پروفسور مری فرانسیس بری - خیبر

شماره بیستم:

پروفسور مری فرانسیس بری

۱۵ دی ۱۳۹۷ ۱۲:۴۰

محکوم کردن معایب سیستماتیک آمریکا و درعین‌حال مقایسۀ ناخوشایند آن با کشورهای کمونیستی، عادتی قدیمی برای پروفسور بری بوده است. به‌عنوان‌مثال، او گله کرده است که «انفجار عظیمی از تبلیغات» رسانه¬های ایالات‌متحده موجب بسته شدن چشم سیاه‌پوستان آمریکایی نسبت به فضایل جماهیر شوروی ازجمله «حمایت از اقلیت¬ها»، «برابری فرصت¬ها» ارائه مساوی خدمات اجتماعی به‌تمامی شهروندانش شده است.

به گزارش سرویس سیاسی پایگاه صهیون‌پژوهی خیبر، مدتی قبل کتابی تحت عنوان “صد و یک پروفسور خطرناک” در آمریکا منتشر شد. موضوع این کتاب معرفی صد و یک پروفسور دانشگاهی است که جرم شان سخن گفتن درمورد هولوکاست و یهود در کلاسها و کتابهایشان است. در کنار انتشار این کتاب به اساتید دانشگاه‌های دیگر هشدار داده شده که چون این افراد از خط قرمزها عبور کرده‌اند نباید از آثار آنها استفاده کنید. در مجموع وقتی آزادی نامحدود شود خودش مشکلاتی به وجود می آورد که نهایتاً محدودش خواهد کرد. متن ذیل معرفی «پروفسور مری فرانسیس بری» یکی از صد و یک پروفسوری است که نویسنده کتاب به آن پرداخته است.

پروفسور مری فرانسیس بری

دانشگاه پنسیلوانیا

– پروفسور تاریخ، دانشگاه پنسیلوانیا وپروفسور Geraldine R.Segal (یک لقب) اندیشه اجتماعی آمریکایی

– رئیس کمیته حقوق مدنی در سال‌های ۱۹۹۳-۲۰۰۴

– قوانین حقوق مدنی برای حمایت از حقوق همه آمریکایی­ها به تصویب نرسیده­اند.

مری فرانسیس متولد ۱۹۳۸ در نشویل، تنسی، است. بری از سال ۱۹۸۷ استاد Geraldine R.Segal اندیشه اجتماعی آمریکایی و استاد تاریخ در دانشگاه پنسیلوانیا است. در سال‌های ۱۹۹۰-۱۹۹۱، او رئیس سازمان مورخان آمریکایی بود. سازمانی که یکی از دو انجمن حرفه­ای اصلی مورخان آمریکایی است. حدود دو دهه است که هردوی این سازمان­ها توسط چپ‌گرایان تحت تسلط قرارگرفته‌اند.

او همچنین دارای پست­های اداری در دانشگاه مریلند بوده و به‌عنوان رئیس دانشگاه کلرادو در بولدر خدمت کرده است. پروفسور بری دارنده یک جایگاه تضمین‌شده (جایگاهی که دارای حقوق دائمی از محل درآمد صندوقی است که صرفاً برای تأمین مالی این موقعیت طراحی‌شده است) دریکی از دانشگاه­های مجمع پیچک است که یکی از پرارزش‌ترین موقعیت­ها در آموزش عالی آمریکا به‌حساب می­آید.

بااین‌حال او تقریباً هیچ‌کدام از مدرک دانشگاهی موردنیاز برای چنین موقعیتی را ندارد. به گفته منابع رسمی کتابشناسی خودش، او در طول مدت استاد دانشگاه بودنش، هیچ کتاب علمی ننوشته است (تنها یک سری از متون که عناوین آن‌ها برنامه­های ایدئولوژیکشان را رو می­کند) و نوشته­های علمی او تنها به دو مورد مقاله دانشگاهی که توسط همکارانش بررسی‌شده است محدود می­شود.

اولین مقاله­ی او در سال ۱۹۹۱ در مجله‌ی تاریخ آمریکا به چاپ رسید.

دومین کار او مقاله­ای پنج‌صفحه‌ای به اسم «اثبات بی­گناهی مارتین لوتر کینگ، جونیور» است که در مجله‌ی تاریخ سیاه‌پوستان در سال ۱۹۹۶ به چاپ رسید.

مقاله سوم وی در یک مجله که به‌وسیله دانشجویان دانشکده حقوق ویرایش شده منتشر شد و حتی به ثبت هم نرسیده است. مقاله پروفسور بری که در مجله­ی تاریخ آمریکا منتشر شد به این شکل آغاز می­شود: «قضاوت اخلاقی: رفتار جنسی و پیامدهای قانونی در قرن نوزدهم. سیستم حقوقی از سیستم اقتصادی سرمایه‌داری‌مان حمایت می­کند. ازآنجاکه سرمایه‌داری نیاز به نابرابری دارد، تنها سؤال واقعی این است که چه کسی هدف این نابرابری خواهد بود. بدون شک تا به امروز سیاه‌پوستان هدف این نابرابری بوده­اند.» این‌یک نمونه از کار او است.

پروفسور بری به‌عنوان یکی از اعضای دپارتمان تاریخ- و علیرغم فقدان بررسی دقیق بورس تحصیلی­اش از سوی دیگر اعضا- در همه­ی استخدام­ها و ارتقای درجات دانشمندان این بخش رأی می­دهد. به‌عنوان یک استاد تمام، رأی او وزن ویژه­ای دارد. بدین ترتیب پروفسور بری، مطالعات تاریخی دانشگاه پنسیلوانیا را تا مدت‌زمان طولانی جهت‌دهی خواهد کرد.

پروفسور بری جدای از حرفه علمی­اش سابقه­ای طولانی در کار دولتی دارد. او به‌عنوان معاون وزیر آموزش‌وپرورش در وزارت سابق بهداشت، آموزش‌وپرورش و رفاه تحت مدیریت رئیس‌جمهور وقت، جیمی کارتر، شروع به کارکرد.

پس از بازگشت دکتر بری از سفری که به چین داشت و اظهار این نکته که آمریکایی­ها حق انتقاد از سیستم آموزشی کمونیستی چین، برای اینکه از دانش‌آموزان می­خواهد آنچه را که آن‌ها فرهنگ و آگاهی سوسیالیستی می­نامند توسعه دهند، نداشتند، کارتر او را به کمیسیون حقوق مدنی ایالات‌متحده منتقل کرد.

همان‌گونه که لیندا چاوز رئیس مرکز فرصت­های برابر و منتقد بری اشاره می‌کند «سیستم آموزش عالی چین همچنان از اثرات ویرانگر انقلاب فرهنگی خونین مائو که میلیون­ها روشنفکر، معلم و دانش‌آموز عادی را مجبور به کار اجباری در مزرعه‌های جمعی کرد و یا آن‌ها را به اردوگاه­های بازآموزی فرستاد، جایی که آن‌ها با شکنجه و مرگ مواجه شدند، متأثر است.

بااین‌حال بری، به‌عنوان مقام عالی‌رتبه دولتی در آموزش عالی آن زمان، سیستم آموزش‌وپرورش چین را به‌عنوان یک مدل برای ایالات‌متحده ستود و علناً از مطبوعات برای چاپ گزارش­های» کذب درمورد سیستم چینی انتقاد کرد. پروفسور بری عادت کرده بود که برای تمرین آنچه توصیه می­کند کتاب قرمز کوچک کمونیستی مائو زدونگ را در کیف پولش حمل کند.

محکوم کردن معایب سیستماتیک آمریکا و درعین‌حال مقایسۀ ناخوشایند آن با کشورهای کمونیستی، عادتی قدیمی برای پروفسور بری بوده است. به‌عنوان‌مثال، او گله کرده است که «انفجار عظیمی از تبلیغات» رسانه­های ایالات‌متحده موجب بسته شدن چشم سیاه‌پوستان آمریکایی نسبت به فضایل جماهیر شوروی ازجمله «حمایت از اقلیت­ها»، «برابری فرصت­ها» ارائه مساوی خدمات اجتماعی به‌تمامی شهروندانش شده است.

پروفسور بری با قاطعیت تمام، دهه ۱۹۶۰ را به‌عنوان یک دوره زمانی معرفی می­کند که در آن سیاه‌پوستان آمریکا تحت تهدید نسل‌کشی زندگی می­کردند به‌نحوی‌که تقریباً می­توان آن را با آنچه یهودیان در آلمان دوران هیتلر با آن مواجه بودند، مقایسه کرد.

این یاوه‌گویی با پشتیبانی ملي از نهضت حقوق مدنی به راه افتاده به‌وسیله مارتين لوتر کين که در جنوب آمریکا به راه افتاده بود باطل شد و این در حالی است که حقوق مدنی توسط ۸۵٪ و ۹۰٪ از اکثریت سفیدپوست در کنگره به تصویب رسید.

پروفسور بری در مصاحبه‌ای در رادیو ملی عمومی در آوریل ۲۰۰۵، شکایات ایالات‌متحده درمورد نقض حقوق بشر در کوبا را به‌عنوان نمونه­ای از ضرب‌المثل “دیگ به دیگ می‌گوید روت سیاه” بی­مورد دانست.

به‌عبارت‌دیگر، پروفسور بری یک فرد با یک حقوق شش‌رقمی، دارنده یک پست معتبر در یک دانشگاه آمریکایی معروف و کسی که محترمانه در رادیوی ملی که ازلحاظ مالی توسط حکومت تأمین می­شود، معتقد است که مورد ستم قرارگرفته است و تحت دیکتاتوری زندگی می­کند.

پروفسور بری از سال ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۴ در یک کمیسیون حقوق مدنی خدمت کرد. رونالد ریگان، در اوایل ریاست جمهوری خود تلاش کرد تا پروفسور بری را از کمیسیون اخراج کند. او استدلال کرد که پروفسور بری به‌عنوان یک پست سیاسی باید طبق میل و خواسته رئیس‌جمهور عمل کند؛ اما پروفسور بری در دادگاه منطقه‌ای فدرال شکایت کرد و درنهایت حق داشتن پست خود را به دست آورد.

او گفت: من تصمیم گرفتم که از او [ریگان] شکایت کنم چون او تنها به این دلیل که گزارش کمیسیون را دوست ندارد نباید مجاز به اخراج کردن یکی از اعضای کمیسیون باشد. در این صورت شما فقط می­توانید ­­گزارش­هایی را که افراد دوست دارند گزارش دهید. اگر این‌طور است پس چرا اصلاً کمیته­های حقوق مدنی وجود دارند؟ در سال ۱۹۹۳ رئیس‌جمهور کلینتون او را به‌عنوان رئیس کمیسیون حقوق مدنی منسوب کرد، موقعیتی که تا آن را تا سال ۲۰۰۴ در اختیار داشت، زمانی که رئیس‌جمهور جورج دبلیو بوش، درنهایت او را باوجود تمایلش برای ماندن برکنار کرد.

در دیدگاه رادیکال پروفسور بری، نژادپرستی سفیدپوستان در آمریکا، حتی باگذشت پنجاه سال پس از انقلاب حقوق مدنی، یک بحران رام نشدنی و فراگیر است. به گفته پروفسور «توضیح اولیه برای انگیزه­های خشونت نژادی علیه سیاهان، نیاز بخشی از جمعیت سفیدپوست برای حفظ اعتقاد خود به پایین­تر بودن سیاه‌پوستان و حفظ وابستگی اجتماعی و سیاسی گروهی است که ازلحاظ تاریخی از همه‌جا رانده‌شده‌اند.»

پروفسور بری حامی سرسخت وجود تبعیضات نژادی در استخدام و آموزش است. دینش دسوزا که یک محقق است در کتاب خود با نام «پایان نژادپرستی» پاسخ بری به این موضوع که تبعیضات نژادی با دستورالعمل­های قوانین حقوق مدنی سازگاری ندارند را نقل‌قول کرده است: «قوانین حقوق مدنی برای حمایت از حقوق همه آمریکایی­ها به تصویب نرسیده­اند».

پروفسور بری با ایده بی‌طرفی نژادی در استخدام و پذیرش کالج­ها مخالفت است، چراکه او معتقد است آمریکای سفیدپوست تمایل رو به رشدی برای منتسب کردن سیاه‌پوستان در پست­های زیرمجموعه دارند. او توضیح نمی­دهد که اگر تمایل سفیدپوستان آمریکایی، حفظ سیاه‌پوستان در پست­های زیرمجموعه­ای است چرا از سیاست­های مثبت برای سیاه‌پوستان آمریکایی حمایت می­کنند.

پروفسور بری، رئیس‌جمهور ریگان و دولت او را به‌عنوان افرادی که «هیچ‌کدام از قوانین حقوق مدنی را دوست نداشتند» محکوم کرد. قوانینی که او با استفاده از آن‌ها رئیس‌جمهور را محکوم کرد شامل قوانین ارج‌هایت نژادی بودند، دقیقا همان چیزی که جنبش حقوق مدنی مارتین لوتر کینگ برای مخالفت با آن‌ها به وجود آمد.

در نظر پروفسور بری، انتصاب عده­ای از آمریکایی­های سیاه‌پوست، مانند کلارنس توماس، کاندولیزا رایس و کالین پاول، توسط حزب جمهوری‌خواه در بالاترین مقام نفوذی و قدرتی در دولت، مقاصد ضد سیاه‌پوستان داشتند.

هدف آن‌ها این بود که آمریکایی­های سیاه‌پوست را با این فکر که در کشوری زندگی می­کنند که درواقع می­توانند با داشتن شایستگی به موفقیت برسند و سفیدپوستان در حال نقشه کشیدن برای این نیستند که جمعیت غالب سیاه‌پوستان را درجایی که هستند حفظ کنند، فریب بدهند.

در بهترین حالت این توهم موجب می­شود که سیاه‌پوستان بپذیرند که وضع موجود بسیار سرکوبگرانه‌تر و تبعیض‌آمیزتر از آن است که آن‌ها فکرش را می­کردند

. پروفسور بری می­گوید: «به این دلیل در میان سیاه‌پوستان حساسیتی نسبت به این موضوع دیده نمی­شود – من که تا حالا ندیده­ام – که نمادسازی در فرهنگ ما به‌گونه‌ای است که تا زمانی که اتفاقی برای خودتان نیافتده است می­توانید به خودتان بگویید مشکلی وجود ندارد. شما می­توانید بگویید، به کالین پاول (یک سیاست‌مدار و ژنرال ارتش آمریکا) نگاه کنید. سیاه‌پوستان همه‌جا هستند. ما می­توانیم هر کاری را انجام دهیم. مردم ما (سیاه‌پوستان) بین افراد فرق نمی­گذارند.»

به‌عبارت‌دیگر، سیاه‌پوستانی که مانند پروفسور بری کتاب کوچک قرمز مائو را با خود به این‌طرف و آن‌طرف نمی­برند برای درک تفاوت بین ظاهر و واقعیت بیش‌ازحد گنگ‌اند.

همچنین نگاه کنید به: استادان دیسون، فونر، هال، هوکس، ماربل

تحقیق: جان پارانزو

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin
لینک خبر : https://kheybar.net/?p=17143

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *