پروفسور آنجلا دیویس - خیبر

شماره سی و سه:

پروفسور آنجلا دیویس

۱۸ فروردین ۱۳۹۸ ۱۰:۳۶

دیویس در حال حاضر یک استاد دانشگاه است و یکی از تنها هفت نفر در کل سیستم دانشگاهی کالیفرنیا است که به او حقوق شش رقمی داده می‌شود و یک دستیار پژوهشی دارد.

به گزارش سرویس سیاسی پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، مدتی قبل کتابی تحت عنوان “صد و یک پروفسور خطرناک” در آمریکا منتشر شد. موضوع این کتاب معرفی صد و یک پروفسور دانشگاهی است که جرم شان سخن گفتن درمورد هولوکاست و یهود در کلاسها و کتابهایشان است. در کنار انتشار این کتاب به اساتید دانشگاه‌های دیگر هشدار داده شده که چون این افراد از خط قرمزها عبور کرده‌اند نباید از آثار آنها استفاده کنید. در مجموع وقتی آزادی نامحدود شود خودش مشکلاتی به وجود می آورد که نهایتاً محدودش خواهد کرد. متن ذیل معرفی «پروفسور بتینا اَپثکر» یکی از صد و یک پروفسوری است که نویسنده کتاب به آن پرداخته است.

 

استاد آنجلا دیویس Professor Angela Davis

دانشگاه کالیفرنیا، سانتا کروز

– استاد تاریخِ آگاهی در دانشگاه کالیفرنیا، سانتا کروز

– دریافت کننده جایزه صلح لنین

– رهبر یک جنبش برای آزاد کردن همه جنایتکارانی که از اقلیت‌ها هستند با این ادعا که آنها زندانی سیاسی ایالات متحده‌ی نژاد پرست هستند.

آنجلا ایوان دیویس استاد عضو هیئت علمی برنامه تاریخِ آگاهی در دانشگاه کالیفرنیا سانتا کروز است. او همچنین در UCLA (دانشگاه کالیفرنیا لس‌آنجلس) و دانشگاه ایالتی نیویورک در Stony Brook تدریس کرده است. او از اعضای سابق پلنگ سیاه (حزبی که نام کامل آن حزب پلنگ سیاه برای دفاع از خود است که در سال ۱۹۶۶ در اوکلند کالیفرنیا به منظور گشت زنی در محلات سیاه پوست برای دفاع از سیاه پوستان در برابر خشونت پلیس بوجود آمد) است و تا سال ۱۹۹۱، هنگامی که او برای مخالفت با کودتا علیه گورباچف اخراج شد، عضو فعال حزب کمونیست بود. پس از آن او “کمیته‌های مکاتبات” را تشکیل داد تا ماموریت‌های کمونیستی را با دیگر اعضای حزب، از جمله پروفسور هری تارگ، رئیس برنامه مطالعات صلح در دانشگاه پوردو، ادامه دهد.

برنامه او موجب اعطای مدرک دکتری به هیویی پی نیوتن دوست متجاوز، معتاد به کراک و قاتلش در پلنگ سیاه شد. (مقاله های دکتر هیویی پی نیوتن در استنفرد بایگانی است.) پروفسور پیج اسمیت، خالق برنامه تاریخِ آگاهی، به یک مصاحبه‌کننده که در مورد مدرک نیوتن می‌پرسید، گفت که او این برنامه را ایجاد کرده است “تا نشان دهد که مدرک دکترا کلاهبرداری است”.

با این وجود او تنها توانست نیمی از هدف خود را محقق کند، زیرا برنامه هنوز در حال اجرا است.

دیویس در سال ۱۹۴۴ در یک خانواده طبقه متوسط در بیرمنگام، آلاباما متولد شد و در چندین مدرسه ابتدایی در آن شهر حضور یافت، تا اینکه برای زندگی که مزیت‌های بسیار ویژه‌ای داشت انتخاب شد و برای زندگی با خانواده‌ی هربرت آپتکر رهبر حزب کمونیست به نیویورک رفت و وارد دبیرستان‌های “مدرسه قرمز کوچک و الیزابت ایروین‌های” (نام دبیرستانی که در سال ۱۹۲۱ در منهتن نیویورک تاسیس شد) شد که هر دو از مؤسسات چپ کمونیست هستند.

در سال ۱۹۶۱ دیویس وارد دانشگاه برندیس شد، جایی که او در رشته زبان فرانسه تحصیل کرد و تحت تاثیر هربرت مارکوزه، نویسنده مارکسیست تئوری «تحمل سرکوبگر» قرار گرفت. این نظریه به طور گسترده‌ای در حزب چپ آکادمیک تأثیرگذار بود و بیانگر این بود که اندیشه محافظه‌کارانه باید هرجا که ممکن باشد، سرکوب شود، زیرا که دیدگاه طبقه حاکم را بیان می‌کند. در سال ۱۹۶۸، دیویس در UCLA استخدام شد. پروفسور دیویس درست زمانی که تانکهای شوروی به سمت چکسلواکی برای فرو ریختن «پراگ(پایتخت چک)» حرکت می‌کردند، به حزب کمونیست پیوست و اعتقاد خود را به این شکل بیان کرد که “تنها راه رهایی برای سیاهان، راهی است که منجر به سرکوب و سرنگونی کامل طبقه سرمایه‌دار شود.”

در سپتامبر ۱۹۶۹ پروفسور دیویس پس از آشکار شدن عضویتش در حزب کمونیست، از UCLA اخراج شد. این این اتفاق باعث مشهور شدن آنجلا دیویس در جبهه اصلاحیه اول (اصلاحیه‌ای که کنگره آمریکا را مجبور می‌کند قوانین را بر اساس آزادی بیان تدوین کند) شد و او را به یک شخصیت ملی تبدیل کرد و UCLA مجبور شد که او را مجددا استخدام کند.

در سال ۱۹۷۰ پروفسور دیویس توسط بیش از ۲۰ شاهد به دست داشتن در طرحی برای آزادسازی معشوقش جورج جکسون که از همکاران سابقش در گروه پلنگ سیاه نیز بود و برای اتهام قتل منتظر محاکمه بود ربط داده شد. این طرح شامل حمله به یک دادگاه در مارین کاونتی (شهری در شمال ساحل کالیفرنیا) و گروگان گرفتن قاضی، دستیار محاکمه بازپرس بخش قضایی و دو نفر از اعضای هیئت منصفه بود.

پروفسور دیویس گروهی تحت مدیریت برادر کوچکتر جکسون را به سلاح هایی که دو هفته قبل خریداری کرده بود مجهز کرد. در یک درگیری مسلحانه که درخارج از ساختمان دادگاه اتفاق افتاد، سر قاضی هارولد هالی توسط یک تفنگ ساچمه‌ای متعلق به پروفسور دیویس منفجر شد. سه نفر دیگر نیز کشته شدند. پروفسور دیویس برای اجتناب از دستگیر شدن از کالیفرنیا فرار کرد و از نام مستعار استفاده کرد و تغییر قیافه داد تا شناسایی نشود. دو ماه بعد FBI او را در شهر نیویورک دستگیر کرد.

از آنجایی که او وکالت خود را بر عهده گرفت دادگاه نتوانست از او بازجویی کند. او چندین شاهد را، که تقریبا همگی آنها دوستان کمنیستش بودند، به دادگاه معرفی کرد که شهادت دادند او در هنگام سلاخی شهر مارین با آنها در لس آنجلس در حال انجام بازی اسکرابل (نوعی بازی کلمه سازی) بود.

شاهدانی که شهادت داده بودند که پروفسور دیویس در مارین بود، بوسیله پروفسور دیویس و وکلایش به این بهانه که آنها همگی سفید پوستند و توانایی شناسایی دقیق سیاه پوستان را ندارند رد صلاحیت شدند. یکی از اعضای دلسوز هیئت منصفه او را تبرئه کرد. پیرو رأی هیئت منصفه، رالف دالانگ، یکی از اعضای هیئت منصفه رالف دلانگ جلوی دوربین خبرنگاران رفت و مشتش را به نشانه پیروزی بالا برد. او با بیان این مطلب که دادستان به اشتباه انتظار داشت که هیئت منصفه‌ای که از طبقه متوسط است پروفسور دیویس را متهم کند، سیستم قضایی را مورد تمسخر قرار داد. او به همراه بسیاری دیگر از اعضای هیئت منصفه بعدا به یک جشن پیروزی برای آزادی دیویس رفت.

آنجلا دیویس در زمان فراری بودنش، برای دیکتاتوری حکومت مسکو، که او نیز به آن وفادار بود، به منزله یک قهرمان رسمی بود، حکومتی که دهها میلیون نفر را در اتحاد جماهیر شوروی بدون محاکمه زندانی کرد، افرادی که تنها جنایتشان کنار نیامدن با رژیم بود.

الکساندر سلجینیتسین، نویسنده کتاب مجمع الجزایر گولاگ که هشت سال را در اردوگاههای کار اجباری استالین گذراند و رنج و محنتی را که افراد در آنجا می‌کشیدند را ثبت کرد، در سخنرانی خود در AFL_CIO (فدراسیون کار و کنگره سازمان های صنعتی آمریکا که بزرگترین فدراسیون اتحادیه‌ها در ایالات متحده است.) که در تاریخ ۹ ژوئیه ۱۹۷۵ در نیویورک ایراد کرد در مورد پروفسور دیویس گفت: “یک زن بخصوصی به نام آنجلا دیویس در اینجا زندگی می‌کند. نمی‌دانم که شما در این کشور او را می‌شناسید یا نه، اما در کشور ما به معنای واقعی کلمه، برای یک سال تمام هیچ چیزی جز آنجلا دیویس نشنیدیم. تنها آنجلا دیویس در کل دنیا وجود داشت و او در حال رنج کشیدن بود. گوشهای ما با آنجلا دیویس پر شده بود. در مدرسه به کودکان گفته شده بود که برای دفاع از آنجلا دیویس عریضه نامه بنویسند. از پسران و دختران هشت ساله و نه ساله خواسته شد که این کار را انجام دهند.

همانطور که می‌دانید او آزاد شد. اگرچه او در زندانهای ایالات متحده چندان سختی نکشید، اما در مکانهای عمومی شوروی نامش احیا شد. بعضی از مخالفان شوروی – مهمتر از همه، یک گروه از مخالفان چک – از او یک درخواست کردند: “رفیق دیویس، شما در زندان بودید. شما می دانید که در زندان نشستن چقدر ناخوشایند است، مخصوصا وقتی که خود را بی گناه در نظر بگیرید. شما در حال حاضر چنین نفوذ زیادی دارید. آیا می‌توانید به زندانیان چک کمک کنید؟ آیا می‌توانید برای کسانی که در چکسلواکی هستند و توسط دولت مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند ایستادگی کنید؟ ” آنجلا دیویس پاسخ داد: “آنها سزاوار آنچه هستند که بر سرشان می‌آید. بگذارید در زندان بمانند.” این چهره کمونیسم است. این قلب کمونیسمی است که شما باید آن را ببینید.”

در سال ۱۹۷۹ توسط دولت شوروی، به پروفسور دیویس، جایزه بین‌المللی صلح لنین (که قبلا جایزه صلح بین المللی استالین نام داشت) اهدا شد. پروفسور دیویس در سالهای ۱۹۸۰ و ۱۹۸۴ تحت حمایت حزب کمونیست برای معاونت رئیس جمهور ایالات متحده نامزد شد.

آنجلا دیویس در حال حاضر یک استاد دانشگاه است و یکی از تنها هفت نفر در کل سیستم دانشگاهی کالیفرنیا است که به او حقوق شش رقمی داده می‌شود و یک دستیار پژوهشی دارد. این درآمد با هزینه سخنرانی در محدوده ۱۰،۰۰۰ تا ۲۰،۰۰۰ دلار به ازای هر سخنرانی در کالج‌های دانشگاهی ضمیمه شده است، کالج‌هایی که در آنها او نماد یک هیئت علمی رادیکال است و برای مدیران و دانشجویان به طور مداوم به عنوان یک “فعال حقوق بشر” نشان داده می‌شود.

دفتر سخنرانانی (دفتر سخنرانان مجموعه ای از سخنرانان است که در مورد یک موضوع خاص صحبت می‌کنند) که با او همکاری می‌کند، او را به عنوان “کسی که در سطح بین المللی برای کار مداوم خود برای مبارزه با انواع ظلم و ستم در ایالات متحده و خارج از کشور شناخته شده است”، توصیف می‌کند. در دانشگاه میشیگان برای گرامی داشت او یک سالن را به نامش کرده‌اند.

پروفسور دیویس با جنگ آمریکا علیه تروریسم در افغانستان مخالفت کرد و در طی چندین ماه پیش از جنگ سال ۲۰۰۳ در عراق، مداوما سخنران مهمان در تظاهرات ضد جنگ بود. او همچنین رهبر جنبشی است که خودش علیه آنچه که او “مجموعه زندان و صنعت” نامید و ادعا می‌کند که همه اقلیت‌ها در واقع “زندانی سیاسی” هستند و باید آزاد شوند، است.

پروفسور دیویس می‌گوید: «سوال من این است که چرا مردم خیلی سریع تصور می‌کنند که بی‌توجهی به بخش بزرگی از جمعیت ایالات متحده که در حال افزایش نیز هست (اقلیت ها)، باید به کسانی که در جهان آزاد زندگی می‌کنند (سفید پوستان)، احساس امنیت و آزادی بیشتری بدهد؟… تصور کردن یک نظام اجتماعی که بر محبوس کردن مردم در مکان‌های وحشتناكی كه برای جدا كردن آنها از جامعه و خانواده‌هایشان ساخته شده‌اند، متمركز نشود چقدر دشوار است؟» حقیقتا که خیلی سخت است. بخصوص برای قربانبان چنین افراد درنده‌ای.

پروفسور دیویس به عنوان یک سیاست مدار کاملا کمنیست، با وجود افتخارات دانشگاهی گسترده‌ای که دریافت کرده است، هیچ سهم علمی‌ای در مجمع دانشگاهی نداشته و کار علمی‌ای که بتوان آن را جدی گرفت ندارد. آثار علمی او عبارتند از: اگر آنها صبحگاه بیایند: صدای مقاومت (۱۹۷۱) ؛ زنان، نژاد و طبقه (۱۹۸۱) ؛ خشونت علیه زنان و چالش‌های رو به رشد برای نژاد پرستی (۱۹۹۲)؛ مقاومت در برابر خشونت دولتی: رادیکالیسم، جنسیت و نژاد در فرهنگ ایالات متحده (۱۹۹۶)؛ انتقاد جهانی بر نسل فمنیست: خواننده بین المللی (۱۹۹۹)؛ آيا زندانها از بين رفته‌اند؟ (۲۰۰۳). با این حال او “استاد دانشگاه” است – پستی بسیار معتبر در سیستم دانشگاهی کالیفرنیا، که معمولا به خاطر کمک های بسیار زیاد افراد به علم و دانش به آنها اعطا می‌شود.

همچنین نگاه کنید به: پروفسور آپتکر، دیویس، فور، ماربل، تارگ

تحقیق: لری كات، جان پارانزو

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin
لینک خبر : https://kheybar.net/?p=20214

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *