پروفسور بیل آیرس - خیبر

شماره پانزدهم:

پروفسور بیل آیرس

۰۸ آذر ۱۳۹۷ ۱۵:۳۴

در سال ۱۹۶۹، حزب هواشناس به صورت رسمی و زیرزمینی اعلامیه “اعلام جنگ درآمریکا” را منتشر کرد و تلاش کرد تا دانشجویان سفید پوست رادیکالی را برای شرکت در فعالیت­ها خود که می­توانست منجر به یک جنگ نژادی در آمریکا شود، تحریک کند.

به گزارش سرویس سیاسی پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، مدتی قبل کتابی تحت عنوان “صد و یک پروفسور خطرناک” در آمریکا منتشر شد. موضوع این کتاب معرفی صد و یک پروفسور دانشگاهی است که جرم شان سخن گفتن درمورد هولوکاست و یهود در کلاسها و کتابهایشان است. در کنار انتشار این کتاب به اساتید دانشگاه‌های دیگر هشدار داده شده که چون این افراد از خط قرمزها عبور کرده‌اند نباید از آثار آنها استفاده کنید. در مجموع وقتی آزادی نامحدود شود خودش مشکلاتی به وجود می آورد که نهایتاً محدودش خواهد کرد. متن ذیل معرفی «پروفسور بیل آیرس» یکی از صد و یک پروفسوری است که نویسنده کتاب به آن پرداخته است.

 

پروفسور بیل آیرس ـ Professor Bill Ayers

 

دانشگاه ایلینوی، شیکاگو

 

– استاد برجسته آموزش ابتدایی دوران کودکی(آموزش از زمان تولد تا سن هشت سالگی)ومحقق برتر دانشگاهی در دانشگاه ایلینوی، دانشگاه شیکاگو

 

– یکی از رهبران گروه “هواشناس” در دهه ۱۹۷۰

 

– “من از بمب گذاری پشیمان نیستم. احساس می­کنم که به اندازه کافی بمب گذاری نکردیم.”(بیانیه ایرس در سال ۲۰۰۱)

 

بیل آیرس به همراه همسرش برناردین دورن، از رادیکال­های دهه ۱۹۶۰ بود. او رهبر یک حزب دانشجویی جامعه دموکراتیک به اسم”هواشناس” بود که از سال ۱۹۶۹ فعالیت خود را به صورت زیرزمینی ادامه داد تا به اولین حزب علیه آمریکا تبدیل شود.

 

آیرس که این نام را از روی متن یکی از آهنگ­های باب دیلان انتخاب کرده است، هواشناس را به عنوان “ارتش سرخ آمریکایی” توصیف می­کند.

 

در سال ۱۹۶۹، حزب هواشناس به صورت رسمی و زیرزمینی اعلامیه “اعلام جنگ درآمریکا” را منتشر کرد و تلاش کرد تا دانشجویان سفید پوست رادیکالی را برای شرکت در فعالیت­ها خود که می­توانست منجر به یک جنگ نژادی در آمریکا شود، تحریک کند.

 

سفید پوستان تندرو باید “برتری حاصل از پوست سفید” خود را برای کمک به مردم جهان سوم در جهت غارت ثروت غیرمشروع ایالات متحده کنار بگذارند.

 

حزب زیرزمینی هواشناس موفق به بمب‌گذاری کاخ کنگره آمریکا، دفتر مرکزی پلیس شهر نیویورک، پنتاگون و دفاتر گارد ملی در واشنگتن، D.C.، و بسیاری از اهداف دیگر شد.

 

در سال ۱۹۷۰، سه نفر از اعضای آن در یک خانه شهری که در آن درحال ساختن یک بمب که قصد داشتند آن را در یک مراسم رقص دسته جمعی که برای نیروهای نظامی جوان تازه استخدام شده به همراه دوست دخترهایشان در فورت دیک، نیوجرسی برگزار می­شد قرار دهند، خود را منفجر کردند.

 

FBIبه مدت پنج سال نتوانست آیرس، دورن و همکارانشان که توسط شبکه­ای از افراد چپگرای انقلابی من جمله وکلای گران قیمتشان محافظت شده بودند را دستگیر کند، تا این که این سازمان از طریق درگیریهای داخلی از هم­ پاشید.

 

آنها در سال ۱۹۸۰ از حالت زیرزمینی خارج شدند و چون از لحاظ فنی بصورت نامناسبی مورد بازجویی قرار گرفته بودند، برای جرایمشان حکم زندان دریافت نکردند.

 

هر دو به کالج برگشتند، جایی که دوستان سیاسی­شان اکنون اعضای هیات علمی شده بودند و به آنها کمک کردند تا وارد کارهای جدیدی شوند.

 

دورن به استاد حقوق دانشگاه نورث وسترن و یکی از اعضای برجسته انجمن حقوقی آمریکا تبدیل شد.

 

آیرس به استاد برجسته آموزش ابتدایی دوران کودکی ومحقق برتر دانشگاهی در دانشگاه ایلینوی، شیکاگو شد. هیچ کدام از آنها نظرات سیاسی خود را حتی ذره­ای تغییر ندادند.

 

پروفسور آیرس مجموعه‌ای از کتابهای مربوط به پدر و مادر بودن و آموزش کودکان نوشته است ، از جمله: چگونه معلم شویم؛ کودکان و نوجوانان شهری، معلمان شهری.

 

با این حال، جدید­ترین کتابش با عنوان “روزهای فراری بودن” خاطره­ای است از دورانی که “هواشناس” بود. پروفسورآیرس در قالب یک متن آشفته، یکایک مراحل زندگی خود را به عنوان یک رادیکال در سال ۱۹۶۰، نقشش را به عنوان سازمان‌دهنده یک شورش با عنوان “روزهای خشم” که در سال ۱۹۶۹ در شیکاگو اتفاق افتاد، دوران منصوب شدندش به عنوان رهبر گروه هواشناس، کمپین­هایی خود در سراسر آمریکا و نفرت خود نسبت به ایالات متحده را بازگو می­کند.

 

یک بار ایرس گفت: “چه کشوری؟ باعث می‌شود به خواهم بالا بیاورم.” مدت کوتاهی پس از خرج شدن گروه هواشناس از حالت زیرزمینی با ایرس در مهد کودکی که او در حال تدریس در آن بود، مصاحبه شد و او به عنوان نتیجه خوش شانسیش در دستگیر نشدن اظهار داشت: ” به گناهکاری جهنم، به آزادی یک پرنده، آمریکا کشور فوق العاده­ای است.

 

بخش قابل توجهی از کتاب پروفسور آیرس “روزهای فراری بودن” در مورد فعالیتهایش درمورد ساختن بمب و به کاربردن مواد منفجره بحث می­کند مثل این می­ماند که در حال نوشتن درسهایی برای تندروهایی است که در آینده شکل می­گیرند.

 

پروفسور آیرس با افتخار می­گوید که او در تمام بمبگذاری‌هایی که در بالا گفته شده به استثنای بمب‌گذاری شوم خانه­های شهری که در آن دوست دختر خود او، دیانا اوتن کشته شد شرکت داشته است.

 

آیرس در بازگو کردن نهضت بمب گذاری خود اظهار می‌دارد ” یک بمب خوب ویژگی غیر قابل وصفی دارد … شب به شب و روز به روز، هر صحنه‌ی شگفت انگیزی که شاهد آن بودم بسیار وحشتناک و غیر منتظره بود و در آن هیچ شهری نبود که در ذهن من مجددا بتواند آباد شود. ساختمانهای بزرگ و خیابانهای پهن و سیمان و فولاد دیگر وجود نداشتند. این بناها آسیب‌پذیر و قابل انهدام بودند. با استفاده از یک مشعل، یک بمب یا یک باد قوی، آنها نیز از بین می‌روند و فرو می­ریزند.

 

در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ – روز حملات تروریستی – نیویورک تایمز برای اشاره به انتشار کتاب ایرس، یک مقاله در مورد او به انتشار رساند. در یک کنایه­ی ناخواسته، تایمز با یک نقل قول از آیرس، او را بخاطر فعالیت‌هایش به این حادثه ارتباط داد: “من از بمب گذاری پشیمان نیستم. احساس می­کنم که به اندازه کافی بمب گذاری نکردیم”.

 

آیرس و هواشناس مسئول ۳۰ بمب‌گذاری هستند که با هدف نابودی زیرساختهای دفاعی و امنیتی ایالات متحده انجام شده­اند.

 

آیرس در خاطرات خود از روزی که پنتاگون را بمب گذاری کرد می­نویسد: “همه چیز کاملا ایده­آل بود … آسمان آبی بود. پرندگان در حال آواز خواندن بودند. و بلاخره قرار بود که حرامزاده­گان به چیزی که لیاقتش را داشتند برسند.”

 

هنگامی که از او سوال می­شود که آیا او در آینده علیه ایالات متحده بمب‌گذاری می­کند یا نه، محقق ارشد دانشگاه (آیرس) می نویسد: “رد کردن کامل این احتمال را نمی­توانم تصور کنم.”

 

سرانجام او “استاد برجسته و محقق برتر دانشگاهی، ” شد انتصابی که نشان دهنده تایید اداره مرکزی دانشگاه است و افتخاری است که به افراد معدودی تعلق می­گیرد.

 

پروفسور آیرس در میان همتایانش در دانشگاه نورث وسترن برای کتاب­هایی مانند ” والدین منصف و مهربان” (۱۹۹۸)، که در آن او استدلال می‌کند که ما باید در “پیش فرضهایمان” در مورد خشونت نوجوانان بزه کار تجدید نظر کنیم، مورد تحسین قرار گرفته است.

 

در کتاب دیگری، با اسم “بدون تحمل:مقاومت در برابر انگیزه‌های مجازات کردن در مدارسمان (۲۰۰۱)” پروفسور آیرس در مخالفت با اخراج کودکان فضول از کلاسهای درس، به خصوص اگر آنها سیاه پوست و یا لاتین باشند، استدلال می­کند.

 

در کتاب “آموزش به سوی آزادی: تعهد اخلاقی و اقدام اخلاقی در کلاس درس (۲۰۰۴)”، مالکوم ایکس به منظور توضیح آنچه که دانش آموزان ما باید به دنبال آن باشند -” و آنچه که آنها باید مخالف آن باشند” برایمان سخنرانی پندآموز می­کند.

 

همچنین نگاه کنید به: استادان برلوویتز، دورن، لوین

 

تحقیق: جان پارانزو

 

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin
لینک خبر : https://kheybar.net/?p=15675

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *