پروفسور دریک بل - خیبر

شماره شانزدهم:

پروفسور دریک بل

۲۴ آذر ۱۳۹۷ ۱۹:۴۳

دریک بل استاد دانشکده حقوق دانشگاه نیویورک است، او در سال ۱۹۳۰ بدنیا آمد، پروفسور بل را می­توان به عنوان بنیانگذار یا حداقل پدرخوانده، “نظریه انتقادی نژاد” دانست، یک عقیده رایج دانشگاهی که در آن نژاد همان نقشی را ایفا می­کند که طبقه در الگوی مارکسیست دارد.

 

به گزارش سرویس سیاسی پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، مدتی قبل کتابی تحت عنوان صد و یک پروفسور خطرناک در آمریکا منتشر شد. موضوع این کتاب معرفی صد و یک پروفسور دانشگاهی است که جرم شان سخن گفتن درمورد هولوکاست و یهود در کلاسها و کتابهایشان است. در کنار انتشار این کتاب به اساتید دانشگاه‌های دیگر هشدار داده شده که چون این افراد از خط قرمزها عبور کرده‌اند نباید از آثار آنها استفاده کنید. در مجموع وقتی آزادی نامحدود شود خودش مشکلاتی به وجود می آورد که نهایتاً محدودش خواهد کرد. متن ذیل معرفی «پروفسور دریک بل» یکی از صد و یک پروفسوری است که نویسنده کتاب به آن پرداخته است.

دانشگاه نیویورک

– استاد دانشکده حقوق دانشگاه نیویورک

– پیشگام “نظریه انتقادی نژاد”

– “برده‌داری، به عنوان مثالی از آنچه آمریکای سفید پوست انجام داده است، یک یادآوری مداوم از آنچیزی است که آمریکای سفید پوست ممکن است انجام دهد.”

دریک بل استاد دانشکده حقوق دانشگاه نیویورک است، او در سال ۱۹۳۰ بدنیا آمد، پروفسور بل را می­توان به عنوان بنیانگذار یا حداقل پدرخوانده، “نظریه انتقادی نژاد” دانست، یک عقیده رایج دانشگاهی که در آن نژاد همان نقشی را ایفا می‌­کند که طبقه در الگوی مارکسیست دارد.

در اواسط دهه ۱۹۷۰، پروفسور بل در کنار آلن فریمن، یکی از افراد پیشگام در این زمینه بود. پروفسور بل نه تنها از آنچه را که به عنوان پیشرفت آهسته اصلاحات نژادی در ایالات متحده مشاهده می­‌کرد عصبانی بود، بلکه همچنین دستاوردهای ناشی از قوانین حقوق مدنی که در دهه ۱۹۶۰ بدست آمده بودند را در دهه ۱۹۷۰ در حال فرسایش می­‌دید.

او معتقد بود همانگونه که او تا به امروز بر این باور است، تنها در صورتی سفیدپوستان از بسته­‌های حمایتی حقوق مدنی سیاه پوستان حمایت می‌کنند که این بسته‌ها علایق شخصی و شرایط اجتماعی سفیدپوست را نیز ارتقاع ببخشد.

به نظر پروفسور بل از آنجا که اقلیت­های نژادی، همیشه طبقه مظلوم­اند ـ و نژادپرستی جنبه­‌ی طبیعی و دائمی زندگی آمریکایی است ـ برابری در برابر قانون برای سیاه‌پوستان آمریکایی که خواسته­‌های اخلاقیشان برتر از خواسته­‌های سفیدپوستان است اتفاق نمی­‌افتد.

نوع تفکری که پروفسور بل بر اساس آن شغل دانشگاهی خود را بنا نهاده است تکرار بی پایان این ادعا است که سفیدپوستان و موسسات سفیدپوست بی رحمانه نژادپرست­اند. او یک نشریه اختصاص داده شده به “لغو اولویت سفید پوست بودن” به اسم”خائن به نژاد” را که شعار آن “خیانت به نژاد سفید، وفاداری به بشریت است” را تایید کرده است.

بر طبق نظر پروفسور بل و نظریهپردازان همکارش در نظریه انتقادی نژاد، ساختارهای قانونی موجود (مثل کل جامعه آمریکایی) از اساس نژادپرستانه‌اند. نظریه انتقادی نژاد اظهار می­دارد که برای مبارزه با این “نژادپرستی نهادی”، نژاد مظلوم هم حق و هم وظیفه تصمیمگیری برای خود را دارند که کدام قوانین معتبر هستند و کدام  قوانین ارزش رعایت شدن را ندارند.

نظریه انتقادی نژاد نیز استفاده از داستان نویسی در مقالات حقوقی برای انعکاس هرچه بهتر “سنت‌های شفاهی” سیاه پوستان را ترویج می­‌دهد.

پروفسور بل در نوشته­‌هایش بصورت گسترده از تکنیک بیان تفسیرهای حقوقی و اجتماعی از زبان شخصیت­‌های ساختگی استفاده کرده است. او اذعان می‌کند که این “سبک از داستان نویسی”  نا­دقیق تر ازمقالات حقوقی است که طبق اصول نوشته می­‌شوند و به سختی مورد استناد قرار می­‌گیرند و بصورت سنتی توسط استادان حقوق به انتشار می­‌رسند اما با این حال او و شاگردانش از این تکنیک استفاده می­‌کنند.

دریک بل مدرک کارشناسی خود را از دانشگاه دوکین (Duquesne ) در سال ۱۹۵۲ دریافت کرد و نیز یک مدرک قانون از دانشگاه پیتسبورگ در سال ۱۹۵۷ گرفت (او تنها فارغ التحصیل سیاه پوست آن سال دانشگاه بود). اولین کار از حرفه حقوقی او در بخش حقوق مدنی وزارت دادگستری بود. او بعد از مدت کوتاهی این کار را ترک کرد تا به عنوان یک وکیل برای صندوق دفاع حقوقی NAACP (انجمن ملی پیشرفت رنگین پوستان) که در آنجا به شاگردی تورود مارشال درآمد، کار کند.

بلافاصله پس از ترور سال ۱۹۶۸ دکتر مارتین لوتر و کینگ جونیور اعضای انجمن دانشجویان سیاه‌پوست رشته قانون دانشگاه هاروارد به دانشگاه برای استخدام یک استاد از اقلیت­های نژادی فشار وارد کردند که نهایتا منجر به استخدام بل در سال ۱۹۷۱ به عنوان اولین سیاه‌پوست تاریخ شد که  عضو هیئت علمی در دانشکده حقوق بود.

پروفسور بل از همان ابتدای اقامتش در هاروارد به خوبی می­دانست که صلاحیت­هایی که دانشگاه هاروارد بصورت سنتی برای اعضای خود در نظر می­گرفت را ندارد: او نه از فارغ التحصیلان ممتاز یک دانشگاه معتبر حقوق بود، نه در دادگاه عالی اداری قضاوت کرده بود و نه به کسب تجربه در یک شرکت بزرگ پرداخته بود.

 با این حال او با بودن به عنوان کسی که چیزی جز مبدع ساختار قدرت نژادپرستانه­ی سفید پوستان که به دنبال انکار سیاه پوستان است، که آن هم تنها برای ایجاد موقعیتی برای تدریس در دانشگاه­های برتر ملی است، این معیارهارا به سُخره گرفت.

در سال ۱۹۸۰، پروفسور بل دانشگاه هاروارد را ترک کرد تا رئیس دانشکده حقوق دانشگاه اوریگان شود. او در سال ۱۹۸۵ از این موقعیت استعفا داد که ظاهرا به عنوان اعتراض به این بود که دانشگاه موفق به اعطای سمت به یک استاد زن آسیایی نشد.

هرچند که تعدادی از همکاران پروفسور بل در اوریگان، این استعفا را به عنوان بهانه‌ای ساختگی برای ترک آبرومندانه موقعیتی بود که قرار بود به زودی از آن اخراج شود توصیف می­کنند. آنها معتقد بودند که پروفسور بل، که کاملا به یک “رئیس غایب” تبدیل شده بود، در دانشگاه به عنوان کسی که بیشتر وقت خود را برای کنفرانس‌های سخنرانی مکرر صرف می­کرد تا دانشگاه اوریگان شناخته شده بود و قرار بود به زودی برکنار شود.

پروفسور بل در سال ۱۹۸۶ به دانشکده حقوق استنفورد پیوست و بلافاصله به منبع جنجال تبدیل شد. بسیاری از شاگردانش شکایت کردند که او از زمان سخنرانی خود برای تدریس اصول قانون استفاده نمی­کند، بلکه ترجیح می­دهد از این زمان به عنوان سکویی برای تحریک شنوندگانی که مجبور به شنیدن هستند به سمت نظریه­ها و جهان بینی­های چپ گرایانه خود استفاده کند.

با مشخص شدن ضعف­های چشمگیر پروفسور بل به عنوان یک استاد و همچنین ترس دانشکده از اشاره مستقیم به آنها، استنفورد بی سر و صدا یک سری دوره­های آموزشی با هدف کمک به دانشجویان پروفسور بل و برای آموزش مواد آموزشی که او به آنها نیاموخته بود تاسیس کرد. پروفسور بل این اتفاق را به عنوان یک توهین نژادی برداشت کرد و استنفورد را ترک کرد و در پاییز سال ۱۹۸۶ به هاروارد بازگشت.

در آوریل ۱۹۹۰، پروفسور بل از دانشگاه هاروارد خواست تا یک زن سیاه پوست ـ حتما قسمت پروفسور رجینا آستین را ببینیدـ را به عنوان استاد دانشگاه استخدام کند. پروفسور آستین که یکی از تئوریسین­های نظریه انتقادی است، این دیدگاه را دارد که سیاه پوستان آمریکایی به عنوان یک نژاد ستمدیده می‌توانند تصمیم بگیرند که حق شکستن چه قوانینی را دارند و حق انجام چه جنایاتی را خواهند داشت.

هرچند از قدیم سیاست هاروارد این بوده است که استخدام اساتید بازدیدی (اساتیدی که از دانشگاهی دیگر برای تدریس یک درس خاص به دانشگاه مقصد می­آیند) را در طول سال اقامتشان در هاروارد ممنوع کرده بود، پروفسور بل استخدام پروفسور آستین را به یک تقاضای غیره قابل مذاکره تبدیل کرد.

وقتی دانشکده حقوق زیر فشار پروفسور بل کوتاه نیامد، او با مرخصی گرفتن ازکار خود که دست مزد ۱۲۰،۰۰۰ دلاری در سال برای پست آموزشی داشت، به آن اعتراض کرد. او توضیح داد که دانشجویان زن سیاه پوست حقوق نیاز شدیدی به یک الگو داشتند که با آن بتوانند احساس هویت کنند.

پروفسور بل اعتراض خود را اینگونه بیان می­کند که اگر چه از سال ۱۹۸۰، ۴۵ درصد از پوزیشن­های استادی دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد به اقلیت­های نژادی و زنان تعلق گرفته است، هیچکدام از آنها به طور همزمان هم سیاه پوست و هم زن نبودند. اما حتی اگر هاروارد با استخدام پروفسور آستین موافقت می­کرد، پروفسور بل راضی نمی­شد.

 همانطور که او بعدها در یک مقاله بررسی قانون با عنوان محکوم کردن دانشگاه­ها برای استخدام نمادین اقلیت­های نژادی می­نویسد: “استخدام تعداد ناچیزی از اقلیت­ها و زنان ـ به ویژه هنگامی که دانشگاه تحت فشار دانشجویان و یا سازمان‌های حقوق مدنی است ـ به معنی خروج از، یا پایبندی به، دکترین حفظ قدرت برتری مردان سفیدپوست نیست.”

دانشجویان چپ گرا دو نشست در دفتر رئیس دانشکده حقوق برای نشان دادن حمایت خود از جهت­گیری پروفسور بل برگذار کردند. به نظر می­رسد تاثیر تعداد نسبتا کم استادان سیاه پوست معتبر، که تاثیرش با رقابت شدید در میان بسیاری از کالج‌ها برای اطمینان از کیفیت خدمات خود دوبرابر می­شود، برای معترضین هاروارد بی اهمیت بود.

 در سالهای ۱۹۹۰-۱۹۹۱، پروفسور بل در هاروارد به تدریس یک دوره حقوق مدنی پرداخت که برای آن پولی دریافت نکرد، هر چند او بعدا اذعان کرد که او از “یک رقابت بزرگ سرگرمی” به عنوان “مشاور” حقوق دریافت می­کرده است.

پروفسور بل برای ابراز نارضایتی قطعی خود نسبت به هاروارد، در بهار ۱۹۹۱ اعلام کرد که او در دانشکده حقوق دانشگاه نیویورک موقعیت یک ساله استاد بازدیدی خواهد گرفت. او بعدا این پوزیشن را به دو سال افزایش داد و بعد در ادامه اعلام کرد که او سال سوم را نیز در دانشگاه نیویورک خواهد بود. این سال سوم نه تنها مستلزم این بود که دانشگاه نیویورک محدودیت زمانی خود در مورد استفاده از اساتید بازدیدی را نادیده بگیرد، بلکه همچنین هاروارد باید از خط مشی قاطع خود در مورد منع استادان برای استفاده­ی بیش از دو سال از مرخصی صرف نظر می­کرد.

رابرت کلارک، رئیس هاروارد، اظهار داشت که اگر پروفسور بل به پست خود باز نگردد، جایگاه خود در دانشگاه هاروارد را از دست خواهد داد. پروفسور بل از بازگشتن سر باز زد و در نتیجه کار خود را از دست داد. از آن زمان تا کنون او در دانشگاه نیویورک تدریس می­کند.

تعداد کمی از نقل قول‌های قابل توجه پروفسور بل (همه آنها را از کتاب چهره­های ته چاه است که در سال ۱۹۹۲ منتشر شده است) در مورد نژاد عبارتند از:

“اما نمی‌توانست یا نمی‌خواست آن را درک کند” محض رضای خدا، این را باورکنم، چندتا سفید پوست آماده‌اند تا عملا حقوق مدنی برای سیاه پوستان را ترویج کنند.”

تبعیض­ها در محل کار به اندازه همان زمانی که کارفرمایان نشانه‌های “هیچ سیاه پوستی مورد نیاز نیست را نصب می­کردند، شراروارانه­اند(هرچند شایدکمتر آشکار باشد).

“ما به عنوان نتیجه­ی تلاش­هایمان در جهت پاسخ گویی به نیازهای جامعه سفید پوستی که همه سیاهپوستان را به شبه شهروند بودن محکوم می‌کند، همانطور که والدین ما را جدی گرفت، بالا می­رویم و به حدی پایین­تر از قبل سقوط می­کنیم.”

“برده‌داری، به عنوان مثالی از آنچه آمریکای سفید پوست انجام داده است، یک یادآوری مداوم از آنچیزی است که آمریکای سفید پوست ممکن است انجام دهد.”

“سیاه پوستان هرگز برابری کامل را در این کشوربه دست نخواهند آورد…. سیاه پوستان آمریکایی باید بجنگند و پیروز شوند در غیر اینصورت باید با واقعیت مرگبار فرمانبرداری دائمی خودمان روبه رو شویم.

همچنین نگاه کنید به: پروفسور آستین، هوک، مایکل دیزون، توماس

تحقیقات: جوزف ویلسون، جان پارانزو

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin
لینک خبر : https://kheybar.net/?p=16417

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *