليس اعلام كرد كه تنها راه حل مشكل يهوديان، ايجاد وطني براي پناه دادن به مهاجران يهودي است. اين انديشه در غرب، به ويژه در شخص بالفور، تأثير فراوان گذاشت.

در ابتداي قرن بيستم ميلادي، در حالي كه هدف سياست استعماري انگليس تثبيت وجود خود در هند، مصر و بخش‌هاي بزرگي از آفريقا و نيز حمايت از راه‌هاي مهم منتهي به اين مستعمره‌ها بود، اوضاع جديدي در صحنه سياست جهاني پديدار شد. در نتيجه پيدايي نيروهاي جديد استعماري و افزايش آزمندي‌هاي كشورهاي استعمارگر درباره تقسيم مناطق نفوذ تعيين شده پيشين، رقابت در درون جنبش استعمار جهاني، دوباره شدت گرفت. در نتيجه، رو به زوال رفتن نهايي امپراتوري عثماني، زمينه‌هاي جديدي، به ويژه در خاورميانه، جهت استعمار و رقابت پديدار شد. همچنين، شرايط جديد و نشانه‌هاي قيام جنبش‌هاي آزادي بخش در افق ظاهر شد.

استعمار انگليس، در نتيجة بررسي كامل اين شرايط، اهميت فراوان و سوق‌الجيشي فلسطين، و نقش بزرگي كه مي‌توانست به حكم موقعيت خويش در آيندة استعماري آن ايفا كند، درك كرد.

فلسطين جايگاهي اساسي براي حمايت از صحراي سينا و آبراه سوئز بود، كه مهم ترين مصالح استعمار انگليس و راه هند و آفريقا را تشكيل مي‌داد. فلسطين، پيوند سه قاره و مركز سوق‌الجيشي مهمي براي چيرگي بر كرانه‌هاي جنوبي درياي مديترانه و درياي سرخ، و پايگاه عمده‌اي براي هرگونه طرح‌هاي توسعه طلبانه آينده بود، كه پس از فروپاشي امپراتوري عثماني، در سوريه، اردن، عراق و جزيرة‌العرب رخ داد.

ب: پيمان سايكس ـ پيكو

نقشه تدوين يافته استعمار پير انگليس درباره فلسطين، با اين اهميت ويژه در تناسب بود. لذا، به محض شروع جنگ جهاني اول، اين كشور به همراه فرانسه و روسيه درصدد برآمدند تا پس از سرنگوني امپراتوري عثماني، به اهداف ديرينه خود، از طريق تصاحب سرزمين‌هاي تحت اختيار عثماني كه چشم طمع به آن دوخته بودند، جامه عمل بپوشانند.

به همين منظور، يك سري مذاكرات سري بين اين كشور استعماري در لندن، پتروگراد (لينينگراد) و پاريس انجام گرفت.

در اوايل ۱۹۱۶ م، موافقتنامه انگليس، فرانسه و روسيه، كه بعداً به نام طرفين مذاكره، يعني: “مارك سايكس” نماينده انگلستان، و “جورج پيكو” نماينده فرانسه مشهور شد، به امضا رسيد[۱].

پس از آن، وايزمن رئيس جنبش صهيونيسم، فعاليت خستگي ناپذيري براي همسو كردن مواضع انگليس با ديدگاه‌هاي صهيونيستي انجام داد. بعد از تبلور اين انديشه، حكومت انگليس پيش نويس مستندي را در ژوئن ۱۹۱۷‌م آماده كرد، و در آن ديدگاه‌هاي وزير خارجه‌اش، لرد بالفور و تجربيات قديمي او را درباره مسائل گذشته و نيز مهاجرين يهودي منعكس، و بر مفهوم احداث پناهگاه براي ستم ديدگان آنها را تأكيد كرد. اما طرف صهيونيستي با اين ديدگاه مخالفت كرد. انديشه طرفين براساس تفكر وطن ملي يهود كه اولين بار در برنامه‌هاي كنفرانس صهيونست‌ها در شهر بازل سوئيس آمده بود، شكل گرفت، كه در نهايت منجر به صدور اعلاميه بالفور در جلسه مورخ ۳۱ اكتبر ۱۹۱۷ م كابينه انگليس شد[۲] در اين اعلاميه رسماً به حق يهوديان براي داشتن وطن ملي خود در سرزمين فلسطين اعتراف شد.

البته اهداف انگليس و سياست از پيش تعيين شده و استعماري آن، و همدستي با صهيونيست‌ها براي نابودي مسأله فلسطين، و جلوگيري آشكار از شكل‌گيري آن، از زمان جنگ جهاني اول (۱۹۱۸-۱۹۱۴م) آشكار شده بود. انگليس ابتدا توسط مك ماهون، نماينده‌اش در مصر، به شريف حسين تعهد سپرد كه عرب‌ها را در آزاد كردن كشور خود و تحقق وحدت آن ياري دهد، در مذاكرات و نامه نگاري‌ها با شريف حسين سعي داشت تا فلسطين را از محدوده كشورهاي عربي كه وعده آزادي آنها داده شده بود، خارج كند و به آن جنبه جغرافيايي و سياسي خاصي بدهد تا زمينه رابراي تسلط انگليس بر آن فراهم كند[۳].

واکنش اعراب به اعلاميه بالفور 

اما هنگامي كه عرب‌ها از اعلاميه بالفور آگاه شدند، تهديد كردند كه با دولت عثماني ارتباط پيدا، و پيمان صلح جداگانه‌اي با آن منعقد خواهند كرد. انگليسي‌ها بي درنگ به عرب‌ها قول مساعد دادند و از نو وعده‌هاي خود را تكرار كردند، اما باز هم اعلاميه بالفور را پايه اصلي اقدامات خود درباره يهودي كردن فلسطين قرار دادند.

انگليس‌ها پس از پايان اشغال فلسطين در سال ۱۹۱۸م، ادارة، بدون درنگ، براي انتقال صهيونيست‌ها به فلسطين، درها را بازگذاشت و آنان را براي اسكان و استيلا بر اين زمين‌ها ياري داد. در همان حال، به سربازان داوطلب يهودي در لشكر ژنرال آلن بي اجازه داد تا با اسلحه سبك خود به فلسطين انتقال يابند. اين اداره، همچنين با تأسيس باشگاه‌ها و جمعيت‌ها، مؤسسه‌ها و تشكيلات محرمانة شبه نظامي صهيونيست‌ها، مانند مكابي، بتار و غير آن موافقت كرد حكومت انگليس نيز با انتقال مقر جنبش صهيونيسم به بيت‌المقدس موافقت كرد. انگليس از همان هنگام، با تحميل سلطة خود بر فلسطين، به سبب قيموميت بر آن، بر ضرورت اسكان اكثريتي بيگانه در سرزمين فلسطين ـ كه در يك زمان ديوارهاي دفاعي و هجومي در آن تشكيل دهد ـ تأكيد كرد. لذا، با تباني صهيونيست‌ها دست به اجراي اين توطئه زد و يهوديان را  در فلسطين اسكان داد. اين مسأله در نتيجه هم پيماني و تباني دو نيروي استعماري، كه در آغاز اين قرن، مصلحتي مشترك براي انجام دادن اين جنايت آنان را به همديگر پيوند داده، پديدار شد.

پیوند استعمار پیر با جنبش صهیونیسم جهانی

مصلحتي مشترك، انگليس ـ كه رهبر جنبش استعماري جهاني آن زمان بود ـ و جنبش صهيونيسم جهاني را ـ كه در اواخر قرن نوزدهم ميلادي شكل سياسي به خود گرفت ـ به هم پيوند مي‌داد، و هر يك، در ديگري، ابزاري را براي تحقق هدف‌هاي ويژه خويش يافته بود. انگليس در پيشي جستن از زمان براي گسترش وجود استعماري خويش، و استوار كردن آن در برابر توفان جنبش آزادي بخش ملي در آسيا و آفريقا، و صهيونيسم نيز در تلاش براي اجراي انديشه برپاتيي كشوري كه يهوديان جهان را در برگيرد. انديشه‌اي كه هيچ‌گونه پيوندي با واقعيت‌ها نداشت[۴].

پس از پايان جنگ جهاني اول شوراي عالي متفقين در تاريخ بيستم آوريل ۱۹۲۰م، مقرر داشت كه فلسطين تحت الحمايه انگليس قرار گيرد، به شرط آن كه اين كشور به اجراي اعلاميه بالفور متعهد شود. جامعه ملل در تاريخ بيست و چهارم ژولاي ۱۹۲۲م، در اجلاس خود مقرر داشت تا فلسطين در اجراي مصوبة شوراي عالي متفقين، صادر شده در تاريخ بيستم آوريل ۱۹۲۰م، زير قيموميت انگليس قرار گيرد. جامعه ملل در همان اجلاس سند قيموميت انگليس بر فلسطين را تصويب، و آن را اعلام كرد. حكومت انگليس نيز از سند قيموميت به صورت اهرمي ديگر براي ادامه سياست استعماري خود در يهودي كردن فلسطين استفاده كرد.

در حقيقت، حكومت انگليس، با موافقت و همكاري سرا صهيونيسم اين سند (عهدنامه) را وضع كرد. آنها در تاريخ سيزدهم فوريه ۱۹۱۹م، يعني سه سال و پنج ماه پيش از آن كه جامعه ملل به طور رسمي فلسطين را تحت الحمايه انگليس قرار دهد، پيش نويس آن را تهيه كرده بودند.

اداره نظامي انگلستان در فلسطين، از قبل زمينه را براي اجراي سياست‌ها و نقشه‌هاي خود آماده كرده بود. اجراي اين نقشه در تابستان ۱۹۲۰م، كه حكومت انگليس اداره اي غير نظامي را به رياست هربرت سموئيل جايگزين كرد، شكل ديگري يافت. او كه يك يهودي انگليسي، و فعاليت‌هايش در جنبش صهيونيسم زبانزد بود، فرماندار عالي انگليس در فلسطين لقب گرفت. علاوه بر اين‌ها، حكومت قيموميت انگليس، جانبداري از منافع صهيونيست‌ها بر ضد عرب‌ها را از حد گذراند. در حالي كه همواره در زيان رساندن به آنان و تضعيف آنها از همه جهت به نفع صهيونيست‌ها تلاش مي‌كرد. او عرب‌ها را از تمامي حقوق مربوط به مشاركت در اداره كشور و صدور قوانين و احكام محروم كرد، و هرگز در حمايت از حقوق دهقانان و كشاورزان عرب در زمين‌هايي كه به صهيونيست‌ها منتقل شد، اقدامي نكرد. در صورتي كه مدارس و آموزشگاه‌هاي صهيونيست‌ها را به خودشان واگذار كرد. تمام قوانين و مقرراتي را كه وضع مي‌كرد، در خدمت منافع صهيونيست‌ها و به ضرر و زيان عرب‌ها و موجوديت آنها بود.

بر خلاف سرزمين‌هاي ديگر كه تحت الحمايه قرار گرفتند (سوريه، لبنان، شرق اردن و عراق)، و پس از آن حكومت‌هاي ملي در آنها برقرار شد، در فلسطين اجازة اين كار به كسي داده نشد. حكومت انگليس به شكلي خاص به تشويق مهاجرت صهيونيست‌ها به فلسطين پرداخت، و به آنها امكان داد تا بر زمين‌هاي فلسطيني ها تسلط يابند.

تلاش انگلیس برای تایید سیاست استعماری

حكومت انگليس در دوران قيموميت بر فلسطين، بيشترين تلاش خود را در راه گرفتن تأييد سياست استعماري خود از سوي عرب‌ها معطوف كرد. براي اين منظور، به روش‌ها و شيوه‌هاي گوناگوني متوسل شد، و همه راه‌هاي مكر و فريب و خشونت و ستم را كه در آنها خبره بود، به كار برد تا مردم فلسطين را در دام خود گرفتار، و زمينه را براي دستيابي به اهداف خود آماده كند.

در سالهاي ۲۳ـ ۱۹۲۲م، حكومت انگليس طرحي براي تأسيس مجلس قانون گذاري عرضه كرد، ولي عرب‌ها آن را (چون بر پايه اعلاميه بالفور و قيموميت استوار بود) رد كردند. سپس، طرح شوراي مشورتي را عرضه كرد، ولي عرب‌ها به همان علت آن را نيز رد كردند. بعد تأسيس دفتر آژانس عرب را پيشنهاد كرد كه در آن نيز رد شد. اگر مردم فلسطين، هر يك از طرح‌ها را مي‌پذيرفتند، دولت صهيونيستي، همان گونه كه ميان انگليس و جنبش صهيونيسم توافق شده بود، در سال ۱۹۳۴م، برپا مي‌شد. حاييم وايزمن در كتاب خاطرات خود مي‌گويد:

«مقاومت شديد فلسطيني‌ها و ايستادگي مفتي امين الحسين و شورش‌ها بود كه اجراي برنامه‌ها را در فلسطين تا سال ۱۹۴۸م، به تعويق انداخت. در حالي كه مقرر شده بود حداكثر تا سال ۱۹۴۳م، به اجرا در آيد.»

انگليس، پس از آن، يك مجموعه از طرح‌ها را بر اساس اعلاميه بالفور و سند قيموميت پيشنهاد كرد، اما عرب‌ها همه آنها را رد كردند. از اين طرح‌ها مي‌توان به طرح تقسيم فلسطين در سال ۱۹۳۰م، كتاب سفيد پاسفيلد در سال ۱۹۰۳م[۵]، و طرح مجلس قانون‌گذاري در سال ۱۹۳۵م، و كتاب سفيد مك دونالد در سال ۱۹۳۹م[۶]، و طرح موريسون در سال ۱۹۴۶م، اشاره كرد[۷].

در زماني كه ملت فلسطين، طرح‌هاي پيشنهادي انگليس بر اساس اعلاميه بالفور و سند قيموميت را رد مي‌كرد، بر تأسيس حكومت ملي در كشور تأكيد مي‌ورزيد تا عرب ها و يهوديان به تناسب جمعيت خود در آن شريك باشند، انگليس اين درخواست را قاطعانه رد كرد. نخستين نظريه منفي در كتاب سفيدي آمد كه وينستون چرچيل، وزير مستعمرات آن زمان در سال ۱۹۲۳م، صادر كرد. در آن گفته شد:

«حكومت بريتانيا نمي تواند با تأسيس ملي موافقت كند، چون تأسيس چنين حكومتي اجراي برنامه تأسيس وطن ملي يهوديان در فلسطين را به تعويق مي‌اندازد[۸]

نظامی‌گری، ویژگی ذاتی مستعمران جهان

پس از شدت يافتن مقاومت فلسطيني‌ها در برابرحكومت انگليس، و هجوم صهيونيست‌ها، انگليسي‌ها يقين پيدا كردند كه بهترين وسيله براي سركوب فلسطيني‌ها و تشكيل دولت يهودي، نيروي مسلح است. از اين رو، آنها به طور آشكار به مسلح كردن و آموزش دادن صهيونيست‌ها پرداختند، و در زمان انقلاب ۱۹۳۹- ۱۹۳۶م، مقدار زيادي اسلحه به صهيونيست‌ها دادند.

انگليس همواره ادعا مي‌كرد كه در اداره كردن فلسطين، از سياست بي طرفي پيروي مي‌كند، اما جنگ جهاني دوم از ماهيت سياست و اهداف استعماري آن كشور پرده برداشت. در اين سال، انگليس اجازه داد تا انتقال صهيونيست‌ها به فلسطين ادامه يابد. در دسامبر ۱۹۴۴م، كميته مركزي حزب كارگر انگليس، ضمن جلسة فوق‌العاده‌اي در لندن، اعلام كرد:

«تبديل فلسطين به كشوري يهودي و بيرون راندن مردم عرب آن به كشورهاي مجاور لازم و ضروري است[۹]

انگليس هميشه اعلام مي‌كرد كه به نظر آن كشور، مسأله فلسطين كشمكشي داخلي، و او به تنهايي مسؤول آن است. حل و پايان دادن به آن نيز بر عهده انگليس است. اين قدرت استعماري، همواره با مطرح كردن اين مسأله در مجامع بين المللي مخالفت، و و به هرگونه مداخله‌اي خارجي در امور خود اعتراض مي‌كرد.

در سال ۱۹۴۶‌م، هنگامي كه حكومت انگليس اطمينان پيدا كرد كه زمينه لازم در مجامع بين‌المللي براي تأسيس دولت يهودي در فلسطين آماده شده است، با تفاهم و همدستي آمريكا و جنبش جهاني صهيونيسم، مسأله را در سازمان ملل متحد ـ براي يافتن راه حلي ـ مطرح كرد. به اين ترتيب بود كه قطعنامة تقسيم فلسطين در تاريخ بيست و نهم نوامبر ۱۹۴۷م، صادر شد. وقتي در مجمع عمومي سازمان ملل متحد دربارة تقسيم فلسطين رأي گيري مي‌شد، انگليس، علي‌رغم داشتن نقش اول و اصلي در طراحي و زمينه‌سازي تقسيم و سپس اجراي آن، رأي ممتنع داد. زيرا اطمينان داشت كه اين طرح اكثريت آراي لازم را به دست خواهد آورد. انگليس اين موضع‌گيري را براي فريب عرب‌ها و مسلمان‌ها اتخاذ كرد، تا به آنها بقبولاند كه در جنايت تقسيم فلسطين دست نداشته است.

پس از آن كه انقلاب فلسطين بر ضد طرح تقسيم شروع شد، انگليس با سرعت هر چه تمام‌تر و نيروهاي مسلح خود در فلسطين به كمك صهيونيست‌ها فرستاد، تا از انقلاب جلوگيري كند. نيروهاي انگليسي، همواره براي حمايت كاروان‌هاي صهيونيستي با آنها همراه مي‌شدند، و اسلحه و مهمات براي صهيونيست‌هايي كه در بيت‌المقدس و ساير جاهاي ديگر محاصره شده بودند، مي‌فرستادند. اين نيروها، همراه با نيروهاي هاگانا و ديگر سازمان‌هاي مخفي تروريستي صهيونيستي در مقابله با عرب‌ها شركت مي‌كردند.

انگليس براي آن كه جنبش صهيونيسم بتواند به موقع تشكيل دولت اسرائيل را اعلام كند، تاريخ خروج خود از فلسطين را به روز چهاردهم مي ۱۹۴۸م، جلو انداخت. هدف از اين اقدام آن بود كه هر نوع مقاومتي كه از طرف عرب‌ها در برابر نقشه‌هاي آن صورت مي‌گيرد، به كلي سركوب شود، و هرگونه مخالفتي را از بين ببرد و ريشه مبارزه عليه هجوم صهيونيست‌ها را بخشكاند.

استعمار انگليس براي رسيدن به اين هدف، در مدت سي سال تسلط خود بر فلسطين، از هيچ‌كاري خود داري نكرد و سخت‌ترين مقررات را عليه عرب‌ها وضع كرد. آنها عرب‌هاي فلسطين را همواره در معرض وحشي‌ترين خشونت‌ها و ستم ها قرار دادند، و از شكنجه كردن و كشتن و تضييقات ديگر بر مسلمانان ابايي نداشتند. لذا، آنها آن چه را كه در فلسطين داشتند، در اختيار صهيونيست‌ها گذاشتند، تا اين كه به واسطة تباني آنها با آمريكايي‌ها و صهيونيست‌ها، رژيم صهيونيستي در سال ۱۹۴۸م، در فلسطين بنيان گذاري شد، و اين سرزمين اسلامي ـ عربي به اشغال صهيونيست‌ها در آمد.[۱۰]

پي نوشت‌ها:

۱- راجع به اين پيمان در شماره‌هاي گذشته مجله توضيح داده شده است.

[۲] – در مورد اعلاميه بالفور نيز در شماره‌هاي گذشته مجله توضيح داده شده است.

[۳] – الموسوعة الفلسطينية، ج ۱، بريتانيا، ۱۹۸۴م، ص۳۹۳٫

[۴] – همان، ص۲۹۴٫

[۵] – براي آگاهي بيشتر ر ك: كيالي، عبدالوهاب، تاريخ نوين فلسطين، انتشارات اميركبير، ۱۳۶۶ش، ص۲۶۰و۲۸۳٫

[۶] – مأخذ پيشين، ص۳۴۵٫

[۷] – الموسوعة الفلسطينية، ج۴، موريسون (مشروع ـ) ۱۹۸۴م، ص۳۸۷٫

[۸] – كيالي، عبدالوهاب، همان، ص۱۹۵-۱۹۷٫

[۹] – الموسوعة الفلسطينية، ج ۱، بريتانيا، ۱۹۸۴م.

[۱۰] – مجيد صفاتاج، ماجراي فلسطين و اسرائيل (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، صص۹۶-۹۵، ۱۳۸۰)

 

استاد مجید صفاتاج

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin
لینک خبر : https://kheybar.net/?p=15887

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *